صبح صادق >>  فرهنگ >> یادداشت
تاریخ انتشار : ۰۹ تير ۱۴۰۵ - ۰۰:۵۲  ، 
کد خبر : ۳۹۳۱۳۱
صبح صادق تصویرسازی محصولات نمایش خانگی از خانواده ایرانی را بررسی می‌کند

روایت نفرت‌انگیز

پایگاه بصیرت / سعید رضایی

سریال «گل سنگ» به کارگردانی ابراهیم ایرج‌زاد، جدیدترین محصول شبکه نمایش خانگی است که رنگ و بویی ضدخانواده دارد. ایرج‌زاد که پیش از این در سینما با آثاری، چون «تابستان داغ» و «عنکبوت» نشان داده بود، به روایت درام‌های ملتهب اجتماعی با پس‌زمینه‌های جنایی و روان‌شناختی علاقه‌مند است، این بار کانون یک خانواده طبقه متوسط تهرانی را به عنوان مسلخ روابط انسانی برگزیده است. با این حال، آنچه در این اثر بیش از پردازش ساختاری و بازی‌های کنترل شده بازیگرانش جلب توجه می‌کند، محوریت یافتن تز «فروپاشی بنیادین خانواده» و جایگزینی پیوند‌های عاطفی با تنش، نفرت و جنگ اعضا علیه یکدیگر است.

داستان با جابه‌جایی خانواده ایرج (مهدی حسینی‌نیا) و محبوبه (مهتاب کرامتی) به یک خانه جدید آغاز می‌شود؛ هجرتی که در لایه‌های اولیه، نماد تلاش برای ثبات، آرامش و رهایی از فشار‌های اقتصادی است، اما خیلی زود این آرمان‌شهر پوشالی فرو می‌ریزد. خانه جدید نه تنها پناهگاه نیست، بلکه به کانون تجمیع راز‌های مگو، سوءظن‌های مفرط و بستری برای عیان شدن کینه‌های قدیمی تبدیل می‌شود.

محور اصلی و محرک پیرنگ در «گل سنگ»، تزریق تدریجی سمّ بی‌اعتمادی میان همسران است. شک هیستریک محبوبه به ایرج و در ادامه، غلیان رگ غیرت و تردید ایرج نسبت به گذشته محبوبه و خواستگار سابقش، ملغمه‌ای از نفرت متقابل را می‌سازد. نویسندگان فیلمنامه در این سریال با گره‌افکنی‌های متوالی، خانواده را نه به منزله یک کل منسجم، بلکه به عنوان مجمع‌الجزایری از انسان‌های تنها و متخاصم تصویر می‌کنند که زیر یک سقف، مشغول جنگی پنهان و فرسایشی هستند. در این میان، ورود پدر خانواده به مسیر درآمد‌های غیرشرعی و آلوده (فروش مشروبات الکلی)، به مثابه تیر خلاصی بر پیکر اخلاقی این کانون جلوه می‌کند؛ انتخابی داستانی که نشان می‌دهد وقتی لایه‌های اقتصادی و اخلاقی یک خانه از درون بپوسد، خشونت زناشویی و فروپاشی روانی در کمین خواهد بود.

با این حال، این حجم از تمرکز بر تاریکی و انتساب جرم، پنهان‌کاری و خشونت شدید به متن خانواده ایرانی، واجد یک آسیب جدی رسانه‌ای و فرهنگی است. «گل سنگ» در جهان روایی خود، عامل تعادلی برای این حجم از سیاهی خلق نمی‌کند. وقتی تمام بار تصویری اثر روی یک خانواده به‌شدت بیمار و در حال سقوط آزاد متمرکز می‌شود، مخاطب عملاً در محاصره بن‌بست‌های اخلاقی قرار می‌گیرد. اگرچه خط داستانی ازدواج دختر خانواده (پروانه) یا بازگشت فرزند پسر به آغوش پدر در قسمت‌های پایانی تلاش می‌کنند تا فضا را تعدیل کنند، این تدابیر مقطعی زیر سایه سنگین قتل، خیانت و راز‌های مگو، توان ایستادگی ندارند و بیشتر به مسکنی موقت شبیه‌اند تا یک کلان‌روایت مصلحانه.

از سوی دیگر، تسری این رویکرد به ملحقات رسانه‌ای اثر، نظیر حواشی پوشش بازیگران در فرش قرمز، نشان‌دهنده یک دوگانگی فرهنگی است که مرز میان نقد آسیب و عادی‌سازی هنجارشکنی را کمرنگ می‌کند.

در تحلیل نهایی، «گل سنگ» در لبه تیز نقد سبک زندگی بی‌اصول و القای حسی منفی از خانواده حرکت می‌کند. اگر هدف سازندگان، آسیب‌شناسی دقیق ریشه‌های دروغ، درآمد ناسالم و تزلزل تعهد زناشویی باشد، اثر می‌تواند هشداری عبرت‌آموز قلمداد شود؛ اما در شکل فعلی، به دلیل لغزش در معماری کلان روایت و ولع ایجاد شوک‌های جنایی برای جذب مخاطب، بیشتر به بازتولیدکننده حس ناامنی، نفرت خانوادگی و تصویرسازی از فروپاشی کانون خانواده ایرانی تبدیل شده است. واکاوی این زخم‌ها زمانی ارزش فرهنگی می‌یابد که مخاطب در پایان، به ضرورت حفظ حریم خانه پی ببرد، نه آنکه با ذهنی مملو از سوءظن و ناامیدی، خانه را به مثابه یک مقتل دائمی ادراک کند.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات