برخی واژهها در طول زمان از قالب یک عبارت ساده خارج میشوند و به بخشی از حافظه تاریخی ملتها بدل میگردند. آنها دیگر فقط چند کلمه کنار هم نیستند؛ حامل احساس، خاطره، هویت و حتی بخشی از سرنوشت یک ملتاند. جمله «اللهم انا لا نعلم منه الا خیراً» برای ملت ایران از همین جنس است؛ عبارتی که در فاصله چند سال، دو وداع بزرگ را به یکدیگر پیوند زد و اکنون به نمادی از فقدان و وفاداری تبدیل شده است.
نخستین بار این جمله در ذهن میلیونها ایرانی با بدرقه سپهبد شهید حاج قاسم سلیمانی ماندگار شد. روزی که رهبر شهید انقلاب با صدایی آمیخته به اندوه و اشک، بر پیکر یار دیرین خود نماز خواندند و این فراز را بر زبان آوردند. آن لحظه، مردم تنها شاهد اقامه یک نماز نبودند؛ گویی ملتی شاهد روایت یک عمر مجاهدت، اخلاص و فداکاری در چند واژه کوتاه بود. در آن روزهای تلخ، اگرچه داغ شهادت حاج قاسم سنگین بود، اما جامعه هنوز به وجود رهبر شهید دلگرم بود؛ به حضوری که ثبات، امید و آرامش را در میانه طوفانها معنا میکرد.
اکنون اما تقدیر، صحنهای دیگر را پیش روی ملت ایران قرار داده است. همان عبارتی که روزی از زبان رهبر شهید برای شهید سلیمانی شنیده شد، این بار در سوگ خود او زمزمه میشود. این تکرار، صرفاً تکرار یک جمله نیست؛ تلاقی دو مقطع تاریخی و دو فقدان بزرگ در حافظه جمعی ایرانیان است. گویی تاریخ با همان واژهها، روایتی تازه از اندوه را بازگو میکند.
راز ماندگاری این جمله در سادگی آن نهفته است. هیچ اغراق و ستایشی در آن وجود ندارد؛ تنها یک شهادت صادقانه است: «جز خیر از او ندیدهایم.» شاید همین صداقت، آن را به یکی از تأثیرگذارترین عبارات در فرهنگ سیاسی و اجتماعی معاصر ایران تبدیل کرده است. عبارتی که نه از جایگاه قدرت، بلکه از زبان وجدان جمعی مردم معنا پیدا میکند.
امروز وقتی این جمله بر زبانها جاری میشود، فقط یادآور یک مراسم تشییع نیست؛ یادآور نسلی از مجاهدتها، ایستادگیها و شخصیتهایی است که هر یک بخشی از تاریخ معاصر ایران را ساختهاند. «اللهم انا لا نعلم منه الا خیراً» دیگر تنها بخشی از نماز میت نیست؛ سندی عاطفی از پیوند میان ملت و رهبرانی است که در لحظههای دشوار تاریخ، تکیهگاه امید و مقاومت بودهاند. شاید به همین دلیل است که شنیدن این جمله، هنوز هم قلبها را میلرزاند و اشکها را بیاختیار جاری میکند.