صفحه نخست >>  عمومی >> ویژه ها
تاریخ انتشار : ۱۷ تير ۱۴۰۵ - ۱۰:۱۷  ، 
کد خبر : ۳۹۳۴۰۵
مروری بر یادداشت روزنامه‌های چهارشنبه ۱۷ تیرماه ۱۴۰۵

سر ترامپ را می‌خواهیم!

تردیدی نیست که مسئولان محترم نظام، تاکید امام شهید و رهبر معظم انقلاب بر ضرورت انتقام را که خواسته توده‌های چند ده میلیونی مردم ایران نیز هست، نادیده نمی‌گیرند ولی متاسفانه در اظهارات آنان و رد و بدل کردن پیام‌ها، نشانه‌ای از این خواسته بر حق و قانونی رهبری و مردم دیده نمی‌شود.

یاد

سر ترامپ را می‌خواهیم!

حسین شریعتمداری

۱- روز دوشنبه در تشییع آقای شهید ایران که در تاریخ بشریت بی‌نظیر بود، تا چشم کار می‌کرد، اقیانوس بی‌کرانه و غیر‌قابل شمار انسان‌ها بود و پرچم‌های سرخی که به نشانه انتقام در دست‌ها و شانه‌ها به فراز آمده بود. خونخواهی امام شهید پُر‌شمارترین شعاری بود که از ژرفای دل همگان به زبان‌ها کوچ کرده و با فریاد‌های بی‌امان در فضا طنین‌انداز بود. این خواسته مردم دقیقاً و بی‌کم و کاست همان خواسته‌ای است که در توصیه‌های امام شهید و امام حاضر به صراحت آمده و بر ضرورت آن تاکید شده است. از این روی تحقق خواسته توده‌های چند ده میلیونی حاضر در مراسم تشییع بی‌نظیر روز دوشنبه آقای شهید و انبوه جماعتی که به مراسم نرسیده بودند، وظیفه غیر‌قابل تردید همگان و مخصوصاً مسئولان محترم نظام است. بخوانید!
۲- امام شهیدمان -رضوان‌الله تعالی‌علیه- طی سخنانی، ضمن تاکید بر ضرورت سیلی زدن سخت به آمریکا، می‌فرمایند: 
« البتّه اینها غیر از انتقام از قاتل است؛ اینهایی که گفتیم، مربوط به مجموع استکبار و آمریکا است، قاتل سلیمانی و آمر به قتل سلیمانی باید انتقامشان را پس بدهند، آن به جای خودش محفوظ است. اگر چه به گفته‌ یک عزیزی (شهید سید‌حسن نصرالله)، کفش پای سلیمانی هم بر سرِ قاتل او شرف دارد و سرِ قاتل او هم برود، فدیه‌ کفش سلیمانی هم نمی‌شود، این هست امّا بالاخره غلطی کردند، بایستی انتقام پس بدهند، هم آمر، هم قاتل بدانند که در هر زمان ممکن، هر وقت ممکن شد -ما دنبال وقت ممکن هستیم- باید انتقامشان را پس بدهند‌». همان‌گونه که به وضوح دیده می‌شود، حضرت ایشان ضمن تاکید بر ضرورت مقابله با استکبار که از امور جاری انقلاب است، بر انتقام از قاتلان شهید سلیمانی نیز تاکید ویژه دارند.
۳- رهبر معظم انقلاب نیز روز ۲۴ اسفند ۱۴۰۴ در اولین پیام خود می‌فرمایند:‌
«‌ این اطمینان را به همگان می‌دهم که ما از انتقام خون شهداء شما صرف نظر نخواهیم کرد. انتقامی که در نظر داریم فقط مربوط به شهادت رهبر عظیم‌الشأن انقلاب نیست، بلکه هر عضوی از ملت که توسط دشمن شهید می‌شود، خود موضوع مستقلی برای پرونده انتقام است. البته مقدار محدودی از این انتقام تا بحال صورت عینی پیدا کرده است ولی تا حد کامل آن حاصل نشود همچنان این پرونده در روی بقیه پرونده‌ها خواهد بود و بخصوص نسبت به خون اطفال و کودکانمان حساسیت‌ بیشتری خواهیم داشت‌». 
و ۲۰ فروردین ۱۴۰۵ در پیامی به مناسبت چهلمین روز شهادت امام شهیدمان می‌فرمایند: 
« این را همه باید بدانند باذن‌الله تعالی ما حتماً متجاوزین تبهکاری که کشور ما را مورد حمله قرار دادند را رها نمی‌کنیم. حتماً غرامت تک‌تک صدمات وارد شده و خون‌بهای شهیدان و دیه‌ جانبازان این جنگ را طلب خواهیم کرد‌... ملت عزیز اگر چه با پایان گرفتن مدت عزای رسمی شهادت رهبر عظیم‌الشأن خود، جامه عزا را از تن بیرون می‌آورد، اما عزم قاطع بر انتقام خون پاک ایشان و همه شهدای جنگ تحمیلی دوم و سوم را در روح و قلب خود زنده نگه‌ می‌دارد و پیوسته مترصّد تحقق آن خواهد بود‌».
۴- تردیدی نیست که مسئولان محترم نظام، تاکید امام شهید و رهبر معظم انقلاب بر ضرورت انتقام را که خواسته توده‌های چند ده میلیونی مردم ایران نیز هست، نادیده نمی‌گیرند ولی متاسفانه در اظهارات آنان و رد و بدل کردن پیام‌ها، نشانه‌ای از این خواسته بر حق و قانونی رهبری و مردم دیده نمی‌شود. بدیهی است که تحقق این خواسته به مقدماتی نیاز دارد ولی انتظار آن است که نشانه‌هایی از تلاش مسئولان برای تحقق این خواسته دیده شود. به عنوان نمونه -و فقط چند نمونه- می‌توان به گام‌هایی اشاره کرد که انتظار می‌رود با جدیت برداشته شود. 
گام اول: رسماً اعلام شود که جمهوری اسلامی ایران، ترامپ و سایر همپالگی‌های او، حتی خلبانانی که در شهادت آقای شهیدمان دست داشته‌اند را واجب‌القتل می‌داند و هرجا آنها را بیابد، به قتل می‌رساند.
گام دوم: تعیین جایزه از سوی دولت و اعلام رسمی آن برای فرد و یا افرادی که ترامپ را به قتل برسانند. یک خبر موثق حکایت از آن دارد که تاکنون از سوی مردم بیش از ۱۰۰ میلیون دلار به عنوان جایزه، برای قاتل ترامپ تهیه شده است. این مبلغ رو به افزایش است.
گام سوم: درخواست تحویل ترامپ به ایران برای محاکمه و مجازات، یکی از چند شرط ایران و اولین از یادداشت تفاهم باشد. 
گام چهارم: تیم مذاکره‌کننده کشورمان می‌تواند و باید با صراحت اعلام کند که حاضر به مذاکره با قاتل رهبر شهیدمان نیست و بر سر میز مذاکره‌ای نمی‌نشینند که طرف مقابل آن، ترامپ و یا نمایندگان این آدم‌نمای پلید باشند و باید پیشنهاد جایگزینی هیئتی متشکل از نمایندگان کنگره (که علی‌الظاهر) غیر‌دولتی تلقی می‌شوند را ارائه کند. پیش از این نوشته‌ایم که ممکن است گفته شود، این پیشنهاد به منزله جایگزینی سگ زرد به جای شغال است که با پوزش از همه سگ‌ها و شغال‌ها باید توجه داشت که در این پیشنهاد، از یک‌سو ترامپ خود‌شیفته را تحقیر کرده‌ایم و از سوی دیگر انتقام از قاتل امام شهیدمان را غیر‌قابل تغییر دانسته‌ایم. 
۵- و بالاخره بی‌انصافی است اگر از تلاش بی‌وقفه صدا و سیما در پوشش گسترده فریاد‌های انتقام مردم در مراسم تشییع حضرت آقای شهیدمان، قدردانی نکنیم.


یاد

شهادت رهبران الهی آغاز مسئولیت‌های بزرگ‌تر

علی‌حسن‌حیدری

شهادت، پایان راه رهبران الهی نیست؛ آغاز مسئولیتی بزرگ‌تر برای یک ملت است. رهبران الهی در دوران حیات، مسیر را ترسیم می‌کنند و با شهادت، آن مسیر را به میراثی ماندگار برای نسل‌های آینده تبدیل می‌سازند. آنان با زندگی خود راه را نشان می‌دهند و با خون خود، آن راه را تضمین می‌کنند. از همین رو، شهادت امام امت، اگرچه جانکاه و اندوه‌بار است، اما هرگز به معنای توقف یک نهضت نیست؛ بلکه آغاز مرحله‌ای تازه از مسئولیت، هوشیاری و وفاداری است.
امروز، ملت ایران در سوگ رهبری نشسته است که عمر خویش را وقف اسلام، عزت ایران، استقلال کشور، امنیت ملی و خدمت به مردم کرد. وداع با چنین شخصیتی، بی‌تردید یکی از تلخ‌ترین روز‌های تاریخ این سرزمین است؛ اما «سنت الهی بر ماندگاری راه حق است، نه ماندگاری اشخاص». مردان الهی می‌روند، اما راه آنان می‌ماند؛ پرچم از دستی به دست دیگر سپرده می‌شود، اما مسیر هرگز متوقف نمی‌شود. ایمان به وعده الهی، اندوه را به مسئولیت تبدیل می‌کند و اشک را به اراده. از همین رو، امروز بزرگ‌ترین وظیفه ما، نه ماندن در سوگ، بلکه «برخاستن» برای ادامه راهی است که امام شهید با همه وجود برای آن زیست، مجاهدت کرد و برای آن به دیدار معبود شتافت.
تاریخ انقلاب نیز همین حقیقت را بار‌ها به اثبات رسانده است. این انقلاب هرگز بر محور یک فرد نبوده، بلکه بر ایمان مردم، فرهنگ ایثار و شهادت، استحکام نهاد‌های قانونی و استمرار ولایت تکیه داشته است. دشمن در طول این نهضت بار‌ها تصور کرده است که با حذف شخصیت‌های بزرگ، می‌تواند اراده ملت ایران را درهم بشکند؛ اما هر بار، خون شهید، نه پایان یک حرکت، بلکه آغاز مرحله‌ای تازه از اقتدار، انسجام و بالندگی انقلاب شده است. این، یکی از سنت‌های ماندگار الهی است که شهادت، قدرت می‌آفریند، نه ضعف.
از همین منظر، شهادت، اگر با وفاداری به آرمان‌ها همراه شود، نه تنها ملت را متوقف نمی‌کند؛ بلکه آن را مسئول‌تر، استوارتر و مقاوم‌تر می‌سازد. میراث رهبران بزرگ، تنها در خاطرات و سخنان آنان خلاصه نمی‌شود؛ بلکه در استمرار راه، صیانت از استقلال، دفاع از عزت ملی، خدمت صادقانه به مردم، پاسداری از امنیت کشور و حفظ آرمان‌هایی که برای آن جان فدا کرده‌اند، تجلی پیدا می‌کند. بزرگ‌ترین ادای احترام به امام شهید، ادامه دادن همان راهی است که او برای آن زیست و جان خود را در همان مسیر فدا کرد.
اکنون، همه ارکان کشور در برابر این میراث، مسئولیتی تاریخی دارند. نخستین مسئولیت بر دوش مردم است. ملت ایران باید با حفظ آرامش، بصیرت، وحدت و حضور مسئولانه در صحنه، اجازه ندهد دشمن از اندوه این حادثه برای ایجاد یأس، تفرقه و بی‌ثباتی بهره‌برداری کند. وفاداری به امام شهید، تنها در سوگواری نیست؛ بلکه در حفظ وحدت ملی، تقویت امید، حمایت از امنیت کشور، صیانت از دستاورد‌های انقلاب و تلاش برای پیشرفت ایران معنا پیدا می‌کند.
در این مقطع تاریخی، دولت نیز مسئولیت مضاعف دارد. مدیریت کارآمد، اجرای دقیق قانون، خدمت بی‌وقفه به مردم، حفظ ثبات اقتصادی و اجتماعی، تقویت سرمایه اجتماعی و افزایش اعتماد عمومی، مهم‌ترین وظایف دولت در این شرایط است. استمرار خدمت و پرهیز از هرگونه وقفه در اداره کشور، بهترین پاسخ به دشمن و مؤثرترین ادای احترام به امام شهید خواهد بود. مردم امروز بیش از هر زمان دیگری کارآمدی، همدلی و مسئولیت‌پذیری را از مسئولان انتظار دارند.
وظیفه نیرو‌های مسلح نیز به عنوان پرچم‌داران امنیت در این مقطع حساس، استقلال و اقتدار جمهوری اسلامی، حفظ آمادگی دفاعی، تقویت بازدارندگی، صیانت از مرز‌های کشور، پاسداری از دستاورد‌های انقلاب و جلوگیری از هرگونه محاسبه نادرست دشمن است. با توجه به جنگ از طریق ترکیبی شناختی، دشمن به دنبال تغییر ادراک جامعه، ایجاد دوقطبی، تضعیف امید و گسستن پیوند ملت با آرمان‌های انقلاب است. نخبگان، رسانه‌ها، دانشگاهیان، روحانیان و فعالان فرهنگی نیز وظیفه‌ای تاریخی دارند و باید با انجام جهاد تبیین، در مقابله با شایعات، تقویت سرمایه اجتماعی و پاسداری از وحدت ملی، به این تکلیف تاریخ عمل کنند.
در این میان، شاید سنگین‌ترین مسئولیت بر دوش دستگاه دیپلماسی باشد. امروز، حوزه دیپلماسی، میدان آزمون وفاداری به آرمان‌های امام شهید، ولایتمداری و صیانت از منافع ملی است. مذاکره دیگر صرفاً یک فرآیند سیاسی نیست؛ بلکه عرصه‌ای برای پاسداری از خون شهیدان، دستاورد‌های مقاومت، اقتدار میدان و سرمایه اجتماعی شکل‌گرفته در خیابان است. هر تصمیم، هر توافق و هر تعهد، باید با این معیار سنجیده شود که آیا حافظ عزت، استقلال و حقوق ملت ایران است یا خیر؟ تجربه نشان داده است که اعتماد بدون تضمین، هزینه‌های سنگینی بر کشور تحمیل می‌کند. از این رو، پایبندی کامل به سیاست‌های کلان نظام، رعایت دقیق خطوط قرمز، تحقق پیش‌شرط‌ها، اقدام گام‌به‌گام، اخذ تضمین‌های معتبر، راستی‌آزمایی کامل تعهدات و پرهیز از هرگونه عدول از منافع ملی، نه صرفاً یک تاکتیک سیاسی، بلکه ادای دین به خون شهیدان و عمل به امانتی است که آنان به یادگار گذاشته‌اند. امروز پاسداری از این امانت، بزرگ‌ترین تجلیل از امام شهید و بزرگ‌ترین عامل هراس دشمن است.
امروز، اشک بر فراق امام شهید، اگر به عهدی دوباره برای ادامه راه او تبدیل نشود، ناتمام خواهد ماند. وفاداری حقیقی، نه در سوگ، بلکه در صیانت از آرمان‌های اوست؛ مردم با وحدت، دولت با خدمت، نیرو‌های مسلح با اقتدار و دستگاه دیپلماسی با پاسداری هوشمندانه از منافع ملی باید از منافع حیاتی کشور و میراث شهیدان دفاع کنند.

یاد

سرنوشت مشابه آمریکا و روسیه در جنگ

عبدالرضا فرجی‌راد

در روزهای اخیر تحولاتی در جبهه روسیه و اوکراین رخ داده است. بر همین اساس، بیشتر صنایع روسیه در بخش غربی و در غرب و پایین اورال است که به مناطق جنگی نزدیک است و کار اوکراین هم برای هدف قرار دادن آن ها راحتتر است.
از سوی دیگر چند روزی است که وارد فصل تابستان شدیم. انتظار می‌رفت که روسیه بتواند از طریق زمینی حملاتی را ترتیب دهد تا ۲۰ در صد خاک مربوط به دونباس را به تصرف خود درآورد و جنگ به پایان برسد ولی هیچ نشانه ای از حملات زمینی قابل توجه مشاهده نمی‌شود. اوکراین و اروپا در حال فرسایشی کردن جنگ و خسته کردن مردم روسیه هستند تا پوتین در جنگ موفق نشود و هدف اعلامی برای پایان جنگ در دسترسش قرار نگیرد.اوکراین هم با توجه به فرا رسیدن فصل گرما دیگر نگرانی از سوخت شهرهای مهم همچون زمستان ندارد و مردم اوکراین هم عادت کرده اند که با سختی ها بسازند.احتمالا در بسیاری از مناطق اوکراین مردم با وسایل ابتدایی پخت و پز ساده خود را انجام میدهند.
حال مردم روسیه هستند که باید با کمبودها کنار بیایند.
سوال مهم در این مقطع زمانی این است که آیا تداوم حملات اوکراین که هدفمند است باعث می‌شود که مردم روسیه دست به اعتراض بزنند و یا از محبوبیت پوتین کم شود و یا همچون مردم اوکراین در مقابل سختی ها مقاومت میکنند.
باید توجه داشت که پوتین نگران این است که اتفاق دوم رخ ندهد و مردم گزینه اول را در شرایط سخت تر انتخاب کنند.اوکراین و اروپا هم در این جنگ دو هدف دارند.یکی نرسیدن نیروهای روس به بخش انتهایی دنباس که پوتین اعلام پیروزی کند و دیگری ناراضی کردن هر چه بیشتر مردم روسیه و نارضایتی از ادامه جنگ.
همانطوری‌که حمله امریکا به ایران باعث موفقیت ترامپ نگردید و محبوبیت خود را بطور قابل ملاحظه ای از دست داد حالا پوتین هم در آستانه چنین وضعیتی است که مردم روسیه در قبال سختی ها اعلام کنند که حمله به اوکراین هیچ ضرورتی نداشته و خوب است که به جنگ پایان داده شود. در واقع همان کاری که ترامپ انجام داد.شاید بتوان گفت که بهتر است که پوتین وارد مذاکره با اوکراینی شود که دیگر اختیارش در دست خودش نیست و همه چیز را باید با اروپا هماهنگ کند. شاید هم بهتر باشد که پوتین با ترفندی به جنگ پایان دهد و به همین زمینهای تصرفی در دونباس قانع باشد و برای تاثیر کمتر انتقادات مردمی و کاهش محبوبیت صد ها میلیارد دلار پول را به انحای مختلف در اختیار مردم روسیه قرار دهد تا تاثیر کاهش محبوبیت تا حدی جبران شود.
همان پولی که از افزایش قیمت نفت و گار بخاطر جنگ امریکا علیه ایران بدست آورده است.مشکل پوتین این است که دیگر ترامپ هم به او کم محلی میکند و روسها پالسهای مثبت برای ادامه مذاکرات میفرستند ولی ترامپ صحبتی در رابطه با اوکراین و آتش بس نمی‌کنند. این احتمال هم وجود دارد که امریکایی ها با پول اروپایی ها سلاحهای مخربتری در اختیار اوکراین قرار دهند ولی آن چه که فعلا روسها را کلافه کرده حملات پهبادی است که که اوکراینی ها انجام میدهند. آن هم با پهپادهای پیشرفته ای که با کمک آلمانها ساخته میشود و بر وضعیت جنگ علیه روسیه تاثیر گذار بوده اند.بعید است با این افزایش بودجه نظامی کشورهای اروپایی که حدود سه برابر بودجه روسیه است اجازه دهند پوتین به خواسته اش برسد.خواسته ای که هر روزی که میگذرد کار را برای پوتین سخت تر میکند.این احتمال وجود دارد که سرنوشت روسیه در جنگ همان سرنوشت امریکا در جنگ با ایران باشد.
بدین معنی که دیگر ابر قدرتها نمی‌توانند همچون گذشته به راحتی بر کشورهای کوچکتر حمله کنند و به راحتی هم به پیروزی برسند.سلاحهای کوچک و موثر و کم تلفات صحنه جنگی دنیا را عوض میکند و بهره گیری از تکنولوژی بهتر احتمال مقاومت را بالا میبرد. البته این مساله می‌تواند بیشتر در مورد کشورهایی باشد که در کنار هم باشند و از وسعت سرزمینی قابل توجهی برخوردار باشند.مثل ایران و اوکراین.اگر وسعت کشور کوچک در کنار کشور بزرگ کم باشد ضربه پذیری اش زیاد است.بطور مثال در یک درگیری بین چین و تایوان بخاطر وسعت کم و جزیره ای بودن تایوان هر چه هم مقاومت تایوانی ها زیاد باشد با محاصره دریایی و تخریب زیر ساختها همچون فرودگاهها کشور کوچک تسلیم می‌شود.

یاد

حیاتی که ادامه دارد

مسعود پیرهادی
انسان‌ها یکسان زندگی نمی‌کنند و یکسان هم از دنیا نمی‌روند. بعضی با مرگ، پرونده حضورشان در دنیا بسته می‌شود و تنها خاطره‌ای از آنان باقی می‌ماند؛ اما گروهی دیگر، چنان با حقیقت پیوند خورده‌اند که مرگ، آغاز فصل تازه‌ای از اثرگذاری آنان است. جسمشان از میان مردم می‌رود، اما روح، اندیشه، راه و برکت وجودشان در متن جامعه جاری‌تر از گذشته ادامه پیدا می‌کند.

قرآن کریم، شهید را مرده نمی‌داند. این تنها یک تعبیر احساسی برای تسکین بازماندگان نیست؛ گزارشی از حقیقت عالم است. شهید زنده است، روزی می‌خورد و در محضر پروردگار حضور دارد. اما همه شهدا نیز در یک مرتبه نیستند. همان‌گونه که در حیات، درجات ایمان، معرفت، اخلاص و ولایت متفاوت است، در شهادت نیز مراتب متفاوت است. هر چه انسان به خدا نزدیک‌تر باشد، آثار وجودی او نیز گسترده‌تر و ماندگارتر خواهد بود.
رهبر شهید انقلاب از همین سنخ انسان‌هاست. او تنها یک مدیر سیاسی یا فرمانده نبود که با فقدانش یک خلأ در ساختار قدرت ایجاد شود. او شخصیتی بود که سال‌ها با ایمان، مجاهدت، حکمت، اخلاص و ولایت‌مداری، وجود خود را به مجرای فیض الهی تبدیل کرده بود. چنین انسانی، حتی پس از شهادت، از صحنه هدایت حذف نمی‌شود؛ بلکه در مرتبه‌ای دیگر، به ایفای نقش ادامه می‌دهد.
از همین منظر است که تعبیرهای عمیق آیت‌الله جوادی آملی در نماز بر پیکر قائد شهید در جمکران، معنایی فراتر از یک تجلیل معمول پیدا می‌کند. آن نگاه، نگاه کسی است که انسان را تنها در چارچوب بدن مادی نمی‌بیند. در حکمت اسلامی، انسان الهی تا هنگامی که به خدا متصل است، منشأ آثار است؛ چه در حال حیات و چه پس از کوچ از این عالم. مرگ، رابطه او را با عالم قطع نمی‌کند؛ تنها نحوه این ارتباط تغییر می‌کند.
بزرگان دین، همواره به ما آموخته‌اند که اولیای الهی پس از رحلت نیز منشأ برکت‌اند. همان‌گونه که زیارت قبور آنان، توسل به آنان و طلب دعا از آنان در فرهنگ شیعه جایگاهی روشن دارد، آثار وجودی آنان نیز محدود به دوران حضور جسمانی نیست.
اگر حیاتشان مایه هدایت بود، مماتشان نیز می‌تواند مایه بیداری باشد. اگر نفسشان در زمان حیات، دل‌ها را به خدا نزدیک می‌کرد، یادشان پس از شهادت نیز همان اثر را خواهد داشت.
شاید به همین دلیل است که گاهی شهادت یک مرد الهی، بیش از سال‌ها زندگی او جامعه را متحول می‌کند. خون شهید، حقیقتی را آشکار می‌کند که زبان‌ها از بیان آن ناتوان بودند. فقدان او، ارزش حضورش را به نمایش می‌گذارد و راهی را که پیموده بود، به مطالبه عمومی تبدیل می‌کند. از این رو، شهادت پایان رسالت نیست؛ بلکه گاه آغاز فراگیر شدن آن رسالت است.
ما اگر رهبر شهید را تنها در قاب سیاست ببینیم، عظمت او را کوچک کرده‌ایم. حقیقت او در نسبتش با خدا معنا پیدا می‌کند. او پیش از آنکه صاحب مسئولیت باشد، بنده خدا بود؛ پیش از آنکه فرمانده باشد، سالک بود؛ و پیش از آنکه رهبر یک ملت باشد، رهرو ولایت بود. همین نسبت، به حیاتش معنا داد و همین نسبت، مماتش را نیز سرچشمه برکت کرد. وظیفه ما نیز تنها سوگواری نیست. بزرگداشت چنین شخصیتی، با اشک آغاز می‌شود، اما با اقتدا کامل می‌شود. اگر شهادت او قرار است برای جامعه اثر داشته باشد، این اثر باید در تصمیم‌های ما، در اخلاص ما، در استقامت ما و در وفاداری ما به مسیر حق ظهور پیدا کند. وگرنه، حتی بزرگ‌ترین شخصیت‌های الهی نیز برای کسانی که از راهشان فاصله بگیرند، تنها به یک خاطره تاریخی تبدیل خواهند شد.
مردان خدا نمی‌میرند؛ میدان اثرگذاری‌شان تغییر می‌کند. آنان در حیات، چراغ راه‌اند و در ممات، ستاره‌های آسمان هدایت. خداوند، گاه با زبان آنان سخن می‌گوید و گاه با خون آنان. و چه بسیار انسان‌هایی که پس از شهادت، بیش از تمام سال‌های زندگی‌شان، دل‌ها را به سوی خدا برده‌اند.
اگر خداوند به بنده‌ای چنین شأنی عطا کند که بودن و رفتنش هر دو برای دین، امت و تاریخ منشأ خیر باشد، باید دانست که او از مرز زندگی عادی عبور کرده و به مرتبه‌ای رسیده است که «حیات» و «ممات» او، هر دو لله و فی الله است؛ و این همان مقامی است که اولیای الهی در طول تاریخ، با مجاهدت و اخلاص به آن دست یافته‌اند.

یاد

رهبری به شیوه‌ الگوسازی

سینا کلهر

بیش از بیست بار تشکر از یک قشر، نام‌بردن از تک‌رفتار‌ها و تکرارکردن جمله «تشکر می‌کنم» یک تصادف و اتفاق موردی نبود، الگویی تکرارشونده در سیره‌ رهبری در دیدار ورزشکاران در سال‌های مختلف بود. آن دیدار اگرچه وجه نمادین در دیدار ورزشکاران پیدا کرد؛ اما منطق حاکم بر آن دیدار در همه سال‌ها تکرار شده بود. در میان آن تشکر‌ها، یک مورد به‌خاطر مدال‌آوری بود و بیست مورد باقی‌مانده برای رفتار‌های نمادین ورزشکاران بود. رفتار‌هایی که بعد از پیروزی در میدان، سکوی مسابقه یا مراسم رژه توسط ورزشکاران انجام می‌شد. این نسبت یک به بیست، با تشکر از مدال‌آوری شروع می‌شد و به رفتار‌های نمادین می‌رسید؛ یعنی مدال آوردن هم خوب است و هم شرط لازم، اما مدال و مقام دیگری هم هست، مدال الگوی خوب‌بودن. ورزشکار ازآن‌رو باید قدر ببیند و در صدر بنشیند که الگوست و در شکل‌دادن به رفتار‌های سایر اقشار جامعه مؤثر است. جامعه از رهگذر همین الگو‌ها با سنت‌ها و آرمان‌های خود پیوند می‌خورد و در برابر بحران‌ها پایدار می‌ماند؛ الگو، در این نگاه، ابزار انتقال ارزش از نسلی به نسل دیگر و از یک فرد برجسته به توده‌ جامعه است. ورزشکار اگر در کنار قهرمانی، عامل به ارزش‌ها باشد و آن‌ها را نشان دهد، در مقام یک الگو وظیفه خود را به‌درستی انجام داده است. رهبری همواره یاد‌آوری این وظیفه به ورزشکاران را در کانون سخنان خود با ورزشکاران قرار می‌داد و تلاش می‌کرد چراغ این وظیفه را در میدان ورزش روشن نگه دارد. رهبر شهید بزرگ‌ترین نگاهبان روح فتوت و الگو بودن در جامعه ورزش بود.روح فتوت در رفتار ورزشکاران، آنگاه زنده می‌ماند که ورزشکار در رفتار‌های خود در میادین ورزشی در عرصه مختلف حامل این روح باشد و با وجود و اعتقاد خود آن را به جهانیان نشان دهد. رهبر شهید بر پایه چنین اصلی از این رفتار‌ها تشکر می‌کرد. مصادیق عینی این رفتار‌ها در سال‌های مختلف در دیدار ورزشکاران با رهبری را می‌توان در دسته‌بندی زیر طبقه‌بندی کرد.
. افتخار به هویت ملی و نماد‌های کشور
از جمله ستایش رهبری از عرق ورزشکاران به سرود ملی و پرچم جمهوری اسلامی.

. مبارزه با ظلم و به‌صورت خاص موضع‌گیری ورزشکاران در برابر رژیم صهیونی و همراهی با فلسطین
رهبری به‌صراحت از ورزشکارانی که از رویارویی با طرف صهیونی خودداری کردند تشکر می‌کرد و این کار را مصداق حقانیتی می‌دانست که به‌مرور آشکارتر می‌شود و همچنین از تیمی که با چفیه وارد زمین شده بود، تقدیر می‌کردند.

. حجاب و عفاف بانوان ورزشکار
به‌طور مکرر محل تقدیر بوده است؛ برای نمونه، تقدیر از پرچم‌دار باحجاب کشور در بازی‌های آسیایی، یا از بانوی ورزشکاری که از دست‌دادن با مرد نامحرم خودداری کرد. تحلیل دیدار‌های رهبری با ورزشکاران در طول یک دهه‌ اخیر نشان می‌دهد که همین ساختار بار‌ها بازتولید شده است. در دیدار با مدال‌آوران بازی‌های پاراآسیایی جاکارتا در آبان ۱۳۹۷، الگوی تقدیر از رفتار نمادین در کنار موفقیت ورزشی تکرار شد. در دیدار با کاروان المپیک و پارالمپیک توکیو در شهریور ۱۴۰۰، رهبری صراحتاً بر اهمیت به‌رسمیت‌نشناختن رژیم صهیونی در میدان‌های ورزشی تأکید کردند. در دیدار آذر ۱۴۰۲ با قهرمانان بازی‌های آسیایی و پاراآسیایی، همان الگو با جزئیات بیشتری بازتولید شد.در همان حال، وزن و ترکیب این محور‌ها متناسب با وقایع سیاسی و اجتماعی در مقیاس جهانی در طول زمان تغییر کرده است. در دهه‌های نخست، تأکید رهبر شهید بر ضرورت تهذیب نفس ورزشکاران و اخلاق فردی و تعهد دینی است؛ ورزشکار متعهد و باایمان به‌عنوان «سفیر انقلاب اسلامی در میدان‌های ورزشی» توصیف می‌شد و دغدغه‌ اصلی، حفظ اصالت اخلاقی ورزشکار در برابر آسیب‌های احتمالی شهرت و رقابت بود. اما با گذر زمان، به‌ویژه از اواخر دهه‌ ۱۳۹۰ به بعد، وزن محور سیاسی به‌طور مشخص موضع‌گیری در برابر رژیم صهیونی و همراهی با فلسطین به‌طور محسوسی افزایش یافت. در دیدار مهرماه ۱۴۰۴ با قهرمانان ورزشی و المپیاد‌های علمی، بخش قابل‌توجهی از سخنان رهبر شهید مستقیماً به جنگ غزه و آنچه ایشان مشارکت آمریکا در آن خواندند، اختصاص داشت. این جابه‌جایی را می‌توان این‌گونه خواند: کارکرد نمادین ورزشکار در نگاه رهبری ثابت ماند، اما محتوای آن نماد بازتعریف شد از «مؤمن متعهد» به‌مثابه الگوی اخلاقی درونی، به «مقاومت‌گر» به‌مثابه الگوی هویتی در برابر یک دشمن بیرونی مشخص. در کنار این محور مرکزی، دو محور فرعی نیز تکرار می‌شد که نشان می‌دهد الگوسازی رهبری یک‌سویه و صرفاً تجویزی نبود: از یک‌سو قدردانی از خانواده و مادران ورزشکار (مانند تقدیر از ورزشکار مادری که با فرزندش روی سکوی قهرمانی حاضر شد) و ازسوی‌دیگر رهبری خود را نسبت به ورزشکاران مطالبه‌گر نیز نشان می‌داد با تأکید مکرر بر ضرورت رسیدگی مسئولان به مسکن، اشتغال، بیمه و حقوق مادام‌العمر قهرمانان و هشدار درباره‌ آفت‌های اقتصادی و اخلاقی‌ای که ممکن بود ورزشکاران را تهدید کند. این دوسویگی حتی در ساختار خود دیدار‌ها نیز مشهود بود: در نظم برگزاری جلسات، معمولاً چند تن از ورزشکاران نخست به‌نمایندگی از جمع سخن می‌گفتند و رهبری تنها پس از شنیدن سخنان آنان، توصیه‌ها و تقدیر‌های خود را بیان می‌کرد. این ترتیب تقدم شنیدن بر گفتن، خود بخشی از همان الگوسازی بود: نشان می‌داد رهبری، قهرمان را نه صرفاً گیرنده‌ دستور، بلکه طرف گفت‌وگو و شریک در ساختن الگو می‌دید. از همین رو هر یک از ورزشکاران قهرمان، خاطره‌ای شخصی از این دیدار‌ها با خود دارند: خاطره‌ لحظه‌ای که در مقام یک شخصیت مؤثر اجتماعی شنیده شدند، پیش از آنکه مورد خطاب قرار گیرند. چرایی این میزان از توجه و تأکید و اهمیت‌دادن به ورزشکاران و قهرمان این بود که در اندیشه و سیره‌ رهبری، ورزش یک ابزار راهبردی برای ایجاد تحول در جامعه بود، نه صرفاً یک عرصه‌ رقابت یا افتخارآفرینی. همه چیز در مدال خلاصه نمی‌شد و نباید خلاصه شود. این نگاه از ظرفیت سه‌گانه‌ ورزش نشئت می‌گرفت: وجه نمادین آن، وجه عاطفی و احساسی‌اش و ظرفیت رسانه‌ای عظیمش در مقیاس جهانی. ظرفیتی که رهبری صریحاً به آن اشاره می‌کرد وقتی از نمایش هویت ملت ایران در مقابل چشم صد‌ها میلیون تماشاگر سخن می‌گفت. رهبر شهید تأکید داشت که ورزشکار الگو باید از هر سه این ظرفیت‌ها به‌طور هم‌زمان بهره بگیرد تا علاوه بر مدال‌آوری چند هدف فرهنگی دیگر را هم محقق کند: تقویت باور به توانمندی‌های ملی و گفتمان «ما می‌توانیم»، تقویت غرور ملی و حس وطن‌دوستی، تقویت احساس پیشرفت جمعی و درعین‌حال حفظ اصالت‌ها و سنت‌ها. قهرمان ورزشی، به‌واسطه‌ حضور رسانه‌ای گسترده و بار عاطفی بسیار زیادش، می‌تواند واسطه انتقال ارزش‌ها باشد و البته در همان حال و در صورت عدم مراقبت، می‌تواند به عنصر مخل ارزشی در جامعه تبدیل شود. اینجا همان وضعیتی است که خطر ضد الگو شدن قهرمان می‌تواند اتفاق بیفتد و علی‌رغم همه تذکر‌ها و توصیه‌های رهبر شهید، متأسفانه ورزش ایران شاهد این پدیده در خود بوده است. نتیجه اینکه در اندیشه‌ فرهنگی رهبری، الگو‌ها هدایتگر، مؤثر و سازنده‌ جامعه‌اند و ورزشکار قهرمان یکی از مهم‌ترین مصداق‌های این الگو به شمار می‌رفت. تأکید ایشان بر حفظ، نگه‌داشت و جهت‌دهی به رفتار قهرمانان، از همین رو، نه دغدغه‌ای فرعی و نه ثابت در طول زمان، بلکه ابزاری محوری و پویا و درعین‌حال دوسویه برای جهت‌دهی به کل جامعه است. علی‌رغم همه این تأکید‌ها و توجهات و برجسته‌سازی‌ها و سفارش‌ها، رهبر شهید قدر و ارزش مدال‌آوری و قهرمانی را می‌دانست و قبل از هر چیزی خود قهرمان شدن و مدال‌آور بودن را اقدام ارزشمند می‌دانست. همه آن تأکیدات و توجهات به معنای بی‌ارزش ساختن قهرمانی و مدال‌آوری نبود به‌خصوص آنجا که رهبر شهید بر کیفی‌سازی کاروان ورزشی تأکید می‌کرد که معنایی جز مدال‌آوری بیشتر و مرغوب‌تر نداشت. رهبر شهید می‌کوشید تا قهرمانان ورزشی دو سکو را به دست بیاورند، سکوی قهرمانی در رشته ورزشی و قهرمانی به‌مثابه الگوی خوب اجتماعی.

یاد

درباره نمازهای آیات عظام سبحانی و جوادی آملی بر پیکر مطهر رهبر شهید انقلاب در گفت‌وگو با آیت‌الله علیدوست

در نمازم خم ابروی تو در یاد آمد

مریم احمدی شیروان

دلی شکسته و غمی به وسعت یک تاریخ، سینه‌هایمان را می‌فشارد. فردا، پایتخت دل‌های شکسته، مشهد مقدس، آغوش می‌گشاید تا «آقای شهید ایران» را در حریم ملکوتی امام رئوف(ع) به آغوش بکشد و در جوار قدسی خویش آرام دهد. او که سال‌ها بر پیکر هزاران شهید، گواهی خیر می‌داد، اکنون خود در میان سیلاب اشک ملتی سوگوار، با همان «اللهم إنا لانعلم منه إلا خیراً» به آسمان می‌رود؛ وداعی جانسوز، تجلی میلیونی ارادتی که از عمق جان‌ها برخاسته و فریاد ملتی است که با وجود فقدان تکیه‌گاه خود، اما با صلابت بر راهش ثابت قدم است.

‏شهادت سرخ؛ اعتراف سبز یک ملت

نماز آغاز شد. حضرت آیت‌الله العظمی سبحانی تکبیر گفت. اما این بار، دل‌های میلیون‌ها انسان در مصلا و خیابان‌ها، همزمان به سال‌هایی پرواز کرد که صدایی آشنا و پرصلابت را می‌شنیدند، آن گاه که او با قامت استوار بر پیکر عزیزان ملت نماز عشق اقامه می‌کرد. ملت، جمله‌ای را با بغض فریاد زد که سال‌ها از حنجره خود او شنیده بود: «اللهم إنا لانعلم منه إلا خیراً». آن مرد بزرگی که عمری را صرف شهادت دادن بر پاکی، اخلاص و مجاهدت دیگران کرد، اکنون خود موضوع همان گواهی مقدس شده است. او که با قامتی استوار بر پیکر مطهر سپهبد حاج‌قاسم سلیمانی، شهید رئیسی و هزاران شهید دیگر نماز عشق خواند؛ اکنون خود در حلقه محاصره میلیون‌ها دل بی‌قرار، با همین عبارات آسمانی به سوی ابدیت بدرقه می‌شود. تاریخ، گاهی چه زیبا، دقیق و منصفانه پایان‌بندی داستان‌های بزرگ را می‌نویسد. ‏اراده الهی چنین مقدر کرده بود که آخرین صفحه از دفتر زندگی این رهبر فرزانه، با همان گواهی پاکی بسته شود که خود او سال‌ها بر پیکر هزاران شهید جاری می‌کرد.

‏راز فقهی یک تمایز؛ چرا نمازها تفکیک شد؟

نماز بر پیکر رهبر شهید امت، با دقت علمی و ظرافت‌های خاص فقه شیعه همراه بود. به توصیه و فتوای حضرت آیت‌الله العظمی سبحانی، تصمیم بر آن شد که نماز بر پیکر مطهر آقای شهید ایران به صورت کاملاً مستقل از اعضای خانواده مکرمشان اقامه شود. بر همین اساس، آن فرازهای مستحبی که معمولاً در نماز میت برای طلب مغفرت و عفو از تقصیرات خوانده می‌شود عبارت شریف: «اللهم إن کان محسناً فزد فی إحسانه، وإن کان مسیئاً فتجاوز عن سیئاته؛ خدایا اگر نیکوکار است بر نیکی‌اش بیفزا و اگر خطاکار است از گناهانش درگذر»، در نماز نخست عمداً قرائت نشد؛ چرا که مقام شهادت، مقام طهارت مطلق و معامله مستقیم با پروردگار است و برای کسی که در راه اعتلای کلمة‌الله و به دست شقی‌ترین دشمنان روی زمین به شهادت رسیده، فرض خطاکاری معنا ندارد. آیت‌الله العظمی سبحانی مبنای کیفیت این نماز خاص را از کتاب مستطاب «وسیلة النجاة» اثر فقیه نامدار آیت‌الله العظمی سید ابوالحسن اصفهانی استخراج کردند. سپس در نماز دوم بر پیکر فرزندان شهیدشان، عبارات مستحب طبق روال معمول خوانده شد و نماز سوم نیز به نیت احتیاط بر پیکر نوه خردسالشان اقامه گردید.

‏طنین جانسوز تکبیرهای حکیم متأله در قم

شکوه این وداع جانسوز روز گذشته در شهر مقدس قم تکرار شد. ‏جایی که پیر مفسران و فیلسوف بزرگ عصر، حضرت آیت‌الله العظمی جوادی آملی بر پیکر مطهر یار و همراه دیرین خود ایستاد. ایشان با لحنی آمیخته با غمی عمیق و بغضی که راه گلو را بسته بود، عباراتی را بر زبان جاری کرد که بیشتر به یک خطبه توحیدی و عرفانی در رثای شهید شبیه بود تا یک نماز معمولی. آیت‌الله العظمی جوادی آملی با تکرار سه‌باره عبارت «اللهم» در ابتدای دعا که طبق روایات معصومین(ع) نشانه‌ای از اصرار بر استجابت و توسل تام است، فضای مصلای قم را منقلب کرد. ایشان چنین زمزمه کرد: «اللهم إنه نزل مجاهداً موحداً» بارالها، او در حالی به محضر تو وارد شد که مجاهدی یکتاپرست بود.‏ «اللهم، اللهم، اللهم إنه نزل عندک شهیداً»‏ خدایا، خدایا، خدایا، او در پیشگاه تو به عنوان شهید فرود آمده است. «اللهم إنه نزل عندک قتیلاً للإسلام، قتیلاً لأمهٍ مسلمه»‏ بارالها، او در حالی به نزد تو آمد که در راه اسلام و برای امت مسلمان به شهادت رسیده است. این کلمات، گواهی یک حکیم و فقیه وارسته بر حقانیت و خدامحوری رهبری بود که تمام عمرش را وقف قرآن، مکتب اهل‌بیت(ع) و حفظ عزت امت اسلامی کرده بود. اشک‌های سرازیر شده از محاسن سپید آیت‌الله العظمی جوادی آملی، گویاترین تفسیر بر غربت و عظمت این شهید بزرگوار بود.

‏‏میراث فقه، آداب وداع

اقامه چندباره نماز میت بر پیکر رهبر شهید و تفاوت در قرائت برخی فرازها، پرسش‌هایی فقهی ایجاد کرده است. در گفت‌وگو با آیت‌الله ابوالقاسم علیدوست، استاد برجسته حوزه علمیه قم، مرز میان مستحبات توقیفی و رفتارهای سلیقه‌ای در مناسک عبادی را بررسی کرده‌ایم.

اقدام حضرت آیت‌الله العظمی سبحانی در تفکیک نمازها بر پیکر مطهر رهبر شهید و خانواده ایشان و به طور خاص حذف تعمدی فراز معروف «إن کان محسناً... وإن کان مسیئاً...» بر اساس مبانی فقهی کتاب وسیلة النجاة، چه پیام فقهی و کلامی دارد؟ تفاوت ماهوی نماز میت با سایر نمازهای واجب در این زمینه چیست؟

برای پاسخ ابتدا باید به یک اصل بنیادین در فقه اشاره کنم؛ اصل در عبادات، به اصطلاح حوزوی‌ توقیفی بودن آن‌هاست. یعنی ما شرعاً مجاز نیستیم جمله‌ای را خودسرانه به یک عبادت اضافه یا از آن کم کنیم. مثلاً افزودن جملات خارج از دستورالعمل مأثور در تشهد نماز واجب، حداقل ناپسند و در صورت قصد تشریع، مشکل‌ساز است. اما نکته مهم، ماهیت نماز میت است. این نماز با اینکه صلات نامیده می‌شود، در واقع و حقیقتاً دعاست. به همین علت، طهارت که رکن هر نمازی است، در نماز میت شرط نیست؛ حتی پاک بودن بدن و لباس از نجاسات نیز معتبر نیست. از طرفی، برخلاف سایر نمازها که بدون فاتحة‌الکتاب نیستند، در نماز میت سوره حمد نمی‌خوانیم. پس نماز میت، از جنس صلوات یومیه نیست و بیشتر ماهیت دعایی دارد. این نماز دارای یک بخش واجب مختصر و یک بخش مستحب شامل ذکرهای متعدد است. فرازهایی مانند «إن کان محسناً...» یا «اللهم إنا لانعلم منه إلا خیراً» همگی جزو مستحبات و دعاهای این نماز هستند. از آنجا که ماهیت این عمل دعاست، افراد می‌توانند جملاتی را در قالب دعا به آن بیفزایند یا برخی مستحبات را نخوانند؛ بنابراین، حذف یا تغییر این فرازهای مستحب برای یک مجاهد یا شهید، از نظر فقهی مانعی ندارد.

روز گذشته در قم، حضرت آیت‌الله العظمی جوادی آملی با تکرار سه‌باره واژه جلاله «اللهم» و به کار بردن عباراتی نظیر «مجاهداً موحداً» و «قتیلاً للإسلام» بر پیکر رهبر شهید نماز گزاردند. آیا این اقدام را باید در چارچوب رفتارهای سلیقه‌ای تحلیل کرد یا معنای دیگری دارد؟

در خصوص اقدام حضرت آیت‌الله العظمی جوادی آملی، ایشان کلمات و ذکرهای دعا را به خاطر عظمت جایگاه شخصیتی که در برابرشان بود تکرار کردند. این کار از باب ابراز ارادت و شهادت علمی و عرفانی به مدارج عالیه آن شهید بزرگوار است. البته توصیف اوصاف برجسته میت در قالب دعا اشکالی ندارد. در مورد رهبر شهید، نخواندن فرازهای مربوط به طلب بخشش گناهان در نماز اول، مسلماً برای ارج نهادن به مقام والای شهادت ایشان بود، اما در مجموع اگر همان جملات مأثور مانند «اللهم إن کان محسناً فزد فی إحسانه» نیز قرائت می‌شد، هیچ اشکال و منافاتی با کمال و علو درجات ایشان نداشت.

تکرار چندباره نماز میت توسط مراجع تراز اول بر پیکر یک شخصیت؛ مانند آنچه در تهران و قم برای رهبر شهید شاهد بودیم؛ بر اساس سنت و فقه تشیع چه جایگاه معنوی و کارکردی دارد؟

پاسخ این پرسش نیز در همان ماهیت دعایی نماز میت نهفته است. وقتی کاری ماهیت دعایی دارد، تکرار آن مانعی ندارد. یک عده از مؤمنان و شیفتگان که امکان حضور در تهران را نداشتند، دوست دارند ارادت قلبی خود را به این مجاهد بزرگ ابراز و برای ایشان طلب علو درجات کنند. باید بدانیم نماز میت مثل نماز ظهر و عصر نیست که اعاده آن بدون دلیل باطل باشد؛ هرچند نماز واجب را هم در مواردی (مثل جماعت) می‌توان مجدداً خواند و خداوند بهترین آن‌ها را به عنوان فریضه انتخاب می‌کند. همان‌ طور که یک امام جماعت ممکن است اول وقت در یک اداره نماز بخواند و ساعتی بعد در جای دیگری نماز جماعت را اعاده کند، تکرار نماز میت نیز به عنوان ابراز همدردی، وفاداری و دعای دسته‌جمعی مؤمنان در شهرهای مختلف هیچ اشکال شرعی ندارد و تجلی پیوند عمیق امت با خادمان و رهبران خویش است.

‏وصال در حریم مطهر رضوی

امروز کاروان عشق پس از وداع با دشت‌های تشنه کربلا و نجف، به میهن بازمی‌گردد. فردا مشهد مقدس، پایتخت دل‌های شکسته، میزبان پیکر مطهری خواهد بود که پناهگاهی جز ولایت الهی و توسل به اهل ‌بیت(ع) نمی‌شناخت. ما نه تنها یک رهبر، که پدری دلسوز، تکیه‌گاهی محکم و تجسمی از صبوری و اقتدار مذهبی را به حریم امن و بهشتی امام رئوف(ع) می‌سپاریم. در این وداع حماسی، گویی هر تکبیر، نغمه‌ای از عشق و هر دعا، خطبه‌ای در مدح آن شهید راه خداست؛ همچون آن حکیم فرزانه، حضرت آیت‌الله العظمی جوادی آملی که با اشک و بغض، نه فقط نماز، بلکه خطبه‌ای در رثای «مجاهداً موحداً» و «قتیلاً للإسلام» خواند. چقدر زیباست که پایان راه این عاشق دلسوخته، با گواهی صادقانه و جاری از عمق جان میلیون‌ها انسان رقم می‌خورد؛ ملتی که بر پیکر او نماز عشق می‌خواند و با تمام وجود فریاد می‌زند: «اللهم... إنا لانعلم منه إلا خیراً».

یاد

رستاخیز تمدنی در خیابان‌های تهران

محمدحسین ضمیریان

آیین‌ها تنها تکرار مکررات نمادین در بستر تاریخ نیستند، بلکه یگانه پادزهر جوامع در برابر هجوم بی‌رحمانه نسیان و «زمان از دست‌رفته» به شمار می‌آیند. در جهانی که روزمرگی و خلأ معنا، زمان را به عنصری پوچ و خطی بدل می‌کند، این آیین است که زمان را تقطیع کرده و آن را در جست‌وجوی معنا نگاه می‌دارد. در این منظومه معرفتی، «سوگ» واژه‌ای منفعلانه از اندوه نیست، بلکه جوهره بیدارگر آیین است که مرزهای زمان از دست‌رفته را درمی‌نوردد و گذشته مسکوت را به آینده‌ای موعود پیوند می‌زند. زمان از دست‌رفته، همان انقطاع دردناک نسلی، بن‌بست‌های تمدنی و حسرت‌های جبران‌ناپذیری است که در فقدان وداع‌های آیینی در تاریخ جا مانده‌اند. هنگامی که یک ملت در سوگ حکیم و راهبر خویش می‌نشیند، در واقع در حال بازیابی همین زمان‌های از دست‌رفته است. 
این سوگ سترگ، یک «رستاخیز تمدنی» است که اراده جمعی را برای معماری فردا احیا می‌کند؛ سوگی که التیام خویش را نه در سکون، بلکه در زایش رخدادهای تاریخ‌ساز جست‌وجو کرده و از این فقدان، بستر ملی و سکویی حماسی برای پرتاب به سوی آینده می‌سازد.
پرسش از تاریخ، پیش از آنکه واکاوی دقیق و عمیق گذشته باشد، جست‌وجوی مقتدرانه برای تسخیر «فضاهای نیامده در افق فردا» است. شیعه به‌مثابه پرسشگرترین مکتب فکری در عالم از هنگامه عاشورا، بلکه پیش‌تر از قیام فاطمی تاکنون، این پرسش هستی‌شناسانه را هرگز رها نکرده است؛ اکنون در قرن بیست‌ویکم و در زمانه‌ای که آینده‌نگری اغلب جوامع در چنبره ابتذال روزمرگی و فراموشی آیین‌های جمعی گرفتار شده است، نگریستن به افق فردا از دریچه کلان‌روایت‌های تمدنی، رسالتی نیست که هر ملتی تاب به ‌دوش‌ کشیدن آن را داشته باشد یا حتی به آن بیندیشد. زنده نگاه‌داشتن حماسه حسینی در امتداد هر آیین سوگواری جمعی در واقع پیوندی وثیق با معماری آینده و استمرار همین پرسش تاریخی دارد.
این مقیاس کلان از آینده‌نگری، مستلزم آن است که ایده ساختن تاریخ به یک «خیر عمومی» [Public Good] و «صلاح عام» بدل شود؛ همان گوهر گم‌شده‌ای که امروز بسیاری از ملت‌ها، حتی توان ادراک مفهومی آن را نیز از دست داده‌اند و فضاهای تاریخی خود را به تاراج نسیان سپرده‌اند. طنز تلخ تاریخ اینجاست: قاتلان رهبر شهید انقلاب اسلامی، در حالی جشن‌های دویست‌وپنجاهمین سالگرد تأسیس ایالات متحده را برگزار کردند که اساساً به فردای خویش امیدی ندارند، چراکه دیگر هیچ «عزم مشترک» و «جزم جمعی» در میان آنان باقی نمانده است.
بر این زوال معنا در جهان امروز، باید منطق بی‌رحم دوران گذار بین‌المللی را نیز افزود. در این فترت آشوب‌زده، سردرگمی ملت‌ها و فقدان قطب‌نمای حکمت، فرصت عجیبی برای درندگان ژئوپلیتیک و الیگارشی‌های نوظهور فراهم آورده است؛ گرگ‌های در کمین ‌نشسته‌ای که می‌کوشند جوامع تهی‌شده از آیین‌های حقیقی را به طعمه‌هایی چرب برای معماری نظام سلطه شاهان تکنولوژیست و ابرشرکت‌های آینده بدل کنند. با این ‌حال، درست در نقطه کور این تاریکی و در متن این کارزار نابرابر، رخدادهایی زایش می‌یابند که تمام این معادلات تقلیل‌گرایانه را در هم می‌شکنند. رخدادهای سترگی نظیر حضور ملت مبعوث ایران در شب‌های پس از شروع «جنگ تحمیلی سوم» و اکنون وداع باشکوه و تشییع تاریخی پیکر رهبر شهید خود، ناگهان چونان یک شوک معرفتی، پرده روزمرگی را از صاحبان اندیشه و مردم بیدار جهان می‌درند، روح نگاه به آینده را از ورای سوگ احیا می‌کنند و در برابر چشمان حیرت‌زده جهان، بذر فضاهای نیامده تاریخ را در متن خیابان‌ها می‌کارند. وداع و تشییع شکوهمند ملت ایران در ایستگاه تهران، تنها یک سوگواری آیینی نبود؛ تجدید بیعتی تاریخی با ذات آرمان بود. این داغ سترگ، «روان‌زخمی» [Trauma] است که التیام خویش را نه در گوشه‌گیری و انزوا و پناه به تخت روانکاوی و انفعال، بل در ورای معماری فردا و غریو انتقام بازمی‌یابد. در دانش آینده‌پژوهی، نیل به یک «کنش بین‌نسلی» همواره تمنایی دیریاب بوده است. راز بن‌بست دانشمند بزرگی مانند ابن‌خلدون در عدم تطبیق یافته‌ها و بافته‌هایش در تحلیل زوال تمدن‌ها با ملت سترگ ایران، دقیقاً در همین عدم گسست نسلی نهفته است؛ شاید ازآنجا که وی از گوهر مکتب اهل ‌بیت علیهم‌السلام دور بود، هرگز استشعار نیافت که چگونه زنده نگاه‌داشتن قیام سیدالشهدا پس از ۱۴ قرن، به‌ معنای زنده نگاه‌داشتن خود «آینده» است. اکنون، داغ شهادت رهبر انقلاب اسلامی، آفرینش دوباره همان حماسه حسینی از دل فاجعه است. حضور متراکم «پیوندداران تمدنی و اصحاب مقاومت و ایثار» در این رستاخیز، ظهور یک اراده تمدنی برای بدرقه حکیمی تاریخ‌ساز است. پرواضح است آنان که درکی از هندسه «مدینه» و افق فردا ندارند، از فهم این سوگواری میلیونی نیز اساساً عاجز خواهند ماند.
در این میانه، آیین تشییع رهبر شهید انقلاب اسلامی، به یک «ابرآیین» همیشگی در ضمیر بیدار ملت بدل شد تا قطب‌نمای نیل به افق‌های آن امام مجاهد باشد. خامنه‌ای کبیر در تربیت این نسل، به‌ روشنی نشان داد که قیام عاشورا، اصیل‌ترین «عمل سیاسی» است و طلوع آفتاب ولایت عظمی هرگز با گوشه‌گیری در خلوت حاصل نمی‌شود. در این بازخیزش و بعثت ملی، آبرو و فردای یک ملت بازتولید شد. پیکری که بر دست‌های مردم روان بود، دیگر صرفاً یک جسم خاکی نبود، بلکه نماد، نمود و راهبر آینده‌سازی تمدن بود.
اکنون بار سنگینی بر دوش این ملت نهاده شده است؛ باری که هر گونه عقب‌نشینی از آن، حسرت‌های جبران‌ناپذیر تاریخی در پی خواهد داشت. همان‌گونه که در آیین نمادین «نخل‌گردانی»، صدها نفر دوشادوش یکدیگر بار سنگین یک تابوت تمثیلی را بر دوش می‌کشند تا فقدان وداع آیینی با پیکر سیدالشهدا را در تاریخ جبران کنند، امروز این آیین در واقعی‌ترین شکل خود تجلی یافته است. این پیکر، جایگزینی تاریخی برای جد شهید او بود تا در صحیفه تاریخ ثبت شود که پس از قرن‌ها ممارست آیینی برای اثبات گزاره «ما دیگر حسین‌بن‌علی را تنها نخواهیم گذاشت»، امروز این عهد از ساحت «آیین» فراتر رفته و خود به «هستی مستقل آیین تشییع» بدل شده است. امتداد وجوب فقهی در فرآیند تجهیز تا تدفین مؤمنین، نه صرفاً رویکردی به جسم آنان، که نمادی آیین‌مدار از «استمرار همراهی در مبانی و آرمان‌ها» است. خیابان‌های تهران در روز این وداع تاریخی، دیگر صرفاً شریان‌های ارتباطی یک کلان‌شهر نبودند؛ آنها‌ به یک «گره‌گاه فضاساز ژئوپلیتیک تمدن نوین اسلامی» و میعادگاه مقاومت بدل شدند. وقتی کالبد میلیونی یک ملت، با تراکمی بی‌سابقه و نظمی برآمده از «قوام عقلانیت ملی»، در عین سوگ، با امیدی به آینده، جغرافیای پایتخت را تسخیر می‌کند، در واقع در حال مخابره یک پیام قدرتمندانه بل هژمونیک به جهان است. پیامی با این مضمون: ای جهان! در این اقیانوس انسانی، هیچ نشانی از استیصال جوامع در حال فروپاشی‌تان دیده نمی‌شود؛ اشک‌ها، نه از سر یأس، که جوشش عاطفه‌ای متصل به «اراده معطوف به آینده» هستند. گام‌های استوار این عمیق‌اندیشی تمدنی بر آسفالت داغ خیابان‌ها، در حقیقت رزمایشی مدنی برای اثبات این مدعا بود که ملت ایران حتی در ملتهب‌ترین ساعات سوگ، کنترل «میدان و خیابان» را در دست دارد. این حضور فیزیکی، تجلی فضای همان «وحدت ساحات» است که نشان می‌دهد مجمع‌الجزایر مقاومت از پایتخت ایران و تهران، نقطه ثقل و لنگرگاه ثبات و ساخت آینده در منطقه و جهان است و این ما هستیم که الیگارشی جهانی را مغلوب خواهیم کرد.
در آن‌ سوی مرزها اما، بازتاب این ابرآیین، چیزی جز یک «شوک شناختی» و «فلج تحلیلی» در اتاق‌های فکر نظام سلطه نبود. دستگاه‌های پردازشی غرب و استراتژیست‌های متکی بر منطق احتمالاتی و هوش قماربازانه که جهان را صرفاً از دریچه شانس و برد و باخت ممیز قمار خود می‌نگرند، در تفسیر این پدیده کاملاً خلع‌ سلاح و خلع ‌معنا شدند. الگوریتم‌های پیش‌بینی‌گر سیلیکون‌ولی و مدل‌های نتیجه‌گرای غربی، قادر به هضم این معمای راهبردی نیستند: چگونه ملتی که تحت بی‌سابقه‌ترین فشارهای اقتصادی و جنگ ترکیبی شناختی و نظامی قرار دارد، در سوگ رهبر شهید خویش اینگونه منسجم، مؤمنانه و حماسی به میدان آمده و می‌آید؟
حریف که تعهدات سیاسی را خارج از خیر عمومی و عزم ملی، تنها بر اساس شرط‌بندی‌های کوتاه‌مدت می‌سنجد، در برابر عقلانیت تکلیف‌محور ملتی که شهادت را نه یک «باخت»، بلکه یک «سرمایه‌گذاری ابدی» و کنش مجدد در مسیر تکامل تاریخ همه جهان می‌داند، دچار نابینایی مطلق نسبت به رویداد می‌شود. این حضور میلیونی، پیش‌فرض‌های مدرن و پسامدرن آنان را واسازی کرد و نشان داد که «عصبیت نوین تمدنی» برآمده از مکتب اهل ‌بیت علیهم‌السلام، متغیری است که در هیچ‌یک از ماتریس‌های محاسباتی غرب نمی‌گنجد و دقیقاً از دل همین ناخوانایی و فلج محاسباتی دشمن است که ایران، فرصت طلایی خود را برای معماری هندسه نوین قدرت در «عصر تجلی» تحت زعامت حکیم جوان و اندیشمند، ولی‌ فقیه سوم کشف و تثبیت می‌کند. این پایان، یک بدرقه نیست؛ آغاز یک «زایش تمدنی» در افق روشن فرداست. اگر چشم کم‌سوی تحلیلگران مادی، این حضور بیکران را صرفاً به یک «تجمع توده‌ای» و هیجانی زودگذر تقلیل می‌دهد، حقیقت میدان اما گواه یک «اراده آگاهانه و متراکم» است. این کالبد زنده، سوگ را از انفعال رهانیده و به موتور پیشران تاریخ بدل ساخته است. در این جهان‌پدیداری نوین، ملت اندیشمند و مقاوم ایران تنها پیکر مطهر یک رهبر عظیم و شهید را بر دوش نکشید، بلکه در امتداد یک «کنش بین‌نسلی»، حسرت تاریخی وداع با سیدالشهدا را در واقعی‌ترین فرم و صورت آن زیست کرد. اشک‌ها مرثیه‌ای برای پایان نیستند، بلکه کدهای امیدبخش و بذرهایی برای شکفتن فضاهای نیامده سرشار از امید هستند. ملتی که می‌آموزد چگونه در اوج داغ، عقلانیت تکلیف‌محور خویش را بازنشانی و حفظ کند و در اوج داغداری در میدان و خیابان به عالی‌ترین وجه خود بجنگد و از دل فقدان، سکویی برای پرش بسازد، دیگر هرگز در مغاک فترت‌های بین‌المللی و فشارهای خناسان گم نخواهد شد. امروز خیابان‌های تهران، قم، نجف، کربلا و مشهد نه‌تنها سوگوار که در حال زایش حماسه‌ای دیگر از دل فاجعه است. پرچم این مقاومت با گام‌هایی استوارتر از پیش، بر دوش نسلی تازه به اهتزاز درآمده است؛ نسلی که با تکیه بر این ابرآیین ملی، راه ناتمام شهیدان را تا طلوع آفتاب ولایت عظمی و استقرار مقتدرانه هندسه نوین تمدن نوین اسلامی، باصلابت و امید ادامه خواهد داد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات