امضای یادداشت تفاهم بین تهران و واشنگتن، بعد از ۴۰ روز جنگ و قریب به ۷۰ روز کشمکشهای سیاسی و نظامی توسط دولتهای ایران و آمریکا یکی از مهمترین رخدادها در تاریخ روابط این دو سرزمین است. مسئله نفس تفاهم و سوق جمهوری اسلامی به برجستهسازی دیپلماسی در برابر آمریکاییها و همچنین نظر رهبری که طی بیانیهای دراین مورد منتشر گردید سؤالات و ابهاماتی را برای بسیاری بهوجود آورده است. از این منظر تصمیم بر آن شد که با علی ودایع کارشناس مسائل بینالملل به گفتوگو بنشینیم و از دریچه روابط بینالملل و امنیت بینالملل این واقعه را تحلیل نماییم. در ادامه متن مصاحبه را از نظر میگذرانید.
به نظر شما حرکت جمهوری اسلامی به سمت توافق صرفا اتخاذ یک سیاست در کنار سایر ابزارها بود، یا اساسا نظام سیاسی ایران چارهای جز حرکت به این سمت نداشت؟
برای پاسخ به این سؤال اساسا محتاج آن هستیم که فرایند واقع شده در جنگ ۴۰ روزه را از نظر بگذرانیم. جمهوری اسلامی، در طول جنگ با آمریکا و اسرائیل توانست مؤلفههای بنیادین قدرت خود را به تثبیت برساند و در گام بعدی منافع ملی را گسترش دهد. به تعبیری شرایطی برای طرف مقابل به وجود آمد که اساسا آنان به سمت پیشنهاد آتشبس رفتند نه آنکه تهران درخواست ترک آتش کند! این نکتهای است که شاید آنطور که باید مورد توجه قرار نگرفت. در روزهای پایانی جنگ ۴۰ روزه به قدری هزینهها برای طرفهای مقابل بالا رفت که مجبور شد که به آتشبس با ایرانیها تن دهد.
در دوره آتشبس، طرفین سعی کردند که موازنه وحشت را پیش بگیرند، به تعبیری ادبیاتهای اتخاذ شده از سوی مقامات ایران و آمریکا و استفاده از تبادل آتش تاکتیکی همگی برای آن بود که موازنه وحشت را در فرایند نزاع تثبیت کنند. حال آنچه که در این بازه زمانی، یعنی از آتشبس موقت تا توافق رخ داد آن بود که دستاوردهای استراتژیک و ژئوپلوتیک ایران تثبیت گشت. ایران علیرغم آنکه تعداد قابل توجهی از فرماندهان خود را از دست داد، یک اتفاق ویژه را رقم زد، ایران از پارادایم دفاعی موزائیکی به سمت پارادایم آفندی حرکت کرد، نمونه بارز آن را میتوان در «عملیات نصر» که در پاسخ به تجاوزهای اسرائیل در جنوب لبنان رخ داد، مشاهده کرد.
حال سؤال مهم آن است: جنگ را قرار است تا چه زمانی ادامه دهیم؟ یکی از انقادات جدی در داخل آمریکا به ترامپ این است که رئیسجمهور آمریکا، برای خروج خود از جنگ روزنه و مجرایی را تعبیه نکرده بود، این درحالی است که ایرانیها به خوبی میدانستند که از فردای جنگ باید چه اقدامی انجام دهند. قدرت نظامی و بهرهبردن از توان جنگی یک ضرورت و بایسته است، اما این ضرورت نافی قدرت و بازوی دیپلماسی نیست؛ اتفاقا در فضای آنارشی حاکم بر روابط بینالملل، سیاستخارجی ایران میتواند با اتکا بر یک رئالیسم ایرانی به سمت تأمین منافع ملی حرکت کند.
این تصور در سطح عموم وجود دارد که ایران وارد یک چرخه فرساینده شده: جنگ، آتشبس، مذاکره. حال به نظر شما ایران میتواند از این چرخه تحمیلی بگریزد؟
جنگ در وضعیتی رخ داد که ایران در پارادایم نهجنگـ نهصلح فوری قرار داشت و صبر ایران در این شرایط به خوبی بازتاب خود را در مفاد تفاهمنامه نشان داده است. حال در مورد سؤال پرسیده شده باید گفت هرچه قدر که ایران بتواند موازنه وحشت را به سمت خود بگرداند، برای بالا بردن بازدارندگی موفقتر خواهد بود. ضمن آنکه باید اشاره داشت امضای تفاهمنامه کاملا در شرایط سوءظن رخ داده است، به تعبیری هیچکس خوشبینانه به تحقق مفاد بندهای این یادداشت و آنچه که بعد از ۶۰ روز اتفاق خواهد افتاد، نگاه نمیکند. الآن برای ایران موضوع بازدارندگی نهایی مطرح است؛ در این میان که در وضعیت فضای بینالملل مسئله منع اشاعه اقدامات مسلحانه هستهای در ضعیفترین حالت خود قرار دارد، رسیدن به بازدارندگی هستهای میتواند یک اقدام ویژه محسوب شود.
استفان والت و پس از آن جان مرشایمر، عالیترین اساتید روابط بینالملل در آمریکا، این هشدار را به دولتمردان ساکن کاخ سفید داده بودند که ایران را وارد معادله بقا نباید کرد، چون در این میان ایران میتوان دست به اقداماتی بزند که خوشایند آمریکا و غرب نباشد و ساخت سلاح هستهای یکی از آنهاست. اگر مبتنی بر ساختار نظریه «هرمان کان» بخواهیم به سرح پلکانی تنش نظر کنیم؛ در روزهای پایانی جنگ ۴۰ روزه به «ضربه نهایی» نزدیک شدیم؛ ضربه نهایی و البته جنگ منطقهای که از روز اول نبرد در دستور کار ایران قرار گرفت، یکی از آن عواملی بود که تحلیل و معادلات دشمن را برهم زد. معادلات سیاسی و نظامی پیشرو باید به شکلی باشد که حسابی هزینه جنگ و نبرد مجدد با ایرانیها را برای آمریکا و هر طرف دیگر بالا ببرد تا به راحتی هوس حمله به ما را نکنند. از این منظر، ما باید به سمت «صلح مسلح» حرکت کنیم.
به نظر شما در وضعیت حال حاضر میتوان به آینده این تفاهمنامه امیدوار بود؟ ضمن آنکه اسرائیل با حملات گسترده خود به جنوب لبنان درحال نقض کردن مهمترین بند این یادداشت، که توقف سراسری جنگ بود؛ هست.
در این باره نکاتی را باید مطرح نمود. اول آنکه رهبری معظم، حمایت خود از تفاهم با آمریکاییها را منوط و مشروط به نتیجه کردهاند، به تعبیری مذاکراتی که از سوی شورای عالی امنیت ملی و دولت در حال انجام است، مشروط به نتایجی است که از سوی سیستم مطرح شدهاند. دوم، این که این تفاهم به نتیجه میرسد یا خیر، موضوعی است که در آینده مشخص خواهد شد، اما یک موضوع را میتوان به وضوح اعلام کرد و آن نیاز فوری ترامپ به یک توافق با ایرانیها، به عنوان یک دشمن تاریخی است. این اقدام از یک سوی برای جناح سیاسی ترامپ یک فرصت مناسب در آستانه انتخابات میاندورهای است و از سوی دیگر تکمیلکننده پاسگل او به جیدی ونس برای انتخابات آینده ریاستجمهوری به حساب میآید. سوم، رژیم صهیونیستی از درون دچار تعارض رفتاری است. ما نمیتوانیم از اختلافات سیاسی گسترده در رژیم ساده بگذریم، اختلافاتی که پیش از ۷ اکتبر در آستانه یک شورش بود. از سوی دیگر با وقوع آتشبس با ایران، شاهد فعال شدن مجدد گسلهای سیاسی و اجتماعی در سرزمینهای اشغالی هستیم و در این میان کابینه جنگطلب اسرائیل قصد دارد فضای تنش را زنده نگه دارد. ترامپ و یاران او در کابینه دولت گرچه خود را پایبند به منافع اسرائیل میدانند، اما ادبیات اخیر ترامپ و جیدی ونس در قبال سیاستهای تلآویو و از سوی دیگر حمله رسانههای عبری زبان به ریاستجمهوری آمریکا و معاون او حاکی از یک گسل تاریخی بیسابقه بین واشنگتن و تلآویو است.