توسعه، محصول نسخههای وارداتی و مقایسههای سطحی نیست. توسعه زمانی محقق میشود که اقتصاد ملی، حکمرانی کارآمد، سرمایه انسانی، فناوری، امنیت، انسجام اجتماعی و استقلال سیاسی در کنار یکدیگر تقویت شوند.
توسعه یافتگی مسئلهای است که سالیان سال است که ذهن اساتید و پژوهشگران علوم سیاسی را درگیر خود ساخته است و از این منظر طبیعتاً باید اساتید علوم سیاسی بتوانند بر اساس واقعیات موجود بهترین نسخه برای توسعه یافتگی را مطرح کنند. در این حوزه البته نسخهها و تجویزات متعددی وجود دارد که هر کسی از منظر خودش به این موضوع پرداخته است. لیکن شاید سخیفترین و مضحکترین نسخهای که مطرح شده است از طرف استاد تمام علوم سیاسی دانشگاه شهید بهشتی مطرح شده است. جایی که به نظر میرسد نداشتن ایده و نسخه درست و درمان برای توسعه یافتگی باعث شده است که به مهمل بافی و اراجیف گویی روی آورده و توسعه یافتگی را در گرو همکاری و همراهی با تروریستها عنوان کرده است. سخن اخیر محمود سریعالقلم مبنی بر اینکه «ایران باید بهجای حشدالشعبی و حوثیها، مانند ترکیه با جولانی همکاری کند»، از همین جنس است؛ گزارهای که از سوی استاد تمام علوم سیاسی بعید و غیر قابل قبول به نظر میرسد اما بهرحال مطرح شده است.
مسئله اصلی این نیست که درباره شیوههای پیشبرد سیاست خارجی اختلافنظر وجود داشته باشد؛ اختلاف نظر در حوزه تاکتیک، امری طبیعی است. پرسش اساسی آن است که آیا میتوان توسعه را بر مبنای همکاری با گروههایی بنا کرد که سالها بهعنوان جریانهای مسلح معارض و تروریست شناخته میشدند و بخش مهمی از ناامنی منطقه را رقم زدند؟ آیا صرف برقراری ارتباط با چنین بازیگرانی، بهدلیل آنکه امروز مورد حمایت برخی قدرتهای منطقهای و فرا منطقهای قرار گرفتهاند، میتواند به یک الگوی مطلوب برای جمهوری اسلامی تبدیل شود؟
جمهوری اسلامی طی دهههای گذشته تلاش کرده است سرمایه راهبردی خود را فراتر از پیوند با دولتهای منطقه، بر پایه پیوند با ملتهای منطقه تعریف کند. بخش مهمی از این نفوذ، محصول حمایت از جریانهایی بود که در مقاطع مختلف در برابر اشغالگری، تروریسم و ناامنی ایستادند.
مقایسهای که سریعالقلم میان روابط ترکیه با بازیگران منطقه و ارتباط جمهوری اسلامی با نیروهای مقاومت انجام میدهد، از چند جهت محل تأمل است. او از دیدارهای رجب طیب اردوغان با سرمایهگذاران و کارآفرینان مشهور سخن میگوید، اما بخش مهمی از واقعیت سیاست خارجی ترکیه را نادیده میگیرد؛ اینکه آنکارا از نخستین سالهای بحران سوریه، یکی از مهمترین حامیان جریانهای مسلح مخالف دولت سوریه بود و در مقاطع مختلف، نقش تعیینکنندهای در پشتیبانی لجستیکی، اقتصادی و سیاسی آنان ایفا کرد. نمیتوان تنها بخش مطلوب یک الگو را روایت کرد و بخش پرهزینه و مناقشهبرانگیز آن را نادیده گرفت. اساساً ارتباط با جریانی که ذاتاً بحران مشروعیت را با خود یدک میکشد میتواند خود به بحران دیگری منجر شود. موضوعی که استاد سریع القلم به راحتی آن را واگذاشته است.
از سوی دیگر، اگر قرار است ترکیه بهعنوان نمونه موفق توسعه معرفی شود، لازم است همه ابعاد تجربه این کشور دیده شود. ترکیه در سالهای اخیر با تورمهای بسیار سنگین، کاهش شدید ارزش پول ملی، افزایش هزینههای زندگی و فشار گسترده بر معیشت مردم مواجه بوده است. بنابراین نمیتوان صرف برخی موفقیتهای صنعتی یا جذب سرمایه خارجی را برجسته کرد و همزمان بحرانهای ساختاری اقتصاد این کشور را نادیده گرفت. اساساً زنجیرهای توسعه جدای از هم نیستند و همه متغیرها خود به تنهایی و همچنین در ارتباط با همدیگر معنا پیدا میکنند و تحت تاثیر بی نهایت متغیر دیگر قرار دارند. ساده سازی مسائل غامض و پیچیده علوم سیاسی از سوی استاد علوم سیاسی دانشگاه شهید بهشتی جالب توجه است.
اما مهمتر از همه، نوع نگاه به «عمق راهبردی» جمهوری اسلامی است. جمهوری اسلامی طی دهههای گذشته تلاش کرده است سرمایه راهبردی خود را فراتر از پیوند با دولتهای منطقه، بر پایه پیوند با ملتهای منطقه تعریف کند. بخش مهمی از این نفوذ، محصول حمایت از جریانهایی بود که در مقاطع مختلف در برابر اشغالگری، تروریسم و ناامنی ایستادند. ممکن است درباره شیوهها، هزینهها یا نحوه مدیریت این سیاستها نقدهایی وجود داشته باشد، اما تقلیل این شبکه اجتماعی و راهبردی به یک تعبیر تحقیرآمیز، بیش از آنکه یک تحلیل علمی باشد، مجدداً نوعی سادهسازی مسئلهای پیچیده است.
این نخستین بار نیز نیست که سریعالقلم با اظهارنظرهای جنجالی خبرساز میشود. پیش از این نیز سخنان او درباره اینکه «فقرا نباید وارد مدیریت کشور شوند» واکنشهای فراوانی برانگیخته بود؛ دیدگاهی که توسعه را نه بر پایه شایستهسالاری، بلکه بر مبنای نوعی نخبهگرایی اقتصادی تعریف میکرد. اکنون نیز بهنظر میرسد همان چارچوب فکری، این بار در حوزه سیاست خارجی خود را نشان داده است؛ چارچوبی که توسعه را در نزدیک شدن به الگوهای مورد پسند غرب و فاصله گرفتن از هویت و مؤلفههای قدرت بومی جستوجو میکند.
واقعیت آن است که توسعه، محصول نسخههای وارداتی و مقایسههای سطحی نیست. هیچ کشوری تنها با تغییر دوستان یا تغییر ادبیات سیاست خارجی، به توسعه پایدار دست نیافته است. توسعه زمانی محقق میشود که اقتصاد ملی، حکمرانی کارآمد، سرمایه انسانی، فناوری، امنیت، انسجام اجتماعی و استقلال سیاسی در کنار یکدیگر تقویت شوند.
جمهوری اسلامی نیز اگر به دنبال پیشرفت است، باید همزمان از ظرفیت تعامل با جهان، توسعه اقتصادی، تقویت سرمایهگذاری، افزایش بهرهوری و حفظ اقتدار ملی بهره ببرد؛ اما این مسیر، هرگز از گذر معامله بر سر هویت، نادیده گرفتن واقعیات منطقه یا تطهیر جریانهایی که سالها عامل بیثباتی بودهاند، عبور نخواهد کرد. بنابراین توسعه واقعی، با اعتماد به ظرفیتهای ملی و حفظ عزت و استقلال کشور به دست میآید. با تجویز الگوهایی که حتی کارنامه اقتصادی و امنیتی خودشان نیز محل پرسشهای جدی است و انتقادات جدی بدانها وارد است نمیتوان نسخه توسعه یافتگی را برای کشور و ملت بزرگی به مانند ایران تجویز کرد.