پرداختن به شخصیتهای بزرگ تاریخ انقلاب اسلامی، همواره یکی از چالشهای سینما و تلویزیون بوده است. به ویژه اگر لازم به سرعت هم باشد، معمولاً سوژه گرانقدر، زیر بار شتابزدگی و ضعف ساختاری، فرصت جلوهگری هنرمندانه نمییابد. تجربه نشان داده است که فاصله میان وقوع یک رویداد و تولید اثر نمایشی درباره آن، معمولاً آنقدر طولانی میشود که بخش مهمی از ظرفیت عاطفی و رسانهای آن واقعه از دست میرود. پیچیدگیهای ساختاری، فرآیندهای طولانی تولید، انتظار برای بودجههای سنگین و نگاه پروژهمحور، اغلب موجب شدهاند که آثار نمایشی زمانی به آنتن برسند که مخاطب از فضای احساسی و اجتماعی آن رویداد عبور کرده است.
در چنین وضعیتی، مجموعه تلویزیونی «دیدار» را میتوان تجربهای متفاوت و قابل توجه در عرصه تولیدات مناسبتی رسانه ملی دانست؛ اثری که تلاش کرده است با عبور از الگوی رایج تولید، پاسخی سریع، هنرمندانه و متناسب با شرایط اجتماعی به شهادت رهبر انقلاب اسلامی، حضرت امام سیدعلی خامنهای و مراسم تشییع تاریخی ایشان ارائه دهد. مهمترین امتیاز «دیدار» نه صرفاً در روایت زندگی یک شخصیت تاریخی، بلکه در اثبات امکان تولید آثار دراماتیک مؤثر در کوتاهترین زمان ممکن است. هوشمندی سازندگان در این بوده که به جای انتظار برای تولید یک سریال الفویژه یا یک پروژه پرهزینه بیوگرافیک، ظرفیتهای قالب مینیمال را جدی گرفتهاند. نتیجه آن شده است که مجموعه، بدون گرفتار شدن در محدودیتهای رایج تولید، توانسته بخش مهمی از نیاز فرهنگی و رسانهای جامعه را پاسخ دهد. «دیدار» در واقع ثابت میکند که گاهی انتخاب فرم مناسب، بسیار تعیینکنندهتر از گستردگی امکانات تولید است.
ساختار اپیزودیک مجموعه نیز از نقاط قوت آن به شمار میآید. هر قسمت حدود پنج دقیقه زمان دارد؛ زمانی اندک که اگرچه محدودیتهایی برای شخصیتپردازی ایجاد میکند، اما در اینجا به مزیتی روایی تبدیل شده است. هر اپیزود همچون یک برش مستقل از زندگی رهبر شهید عمل میکند و با تمرکز بر یک خاطره یا یک موقعیت مشخص، تصویری موجز، اما اثرگذار از سیره فردی، انقلابی و اجتماعی ایشان ارائه میدهد. این ایجاز سبب شده است که مخاطب، بدون احساس خستگی یا پراکندگی، در هر قسمت با یکی از ابعاد شخصیتی ایشان مواجه شود.
تنوع موضوعی نیز از دیگر ویژگیهای موفق مجموعه است. از دوران طلبگی و مبارزات پیش از انقلاب تا زندان و شکنجه، حضور در دفاع مقدس، ارتباط با اقشار گوناگون مردم، رسیدگی به کارگران، همدردی با آسیبدیدگان حوادث طبیعی و اهتمام به فرهنگ و کتاب، همگی در کنار یکدیگر قرار گرفتهاند تا تصویری نسبتاً جامع از شخصیت محوری اثر شکل گیرد. همین تنوع موجب شده است که «دیدار» صرفاً یک مجموعه سوگمحور نباشد، بلکه همزمان واجد سه کارکرد مهم باشد؛ «روایت زندگی»، «بازنمایی حماسه» و «انتقال معرفت».
برای نمونه، اپیزود «یک تکه نان» فضایی احساسی و عاطفی دارد؛ جایی که زن زلزله زده، از حضور سرزده و بدون تشریفات امام شهید در چادر محل اسکانش میگوید و اینکه تنها چیزی که برای پذیرایی از ولی امر مسلمین در آن چادر داشته، تکهای نان خشک بوده و بس! مایه تعلیق این بخش هم این بوده که رهبر شهید، بدون پوشش مرسوم و آنقدر متواضع و ساده در چادر حضور یافته بود که این زن، اصلاً ایشان را نشناخته بود و بعد از ترک چادر، دیگران به او میگویند که اصلاً متوجه شدی که آقا مهمانت بود! درحالی که بخش لباس سربازی که درباره حضور آقای شهید در خط مقدم جبهه و همقدمی او با رزمندگان است، بیشتر لحنی حماسی دارد.
اما مهمترین دستاورد هنری «دیدار» را باید در انتخاب زبان روایت و شیوه بازیگری آن جستوجو کرد. استفاده آگاهانه از تکنیک فاصلهگذاری و حذف مرز میان بازیگر و مخاطب، مهمترین ویژگی فرمی مجموعه است. بازیگران باسابقهای همچون رسول نجفیان، اسماعیل خلج، عزتالله رمضانیفر، کاظم هژیرآزاد، بهمن دان، اصغر نقیزاده، فرهاد بشارتی، آزیتا ترکاشوند و پانتهآ کیقبادی، بیش از آنکه در حال ایفای نقش باشند، گویی تجربه زیسته خود را با مخاطب در میان میگذارند. این انتخاب، لحن اثر را از بازسازی صرف تاریخی فاصله داده و آن را به نوعی روایت صمیمی و بیواسطه نزدیک کرده است.
نمونه شاخص این رویکرد را میتوان در اپیزود «همسلولی» مشاهده کرد. کاظم هژیرآزاد در این قسمت صرفاً شخصیت یک همبند را بازنمایی نمیکند، بلکه با تکیه بر تجربه، احساس و تسلط خود، مخاطب را به قلب فضای زندانهای رژیم پهلوی میبرد و همبند بودن با امام خامنهای را معنا میبخشد. قدرت بیان، کنترل احساس و پرهیز از اغراق، موجب شده است که این اپیزود به یکی از موفقترین بخشهای مجموعه تبدیل شود.
البته «دیدار» خالی از کاستی نیست. محدودیت زمانی برخی اپیزودها اجازه نمیدهد ظرفیتهای دراماتیک برخی وقایع به طور کامل شکوفا شود و گاه مخاطب احساس میکند که بعضی روایتها میتوانستند چند دقیقه بیشتر ادامه یابند تا شخصیتها فرصت تنفس بیشتری پیدا کنند. همچنین، اتکای زیاد به روایت مستقیم در برخی قسمتها، از ظرفیت تصویر و کنش نمایشی کاسته است. با این حال، این موارد را باید در نسبت با مأموریت اصلی مجموعه ارزیابی کرد؛ مأموریتی که بیش از هر چیز بر سرعت، تأثیرگذاری و حضور بهموقع در میدان روایت استوار بوده است.
به طور کل باید گفت، ارزش واقعی «دیدار» فراتر از موفقیت یا عدم موفقیت تکتک اپیزودهای آن است. این مجموعه یک الگوی تولید را پیش روی رسانه ملی قرار میدهد؛ الگویی که نشان میدهد میتوان در بزنگاههای تاریخی، بدون انتظار برای پروژههای پرهزینه و زمانبر، آثاری شریف، اثرگذار و مخاطبپسند تولید کرد. «دیدار» یادآور این حقیقت است که در روایت شخصیتهای بزرگ تاریخ انقلاب، همیشه عظمت دکور، کثرت لوکیشن یا بودجههای میلیاردی تعیینکننده نیست؛ بلکه انتخاب درست فرم، صداقت روایت، ایمان سازندگان و شناخت دقیق اقتضائات رسانه، میتواند اثری بیافریند که هم در حافظه تاریخی مخاطب ماندگار شود و هم مسیر تازهای برای تولیدات مناسبتی تلویزیون بگشاید.