بر اساس آموزههای دینی و مکتبی، مسئله «تعیین سرنوشت»، نه امری کاملاً تحمیلی و جبری است و نه اینکه بهطور کامل به انسان واگذار شده است، بلکه حقیقتی است در میانه این دو، که با عنوان «امرٌ بینَ الأمرَین» از آن یاد شده است. این اصل، بنیاد انتخابگری و اراده جمعی یک امت را شکل میدهد. خداوند متعال، انسانها را موجوداتی مختار آفریده و اسباب رشد یا انحطاط را در چارچوب قضا و قدر الهی، به انتخاب خودشان واگذار کرده است. در روایتی از امیرالمؤمنین (ع) این معنا به زیبایی تبیین شده است که اگر قضا و قدر بهمعنای جبر و سلب اختیار بود، وعده و وعید، امر و نهی و نظام پاداش و کیفر الهی، همگی باطل و بیمعنا میشدند و هرگز گناهکاران ملامت و نیکوکاران مدح و تکریم نمیشدند.
در پرتو این نگاه، سعادت و تعالی یک جامعه، تنها با اراده جمعی و همراهی آحاد امت محقق میشود. همانگونه که در نامه حضرت علی (ع) به مالک اشتر، مردم ستون دین و مایه عزت مسلمانان معرفی شدهاند، وجود رهبری آگاه و عادل نیز به تنهایی برای رسیدن به پیروزی کافی نیست؛ بلکه شرط اساسی و اصلی، حرکت آگاهانه و هماهنگ خود مردم است. اگر تودههای مردم در مسیر فساد، اختلاس و سرپیچی از هنجارها گام بردارند، هیچ رهبری، هرچند فرزانه و الهی باشد، قادر به نجات جامعه و هدایت آن بهسوی کمال نخواهد بود.
از سوی دیگر، روایات بر وجوب شناخت امام و همراهی با ایشان برای پرهیز از سرنوشت شوم تأکید دارند. پیامبر اکرم (ص) در حدیثی صریح میفرمایند: «مَن ماتَ و لَم یعرِف إمامَ زمانِه ماتَ مَیتَةً جاهِلِیَّةً»؛ این بیان شریف فقط یک هشدار فردی نیست، بلکه پیامی برای کل امت است که گره زدن سرنوشت جمعی به رهبری معصوم و همراهی با آن، شرط حیات شرافتمندانه و پرهیز از فتنهها و گمراهیهای تاریخی است.
بنابراین، «تعیین سرنوشت» در نگاه روایی، یک فرآیند دو سویه است: از یک سو، اراده و همبستگی جمعی مردم که با انتخاب راه درست و کنار هم قرار گرفتن، زمینهساز رشد و تعالی است و از سوی دیگر، التزام به نظام ولایت و رهبری معصوم که مسیر این حرکت جمعی را هدایت کرده و آن را از انحراف مصون میدارد.