جهان امروز، تماشاگرِ دو صحنهٔ نبرد با ماهیتهایی کاملاً متفاوت است: جنوبِ لبنان، زیرِ بارِ بمبارانهای فرسایشی و اشغالِ رژیمِ صهیونیستی، دستوپنجه نرم میکند؛ اما جنوبِ ایران، با وجودِ حملات نظامیِ آمریکا، نه تنها وجبی از خاک را نباخته، بلکه هر تعرضی را با پاسخی کوبنده، در نطفه خفه کرده است.
چهار عاملِ راهبردی در این امر مؤثر است:
۱. بازدارندگیِ موشکی
ایران، با پشتوانهٔ سپاه، ارتش و بسیج، و تکیه بر زرادخانهٔ موشکی و پهپادهای پیشرفته، و نیروی دریاییِ چابک، تواناییِ پاسخدهیِ همسطح و همزمان را دارد و هر حملهای را با هدفگیریِ مستقیمِ پایگاههای آمریکا در کویت، بحرین، قطر، اردن، امارات و عربستان پاسخ میدهد.
در مقابل، حزبالله، بدونِ پشتیبانیِ ارتشِ لبنان، فاقدِ پدافند هوایی و پشتیبانیِ لجستیکیِ پایدار است؛ و همین خلأها، جنوبِ لبنان را به هدفی آسان برای اشغال بدل کرده است.
۲. عمقِ راهبردی
ایران با گسترهٔ وسیع، جمعیتِ ۸۵ میلیونی و دسترسی به خلیجفارس و دریای عمان، از عمقی برخوردار است که جنگ را از حریمِ خود دور ساخته است. اهرمِ بستنِ تنگهٔ هرمز و نیز تواناییِ انسدادِ بابالمندب، موازنهٔ قدرت را در منطقه به هم میزند؛ اهرمهایی که لبنانِ کوچک و کمعمق، فاقد آن است.
۳. انسجامِ سیاسی
در ایران، میدان و دیپلماسی در همتنیدهاند و در همافزایی کامل حرکت میکنند. این انسجامِ راهبردی زیرِ لوای فرماندهی کل قوا، دشمن را در محاسباتش ناتوان ساخته است.
اما در لبنان، دولتِ مرکزی از حزبالله پشتیبانی نمیکند و این شکاف تاکنون به آوارگیِ بیش از یک میلیون نفر انجامیده است.
۴. پشتوانهٔ مردمی
حضورِ خودجوشِ مردمِ ایران در میادین، نیروهای مسلح را قوتِ قلب بخشیده و دشمن را از هر خیالِ تهاجمِ زمینی برحذر داشته است. این پشتوانه، پیامی روشن دارد که هر تعرضی با ملتی متحد و غیور روبهرو خواهد شد که اگر سر به سر تن به کشتن دهند، از آن به که کشور به دشمن دهند. در لبنان اما، شکافهای فرقهای، اجماعِ ملی برای پشتیبانی از میدان را ناممکن ساخته و این پراکندگی، بزرگترین یارِ دشمن بوده است.
در پایان، تا زمانی که این چهار مؤلفه پابرجا باشند، سناریویِ تبدیلِ جنوبِ ایران به جنوبِ لبنان، در محاسباتِ عقلیِ بازیگرانِ بینالمللی، غیرمحتمل است.