ورود اسپانیاییها به نیکاراگوئه در سال ۱۵۲۴ به رهبری «فرانسیسکو هرناندز دو کوردوبا»، هیچگاه یک «کشف» یا «تمدنآوری» نبود؛ بلکه آغازگر یکی از وحشیترین پروژههای استثمار و نسلکشی در قاره آمریکا بهشمار میرود. تأسیس شهرهای گراندا و لئون در کرانههای دریاچههای نیکاراگوئه و مانگوآ، اگرچه در ظاهر بنیانگذاری دو شهر اصلی این کشور به شمار میآید، در باطن، پایهریزی یک نظام بردهداری سازمانیافته بود که بومیان این سرزمین را به مثابه کالایی مصرفشدنی تلقی میکرد.
اسپانیاییها با تکیه بر برتری تسلیحاتی و شیوع بیماریهای واگیردار که جمعیت بومی هیچ ایمنی در برابر آن نداشت، طی چند دهه، جمعیت عظیم قبایل بومی، مانند نیکارائو و چوروتگا را به کمتر از یکدهم تقلیل دادند. آبله، سرخک و تیفوس، که مهاجمان عمداً یا سهواً آن را منتشر کردند، جمعیتی بالغ بر صدها هزار نفر را به کام مرگ فرستاد.
همزمان با این فاجعه انسانی، اسپانیاییها سیستم وحشیانه «انکومیندا» را در نیکاراگوئه پیاده کردند که در عمل، مجوزی رسمی برای بردهداری بیحد و حصر بود. هر فاتح اسپانیایی، با دریافت سهمیهای از بومیان، آنها را به کار اجباری در معادن، مزارع نیشکر و پنبه وابسته میکرد و هرگونه مقاومت یا کاهش بازدهی، با شکنجه، قطع عضو یا اعدام پاسخ داده میشد. اسناد تاریخی گواهی میدهند که دهها هزار بومی در اثر کار طاقتفرسا و سوءتغذیه جان باختند و بقیه نیز بهتدریج هویت، زبان و آیینهای خود را از دست دادند.
این ترور فرهنگی، شاید تلخترین وجه جنایت اسپانیاییها باشد؛ زیرا آنها با ویران کردن معابد، سوزاندن نوشتهها و ممنوعیت زبانهای بومی، هرگونه حافظه تاریخی یک تمدن را محو کردند و به جای آن، فرهنگ، مذهب و زبان اسپانیایی را با زور شمشیر و آتش تفتیش عقاید تحمیل کردند تا جایی که هرگونه مراسم اجدادی را به منزله بتپرستی، مستوجب مجازات اعدام میدانست.
غارت اقتصادی نیکاراگوئه نیز جنایت دیگری است که کمتر از نسلکشی انسانی فاجعهبار نبود. اسپانیاییها زمینهای حاصلخیز و جنگلهای ارزشمند این سرزمین را مصادره کردند و بومیان را به مزارع عظیم صادراتی کاکائو، نیل و بعدها قهوه کشاندند تا ثروتی عظیم به جیب تاجوتخت اسپانیا سرازیر شود، در حالی که خود نیکاراگوئه در فقر مطلق و گرسنگی دستوپا میزد.