تاریخ تکرار مدام عاشوراست و جغرافیا امتداد پهنه کربلا؛ این همان جانمایه و مغز هویتبخشی است که صادق کرمیار در رمان درخشان خود، «نامیرا» به زیباترین شکل ممکن بازآفرینی کرده است. کتابی که مورد تحسین رهبر شهید انقلاب قرار گرفت و بارها تجدید چاپ شد.
«نامیرا» فراتر از یک روایت داستانی ساده، به مثابه یک دوره فتنهشناسی مکتوب و عیار سنجش خواص در بزنگاههای تاریخ تجلی یافته است. «نامیرا» روایت چگونگی تغییر و تحول اوضاع کوفه در فاصله دعوت از امام حسین (ع) تا رسیدن کاروان آن حضرت به کربلاست؛ فضایی آکنده از غبار، تردید، و آشفتگی که در آن عناصری، چون رعب و وحشت، مکر ناشی از زر و زور، و ناتوانی در تشخیص حق از باطل، چهره واقعی آدمها را برملا میکند.
ساختار کلاسیک و پیرنگ شخصیتمحور
کرمیار داستان خود را به سبک رمانهای کلاسیک، با شروعی آرام، تصویرسازیهای ملموس و معرفی تدریجی شخصیتها آغاز میکند. نویسنده با هوشمندی تمام از افتادن در دام اختلافهای روایتی صرف تاریخی پرهیز کرده، اما همزمان از یک عقبه تحقیقی مستحکم بهره برده است. درام با حرکت «عبدالله بن عمیر» از قبیله بنیکلب در روزهای پیش از عاشورا آغاز میشود و با زنجیرهای از حوادث پرکشش، پای شخصیتهای متعددی را به میان میکشد.
نوشتن داستانی که مخاطب از پیش فرجام و پایان آن را میداند، کار آسانی نیست؛ اما کرمیار با استفاده بجا و هنرمندانه از عنصر «رمانس» و «تعلیق»، کششی فوقالعاده در اثر ایجاد کرده است. داستان عشق میان «ربیع» (جوان خونخواهی که پدرش را شامیان کشتهاند) و «سلیمه» (دختر عمرو بن حجاج) نمونهای از یک درام متعهدانه است. عشق در این رمان، بازاری و سطحی نیست؛ بلکه پیوندی است که بر مبنای حب علی (ع) و اولاد او شکل میگیرد؛ تا جایی که وقتی ربیع دچار تردید میشود، سلیمه به او هشدار میدهد که اساس وصال آنها، گرهخوردن به نور ولایت است.
فتنهشناسی در کوچه پسکوچههای کوفه
«نامیرا» آینهای تمامنما از جامعه کوفه است. جامعهای که ۱۸ هزار نامه برای امام ارسال میکند، اما با ورود عبیدالله بن زیاد و گشوده شدن سر کیسههای طلا از بیتالمال، یکشبه ورق آن برمیگردد. کرمیار به زیبایی فاش میکند که بخشی از انبوه نامهنگاران، حضور امام را نه از سر درد دین، بلکه برای منافع شخصی و قبیلهای میخواستند. نمونه بارز این سقوط، «عمرو بن حجاج» است؛ کسی که خود از سردمداران دعوت امام بود و برای او سپاه جمع میکرد، اما پس از یک نشست و برخاست با والی خناس کوفه، تیره و تبارش دگرگون شد و در برابر دختر و داماد خود نیز ایستاد.
در این میان، کتاب مفهوم «تردید» را در میان خواص کالبدشکافی میکند. غبار فتنه چنان سنگین است که حتی عبدالله بن عمیر، با آن همه سابقه شمشیر زدن در جهاد با کفار، دچار لکنت و تردید میشود که چرا پسر پیامبر به مقابله با یزید برخاسته است؟ اما او سرانجام درمییابد که منشأ این غبار در درون خود اوست و راهی جز وصل شدن به دریای ولایت حسین (ع) وجود ندارد. در نقطه مقابل، افق بلندمرتبه «انس بن حارث کاهلی» را میبینیم که پیش از واقعه، در بیابان به انتظار کاروان نور نشسته و هشدار میدهد که به زودی حرامیان، مسلماننماها و مشرکان برای هجوم بر بهترین خلق خدا یکی میشوند. میتوان زیباترین بخش از رمان نامیرا را این عبارت دانست: «من حسین (ع) را نه فقط برای خلافت، که برای هدایت میخواهم... دنیای خویش را برای حسین (ع) میخواهم، نه حسین را برای دنیای خویش.»
از کوفه تا تهران؛ امتداد تاریخی نامیرایی
گرچه رمان نامیرا در سال ۱۳۸۰ به رشته تحریر درآمده، تطابق شگفتانگیز آن با فتنههای معاصر، نشاندهنده استمرار خط کربلا در طول تاریخ است. این همان دلیلی است که رهبر شهید انقلاب خواندن این کتاب را برای شناخت فتنهها توصیه فرمودند. فضای غبارآلود کوفه، شباهت عجیبی به ایام فتنه در تهران داشت؛ روزهایی که عیار بصیرت خواص سنجیده شد. از فتنه ۸۸ تا همین روزها که جنوب کشور آماج حملات یزیدیان زمانه است نیز، مانند کوفه، برخی از خواص دستبهسینه به تماشا نشستند و بیبصیرتی خود را آشکار کردند، اما توده مردم به حق و حقیقت وفادار ماندند.
آینه دیروز، ترازوی امروز
«نامیرا» فقط یک نام هنری یا عنوانی برای تعلیق داستان نیست؛ بلکه نشاندهنده حقیقتی زنده و جاری است. رمان صادق کرمیار به ما میآموزد که در فضای مهآلود فتنه، عافیتطلبی و محاسبهگری شخصی، فرجامی جز سقوط در دامن ابنزیادها ندارد. این کتاب تحسینبرانگیز که با قیمت مناسب و چگالی معنایی بالا در انتشارات کتاب نیستان هنر عرضه شده، یک ضرورت خواندنی برای امروز ماست تا یاد بگیریم چگونه تکلیف خود را از امام وقت بشنویم و با بصیرتی عاشورایی، تا پای جان، «نامیرایی» بمانیم و اجازه ندهیم غبار سازش بر آسمان این سرزمین ولایی سایه افکند.