صبح صادق >>  فرهنگ >> یادداشت
تاریخ انتشار : ۰۱ مرداد ۱۴۰۵ - ۱۳:۳۵  ، 
کد خبر : ۳۹۴۰۵۳
تأملی بر جانمایه راهپیمایی اربعین

سبک زندگی دینی و عشق حقیقی

صبح صادق آنلاین / سعید رضایی

شوق زیارت کربلا در اربعین محشر، آنچنان تار و پود جوانان حسینی را به خود گره زده که دل کندن از این شیدایی، محال است و آرام گرفتن و بیقرار نشدن، غیرممکنی است که در تاریخ عشاق، بر چکاد عظمت و یگانگی و خلوص و پاکی و دردانگی می‌درخشد.

سال‌های پیش و در روزگار کرونا که زیارت اربعین میسر نبود و راه بسته بود، در خبر‌ها خواندیم که جوانی دلداده از شوق زیارت حضرت حسین (ع) جان سپرد! این اتفاق آن‌هم در این روزگار، همه ما را به تأمل واداشت. به راستی هم جای تأمل داشت.

بعثت، روز رستاخیز جان است و روز عروج انسان؛ روزی که انسان به بلندترین جایگاه رفیع معنوی رسید و هدایت هستی را بر عهده گرفت. وقتی به زندگی آن جوان زائر حسینی هم می‌نگریم، نوعی از بعثت فکری و شور و شهود معنوی و عروج زیبای آسمانی را در او می‌بینیم. بعثت در لغت به معنای برانگیختن و ارسال و روانه کردن نیز آمده است.

آن جوان عزیز هم در واقع با عشق حسینی برانگیخته شد و رسالتش را حرکت در مسیر زیارت ارباب عشق و معرفت دانست. پس بجاست تا همیشه یاد و خاطره او را نیز که از رهروان راه پیامبر بزرگ اسلام (ص) و عاشق پاکباخته امام حسین (ع) است، گرامی و زنده داریم.

حالا و پس از گذر این روز‌ها و شب‎های تار و دیدن و بوییدن جای خالی او، به چه می‌اندیشیم؟ به اینکه ما جاماندگان از سفر عشق، دست کوتاهی داریم و خرمای شیرین بهشت، بر نخیل بلند راه‌های نرفته و مسیر‌های مسدود از زمین سرد، راه بر دل ما هم بسته؟! اما مگر نه اینکه فرمود:

اگر آه تو از جنس نیاز است

در باغ شهادت باز باز است

و مگر نه اینکه هر روز عاشورا و همه جا کربلاست. آیا به راستی تنها حضور در یک مسیر خاص می‌تواند شور و شیدایی حسینی‌مان را تسلا دهد و به بار نشاند؟ در همین مسیر و جهت، می‌توان دست مظلومی را گرفت، چشم تری را نوازش کرد، سرپناهی برای خیابان خوابی بنا نمود و شکم گرسنه‌ای را نان داد و لب تشنه‌ای را سیراب کرد و دانست که همه اینها مسیر‌های حسینی و نزدیک شدن به خداست و همگی در زمره بهترین زیارت‌های اربعینی امام عشق!

داستان جوان ما که درد فراق را تاب نیاورد و از دوری شمایل دلدار دق کرد، حکایت یک مکتب است، حکایت یک تاریخ است و حکایت یک حقیقت سرخ. او که چونان پروانه‌ای گرد شمع وجود معشوقش سوخت و رفت تا فرهنگ عشق حسینی باقی بماند بر دل‌مان ماند تا همیشه. آری؛ او شوق دیدار داشت؛ و شوق یار و غم فراق، گاه انسان را به ملکوت «نیستی» که در حقیقت، «هستی» ابدی و حقیقی است می‌رساند. سر سربداران بر دار وفا می‌درخشد و دل بیقراران در آتش شوق یار می‌سوزد تا آنجا که قرار از کف می‌رهد و جان به جانانه می‌رسد و دل به مأوای دوست می‌رسد و آرام می‌گیرد. او حالا در کربلاست و در آغوش امام عشق و این حکایت دلدادگی یک امت است به یک امام و روز جاودانگی و استمرار و ضمانتی بر ابدیت عاشورا و کربلا و فرهنگ عاشقانه‌ای که تا هستی هستی است بر تارک تاریخ عشاق می‌‎‌فروزد.

او شهید است؛ شهید بی‌قراری که قرار از دیدار گرفت و وصل یار، رهایی‌بخش دل بیتابش شد. او آزاد شد و آزاده؛ آزاد از بند‌های زمینی این دنیا و رها در هفت آسمان خدای حسین (ع) که والاترین و بالاترین پرنده سرخش، حضرت ابوالفضل عباس (ع) است. خوشا جایگاه او و مرحبا و آفرین بر این سرشت و سرنوشت که او آفرید و دید.

آی جهان! آی روزگار سیاه! ببین شور حسین و دلدادگی شیعه به امام خویش، در همین شب تاریک هم چه صبح درخشان و تابنده و زیبایی را می‌آفریند و کیست که نداند آینده‌ای اگر هست متعلق به عشاق ماست. عشقی که از دل خون می‌جوشد و شوری که از درون آگاه‌ترین و وارسته‌ترین هویت جهان برمی‌خیزد و صلای رهایی در می‌دهد:

فرهنگ عاشورا...

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات