در مقطع کنونی، کرونومتر جنگ به نفع آمریکا نمیچرخد؛ دلیل آن فشار مستقیمی است که این جنگ بر اقتصاد جهانی و بهویژه اقتصاد آمریکا وارد میکند. بسته بودن تنگه هرمز، ناامن شدن بابالمندب و افزایش هزینه بیمه و حملونقل دریایی، بازار انرژی را تحت فشار قرار داده است. در دور اول جنگ، بازار توانست با آزادسازی ذخایر استراتژیک، افزایش نسبی تولید برخی کشورها و استفاده از مسیرهای جایگزین بخشی از شوک را مهار کند، اما این ابزارها دائمی نیستند. صندوق بینالمللی پول و بسیاری از مؤسسات انرژی هشدار دادهاند که ظرفیت جذب شوک بازار نسبت به ابتدای بحران بهطور محسوسی کاهش یافته و ادامه بحران، مدیریت قیمتها را دشوارتر خواهد کرد.
همزمان، آمریکا ناچار است برای حفظ ناوگان دریایی، استقرار سامانههای پدافندی، حفاظت از پایگاههای منطقهای و استمرار عملیات نظامی، روزانه صدها میلیون دلار هزینه کند. در داخل آمریکا نیز افزایش قیمت نفت منجر به رشد تورم، بالا ماندن نرخ بهره، افزایش بازده اوراق خزانه، فشار بر بازار سهام و کاهش محبوبیت سیاسی دولت شده است. این همان کرونومتر سیاسی و اقتصادی واشنگتن است که با طولانی شدن بحران، سریعتر از کرونومتر تهران تحت فشار قرار میگیرد.
البته کرونومتر ایران نیز متوقف نیست. کاهش درآمدهای ارزی، فشار بر تجارت خارجی، افزایش هزینههای نظامی و دشواری نقلوانتقال مالی، اقتصاد ایران را نیز تحت فشار قرار میدهد. با این حال، تفاوت اصلی در این است که آمریکا برای نجات خود، به باز بودن مسیرهای تجارت و انرژی نیاز فوریتری دارد، اما ایران وابستگی کمتری در کوتاهمدت به جریان آزاد این مسیرها دارد. ایران در کوتاهمدت از ذخایر راهبردی ارزی و کالا و برخی کریدورهای جایگزین برای تأمین نیازهای خود برخوردار است.
به همین دلیل، در ماههای نخست جنگ، فشار اقتصادی، انرژی، سیاسی و حتی اجتماعی بر آمریکا و متحدانش سریعتر و محسوستر از ایران ظاهر میشود. نارضایتی فزاینده افکار عمومی آمریکا از جنگ، شکافهای داخلی در کاخ سفید و کاهش اعتماد متحدان منطقهای به چتر امنیتی واشنگتن، همگی عواملی هستند که کرونومتر را به نفع تهران به حرکت درآوردهاند. ایران با تکیه بر جغرافیای راهبردی خود، توانسته است هزینههای جنگ را به گونهای مدیریت کند که دشمن در کوتاهمدت بیش از خودش آسیب ببیند. از این رو، دستکم در مقطع فعلی، عقربه زمان به نفع تهران در حال چرخش است.