«السالوادور» کوچکترین و پرتراکمترین کشور آمریکای مرکزی، امروزه سرزمینی با جمعیتی نزدیک به ۶ میلیون نفر است که بیشتر آنها دورگههای سرخپوست و اسپانیاییاند؛ اما این ظاهر امروزی، پردهای است بر روی جنایات هولناکی که در دوره استعمار بر این سرزمین رفته است.
پیش از ورود اسپانیاییها، منطقه السالوادور جایگاه تمدنهای بومی پویایی، چون پیپیلها در غرب و لنکاها در شرق بود. پیپیلها حدود سال ۹۰۰ میلادی پادشاهی «کوزکاتلان» را بنیان نهادند و آثار تمدن مایا نیز در این سرزمین به جای مانده بود؛ اما این شکوفایی با ورود «پدرو د آلواردو» در سال ۱۵۲۵ برای همیشه نابود شد. آلواردو، همان فاتح بیرحمی که پیشتر آزتکها را در مکزیک قتلعام کرده بود، با سپاهی مسلح به تفنگ و اسب، به السالوادور تاخت و پس از نبردهای خونین، این سرزمین را به نام اسپانیا تصرف کرد.
جنایات اسپانیاییها در السالوادور به میدان نبرد محدود نبود. آنها سامانه وحشیانه «انکومیندا» را پیاده کردند که در عمل بردگی قانونی بود. هزاران سرخپوست به کار اجباری در معادن طلا و نقره و مزارع نیشکر گماشته شدند و زیر شکنجه و گرسنگی و بیماری، جان دادند. برآوردها نشان میدهد جمعیت بومی در نخستین دهههای استعمار تا ۹۰ درصد کاهش یافت.
این استثمار وحشیانه سه قرن ادامه یافت تا اینکه السالوادور در سال ۱۸۲۱ از اسپانیا اعلام استقلال کرد و پس از پیوستن کوتاه به مکزیک، در سال ۱۸۲۳ عضو اتحادیه «ایالات متحده آمریکای مرکزی» شد، اما این اتحادیه در سال ۱۸۳۸ تجزیه و السالوادور به جمهوری مستقل تبدیل شد. با این حال، زخمهای استعمار هرگز التیام نیافت. نابرابری ساختاری در مالکیت زمین، سلطه کلیسا و شکاف عمیق طبقاتی که اسپانیا به ارث گذاشته بود، زمینهساز کودتاها، دیکتاتوری و جنگ داخلی دهه۱۹۸۰ شد که دهها هزار کشته بر جای گذاشت؛ بنابراین تاریخ السالوادور نه فقط روایت استقلال، بلکه گواهی بر نسلکشی فرهنگی و انسانی است که اسپانیا با پوشش «تمدنسازی».