صبح صادق این یادداشت را صرفاً جهت اطلاع مخاطبان منتشر میکند/
روابط نظامی میان آمریکا و اسرائیل شاید هیچگاه تا این اندازه نزدیک نبوده است. فرماندهان ارشد ارتش اسرائیل آشکارا از سطح بیسابقه همکاری با «سنتکام» سخن میگویند؛ حضوری گسترده از نیروهای آمریکایی در پایگاههای هوایی و مراکز مختلف، تبادل اطلاعات عمیقتر و حتی بحث درباره دائمیتر شدن این استقرار مشترک. با این حال، در سطح سیاسی تصویر متفاوتی شکل گرفته است. در حالی که آمریکا هر شب به ایران حمله میکند، اسرائیل عملاً به حاشیه رانده شده است. اظهارات معاون رئیسجمهور آمریکا که اسرائیل را به تلاش برای کشاندن واشنگتن به جنگی گستردهتر متهم کرد، ضربهای کمسابقه به بنیانهای اتحاد دو طرف وارد کرد. همزمان، تصمیم ظاهری کاخ سفید برای فروش جنگندههای افـ ۳۵ به ترکیه و امضای توافق هستهای غیرنظامی با عربستان سعودیـ که ابتدا بدون پیوند رسمی با «پیمان ابراهیم» اعلام شدـ این احساس را تقویت کرده که اسرائیل در حال کنار گذاشته شدن از معادلات جدید منطقهای است.
فروش افـ۳۵ به ترکیه، حتی اگر با نسخهای تعدیلشده همراه باشد یا با امتیازاتی فناورانه برای حفظ برتری کیفی اسرائیل جبران شود، واقعیت راهبردی را تغییر نمیدهد: آنکارا قدرتی مهم در منطقه است و رابطه نزدیکی با ترامپ دارد. توافق هستهای با ریاض نیز کارت مهمی بود که قرار بود در ازای عادیسازی روابط با اسرائیل استفاده شود؛ اما اکنون عربستان تصریح میکند تا زمانی که جنگ غزه ادامه دارد، به عادیسازی تن نخواهد داد. در عین حال، ترامپ طی هفتههای اخیر با رهبران لبنان، عراق و حتی رئیسجمهور جدید سوریه دیدار کرده، بیآنکه دیداری مشابه با نخستوزیر اسرائیل برگزار شود.
تناقض تلخ ماجرا آنجاست که بسیاری از این تحولات بدون اقدامات نظامی اسرائیل ممکن نبود. از تحولات سوریه گرفته تا جنگ ایران و غزه، همگی زمینه را برای بازتعریف موازنهها فراهم کرد. لبنان امروز فرصت بازیابی اقتدار دولتی را یافته و عراق در مسیر مهار گروههای مسلح حرکت میکند؛ تحولاتی که بدون عملیات اسرائیل دشوار بود. با این همه، اکنون دیگران درباره آینده منطقه گفتوگو میکنند و اسرائیل بیشتر نظارهگر است.
ریشه این وضعیت نه در ضعف نظامی، بلکه در بنبست سیاسی نهفته است. در آستانه انتخابات، دولت اسرائیل توان یا اراده پیشبرد هیچ ابتکار سیاسی جدی، بهویژه در موضوع فلسطین و غزه را ندارد. هر اقدامی ولو محدود میتواند بهعنوان امتیازدهی تعبیر شود و هزینه سیاسی سنگینی داشته باشد. در نتیجه، دستاوردهای میدانی به سرمایه دیپلماتیک تبدیل نمیشود. قدرت نظامی میتواند دشمنان را تضعیف کرده و درها را بگشاید، اما عبور از این درها نیازمند ابتکار سیاسی و دولتی است که افق آن فراتر از رقابت انتخاباتی باشد. در غیر این صورت، خطر آن وجود دارد که اسرائیل جنگها را بجنگد، هزینهها را بپردازد و منطقه را دگرگون کند، اما نگارش نظم جدید خاورمیانه به دست دیگران انجام شود.