شبکه نمایش خانگی در سالهای اخیر از نظر حجم تولید، تنوع آثار و گردش سرمایه، رشدی چشمگیر را تجربه کرده است؛ رشدی که در نگاه نخست میتواند نشانهای از پویایی صنعت تصویر در ایران تلقی شود. اما اگر از ویترین پرزرقوبرق پلتفرمها، دکورهای پرهزینه، بازیگران پرمخاطب و تبلیغات گسترده عبور کنیم، با واقعیتی نگرانکننده روبهرو خواهیم شد؛ واقعیتی که از نوعی بحران هویت، افت کیفی و فاصله گرفتن این تولیدات از رسالت فرهنگی و اجتماعی حکایت دارد.
آنچه امروز در بخش قابل توجهی از تولیدات شبکه نمایش خانگی دیده میشود، کاهش محسوس کیفیت محتوایی و غلبه نگاه تجاری بر اهداف فرهنگی است. بسیاری از آثار، به جای آنکه در پی ارتقای ذائقه مخاطب، تقویت نهاد خانواده یا بازنمایی مسائل واقعی جامعه باشند، بیش از هر چیز بر جذب مخاطب به هر قیمت و تضمین بازگشت سرمایه تمرکز دارند. نتیجه چنین رویکردی، شکلگیری فضایی است که در آن سرگرمی صرف، جای هنر فاخر و اندیشهمحور را گرفته و مصرفگرایی فرهنگی بر تولید آثار ماندگار سایه افکنده است. به همین دلیل است که اغلب تولیدات شبکه نمایش خانگی، حتی اگر پرتماشاگر هم بشوند، اما یکبار مصرف هستند و زود فراموش میشوند. یکی از مهمترین نشانههای این وضعیت، فاصله گرفتن از فرهنگ و سبک زندگی بومی است. گویی بخشی از مدیران و سرمایهگذاران این حوزه، ارائه تصویری متفاوت از هویت ایرانی را بهمنزله مزیتی برای رقابت در بازار تعریف کردهاند. از همین رو، در بسیاری از آثار، مناسبات خانوادگی، ارزشهای اجتماعی و سبک زندگی ایرانی یا کمرنگ میشود یا جای خود را به الگوهایی میدهد که بیش از آنکه در واقعیت جامعه ریشه داشته باشند، حاصل تقلید سطحی از محصولات خارجی هستند. این روند تنها به تغییر فضای روایت محدود نمیشود، بلکه در شیوه شخصیتپردازی و ایجاد جذابیتهای داستانی نیز خود را نشان میدهد. هنگامی که نویسنده یا سازنده از خلق موقعیتهای دراماتیک عمیق، شخصیتهای چندلایه و تعلیقهای اصیل ناتوان باشد، سادهترین راه را در نمایش هنجارشکنی، خشونت عریان، مصرف سیگار و الکل یا برجستهسازی روابط خارج از چارچوبهای اخلاقی جستوجو میکند. این عناصر، اگرچه ممکن است در کوتاهمدت کنجکاوی مخاطب را برانگیزند، اما جایگزین خلاقیت هنری نیستند و در بلندمدت به تضعیف کیفیت آثار و فرسایش سرمایه فرهنگی جامعه منجر خواهند شد. از سوی دیگر، تکرار فرمولهای مشابه، جنجالآفرینیهای زرد و اتکا به شوکهای روایی، به الگویی رایج در بخشی از تولیدات تبدیل شده است. در حالی که تجربه کشورهای دارای صنعت پیشرفته سینما و سریال نشان میدهد موفقیت اقتصادی، زمانی پایدار خواهد بود که میان منافع مالی و مسئولیتهای فرهنگی تعادل برقرار شود. بدون تردید، شبکه نمایش خانگی ظرفیت آن را دارد که به بستری برای روایتهای خلاق، تقویت هویت ملی و بازنمایی هوشمندانه مسائل جامعه تبدیل شود؛ اما تحقق این ظرفیت، مستلزم تغییر اولویتهاست.