من هم همراه همین جماعت بودم، مثل شما، مثل خیلی از مردم انقلابی و دلسوز که هدفشان اعتلای نام ایران و پاسداری از خون شهدا است. قبل از انتخابات مجلس، اما متوجه تحرکات غریبی شدم، تحلیل کردم، نوشتم، خط خودم را صراحتا جدا کردم؛ قالیباف بهانه بود؛ هدف اصلا قالیباف نبود؛ هدف تحمیل یک دیدگاه وحدتستیز به حاکمیت بود؛ نیّت هرچه بود، خیر نبود؛ غلط اندر غلط و اشتباه بود؛ باید روشنگری میکردیم، راه همواری نبود؛ فحاشی و تهمت و افترا کمترین موانع این مسیر بود.
آن روزها بارها نوشتم اینها در لباس انقلابی ارکان اصلی نظام را هدف گرفتهاند؛ تنها بودم و صدایم به جایی نمیرسید؛ میگفتم آهای مردم! عدهای دارند فرماندهان را ترور شخصیت میکنند؛ بابا به هوش بیایید به بیت رهبری و رسانههای آن هم رحم نکردند؛ایها الناس! اطلاعات سپاه را هم دارند میزنند؛ شما چه حامی نظامی هستید که حتی وزارت اطلاعاتتان را هم زیر سوال میبرند؟ ارتش را، شورای نگهبان را؛ ستاد کل را؛ اما کسی توجه نمیکرد؛ گویی در لوله پلیکای ۶ اینچی فوت میکردیم؛ گویی آب در هاون میکوبیدیم؛ انگار همه انقلابیها فقط آنها را میدیدند!
قصه طولانی است؛ مجالی برای بازخوانی همه آنچه گذشت هم وجود ندارد؛ اما امروز دلم برای سپاه میسوزد؛ بخش نظامیاش در میدان با آمریکا و اسرائیل، و بخش سیاسیاش سخت درگیر روشنگری علیه آنهایی که از قبل همین نظام، به اعتبار همین نیروهای مسلح و با حمایت ارگانهای دینی و مذهبی سری از میان سرها در آوردهاند روشنگری میکنند تا از آسیب هایشان کم کنند؛ اما مظلومانه توهین میشنوند!
یادمان نمیرود با شهید باقری چه کردند؛ به شهید سلامی چه گفتند؛ شهید حاجی زاده را چگونه خطاب قرار دادند؛ ارکان نظام را چگونه کوبیدند؛ و با برجسته کردن مزدور انگلیسی لندن نشین چه راحت به امام شهید و امام حاضر جسارت میکنند!
حالا هادیان سیاسی سپاه همه به صف شدهاند تا این بار عمار جبهه انقلاب بشوند، بیشتر از آنچه قبلا بودهاند؛ و تردیدی ندارم که اکنون بهتر از هر زمان دیگری میفهمند جنگ در این میدان کم از پای لانچر بودن نیست؛ شاید هم سخت تر! کاش مردم زودتر متوجه شوند؛ای کاش!