وقتی صحبت از «حضور مردم در خیابان» میشود، خیلیها تصور میکنند با یک حرکت نمادین و تمامشدنی طرفیم که اشتباهی بزرگ بشمار میآید.
خیابان در قاموس سیاسی ایران، فراتر از محل عبور و مرور، یک قرارگاه راهبردی است. ظرفیتی که سه کارکرد بنیادین را همزمان پیش میبرد:
اول؛ دیپلماسی میدانی
در روزگاری که رسانههای غربی تمام توان خود را گذاشتهاند تا ایران را کشوری بدون پشتوانهی مردمی، منزوی و رو به زوال نشان دهند، اجتماعات خودجوش، مثل یک رفراندوم علنی، تصویر واقعی را به دنیا قالب میکنند. وقتی خیابان لبریز میشود، قابسازی دشمن فرو میریزد و نظام از موضع قدرت تنفس میکند.
دوم؛ غلبه در نبرد گفتمانها
امروز مهمترین نزاع، نزاع بر سر روایتهاست. یک طرف گفتمان «عزت، مقاومت و جهاد» ایستاده و طرف دیگر جریانی که با نقاب دلسوزی، از پایان دادن به هر تنشی حتی به قیمت کرنش در برابر آمریکا دم میزند؛ لذا حضور در خیابان، نه یک راه رفتن ساده، که یک «نه» بزرگ به روایت تسلیمطلبان است. پیامی روشن که ما مذاکرهی عزتمندانه را با گدایی سیاسی اشتباه نمیگیریم.
سوم: انسداد گذرگاه آشوب
شهر وقتی در اختیار مردم انقلابی باشد، نفس عناصر مزدور و اغتشاشگر به شماره میافتد. فضا که پر شود، دیگر جایی برای عملیاتهای تروریستی و آشوبهای خیابانی طراحیشده در اتاق فکر سرویسهای غربی باقی نمیماند. حضور، خود امنیت میآفریند.
اما روی دیگر سکه را باید دید. دشمنی که از این قدرت اجتماعی ضربه خورده، آرام نمینشیند. راهبردش برای تهیسازی این سرمایهی عظیم، سه محور مشخص دارد:
محور نخست: خلوتسازی هدفمند
دشمن خوب میداند که برای شکستن کمر این تجمعات، باید موتور محرک آن یعنی اعتماد به مسئولان و صفوف بههمپیوستهی مردم را نشانه برود. این کار را از دو مسیر دنبال میکنند: یکی موج نفرتپراکنی مداوم علیه مسئولان نظام در فضای مجازی، تا هواداران دلسرد شوند و دیگری استفاده از عوامل تحریککنندهای که با برخوردهای زشت و هتاکانه با افراد کمحجاب، بخشی از مردم عادی را برانند. هر دو لبهی قیچی، در خدمت یک هدف واحد، خالی کردن میدان.
محور دوم: ربایش شعارها
یکی از تاکتیکهای نخنما، اما مؤثرشان این است که میان جمعیت، رگههای انحرافی ایجاد کنند. نفوذیها و همسویان رسانهایشان میکوشند جهت خشم عمومی را از دشمنان اصلی (آمریکا و اسرائیل) به سمت درون ساختار حکومت برگردانند. هر صدایی که در دل تجمع ملی، چوب حراج به دولت و نظام بزند، ناخواسته یا خودخواسته بلندگوی دشمن است.
محور سوم: قیچی کردن ملت و نظام
روایت مسموم «مسئولان جدا از مردم» خط همیشگی اتاق فکر دشمن است. پرسش سادهای مطرح است: مگر همین مسئولان برآمده از رأی همین ملت نبودهاند؟ مگر در بزنگاهها، چه انتخابات و چه فراخوانهای ملی، این مردم نبودند که پای کار آمدند و به آنها اعتماد کردند؟ اتصال ملت و حاکمیت، نه یک شعار که واقعیتی جاری در صحنه است؛ و نکتهی پایانی؛ این مسئولان، همان افرادی هستند که در قضاوت رهبری، «تلاششان در راستای سعادت ملت مشهود است». حرف، حرف همان مردم است. پس شکافافکنی را باید بازی برد-برد دشمن دانست و تمام.
میدان را باید حفظ کرد. نه از سر عادت، که از سر آگاهی. خیابان سکوی پرتاب پیام انقلاب است و تا این سکو برقرار باشد، معادلهی دشمن همواره ناقص خواهد ماند.