متن اخیر روزنامه انگلیسی فایننشال تایمز، روایتی تازه از تقابل ایران و آمریکا ارائه میدهد که در آن، معادلات سنتی قدرت دستخوش تغییر شده است. برخلاف تصور رایج که ایالات متحده را به عنوان ابرقدرت تعیینکنندهٔ سرعت و ماهیت درگیریها معرفی میکند، این گزارش حکایت از آن دارد که جمهوری اسلامی، با درک دقیق از آسیبپذیریهای راهبردی واشنگتن، موفق شده است میدان نبرد را به نفع خود بازتعریف کند.
ادعای کلیدی این تحلیل، تغییر نقش تهران از یک بازیگر واکنشگر به عاملی پیشدستانه است. حملات اخیر علیه مواضع آمریکا در اردن و هماهنگی با جریان مقاومت در دریای سرخ، نشاندهندهٔ خروج ایران از استراتژی صرفاً تدافعی است. تهران با این کنشها، معادلهای جدید را تحمیل میکند که در آن، هزینههای حفظ حضور نظامی آمریکا در منطقه به طرز چشمگیری افزایش مییابد. مختل شدن کشتیرانی در دریای سرخ، تنها یک اقدام نظامی نیست؛ بلکه اهرم فشاری اقتصادی بر غرب است که از طریق برهم زدن زنجیره تأمین جهانی، هزینهٔ سیاسی پیروی اروپا از سیاستهای ترامپ را بالا میبرد.
هوشمندی راهبردی ایران در این است که تهران دو سناریو را برای واشنگتن ترسیم کرده است: اول، پذیرش واقعیتهای جدید و عقبنشینی از تهدید نظامی مستقیم؛ دوم، ورود به جنگ فرسایشی که تجربهٔ افغانستان و عراق به خوبی نشان داده است که برای آمریکا گرانقیمت و بینتیجه خواهد بود. این محاسبه، برگرفته از خوانش تهران از خستگی راهبردی آمریکاست؛ کشوری که پس از دو دهه مداخلهٔ پرهزینه، دیگر تمایلی به گشودن جبههی تازهای در غرب آسیا ندارد.
گزاره «ایران میداندار نبرد» بیش از آن که بیانگر پیروزی قطعی باشد، نشان از تغییر پارادایم در موازنهٔ قدرت دارد. ایران با آگاهسازی آمریکا از این واقعیت که دوران اعمال یکجانبهگرایی با هزینههای اندک به سر آمده، سعی در بازتعریف قواعد بازی دارد. موفقیت این استراتژی، نه در میدان نبرد، که در توانایی دو طرف برای مدیریت تنش و اجتناب از محاسبههای اشتباه رقم خواهد خورد؛ محاسبهای که میتواند کل منطقه را به آتش بکشد.