صفحه نخست >>  عمومی >> یادداشت
تاریخ انتشار : ۱۳ مرداد ۱۴۰۵ - ۱۰:۳۴  ، 
کد خبر : ۳۹۴۵۷۷

واقعیت تقابل با ایران

تحولات اخیر یک پیام روشن دارند: در برخورد با ایران، منطق تهدید صرف به سقف خودش رسیده و واشنگتن ناچار شده به زبان مذاکره، تعویق، ابهام و مدیریت بحران برگردد.
صبح صادق آنلاین / سعید سپاهی

تحولات اخیر یک پیام روشن دارند: در برخورد با ایران، منطق تهدید صرف به سقف خودش رسیده و واشنگتن ناچار شده به زبان مذاکره، تعویق، ابهام و مدیریت بحران برگردد. این تغییر لحن، اگرچه در ظاهر نشانه انعطاف دیپلماتیک است، اما در لایه عمیق‌تر از یک واقعیت سخت خبر می‌دهد: هزینه‌های تقابل مستقیم با ایران از سطح قابل‌تحمل برای آمریکا و متحدانش عبور کرده و میدان، از یک صحنه فشار یک‌طرفه به عرصه بازدارندگی متقابل تبدیل شده است. درست در همین نقطه است که باید از مفهوم عقلانیت جنگ حرف زد؛ یعنی جایی که تصمیم‌گیرنده دیگر نمی‌تواند صرفاً با اتکا به میل سیاسی یا نمایش قدرت، مسیر درگیری را تعیین کند، بلکه ناچار است نسبت میان هزینه، زمان، پیامد و افق خروج را محاسبه کند.

ایران در این معادله، فقط یک بازیگر نظامی نیست؛ یک گره ژئوپلیتیک است. تنگه هرمز به‌مثابه شریان حیاتی انرژی، فقط یک آبراه نیست، بلکه یک اهرم ساختاری است که وزن واقعی آن در لحظه بحران آشکار می‌شود. هر زمان تنش با ایران بالا گرفته، بازار انرژی، بیمه کشتیرانی، رفتار متحدان آمریکا و حتی زبان رسمی کاخ سفید هم دگرگون شده است. این یعنی بازدارندگی دیگر فقط در بُعد موشکی یا پهپادی تعریف نمی‌شود؛ بلکه در توان اثرگذاری بر مسیر‌های انرژی، روان بازار، امنیت متحدان و ظرفیت آمریکا برای کنترل هم‌زمان چند بحران سنجیده می‌شود. از همین روست که وقتی واشنگتن از حمله و فشار حداکثری به سمت مذاکره و تعویق می‌چرخد، این تغییر را باید نه نشانه نرم‌شدن، بلکه نشانه محدودیت واقعی ابزار‌های سخت دانست.

گزارش‌های مختلف از داخل ساختار امنیتی آمریکا نیز همین تنگنا را تأیید می‌کنند. وقتی فرماندهی نظامی به دنبال ایده‌های جدید، خلاقانه و غیرمتعارف برای اعمال فشار بر ایران می‌گردد، یعنی ابزار‌های کلاسیک فشار دیگر آن کارایی سابق را ندارند. تحریم، تهدید، عملیات محدود، جنگ نیابتی، فشار روانی و حتی نمایش حضور نظامی، همگی وقتی در یک چرخه طولانی و فرسایشی به کار گرفته شوند، بخشی از اثر خود را از دست می‌دهند. در چنین وضعی، طرف مقابل نه فقط از فشار عبور می‌کند، بلکه خود فشار را به منبع تولید بازدارندگی تبدیل می‌کند. این همان نقطه‌ای است که عقلانیت جنگ با منطق جهاد مقاومت تلاقی پیدا می‌کند: جنگ، اگر از کنترل خارج شود، به جای تولید نتیجه سیاسی، هزینه تولید می‌کند؛ و مقاومت، اگر هوشمندانه طراحی شود، همین هزینه را به ابزار بازدارندگی بدل می‌سازد.

نکته مهم این است که این بازدارندگی صرفاً در میدان نظامی عمل نمی‌کند. یکی از ویژگی‌های وضعیت جدید، پیوند مستقیم میان امنیت نظامی و مشروعیت سیاسی است. آمریکا و اسرائیل در هر مرحله‌ای که کوشیده‌اند مسئله ایران را صرفاً با زبان قدرت حل کنند، با یک سقف سخت مواجه شده‌اند: ظرفیت تحمل افکار عمومی داخلی، نگرانی متحدان منطقه‌ای، خطر گسترش جنگ، آسیب به بازار انرژی و بی‌ثباتی در کریدور‌های حیاتی.

حتی کشور‌هایی که در ظاهر به واشنگتن نزدیک‌اند، وقتی پای هزینه واقعی وسط می‌آید، ترجیح می‌دهند فاصله خود را از جنگ حفظ کنند و از تصاعد بحران جلوگیری شود. این رفتار، یک پیام دقیق دارد: ائتلاف‌سازی علیه ایران، برخلاف محاسبات اولیه، به ائتلافی با ثبات و کم‌هزینه تبدیل نشده است؛ بلکه هر بار در معرض شکاف، تعلل و بازنگری قرار می‌گیرد.

از سوی دیگر، تقابل با ایران در سطح منطقه‌ای هم به یک معادله فرسایشی بدل شده است. هر ضربه به زیرساخت‌های انرژی، هر اختلال در مسیر‌های دریایی، هر حمله متقابل و هر تهدید جدید، نه فقط هزینه عملیاتی را بالا می‌برد، بلکه اثر سیاسی آن را هم از نو بازتولید می‌کند. نتیجه این وضعیت، فرار طرف‌های منطقه‌ای از جنگ مستقیم و چسبیدن به مسیر‌های احتیاطی است. این همان جایی است که عقلانیت راهبردی خود را نشان می‌دهد: نه در هیجان ضربه زدن، بلکه در توان نگه داشتن ابتکار عمل بدون سقوط در جنگی که پایانش معلوم نیست. به بیان دیگر، قدرتی موفق است که بتواند طرف مقابل را از تصمیم‌گیری تهاجمی بازدارد، نه اینکه صرفاً تعداد بیشتری حمله انجام دهد.

در این میان، ایران از یک مزیت مهم برخوردار بوده است: توان تبدیل تهدید به ابهام بازدارنده. وقتی طرف مقابل نداند هزینه نهایی یک اقدام خصمانه دقیقاً چه خواهد بود، مجبور می‌شود در محاسبه خود احتیاط بیشتری به خرج دهد. این ابهام، اگر با صلابت میدانی و مدیریت دقیق پیام همراه شود، از خود عملیات مهم‌تر می‌شود. به همین دلیل است که درک آمریکا از پرونده ایران، از فاز فشار برای تسلیم به فاز مدیریت بحران رسیده است.

جمع‌بندی اینکه در تقابل با ایران، عصر تصمیم‌های ساده به پایان رسیده است. جنگ اگر بی‌محابا آغاز شود، به سرعت از کنترل خارج می‌شود؛ و اگر کنترل نشود، به فرسایش سیاسی، اقتصادی و روانی می‌انجامد. از همین رو، بازدارندگی امروز نه در شعار، بلکه در توان تحمیل هزینه، حفظ ابتکار، و جلوگیری از تبدیل بحران به جنگ تمام‌عیار معنا پیدا می‌کند. آنچه در تحولات اخیر دیده می‌شود، فقط تغییر لحن آمریکا نیست؛ نشانه‌ای است از یک جابه‌جایی عمیق‌تر در توازن قوا، جایی که عقلانیت جنگ دیگر به معنای فرار از هزینه نیست، بلکه به معنای فهم دقیق لحظه‌ای است که هزینه از فایده بیشتر می‌شود و در این نقطه، هر طرفی که بهتر بتواند هزینه را به طرف مقابل منتقل کند و در عین حال از لغزش به جنگ مهارنشده پرهیز کند، دست بالا را خواهد داشت.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات