به صورت معمول در سطح نظام بینالملل یکی از راهکارهای اساسی در جهت برقراری موازنه قدرت انعقاد توافقات دفاعی و برقراری نظم مبتنی بر امنیت دسته جمعی است. معمولا کشورها در شرایطی به سمت برقراری چنین نظمی متمایل میشوند که با تهدیدات قریب الوقوعی مواجه شوند و ناچار به اقدام متقابل باشند. بررسی اتحادها و ائتلافها در منطقه خاورمیانه از گذشته تا به امروز نشان میدهد پویاییهای منطقهای به ویژه شکافهای اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و منافع قدرتهای بینالمللی مانع از برقراری همگرایی موثر و انحراف نهادهای منطقهای از کارکردهای اصلی خود شده است.
با این وجود در بین کشورهای منطقه رژیم آل سعود از یک سو به واسطه برخورداری از ظرفیتهای اقتصادی قابل توجه و از سوی دیگر چالشهای امنیتی متعدد، تمایل بیشتری به ایجاد ائتلافهای مختلف نشان داده است و در برهههای تاریخی مختلف هرگاه که با کوچکترین تهدیدی مواجه گردیده است با استفاده از مزیت اقتصادی خود و چالشهای اقتصادی سایر کشورها دست دست به دامن اتحاد و ائتلاف شده است، تا از این طریق مشروعیتی حداقلی برای خود فراهم سازد.
تاسیس سازمان کنفرانس اسلامی در همراهی با خاندان پهلوی در ۱۹۶۹ در واکنش به تهدید جمال عبدالناصر، تاسیس شورای همکاری خلیج فارس در پاسخ به پیروزی انقلاب اسلامی در ۱۹۸۱، طرح ملک فهد برای حل منازع اعراب و اسرائیل و جلب اعتماد اسراییل و غرب در ۱۹۸۱، ائتلافهای دفاعی اخیر در تقابل با محور مقاومت در یمن و... همگی نشاندهنده موضع ضعف عربستان در پویاییهای منطقهای و ناامیدی در کسب تضمینهای امنیتی از سوی غرب و آمریکا است.
بنابراین رژیم سعودی صرف نظر از قابلیتهای اقتصادی وسوسه انگیز هیچگاه از ظرفیتهای ائتلافسازی موثر برخوردار نبوده و غافل از اینکه امنیت کالایی نیست که بتوان آن را به عاریت گرفت به عنوان مصرف کننده کالای امنیتی سایر کشورها قلمداد میشود. با این وجود توافق دفاعی مکه برخلاف سایر همکاریهای امنیتی رژیم آل سعود متضمن فرصتهای متعددی برای ایران است که در ذیل به برخی از آنها میپردازیم:
این توافق برخلاف ائتلاف زمینی و دریایی علیه یمن که در جهت تقابل کامل با محور مقاومت بود، حاصل ناامیدی از تضمینهای امنیتی غرب و حمایت همه جانبه غرب از اسرائیل و تلاش در جهت برقراری موازنه بین محور مقاومت و جریان صهیونیستی در منطقه است.
برخلاف ائتلافهای گذشته آل سعود که اعضا چالشهای متعددی با ایران داشتند دو کشور ترکیه و پاکستان مواضع واقع بینانهتری نسبت به منافع ایران دارند و پیش از آنکه از جانب ایران احساس تهدید کنند رژیم صهیونیستی را عامل اصلی تهدید منطقهای میدانند. این مسئله از یک سو چشم انداز توافق ابراهیم را با ابهام مواجه خواهد ساخت و از سوی دیگر میتواند پروژه ایران هراسی اسرائیل در بین کشورهای عربی منطقه را تضعیف کند.
پیش از آنکه اهداف پاکستان و ترکیه از پیوستن به این اتحاد پرداختن هزینههای دفاعی عربستان باشد، بهرهبرداری از ظرفیتهای اقتصادی عربستان در جهت رفع چالشهای اقتصادی خود است. قاعدتا دستیابی به این هدف مستلزم ثبات منطقهای است. چرا که همراهی پاکستان و ترکیه در زیاده خواهیهای منطقهای عربستان میتواند هزینههای امنیتی و اقتصادی شدیدی بر آنها تحمیل کند؛ بنابراین این توافق میتواند زمینهای برای خنثیسازی توسعه طلبی منطقهای آل سعود و تمرکز آن بر مسائل داخلی باشد.
توافق مذکور شکافهای حاکمیتی رژیم آل سعود را بیش از پیش نمایان ساخته است. چرا که سیاستهای حاکمیتی در خاندان آل سعود طی یک دهه اخیر کاملاً در جهت حذف مظاهر اسلامی در سطوح سیاسی، اجتماعی و اقتصادی بوده، اما در شرایط کنونی با سوء استفاده از اعتقادات مردم و جایگاه دینی مکه تلاش میکند خود را ناجی جهان اسلام معرفی کند. قاعدتاً این تصویرسازی متناقض باعث تضعیف سرمایه اجتماعی رژیم آل سعود در بلند مدت خواهد شد.