پیش از جنگ، روزانه حدود ۲۰میلیون بشکه نفت خام و ۵ میلیون بشکه فرآورده نفتی از هرمز عبور میکرد. یعنی نزدیک به ۲۵ میلیون بشکه در روز و حدود یکپنجم مصرف جهانی نفت. برای نفت خام، امکان ایجاد مسیر جایگزین بیشتر است. پروژههای عربستان، امارات و عراق میتوانند تا ۲۰۳۰ حدود ۵ میلیون بشکه در روز دیگر را از مسیرهای غیرهرمزی عبور دهند. با این حال، برآوردها نشان میدهد حتی پس از اجرای این طرحها، حدود ۵ میلیون بشکه نفت خام در روز همچنان بدون مسیر جایگزین باقی میماند؛ بنابراین هرمز در نفت خام از گلوگاه مطلق به گلوگاه قابلدورزدنتر تبدیل میشود، نه اینکه اهمیت خود را از دست بدهد.
اما نقطه مهمتر و اصلی، کالاهایی است که اساساً جایگزین زمینی مناسبی ندارند. حدود ۲۰ درصد تجارت جهانی LNG از هرمز عبور میکند و بخش عمده آن مربوط به قطر است. در مورد فرآوردههای نفتی، LPG و خوراک پتروشیمی نیز وابستگی بالاست. صادرات LPG از هرمز در ۲۰۲۵ حدود ۱.۵ میلیون بشکه در روز بوده و بخش عمده آن به آسیا میرفته است.
اهمیت پنهانتر هرمز در کود و مواد شیمیایی است. طبق دادههای آژانس بینالمللی انرژی IEA، کشورهای منطقه حدود ۳۴ درصد تجارت جهانی اوره، ۲۳ درصد آمونیاک، ۱۸ درصد کودهای شیمیایی و ۴۹ درصد گوگرد را در اختیار دارند. همچنین IEA میگوید خاورمیانه نزدیک به ۴۵ درصد تجارت جهانی متانول را تأمین میکند و اختلال هرمز مستقیماً بازار آمونیاک، اوره و متانول را تحت فشار قرار داده است و امکان مسیر جایگزین هم وجود ندارد.
حتی تجارت غلات و کالاهای کانتینری نیز به آسانی قابل انتقال نیست. بندر جبلعلی نزدیک ۲۰ میلیون کانتینر و جده حدود ۷.۵ میلیون کانتیر ظرفیت دارد. از سوی دیگر، حدود یکسوم تجارت دریایی کود جهان، معادل حدود ۱۶ میلیون تن، از هرمز عبور میکند؛ بنابراین تا ۲۰۳۰ اهمیت هرمز در انتقال نفت خام کاهش خواهد داشت، اما در LNG، فرآوردهها، LPG، آمونیاک، اوره، گوگرد، متانول، پتروشیمی، غلات و کانتینرها همچنان وابستگی جدی باقی میماند. حتی مهمتر اینکه مسیرهای جایگزین خودشان به گلوگاههایی مانند بابالمندب وابستهاند. پس هرمز احتمالاً از نظر حجم قابلدورزدن ضعیفتر میشود، اما از نظر قدرت ایجاد اختلال در زنجیره جهانی همچنان یک اهرم راهبردی است.