دو روز پیش از شهادت، همسرم گفته بود اداره بالایی ما را زدهاند و احتمال دارد اداره ما را هم بزنند؛ بعد از ما حلالیت خواست. من به او گفتم خواب دیدهام ادارهتان را زدهاند و تو را به بیمارستان بردهاند؛ از بالا تا پایین باندپیچی شدهای و فقط چشمهایت پیدا بود. در خواب به ایستگاه پرستاری میرفتم و آنها میگفتند آقای حسین مرادی زنده نمیماند؛ اما من بالینش میرفتم و میگفتم: «حسین تو زنده میمانی! من در شهر غریب به جز تو کسی را ندارم و تو به خاطر من و بچهها زنده میمانی.» او فقط با اشاره پلکهایش جوابم را میداد و این رفتوآمد چند بار تکرار شد تا از خواب پریدم.
حاجحسین وقتی این خواب را شنید، با لبخند گفت: «هر چه خدا قسمت کند.» گفتم: حالا که احتمال میدهی ادارهتان را بزنند، اجازه نمیدهم سرکار بروی. اما شهید در جوابم گفت: «هیچ وقت چنین حرفی نزن. من نروم، دیگری نرود، فردا دشمن در خاکمان میآید. آن وقت من باید تو و دخترانمان را ببرم در زاغه نگهداری کنم. حالا که فقط مشکل مملکتمان گرانی است، ولی آن وقت میبینی خاکمان هم امنیت ندارد. اشتباه نکن، من باید بروم.» او آگاهانه به استقبال شهادت رفت؛ چون میدانست محل کارش هدف خواهد بود، اما به وظیفهاش عمل کرد.
همسرم ارادت ویژهای به اهل بیت (ع) و امام حسین (ع) داشت. هر سال هر جای تهران بود، به شهرستان میآمد و غذای ظهر عاشورا را در آشپزخانه مسجد شهرستان میپخت؛ دو روز تمام سرپا میایستاد تا غذای میهمانان امام حسین (ع) آماده شود. خیلی وقتها با دستوپای سوخته به خانه میآمد و حاضر نبود به درمانگاه برود. میگفت این سوختگیها باید بماند تا امام حسین (ع) آن دنیا شفاعتم کند.
به نقل از همسر شهید حسین مرادی
شهید «حسین مرادی» از شهدای شهرستان طارم در جریان تجاوز اخیر رژیم صهیونیستی است که در ماه رمضان و با لب تشنه، مظلومانه به شهادت رسید. شهیدی که همیشه میگفت اگر برای امام حسین (ع) قدمی بردارید، صدبرابرش را برمیگرداند. حسین مرادی در وصیتش گفته بود پیراهن مشکیاش را در خاک قبرش بگذارند. سرانجام پیکر حاجحسین طبق وصیتش در شهرستان شهیدپرور طارم و در آرامستان روستای ارشت آرام گرفت.