طی روزهای اخیر، اخباری در خصوص خیز غیرمنتظره "پیت هگست" وزیر جنگ متوهم و متوحش آمریکا جهت تسخیر قدرت در واشنگتن از سوی رسانهها مخابره شده است. هگست، در رایزنی با افراد و چهرههای سرشناس حزب جمهوریخواه در ایالت "آیووا"، از قصد خود برای حضور در رقابتهای انتخابات ریاست جمهوری سال ۲۰۲۸ خبر داده است. انتشار این خبر با سکوت و البته نارضایتی شدید افرادی مانند مارک روبیو و دی ونس مواجه شده است. با توجه به اینکه ترامپ نمیتواند برای سومین بار در رقابتهای انتخابات ریاست جمهوری آمریکا حضور پیدا کند، رقابت نزدیکان وی برای جانشینی وی در کاخ سفید شدت گرفته است. طی ماههای اخیر، محافل سیاسی وابسته به حزب جمهوریخواه، از رقابت مارک روبیو و دی ونس برای جانشینی ترامپ خبر داده بودند، اما اکنون هگست نیز بدون کسب رضایت لابیهای ارشد حزب جمهوریخواه، خود را وارد گردونه رقابتهای داخلی کرده است. در این میان، هگست بر روی مولفههای گوناگونی حساب کرده است:از جمله نارضایتیهایی که پس از شکست احتمالی جمهوریخواهان در انتخابات میاندورهای کنگره از ونس و روبیو و ترامپ شکل میگیرد! در چنین فضایی هگست تلاش خواهد کرد تا خود را فردی متفاوت از دیگران (برای رای دهندگان جمهوریخواه) نشان دهد. انتخاب ایالت "آیووا"در گام نخست از سوی هگست نیز بی دلیل نبوده است:آیووا ایالتی کوچک است که به صورت سنتی رقابتهای انتخابات درون حزبی دموکراتها و جمهوریخواهان از آن شروع میشود. از این رو پیروزی احتمالی هر یک از نامزدهای انتخابات در آیووا، میتواند زمینه ساز پیروزیهای بعدی آنها در ایالات دیگر مانند نیوهمشایر، کارولینای جنوبی و. شود.
شوک هگست به بدنه رای جمهوریخواهان
در نظامهای حزبی، رقابت برای تعیین نامزد نهایی انتخابات ریاستجمهوری معمولاً بر اساس مجموعهای از محاسبات شکل میگیرد: سابقه سیاسی، میزان شناخت عمومی، توان مالی، حمایت نخبگان، شبکه حزبی، نظرسنجیها و ارزیابی رسانهای. احزاب غالباً پیش از آغاز رسمی رقابت، چند چهره را به عنوان گزینههای اصلی شناسایی میکنند و ساختار غیررسمی قدرت نیز بهتدریج حول یکی از آنها اجماع میسازد. اما گاهی فرد یا جریانی که در ابتدای مسیر جدی گرفته نمیشود، بدون سروصدای زیاد و با حرکتی تدریجی تلاش میکند خود را بالا کشیده و در نهایت به نامزد نهایی حزب تبدیل میشود. این اتفاق صرفاً جابهجایی یک نام در فهرست انتخاباتی نیست؛ بلکه میتواند توازن قدرت، ائتلافها، منابع مالی، روایت رسانهای و حتی هویت یک حزب را دستخوش تغییر کند. ظهور نامزد غیرمنتظره، نخستین ضربه را به نظام پیشبینی درون حزب وارد میکند. مدیران حزبی، حامیان مالی و رسانههای همسو معمولاً بر مبنای دادههای موجود، شانس افراد را ارزیابی میکنند. آنان برآورد میکنند که کدام نامزد از پایگاه اجتماعی گستردهتر، توانایی بیشتری در جذب رأیهای شناور و ظرفیت بالاتری برای شکست رقیب برخوردار است. اما نامزد نوظهور ممکن است با تغییر فضای سیاسی، طرح مطالبات مغفول یا خلق یک روایت تازه، تمام این محاسبات را بیاعتبار کند. در این وضعیت، مشکل فقط این نیست که «فردی تازه» وارد رقابت شده است؛ مسئله اصلی آن است که معیارهای ارزیابی پیشین دیگر کارایی ندارند. با این حال هگست در این معادله پیچیده با دردسرهای زیادی مواجه خواهد بود! نباید فراموش کرد که طیف موسوم به "جمهوریخواهان سنتی"از ابتدا با حضور هگست در راس پنتاگون مخالف بوده و وی را فردی ناتوان، خرافاتی و پرهزینه (به لحاظ سیاسی برای حزب جمهوریخواه) تلقی میکردند. حتی کار به جایی رسید که در جلسه رای اعتماد هگست در سنای آمریکا، برخی سناتورهای جمهوریخواه نیز رای خود را به ضرر وی به گردش در آوردند. در نهایت، هگست پس از تساوی آرای مخالفان و موافقان خود در سنا، با استناد به قانون "رای نهایی معاون اول رئیس جمهور"به پنتاگون راه پیدا کرد.
رشد تدریجی چنین فردی معمولاً در ابتدا جدی گرفته نمیشود. نخبگان حزبی جمهوریخواه تصور میکنند موج ایجادشده موقتی است و با گذشت زمان فروکش میکند. اما اگر این موج بتواند از مرحله توجه رسانهای عبور کند و به حمایت سازمانیافته اجتماعی تبدیل شود، حزب جمهوریخواه ناگهان با واقعیتی روبهرو میشود که برای آن آماده نیست. نمونه این موضوع را در ماجرای حضور ترامپ در رقابتهای انتخابات ریاست جمهوری سال ۲۰۱۶ مشاهده کردیم! البته هگست قدرت رسانهای، تبلیغاتی و اقتصادی ترامپ را ندارد، اما تلاش خواهد کرد حمایت رئیس جمهور کنونی آمریکا و لابیهای وابسته به ترامپ و البته لابی آیپک را به سود خود جذب نماید. لازم به ذکر است که هگست در حال حاضر از اصلیترین حامیان نتانیاهو نخست وزیر رژیم صهیونیستی محسوب میشود. کار به جایی رسیده که وزیر جنگ آمریکا از ترامپ خواسته است تا هر چه سریعتر حمایت رسمی خود را از نتانیاهو در انتخابات سراسری در اراضی اشغالی اعلام کند.
نگرانی سران حزب جمهوریخواه آمریکا
یکی از مهمترین پیامدهای ظهور نامزد غیرمنتظرهای مانند هگست در حزب جمهوریخواه، آشکار شدن فاصله میان رهبران حزب و بدنه رأیدهندگان است. رهبری حزب معمولاً ترجیح میدهد نامزدی را انتخاب کند که قابل پیشبینی، کنترلپذیر و هماهنگ با ساختارهای سنتی باشد. در مقابل، بدنه اجتماعی ممکن است به دنبال چهرهای تازه، منتقد و متفاوت باشد. این شکاف زمانی خطرناک میشود که اعضای عادی حزب احساس کنند تصمیمگیریها در حلقهای بسته انجام میشود و رأی یا نظر آنان اهمیت واقعی ندارد. نامزد نوظهور میتواند خود را نماینده «بدنه در برابر سران حزب» معرفی کند. از این لحظه، رقابت درونحزبی از یک رقابت برنامهای به نزاعی بر سر مالکیت حزب تبدیل میشود: چه کسی واقعاً نماینده حزب است؛ رهبران رسمی یا حامیان اجتماعی آن؟
هگست در تازهترین موضع گیری خود، مدعی شده که گزارشهای منتشر شده در خصوص تلاش وی برای حضور در رقابتهای انتخابات ریاست جمهوری آتی یک دروغ پردازی رسانه ایست! با این حال شواهد و مستندانی که از سوی رسانههای آمریکایی در خصوص تلاشهای پشت پرده وزیر جنگ آمریکا در این عرصه منتشر شده، تقریبا جایی برای استمرار دروغ پردازیهای هگست باقی نمیگذارد! به نظر میرسد در واکنش به این تلاشهای هگست، برخی سران حزب جمهوریخواه از ترامپ بخواهند تا پس از شکست احتمالی در انتخابات ماه نوامبر و به بهانه ترمیم کابینه، هگست را از ریاست پنتاگون برکنار کند. رهبران حزب جمهوریخواه آمریکا هراسان هستند که به واسطه رخدادهای پیشبینی ناپذیر، نتوانند بهسادگی دستور کار رقابت را تعیین کنند. حزب در برابر این وضعیت معمولاً میان دو گزینه دشوار قرار میگیرد: یا باید نامزد نوظهور را بپذیرد و خود را با او تطبیق دهد، یا از او فاصله بگیرد و خطر شکاف، انشعاب و از دست دادن بخشی از رأیدهندگان را بپذیرد.