صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۱۴ ارديبهشت ۱۴۰۵ - ۱۰:۲۶  ، 
کد خبر : ۳۹۰۹۸۳

حذف موانع تولید؛ نسخه شفابخش بازار مسکن

یکی از پیامدهای مهم کنترل اجاره، کاهش انگیزه سرمایه‌گذاری در بخش مسکن است. زمانی که سقف قیمتی اعمال می‌شود، نرخ بازده سرمایه‌گذاری به زیر نرخ بازده در بازارهای رقیب مانند طلا، ارز و ساخت‌وساز تجاری می‌رسد. این اختلاف بازدهی موجب خروج سرمایه‌گذاران و کمبود عرضه در بلندمدت می‌شود.در وضعیت کنترل اجاره، موجران با درآمدهای سرکوب‌شده و هزینه‌های فزاینده نگهداری مواجه می‌شوند و ناگزیر هزینه‌های تعمیر و نگهداری را کاهش می‌دهند. این پدیده که «استهلاک برنامه‌ریزی‌شده» نام دارد، باعث افت شدید کیفیت مسکن و فرسودگی واحدهای مسکونی می‌شود.
پایگاه بصیرت / علی قاسمی

مداخله دولت‌ها در بازار مسکن، به‌ویژه از طریق اعمال سقف قیمتی بر اجاره‌ها، اگرچه در کوتاه‌مدت ممکن است منافع عمومی ایجاد کند، اما تجربه‌های تاریخی نشان می‌دهد که این سیاست‌ها در بلندمدت بحران مسکن را تشدید و کیفیت زندگی را کاهش می‌دهند.در شرایط جنگی و بحران‌های اقتصادی، دولت‌ها اغلب به مداخله در بازارها روی می‌آورند. کنترل اجاره به عنوان راه‌حلی سریع و کوتاه‌مدت مطرح می‌شود، اما تحلیل‌های اقتصادی ثابت کرده است که این نوع مداخلات مشکلات بزرگتری ایجاد می‌کند.

یکی از پیامدهای مهم کنترل اجاره، کاهش انگیزه سرمایه‌گذاری در بخش مسکن است. زمانی که سقف قیمتی اعمال می‌شود، نرخ بازده سرمایه‌گذاری به زیر نرخ بازده در بازارهای رقیب مانند طلا، ارز و ساخت‌وساز تجاری می‌رسد. این اختلاف بازدهی موجب خروج سرمایه‌گذاران و کمبود عرضه در بلندمدت می‌شود.در وضعیت کنترل اجاره، موجران با درآمدهای سرکوب‌شده و هزینه‌های فزاینده نگهداری مواجه می‌شوند و ناگزیر هزینه‌های تعمیر و نگهداری را کاهش می‌دهند. این پدیده که «استهلاک برنامه‌ریزی‌شده» نام دارد، باعث افت شدید کیفیت مسکن و فرسودگی واحدهای مسکونی می‌شود.

وقتی سقف قیمتی پایین‌تر از قیمت تعادلی تعیین می‌شود، تقاضا برای مسکن افزایش می‌یابد. مستأجران فعلی به واحدهای بزرگ‌تر نقل مکان می‌کنند و جوانان زودتر از خانه والدین جدا می‌شوند. این افزایش تقاضا در حالی است که عرضه متوقف می‌شود و شکاف فزاینده به کمبود فیزیکی منجر می‌گردد. در چنین شرایطی، مستأجران کم‌درآمد در واحدهای بزرگ باقی می‌مانند، در حالی که خانواده‌های جوان مجبور به حاشیه‌نشینی می‌شوند.

تجربه آمریکا در دوران جنگ جهانی اول و بحران‌های پس از آن، نمونه قابل توجهی از شکست کنترل اجاره است. پس از ورود آمریکا به جنگ، محدودیت‌ها بر ساخت‌وساز باعث کاهش شدید تولید مسکن شد. پس از پایان جنگ و بازگشت سربازان، تقاضا برای مسکن به شدت افزایش یافت، اما سقف‌های قیمتی مانع افزایش عرضه شد. قیمت اجاره‌ها در برخی محله‌های نیویورک تا ۱۰۰ درصد افزایش یافت و مداخلات بیشتر دولت نه تنها بحران را حل نکرد، بلکه مشکلات را تشدید نمود.

تحلیل‌های مالی نشان می‌دهد کنترل اجاره به عنوان مالیات تصادفی و غیرمنصفانه بر مالکان عمل می‌کند. عواید آن به مستأجرانی می‌رسد که شانس حضور در واحدهای کنترل‌شده را دارند، فارغ از سطح درآمدشان. این سیاست نه تنها مشکلات اقتصادی را حل نمی‌کند، بلکه نابرابری‌ها را تشدید می‌نماید.درس تاریخی روشن است: بهترین راه برای حل بحران مسکن، نه قیمت‌گذاری دستوری، بلکه تسهیل تولید و عرضه مسکن است. دولت‌ها باید با کاهش موانع مقرراتی و فراهم آوردن انگیزه‌های اقتصادی مناسب، به افزایش عرضه مسکن بپردازند تا هزینه‌های مسکن کاهش و کیفیت زندگی بهبود یابد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات