آنچه کاندولیزا رایس در آغاز قرن بیست و یکم در توجیه حمله به کشورهای غرب آسیا، «درد زایمان خاورمیانه جدید» نامیده بود، امروز معنایی وارونه یافته است. واشنگتن میپنداشت با اشغال نظامی، منطقهای مطیع متولد میکند، اما گذر زمان نشان داد این زایمان، نه خاورمیانه آمریکایی، که تولد قدرتی مقاوم و تمدنی نوظهور بر ضد هژمونی غرب است؛ قدرتی که اکنون قواعد بازی را خودش مینویسد.
در این مسیر، چین، روسیه و ایران توافقی راهبردی برای شکلدهی به نظم چندقطبی بدون آمریکا پیش میبرند و در قلب آن، ایران و محور مقاومت قرار دارند. جمهوری اسلامی با تکیه بر متحدان منطقهای خود، از فلسطین و لبنان تا یمن و عراق، مفهوم امنیت دستهجمعی را جایگزین دیکتههای امنیتی واشنگتن ساختهاست. این همان درد زایمان واقعی است، منتها این بار بر پیکره غرب.
معضلات اقتصادی لجامگسیخته در حوزه انرژی و سوخت در آمریکا و فشار مضاعف بر اقتصاد جهانی، متأثر از حملات محور صهیونی-آمریکایی علیه ایران در اسفندماه گذشته و پاسخ کوبنده ایران، گواه این جابجایی تاریخی است. ایران با بازطراحی مرزهای راهبردی خود در تنگه هرمز، عملاً نبض عبور انرژی جهان را در دست گرفته و هرگونه تلاطم در این آبراه حیاتی، بهای نفت و زنجیره تأمین کالا در غرب را به شدت ملتهب میسازد. نکته راهبردی آنکه ایران هنوز کارت تنگه بابالمندب را نیز رو نکرده است؛ یعنی بحران کنونی تنها پیشنمایش زلزلهای عظیمتر برای شریانهای حیاتی غرب خواهد بود.
خروج تحقیرآمیز و تدریجی نیروهای آمریکایی از پایگاههای منطقه و التماس واشنگتن برای کاهش تنش، گواه آن است که نظم جدید خاورمیانه دیگر نه در اتاقهای فکر آمریکا، که در میدانهای مقاومت و با حکمرانی جمهوری اسلامی ایران طراحی میشود. منطقه در حال عبور از تاریکی هژمونی تکقطبی است و خاورمیانهای که رایس وعدهاش را میداد، به کابوسی برای طراحانش بدل گشته است.
اکنون جهان نظارهگر دردی است که رایس نادانسته وعدهاش را داده بود، اما نه برای ملتهای منطقه، که برای افول قطعی هژمونی آمریکا و متحد صهیونیست آن. از پایگاههای ویران آمریکا تا بازطراحی مرزهای تنگه هرمز، همه و همه نشانههای تثبیت قدرت ایران در معادلات منطقهای است. خاورمیانه جدید، زاییده خون قائد شهید و دیگر شهیدان مقاومت و تدبیر ایران اسلامی است؛ منطقهای که دوران چپاولگری کاخ سفید در آن به پایان رسیده و خورشید نظم چندقطبی در حال طلوع است.