در سالهای اخیر هرگاه از تهدیدهای منطقهای علیه ایران صحبت میشود، ذهن بسیاری به سرعت به سمت آمریکا یا رژیم صهیونی میرود، اما در کنار این دو بازیگر، کشور دیگری نیز به تدریج جایگاه مهمی در معادلات امنیتی و اقتصادی منطقه پیدا کرده است؛ امارات متحده عربی. برخلاف تصویری که امارات از خود به عنوان حامی ثبات و توسعه منطقهای ارائه میدهد، شواهد متعدد حاکی از آن است که این کشور به یک بازیگر بیثباتکننده و رادیکال در غرب آسیا تبدیل شده است.
امارات طی دو دهه گذشته تلاش کرده تصویری از یک کشور مدرن و تجاری ارائه دهد، اما همزمان در بسیاری از پروندههای منطقهای نقش فعالی ایفا کرده که به افزایش تنش و بیثباتی منجر شده است.
امارات در سالهای اخیر صرفاً یک بازیگر اقتصادی نبوده و در پروندههای امنیتی متعددی نیز حضور فعال داشته است. این کشور در ده سال گذشته به طور فعال در هشت کشور منطقه از جمله یمن، لیبی، سودان، سومالی، افغانستان، عراق، سوریه و بحرین وارد منازعه شده است. بر اساس گزارشهای سازمان ملل، امارات نقشی مستقیم در حمایت مالی و تسلیحاتی از نیروهای پشتیبانی سریع در سودان داشته است و این حمایتها در جریان جنایات جنگی اخیر در دارفور نقش تسهیلکننده داشته است.
امضای توافقهای موسوم به «پیمان ابراهیم» نقطه عطف مهمی در سیاست منطقهای امارات بود. امارات نخستین کشور عربی بود که سد مقاومت در برابر عادیسازی روابط با رژیم صهیونی را شکست. این اقدام از نگاه منتقدان، شکستن یک اجماع تاریخی عربی مبتنی بر عدم عادیسازی قبل از حل بحران فلسطین تلقی شد. امارات نه تنها خود وارد این پیمان شد، بلکه بحرین و مراکش را نیز به این مسیر کشاند و عملاً نقش پیشران عادیسازی را در جهان عرب ایفا کرد.
همچنین امارات طی سالهای گذشته روابط امنیتی و نظامی گستردهای با آمریکا توسعه داده است. بندر فجیره به یک پایگاه لجستیکی برای ناوگان آمریکایی تبدیل شده و حضور غیرعلنی سامانههای راداری و نظارتی نیز در خاک امارات گسترش یافته است. از منظر جمهوری اسلامی ایران، این وضعیت باعث شده امارات صرفاً یک همسایه اقتصادی نباشد، بلکه بخشی از معماری امنیتی رقبای منطقهای ایران تلقی شود. در مواجهه با چنین بازیگری، صرفاً پاسخهای مقطعی و تدافعی کافی نیست و ثبات پایدار در غرب آسیا بدون مهار بازیگرانی که منافع خود را در بیثباتی تعریف میکنند، امکانپذیر نخواهد بود.