برخی دیگر بر این عقیده هستند که مذاکرات روشی از جنگیدن است که این روش در حوزهای متفاوت از جنگ نظامی است و برای تثبیت و رسمی کردن دستاوردهای میدان مذاکره لازم است. البته این گروه معتقدند که مذاکره به معنای اعتماد به طرف مقابل نیست و ایران در این مذاکرات به دنبال عینیت بخشیدن به پیروزی خود در میدان نبرد و احقاق حقوق ملت خود استکه تنها با مذاکره به دست میآید.
نکته دیگر این است که شروط معقول و مبتنی بر منافع ملی ایران توسط طرف مقابل تا حدود زیادی پذیرفته شد و این یک موفقیت بزرگ بود که ایران در مقابل آمریکا کسب کرد و بر مبنای همین مساله، ایران موضوع مذاکرات را پذیرفت.
نکته سوم این است که ایران با پذیرش آتش بس صرفاً برروی موضوع پایان جنگ متمرکز بوده و چنانچه خلف وعدهای صورت گیرد، مذاکرات در حوزه هستهای و رفع تحریمها که در مرحله دوم در نظر گرفته شده، برگزار نخواهد شد. البته با وجود پذیرش آتشبس، ایران همچنان هم اهرم تنگه هرمز را دارد که تنظیمگر رفتار طرف مقابل است و هم حجم بالایی از اورانیوم غنیشده و هم زرادخانه موشکی و پهپادی خود را حفظ کرده است. این موارد جزو اصول غیرقابل مذاکرهای کشور بودهاند که تا قبل از جنگ دشمن به دنبال گرفتن این نقاط قوت از ایران بود.
نکته چهارم این است که ایران در این مذاکرات به برخی از حقوق حقه خود همچون داراییهای بلوکه شده دست خواهد یافت که این امر با جنگ حاصل نمیشد. حق حاکمیت ایران بر تنگه هرمز و رفع محاصره دریایی از دیگر موارد مثبت در اصل مذاکرات است.
بنابراین ایران نه از سر ضعف بلکه بر اساس موضع اقتدار و پایبندی به خطوط قرمز و تاکید بر آنها وارد مذاکرات شد و امضای تفاهم نامه با آمریکا نیز نه بر مبنای اعتماد، بلکه بر مبنای بیاعتمادی و اجرای گام به گام تعهدات طرف مقابل برای دستیابی به حقوق ایران انجام شده و در نوع خود پیروزی بزرگی بوده است.
منبع: پرسمان سیاسی هفته -سال دوم- شماره 51