صبح صادق >>  راهبرد >> یادداشت
تاریخ انتشار : ۰۳ تير ۱۴۰۵ - ۱۴:۵۵  ، 
کد خبر : ۳۹۲۹۳۳
صبح صادق الزامات حکمرانی در دوران بعد از جنگ رمضان را بررسی می‌کند

عصر پساجنگ

پایگاه بصیرت / نوید کمالی

امضای تفاهم‌نامه پایان جنگ و آغاز دور جدیدی از مذاکرات میان کشورمان و ایالات متحده آمریکا برای حل و فصل پرونده‌های فی‌مابین، رویدادی فراتر از یک توافق معمول دیپلماتیک است. این رویداد، نقطه عطفی راهبردی در تاریخ معاصر کشورمان به شمار می‌رود که افق‌های تازه‌ای را برای بازتعریف الگو‌های حکمرانی، توسعه ملی و موازنه منطقه‌ای می‌گشاید. احیای دسترسی به منابع مسدود شده مالی و اعتباری، که سال‌ها زیر فشار تحریم‌های همه‌جانبه زمین مانده بود، ظرفیت‌هایی را فعال خواهد کرد که بهره‌برداری مؤثر از آنها مستلزم بازنگری بنیادین در رویکرد‌های مدیریتی و ساختاری کشور است.

کشورمان در طول کمتر از یک سال، تجربه مواجهه با دو جنگ تحمیلی را آن هم در برابر ایالات متحده آمریکا به منزله بزرگ‌ترین قدرت نظامی جهان، و رژیم صهیونیستی به منزله یکی از پیشرفته‌ترین سرویس‌های اطلاعاتی عصر حاضر، از سر گذراند. این مواجهه پرهزینه، درس‌ها و تجربیات گرانقدری را به همراه آورد که چنانچه در سپهر سیاست‌گذاری جدی گرفته نشوند، هزینه‌های تحمیل‌شده به ملت، معنا و اعتبار خود را از دست خواهند داد. اکنون که آرامش نسبی بر فضای راهبردی کشور حاکم شده، مسئولان کشور این فرصت تاریخی را کسب کرده‌اند که با اتکا به درس‌آموزی‌های جنگ، مسیر نوسازی حکمرانی را با جدیت و عزمی راسخ در پیش گیرند.

پرسش محوری این نوشتار آن است که عصر پساجنگ چه الزامات حکمرانی‌ای را پیش روی کشورمان قرار می‌دهد و چگونه می‌توان تجربیات گذشته را به سرمایه‌ای پایدار برای آینده‌ای بهتر تبدیل کرد؟ از منظر نگارنده با توجه به شرایط نوین شکل گرفته در کشور، بدون نوسازی ساختاری در حوزه‌های سیاسی، فرهنگی، اطلاعاتی، اقتصادی و مدیریتی، دستاورد‌های دیپلماتیک پساجنگ به تنهایی نمی‌توانند ضامن ثبات و توسعه پایدار باشند.

از تلخی‌های جنگ تا شیرینی‌های مقاومت

تجربه دو جنگ اخیر، آسیب‌پذیری‌هایی را آشکار کرد که پیش از آن یا نادیده گرفته می‌شدند و حتی سخن گفتن در رابطه با آنها گاهی خودباختگی در مقابل دشمن تلقی شده و سرکوب می‌شد. برای نمونه، غافلگیری‌های اطلاعاتی در نخستین دقایق آغاز هر دو جنگ، ترور رئوس سیاسی و نظامی کشور، و ناهماهنگی‌های ارتباطاتی در وضعیت بحرانی، نشان داد که ساختار‌های امنیتی و اطلاعاتی کشور با اقتضائات جنگ‌های ترکیبی نسل جدید هماهنگ نیستند و باید ساختار و ماهیت آن نوسازی و به‌روز‌رسانی شود؛ چرا که دشمن با بهره‌گیری از برتری فناورانه و هوش مصنوعی در عملیات اطلاعاتی، توانست در بازه‌های زمانی کوتاه ضربات راهبردی را به این نهاد‌ها و به تبع آن تمام کشور وارد کند.

در برابر این تلخی‌ها، انسجام و وحدت ملی‌ای که در دوران جنگ شکل گرفت، سرمایه‌ای اجتماعی بی‌بدیل است که باید با دقت پاس داشته شود و در دوران پساجنگ به اهرمی برای بازسازی و نوسازی کشور تبدیل شود. جامعه ایرانی در برابر فشار خارجی، توانایی شگرفی در همبستگی ملی از خود نشان داد و این ظرفیت نهفته، اگر از طریق سیاست‌گذاری هوشمند به جریانی سازنده تبدیل شود، می‌تواند محرکی قدرتمند برای توسعه همه‌جانبه کشور باشد.

درس‌آموزی از تجربه سایر ملت‌ها در این میان راهگشاست. پس از جنگ ۳۳ روزه لبنان، رژیم صهیونیستی با تشکیل کمیسیون وینوگراد، به بازخوانی انتقادی عملکرد نظامیان و سیاستمداران خود دست زد و از دل این فرآیند ارزیابی، اصلاحات ساختاری قابل توجهی را به اجرا گذاشت و اینگونه توانست از دل شکست جنگ ۳۳ روزه، ظرفیت جنگ چند جبهه‌ای و ترکیبی را به دست آورد. چنین الگویی، با بومی‌سازی متناسب با ارزش‌ها و نظام تصمیم‌گیری کشورمان، می‌تواند پشتوانه‌ای علمی و ساختاری برای اصلاحات پساجنگ فراهم آورد. ارزیابی جامع کارنامه دستگاه‌های گوناگون در همه ابعاد سیاسی، فرهنگی، اجتماعی، اطلاعاتی و نظامی، نه به مثابه محاکمه؛ بلکه در قالب یادگیری سازمانی، لازمه بهسازی مستمر است.

چالش ثبات غیر سازنده

یکی از ریشه‌ای‌ترین چالش‌های حکمرانی کشور، پدیده‌ای است که می‌توان آن را «ثبات مدیریتی فارغ از عملکرد» نامید؛ وضعیتی که در آن مدیران صرف‌نظر از کیفیت کارنامه‌شان در ایام آرامش، بحران و پسا بحران، در جایگاه خود باقی می‌مانند تا دوره ۳، ۵ یا ۱۰ ساله حکم مسئولیت‌شان به سر رسد. این رویکرد که برخلاف الگو‌های رایج در نظام‌های حکمرانی موفق جهانی است، هزینه‌های سنگینی بر کارایی دستگاه‌های اجرایی تحمیل می‌کند. دستگاه‌های فرهنگی و رسانه‌ای نمونه‌ای از این دستگاه‌ها هستند که عملکرد آنها در دوران جنگ باید با معیار‌های دقیق سنجیده شود تا مشخص شود آیا توانستند وظیفه خود در اطلاع‌رسانی شفاف، روحیه‌بخشی ملی و مقابله با جنگ روایی دشمن را به درستی ایفا کنند یا خیر.

پاسخ‌گویی عملکردی، یعنی نظامی که در آن مسئولیت با نتیجه پیوند دارد، شرط بنیادی برای ارتقای کیفیت حکمرانی است. نظام‌های موفق مدیریتی در جهان، فارغ از ایدئولوژی و نوع نظام سیاسی، بر یک اصل مشترک استوارند و آن، اینکه تداوم مسئولیت باید مشروط به عملکرد مطلوب باشد. فضای پساجنگ، این فرصت را فراهم می‌آورد که با اصلاح مکانیسم‌های ارزیابی و ارتقا، رابطه‌ای شفاف‌تر و عادلانه‌تر میان عملکرد مدیران و تداوم خدمت آنان برقرار شود. این امر نه صرفاً درسی مدیریتی، بلکه یک ضرورت راهبردی است.

ارزیابی عملکرد در دوران جنگ باید شامل طیف گسترده‌ای از نهاد‌ها و سازمان‌ها شود: از سازمان‌های اطلاعاتی و نهاد‌های دفاعی گرفته تا دستگاه‌های اقتصادی و رسانه‌ای. چنین ارزیابی جامعی، با رویکردی بنا به یادگیری و نه مجازات، می‌تواند نقشه راهی دقیق برای اصلاحات ساختاری و بازتوزیع مسئولیت‌ها فراهم کند و در نهایت به افزایش سطح آمادگی کشور در برابر چالش‌های آتی منجر شود.

جوان‌سازی مدیریت ملی

ویژگی برجسته فصل جدید حکمرانی کشور، جوانی رهبر انقلاب است؛ این واقعیت، فرصتی تاریخی را برای هماهنگ‌سازی کادر مدیریتی کشور با روح زمانه فراهم می‌آورد. مدیران جوان نه تنها از انعطاف فکری و ظرفیت تطبیق‌پذیری بیشتری برخوردارند، بلکه با ادبیات، فرهنگ و مطالبات نسل جدید نیز پیوند بهتری دارند. در کشوری که بخش عمده هرم جمعیتی آن را جوانان تشکیل می‌دهند، این تطابق نسلی یک ضرورت راهبردی است و نه صرفاً یک ترجیح.

مدیریت جوان، خلاق و ریسک‌پذیر در پساجنگ بیش از هر دوره دیگری اهمیت می‌یابد. دوره بازسازی و نوسازی اقتضائاتی دارد که با الگو‌های مدیریتی محافظه‌کارانه سازگار نیست. مسائل پیچیده‌ای، چون دیجیتالی‌سازی اقتصاد، جذب سرمایه‌گذاری خارجی، بازسازی روابط بین‌المللی و مدیریت انتظارات نسل جدید، همگی نیازمند ذهنیت‌هایی هستند که با اقتضائات عصر حاضر آشناتر و با روش‌های نوین تصمیم‌گیری و مدیریت مأنوس‌ترند. جوان‌سازی مدیریت ملی در این معنا، نه کنار گذاشتن تجربه، بلکه تلفیق هوشمندانه تجربه با نوآوری است.

تجربه کشور‌هایی که از بحران‌های بزرگ به پیروزی‌های توسعه‌ای رسیده‌اند، نشان می‌دهد در دوران گذار، جسارت مدیریتی و استعداد نوآوری از ارزشمندترین سرمایه‌های ملی هستند. توانایی بازطراحی ساختارها، کشف مسیر‌های جایگزین و بهره‌گیری از فرصت‌های پنهان در بحران، ویژگی‌هایی است که به‌طور طبیعی با پویایی فکری و انعطاف رفتاری نسل جوان پیوند دارد. از این رو، فراهم آوردن زمینه‌های انتقال تدریجی و منظم مسئولیت به نسل جدید مدیران، یک سرمایه‌گذاری راهبردی با بازده بلندمدت است.

الزامات چهارگانه حکمرانی پسا جنگ

نوسازی حکمرانی در دوران پساجنگ، چهار حوزه اصلی را در بر می‌گیرد که هر یک الزامات خاص خود را دارند. نخست، حوزه اطلاعاتی و امنیتی است که با توجه به درس‌های غافلگیری‌های دوران جنگ، نیازمند بازنگری جدی در معماری اطلاعاتی کشور، ارتقای ظرفیت‌های هوش مصنوعی در پردازش اطلاعات، و ایجاد لایه‌های دفاعی چندگانه در برابر عملیات سایبری و اطلاعاتی دشمن است. دوم، حوزه اقتصادی و مالی است که با احیای دسترسی به منابع بین‌المللی، باید با رویکرد‌های نوین توسعه‌ای، جذب سرمایه‌گذاری و تنوع‌بخشی به اقتصاد ملی هدایت شود.

سومین حوزه، عرصه سیاسی و اجتماعی است که در آن انتظارات فزاینده جامعه برای مشارکت مؤثرتر، شفافیت بیشتر و پاسخ‌گویی بالاتر باید با جدیت پاسخ داده شود. نظام‌های حکمرانی موفق در دوران پسا بحران، معمولاً فرصت را مغتنم شمرده و از طریق ایجاد مکانیسم‌های نوین تعامل با شهروندان، پایه‌های اعتماد اجتماعی را مستحکم‌تر کرده‌اند. چهارمین و مهم‌ترین حوزه، عرصه فرهنگی و رسانه‌ای است. رسانه‌های ملی که در دوران جنگ نقشی کلیدی در شکل‌دهی روایت ملی و مدیریت افکار عمومی دارند، باید با سرمایه‌گذاری در محتوای باکیفیت، استعداد خلاقانه و توانایی رقابت در فضای رسانه‌ای چندگانه، تقویت شوند.

فراتر از این چهار حوزه، یک اصل بنیادین در حکمرانی پساجنگ وجود دارد و آن، اینکه همبستگی ملی که در دوران بحران شکل گرفت، باید با بازتوزیع عادلانه‌تر فرصت‌ها و منابع در دوران بازسازی پاداش داده شود. جامعه‌ای که در برابر تهدید خارجی یکپارچه ایستاد، انتظار دارد در دوران صلح نیز شاهد پیشرفت محسوس در کیفیت زندگی، چشم‌انداز اشتغال و رفاه اجتماعی باشد. برآورده کردن این انتظارات، شرط اساسی تداوم انسجام ملی است.

جمع‌بندی

کشورمان در آستانه یکی از مهم‌ترین گذار‌های تاریخ معاصر خود قرار دارد؛ گذاری که در آن دستاورد‌های دیپلماتیک پایان جنگ، تنها در صورتی به ثمر خواهند نشست که با نوسازی جدی و هدفمند ساختار‌های حکمرانی همراه شوند. بازخوانی انتقادی تجربیات دو جنگ اخیر، پاسخ‌گویی عملکردی مدیران، نوسازی نسلی کادر مدیریتی، و اصلاحات ساختاری در حوزه‌های اطلاعاتی، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی، چهار رکن اصلی این نوسازی را تشکیل می‌دهند. در این مسیر، چند توصیه راهبردی قابل طرح است:

نخست، تشکیل یک کمیته بازخوانی جنگ با ترکیبی از کارشناسان نظامی، امنیتی، فرهنگی و اقتصادی به منظور تهیه گزارشی جامع و مستند از عملکرد دستگاه‌های مختلف در دوران جنگ.

دوم، طراحی نظام ارزیابی عملکرد مبتنی بر شایسته‌سالاری که در آن تداوم مسئولیت مشروط به دستاورد‌های قابل اندازه‌گیری باشد.

سوم، اجرای برنامه‌ای هدفمند برای شناسایی، آموزش و ارتقای مدیران جوان در تمام سطوح دولتی، انتظامی و نهادی.

چهارم، سرمایه‌گذاری فوری در ارتقای ظرفیت‌های دفاع سایبری و هوش مصنوعی با رویکردی اقتصادی و اطلاعاتی.

پیام‌های مکتوب چند ماه گذشته رهبری معظم انقلاب نشان از درک عمیق این ضرورت‌ها دارد؛ رویکردی متناسب با زمانه که آشکارا بر حکمرانی کارآمد، توسعه همه‌جانبه و بهره‌گیری از ظرفیت‌های نسل جوان تأکید دارد. این همسویی میان خواست رهبری و نیاز‌های عینی جامعه، فرصتی است که به ندرت در تاریخ ملت‌ها تکرار می‌شود. اگر این فرصت با تدبیر، شجاعت مدیریتی و اراده واقعی برای اصلاح استفاده شود، جمهوری اسلامی ایران می‌تواند از دل تجربه سخت دو جنگ، با ساختاری محکم‌تر، نهاد‌هایی کارآمدتر و کادری شایسته‌تر، وارد فصلی نوین از توسعه و پیشرفت شود؛ فصلی که در آن درس‌های تلخ دیروز، پایه‌های شیرین‌تر فردا را بنا می‌نهند.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات