شهادت آیتالله العظمی خامنهای، رهبر شهید انقلاب، در نهم اسفند سال گذشته و در نخستین دقایق شروع جنگ رمضان صرفاً رخدادی تلخ و اندوهبار در تقویم سیاسی کشور نبوده و نخواهد بود چرا که این واقعه به نقطه عطفی در روند تحولات امنیتی و ژئوپلیتیکی منطقه تبدیل شد و تقابل میان ایران و قدرتهای متجاوز را وارد مرحلهای کرد که در ادبیات روابطبینالملل «گذار از درگیری نیابتی به مواجهه مستقیم و ساختاری» نامدارد. پیامدهای این رخداد در عرصههای نظامی، سیاسی، اجتماعی و دیپلماتیک به سرعت گسترش یافت و نظم سنتی منطقه را وارد فصل جدیدی با محوریت ایران کرد، البته همزمان دستگاه حکمرانی کشورمان نیز به دلیل حملات ترکیبی دشمنان متجاوز و اعمال محاصره دریایی به شدت تحت فشار قرار گرفت که مدیریت آنها نیازمند اولویتبندی سختگیرانه در حوزه امنیت ملی بود.
در چنین شرایطی، امکان تشییع و تدفین رهبری شهید تا چند ماه وجود نداشت لذا بهتعویق افتادن مراسم تشییع و تدفین نتیجه مستقیم شرایط جنگی و ضرورت حفظ ثبات ساختاری کشور بود. اما اکنون که کشور وارد مرحله جدیدی از وضعیت پسازجنگ شده است، مراسم وداع با پیکر رهبر شهید در تهران، قم، مشهد و عتبات عالیات بیش از یک آیین سوگواری است. این رویداد به یک متن چندلایه سیاسی، اجتماعی و بینالمللی تبدیل شده است.
بایستی به این نکته توجه داشت که تا زمان شکلگیری آتشبس و کاهش نسبی سطح تنش، امکان برگزاری یک اجتماع ملی در مقیاسی تاریخی برای مراسم وداع با رهبری شهید وجود نداشت. اما با ورود به مرحلهای جدید از وضعیت پس از جنگ و عقبنشینی نسبی دشمنان از مواضع اولیه علیه کشورمان، برگزاری این مراسم در تهران، قم، مشهد و عتبات عالیات، معنایی فراتر از یک آیین سوگواری یافته است و به یک رویداد چندلایه سیاسی، اجتماعی و بینالمللی تبدیل شده است.
از سوگ تا معناهای راهبردی
این رویداد در سطح نخست، مراسمی است ملی با مشارکت میلیونی. لکن با نگاهی عمیقتر به این موضوع در مییابیم که این اجتماع یک کنشی سیاسی تمامعیار نیز هست که پیامهایش نه به جامعه داخلی، بلکه به بازیگران منطقهای و قدرتهای جهانی مخابره میشود. این ویژگی است که مراسم را از رسم و آیین یک تشییع و تدفین معمول فراتر برده و در ردیف رویدادهای ژئوپلیتیکی قابلتوجه قرار میدهد.
از دیدگاه جامعهشناسی سیاسی، اجتماعات بزرگ در شرایط پسازجنگ صرفاً تجلی احساسات عمومی نیست. این گردهماییها شاخصی برای سنجش انسجام اجتماعی و ظرفیت بازتولید نظم سیاسی هستند. حجم مشارکت، نحوه سازماندهی، کیفیت مدیریت جمعیت و میزان حضور نهادهای رسمی، همگی دادههایی برای تحلیل وضعیت واقعی جامعهاند، دادههایی که ناظران خارجی و داخلی از آنها برای ارزیابی شرایط کشورمان بهره میبرند.
در سطح تحلیل راهبردی، اهمیت این رویداد با توجه به نقش آن در تولید اطلاعات راهبردی دوچندان میشود. چرا که امروزه بسیاری از ارزیابیهای امنیتی کشورها براساس منابع باز یا OSINT انجام میگیرد، اطلاعاتی از رسانهها، تصاویر میدانی، شبکههای اجتماعی و گزارشهای رسمی و غیررسمی. مراسم وداع منبعی غنی از دادههای تحلیلپذیر برای دستگاههای اطلاعاتی منطقهای و بینالمللی خواهد بود.
تحلیلگران امنیتی در چنین رویدادهایی چند سطح از داده را مورد جستوجو قرار میدهند:
نخست، میزان مشارکت و الگوی حضور جمعیت؛ شاخصی از انسجام اجتماعی و بسیجپذیری جامعه.
دوم، کیفیت مدیریت و کنترل رویداد؛ نشاندهنده توان حکمرانی و ظرفیت نهادی دولت.
سوم، بازتاب رسانهای و بینالمللی رویداد؛ کاری تعیینکننده در شکلدهی به ادراک جهانی نسبت به کشور.
در منطق تحلیلهای اطلاعاتی، سطح مشارکت داخلی و همراهی بینالمللی صرفاً دادهای آماری و نه چندان مهم و ساده تلقی نمیشود بلکه این اطلاعات به عنوان شاخصی برای سنجش سرمایه اجتماعی و وزن ژئوپلیتیکی یک کشور و ملت مورد استفاده قرار میگیرند. به عبارت بهتر اگر این مراسم با مشارکتی محدود یا غیرمتناسب برگزار میشد، دستگاههای اطلاعاتی دوست و دشمن و تحلیلگران آنها این موضوع را نشانهای از شکاف در انسجام اجتماعی و کاهش توان بسیج سیاسی نظام حکمرانی کشورمان میخوانند. این تعبیر در ادبیات امنیتی به معنای افزایش «آسیبپذیری ادراکشده» یک واحد سیاسی است، مفهومی که مستقیماً در سنجش بازدارندگی و میزان ریسکپذیری اثرگذار است و میتواند شکل و کیفیت تهدیدات علیه کشورمان را در هفتهها و ماههای آینده تعیین کند!
به عبارت بهتر کاهش مشارکت داخلی حتی در رویدادی مانند تشییع و تدفین یک رهبر سیاسی و مذهبی میتواند بهموازات آن، در سطح خارجی نیز به عنوان نشانهای از افت اعتبار و کاهش نفوذ سیاسی تعبیر شود. این برداشت در فضای رقابتهای ژئوپلیتیکی معمولاً به بازنگری در محاسبات قدرت و کاهش هزینه ادراکشده برای اعمال فشار منجر میشود. پس هرگونه ضعف در بازنمایی ظرفیت بسیج اجتماعی کشور برای شرکت در مراسم تشییع و تدفین رهبری میتوانست در محاسبات دشمن بهمثابه سیگنالی برای تغییر توازن ریسک به نفع اقدامات تهاجمیتر باشد. مشخص است که پیامد چنین برداشتی صرفاً در حوزه تصویرسازی رسانهای نمیماند؛ این برداشت مستقیماً وارد محاسبات امنیتی و نظامی میشود و میتواند بر میزان احتیاط یا جسارت بازیگران متخاصم تاثیرگذار باشد.
دیپلماسی تشییع
در کنار بعد داخلی، بعد بینالمللی این مراسم نیز از اهمیت ویژهای برخوردار است. حضور هیئتهایی از نزدیک به یکصد کشور، شامل رؤسای دولتها، مقامات عالیرتبه و نمایندگان رسمی، این رویداد را از سطح یک مراسم ملی فراتر برده و آن را به یک صحنه دیپلماتیک چندجانبه تبدیل کرده است.
در شرایطی که رقابتهای ژئوپلیتیکی در منطقه غرب آسیا در بالاترین سطح خود قرار دارد، چنین سطحی از مشارکت خارجی، حامل پیامهایی درباره جایگاه ایران در معادلات منطقهای و استمرار نقش آن در ساختار قدرت منطقهای است. این حضور را نمیتوان صرفاً در قالب پروتکلهای دیپلماتیک تفسیر کرد. در تحلیل روابط بینالملل، مشارکت مقامات عالیرتبه در رویدادهای حساس سیاسی، اغلب بهعنوان نشانهای از نوعی به رسمیت شناختن جایگاه ژئوپلیتیکی کشور میزبان تلقی میشود.
از این منظر، حضور گسترده هیأتهای خارجی در مراسم پیش رو، میتواند بیانگر تداوم وزن سیاسی ایران در منطقه و شکست نسبی برخی پروژههای انزوای سیاسی باشد که در سالهای گذشته دنبال شده است. در واقع، این سطح از تعامل دیپلماتیک نشان میدهد که ایران همچنان در معادلات امنیتی و سیاسی منطقهای یک بازیگر قابلحذف نیست و هرگونه طراحی نظم جدید بدون در نظر گرفتن موقعیت آن با محدودیتهای جدی مواجه خواهد شد.
قدرت ملی
در نظریههای کلاسیک و نوین روابط بینالملل، قدرت ملی مفهومی چندبعدی است که صرفاً به توان نظامی محدود نمیشود. در کنار قدرت سخت، مؤلفههایی همچون انسجام اجتماعی، مشروعیت سیاسی، ظرفیت نهادی، توان مدیریت بحران و قدرت دیپلماتیک نیز در تعریف این مفهوم نقش دارند. از این منظر، مراسم وداع را میتوان بهعنوان صحنهای برای نمایش همزمان این ابعاد مختلف قدرت ملی در نظر گرفت.
این رویداد وقتی در سطح اجرایی با نظم، گستردگی و مشارکت مؤثر همراه میشود، پیام آن برای ناظران خارجی روشن است: جامعهای که تحت فشارهای شدید امنیتی و نظامی قرار گرفته، همچنان از ظرفیت بالای انسجام و سازمانیافتگی برخوردار است. این امر در محاسبات هزینه و فایده هرگونه سیاست تقابلی علیه کشور نقش تعیینکنندهای دارد، زیرا یکی از مؤلفههای اصلی در ارزیابی ریسک، میزان تابآوری اجتماعی و سیاسی طرف مقابل است.
در این چارچوب، دستگاههای برنامهریزی استراتژیک در قدرتهای منطقهای و فرامنطقهای، بهطور طبیعی این رویداد را بهعنوان یک داده مهم در تحلیلهای خود لحاظ خواهند کرد. آنچه در تصاویر و گزارشهای پس از مراسم منعکس میشود، در نهایت در قالب ارزیابیهای کلان امنیتی و سیاسی مورد استفاده قرار میگیرد و میتواند بر جهتگیریهای آینده در قبال ایران اثرگذار باشد.
سیاست در هیئت اجتماع
با عنایت به آنچه بیان شد، مراسم وداع با رهبری شهید انقلاب را باید فراتر از یک رویداد آیینی یا مذهبی تحلیل کرد. این رویداد در لایههای زیرین خود، حامل پیامهایی درباره وضعیت انسجام ملی، ظرفیت حکمرانی، جایگاه منطقهای و قدرت دیپلماتیک کشور است. آنچه اهمیت دارد نه صرفاً ابعاد عاطفی یا نمادین مراسم، بلکه نحوه بازنمایی یک واقعیت پیچیده سیاسی در برابر نگاه ناظران داخلی و خارجی است.
در چنین بستری، این مراسم به یکی از نقاط تمرکز تحلیلهای ژئوپلیتیکی در روزهای اخیر و حتی روزهای آینده تبدیل شده است. پس با توجه به آنچه بیان شد، هر آنچه در سطح خیابانهای کشورمان رخ داده و میدهد، در نهایت در سطح اتاقهای تصمیمسازی ترجمه میشود و در کیفیت و کمیت روابط دیگر کشورها با کشورمان بازتاب مییابد، از اینرو اجتماعی مانند وداع با رهبر شهید صرفاً اجتماع مردم دوستدار رهبری نیست، بلکه نشانهای از کیفیت و کمیت توان پایدار کشورمان در برابر تهدیدات بالقوه و بالفعل دشمنان علیه کشورمان است.