صفحه نخست >>  عمومی >> ویژه ها
تاریخ انتشار : ۲۲ تير ۱۴۰۵ - ۰۹:۲۰  ، 
کد خبر : ۳۹۳۶۱۹
مروری بر یادداشت روزنامه‌های دوشنبه ۲۲ تیرماه ۱۴۰۵

شوک به نتانیاهو

 داستان مرگ لیندسی گراهام، آخرین برگ از حکایت سیاستمداران فاسدی است که در آرزوی ویرانی ایران عمر تباه خود را سپری کردند و دست آخر، این آرزو را به گور بردند.

یاد

خونخواهی امام شهید و ۱۳۵ روز بیچارگی شیطان

محمد ایمانی

1) شاید به تسامح بتوان گفت که ترامپ، با وجود بیش‌فعالی در طول چهار ماه و نیم گذشته، به «اسب عصّاری» تبدیل شده است. اسب عصّاری در حالتی چشم بسته، ساعت‌‌ها در یک دایره‌ بسته حرکت می‌‌کند و سنگ آسیاب را می‌‌چرخاند. ترامپ، خیال می‌کرد در ماجرای حمله به ایران، فعال «ما‌ یشاء» است و مرتکب شاهکار بزرگی شده که هفت رئیس‌جمهور قبلی آمریکا قادر به انجام آن نبوده‌اند. 
135 روز بعد، ایرانی که قرار بود سه روزه سقوط کند و تبدیل به بزرگ‌ترین مستعمره آمریکا شود، نه تنها تسلیم نشده و پابرجاست، بلکه به اعتراف استراتژیست‌های بسیار در آمریکا و اروپا، از متن این جنگ پرمهابت، به عنوان «چهارمین ابرقدرت دنیا» سر برآورده است.
2) ترامپ در این چهار ماه و نیم، هیچ شب و روزی نبوده که علیه ایران سخن نگفته یا اقدام نکرده باشد. اما آنچه در این تقلای طاقت‌فرسا گم شده، «راهبرد» است. او دور خود می‌چرخد و برای دشمنش ایران هم تولید قدرت می‌کند. اما نه تنها قدمی رو به جلو بر نداشته، بلکه ایالات متحده را به چند دهه عقب‌تر پرتاب کرده است. شبکه سی‌ان‌ان دو روز قبل گفت: «دولت ترامپ در این جنگ، هربار عمیق‌‌تر در باتلاق بی‌‌اعتباری فرو می‌رود و این نشان می‌‌دهد همان‌قدر که وارد شدن به این درگیری و تشدید آن بسیار آسان‌ است، خارج شدن از آن، بسیار دشوار است».
3) تنگه هرمز قبل از جنگ، بی‌دریغ به سوی همه کشتی‌ها باز بود و ایران، پس از جنایت بزرگ آمریکا و اسرائیل (و خیانت برخی کشورهای خلیج‌فارس)، تنگه را بست. جنگ به روز چهلم کشید و تنگه هرمز با اراده ایران، همچنان بسته ماند. دویست هواپیما و پهپاد پنتاگون در حالی سرنگون شدند که مقامات آمریکایی ادعای خدایی می‌کردند و متوهمانه می‌گفتند هواپیماهای رادار‌گریز ما را حتی خدا هم نمی‌بیند(!) در طول جنگ، 20 پایگاه پنتاگون در منطقه زیر ضرب رفتند و از امکان تهدید، به سیبلی برای ایران تبدیل شدند. ترامپ، همچنین سرشکستگی بزرگی را در بیابان‌های جنوب اصفهان به جان خرید که افتضاح کارتر در طبس را به خاطره تبدیل کرد.
4) ترامپ در میانه فروردین، در حالی میانجی‌ها را برای آتش‌بس گسیل کرد که در فضای مجازی با لحنی عصبانی و خارج از کنترل مدعی بود: «سه‌ شنبه در ایران، روز نیروگاه و پل خواهد بود، همه در یک روز. هیچ چیز مثل این نخواهد بود!!! تنگه لعنتی را باز کنید [...] دیوانه، وگرنه در جهنم زندگی خواهید کرد»! اما با همه این ‌هارت‌و‌هورت‌ها، او در حالی تن به آتش‌بس داد که تنگه، همچنان بسته بود و خیلی‌ها در آمریکا و اروپا به او گفتند؛ «لعنتی! تنگه باز بود و ما تردد خودمان را می‌کردیم؛ تو بودی که با حماقت، موجب شدی تنگه بسته شود». کار به جایی رسید که حتی صدراعظم آلمان هم به طعنه و تحقیر گفت: «به ‌نظر می‌‌رسد ایرانی‌‌ها قوی‌تر از آن چیزی هستند که تصور می‌‌شد، و آمریکا هم ظاهراً راهبرد قانع ‌کننده‌ای ندارد. آنها کاملاًً بدون هرگونه راهبردی وارد جنگ با ایران شده‌‌اند و به همین دلیل، پایان دادن به درگیری دشوار‌تر شده است. آمریکا توسط رهبری ایران، به ‌ویژه توسط سپاه پاسداران انقلاب تحقیر می‌‌شود». چه چیزی موجب شد زبان آلمان توسری‌خور به روی ترامپ دراز شود؟!
5) ترامپ در سه ماهه پس از آتش‌بس، تمام زور خود را زد تا «اون تنگه لعنتی»! را باز کند و آبروی از دست رفته را برگرداند. او «پروژه آزادی» را به اجرا گذاشت که ظرف دو روز متوقف شد. چند نوبت هم سعی کرد با انجام برخی حملات علیه جزایر و تأسیسات در خلیج‌فارس، مثلاً زهر چشم بگیرد، اما با ضربات قدرتمند ایران عقب نشست. او مجدداً به مذاکره برگشت تا شاید از طریق تفاهم‌نامه، اهرم اقتدار در خلیج‌فارس را از دست ایران برباید. اما روشن بود که ایران، با عنایت به جنایت بزرگ آمریکا و خسارات ناشی از آن، ترتیبات امنیتی جدید در تنگه را رها نکند.
6) جیمز جاتراس، تحلیلگر آمریکایی است که از سال ۱۹۷۹ تا ۱۹۸۵، افسر خدمات خارجی در وزارت امور خارجه بود و در مکزیک و در میز شوروی در واشنگتن خدمت کرد. او که مشاور رهبری جمهوری‌خواهان در سنا هم بوده، 7 خرداد (سه هفته قبل از امضای تفاهم‌نامه) گفت: «به عنوان یک آمریکایی از بیان این حقیقت خجالت می‌ کشم. اما حرف آمریکا در توافقات بین‌‌المللی، کاملاًً بی‌‌ارزش است و ایرانی‌‌ها این حقیقت را به خوبی درک کرده‌‌اند. هیچ قراردادی وجود ندارد که ایرانی‌ها امضا کنند و آمریکا احترام بگذارد. ترامپ با افتخار گفت که دزد دریایی است. ما می‌‌خواهیم طبق قانون جنگل با دیگران برخورد کنیم و وانمود می‌‌کنیم که شیر هستیم؛ اما ایرانی‌ها کاری خواهند کرد که آمریکا با عواقب کار‌هایش رو‌به‌رو شود.
7) جمهوری اسلامی ایران، حملات بامداد یکشنبه به مناطقی در جنوب را با شدتی بیشتر از هفته قبل پاسخ داد و علاوه ‌بر بحرین و کویت و اردن، پایگاه‌های آمریکا در امارات، قطر و عمان را درهم کوبید که پس از توقف جنگ، بی‌سابقه است. یعنی اینکه ایران در قالب و سقف‌های قبلی مجازات متخاصمان متوقف نخواهد ماند و آماده گسترش جنگ در منطقه و فرا منطقه است. در این میان، تفاهم‌نامه در حالی ظرف سه هفته منقضی شد که از ابتدا مرده به دنیا آمده بود و آمریکا از همان ابتدا مصمم به نقض آن بود. تنها توقع ترامپ از این عملیات فریب، خلع قدرت حکمرانی ایران در تنگه هرمز -آن‌هم پس از جنایت بزرگ اسفندماه- بود؛ اما روشن است که کشور مدعی تأدیب متجاوز، و خونخواهی امام شهید و هفت هزار شهروند شهید خود (در سه جنگ تحمیلی در سال گذشته)، هرگز سلاح قدرتمند خود را بر زمین نمی‌گذارد. 
8) آنچه ترامپ را بیچاره‌تر می‌کند و به مرز دیوانگی می‌کشاند، برانگیختگی چند ده میلیونی ملت ایران ظرف چهار ماه گذشته در خیابان‌ها، و سپس برگزاری مراسم تشییع خیره‌کننده با شعار محوری انتقام است. بنابراین اگر همین روزها شنیدید که ترامپ از دیدن تصاویر تشییع بیش از چهل میلیون نفری، سکته کرده و به لیندسی گراهام (سناتور ضدایرانی تازه درگذشته) ملحق شده، خیلی تعجب نکنید. مشروعیت این انتقام چنان بدیهی است که «ایوو دالدر»، سفیر سابق آمریکا در ناتو گفت: «صادقانه بگویم؛ تعجب‌‌آور نیست که ایرانی‌‌ها بخواهند ترامپ را هدف قرار دهند. ما این جنگ را با ترور رهبر عالی ایران شروع کردیم. من از روز اول فرض می‌‌کردم که باید انتظار داشته باشیم ایرانی‌‌ها ترامپ را هدف قرار دهند».
9) حضرت آیت‌الله سید مجتبی خامنه‌ای (حفظه‌الله تعالی) در پیام اخیر، خطاب به قائد شهید نوشتند:«عهد می‌‌بندیم که انتقام خون پاک شما و همه‌‌ شهیدان این دو جنگ را از قاتلین جنایتکار و بی‌‌آبرو بگیریم. این انتقام، خواست ملّت ما است و به‌‌طور حتمی باید صورت بگیرد. این جنایتکاران که فهرستی از صدر تا ذیل‌‌شان موجود است، آرزوی مرگی آرام و در بستر را با خود به گور خواهند برد... این مطلب محقّق خواهد شد و بزودی آحادی از آزادگان در سراسر دنیا، هر‌یک بخشی از این مأموریت الهی را انجام خواهند داد». ترامپ، چهار ماه قبل، این ادبیات را نمی‌فهمید و شاید هنوز هم نفهمد. اما قطعاً کابوس همیشگی مرگ، به او تفهیم خواهد کرد که خون نایب امام زمان(عج) چقدر حرمت دارد و چگونه می‌تواند طومار طاغوت‌ها را درهم بپیچد؟ همان‌قدر که جنایت ترور نایب امام زمان‌(ع) آن‌هم در مصدر حکومت اسلامی -و نه صرفاً به عنوان نایب عام- در طول دوازده قرن گذشته بی‌سابقه است، برانگیختگی ده‌ها میلیون نفری خونخواهان و منتقمان هم بی‌سابقه است و بشارتی بزرگ در متن خود دارد. در طول تاریخ، قیام چنین جمعیتی با شعار «یا لثارات الحسین‌(ع)» نظیر ندارد و این، طلوع قدرت نرم جمهوری اسلامی ایران، در دوران زوال قدرت نرم آمریکاست.
10) اکنون، نوبت آن است که با مرور ارزیابی برخی تحلیلگران غربی، ببینیم امام خامنه‌ای شهید (قدّس الله نفسه الزّکیه) و ملت بعثت یافته ایران، دقیقاً چه بلایی بر سر شیطان بزرگ آورده‌اند:
- آلون میزراحی، فعال رسانه‌ای اسرائیلی- آمریکایی: مراسم تشییع (آیت‌الله) خامنه‌ای را باید آخرین اقدام بزرگ او در راستای مقاومت دانست. او می‌‌دانست چه اتفاقی خواهد افتاد؛ می‌‌دانست مرگش چگونه رقم خواهد خورد و چه معنایی برای ایران خواهد داشت. در حالی که در دفترش نشسته بود و منتظر بمب‌ها بود، می‌‌دانست. آمریکا و اسرائیل، طبق نقشه او بازی کردند و او پیروز شد.

- اسکات ریتر افسر اطلاعاتی سابق پنتاگون: خامنه‌ای در خانه‌اش بود. می‌دانست کشته می‌شود. او توسط همرزمان شهیدش احاطه شده بود که آنها نیز می‌دانستند کشته می‌شوند. اما آنها نیز درک می‌کردند که در مرگ‌شان هدفی وجود دارد. مردم ایران در خیابان‌ها فریاد می‌زنند زنده‌باد خامنه‌ای شهید! به همین علت، ما جنگ را روز اول باختیم. ترامپ حتی نمی‌دانست که شیعه یا دوازده امامی چیست؟ نمی‌دانست حسین(ع) کیست؟ نمی‌دانست علی(ع) کیست؟ هیچ دریافتی از واقعه کربلا ندارد. و با این وجود در تله افتاد. او دومین مهم‌ترین مرد در شیعه را ترور کرد. این، معادل کشتن پاپ برای کاتولیک‌هاست، کشتن اسقف اعظم کانتربری برای بریتانیایی‌ها، و کشتن رهبر کلیسای ارتدکس برای روس‌ها. اگر هدف، آوردن مردم ایران به خیابان‌ها بود، ترامپ موفق شد؛ اما مردم، در حمایت از جمهوری اسلامی به خیابان آمده‌اند! جمهوری اسلامی در این لحظه شکست‌ناپذیر است؛ زیرا نمی‌توانید کسانی را بکشید که آماده‌اند برای آرمان‌‌شان بمیرند. آنها که از جمهوری اسلامی دفاع می‌کنند، آماده‌اند تا آخرین مرد و زن، در راه ایمان‌‌شان شهید شوند؛ و این جمهوری اسلامی ایران است که از آنها دفاع می‌کند. نه فقط از سرزمین‌‌شان، نه فقط فرهنگ و تاریخ‌‌شان، بلکه از ایمان‌شان هم. ترامپ، این جنگ را با شلیک اولین موشک باخت.
- جورج گالووی عضو سابق پارلمان انگلیس: قلب من با مردم ایران است. شهید آیت‌الله خامنه‌ای، رهبری بزرگ بود. او الهام‌بخش صدها میلیون انسان در سراسر جهان است و نام او در تاریخ، هیچ‌گاه فراموش نخواهد شد.
- کلر دالی عضو سابق پارلمان اروپا: مردم در سراسر جهان به تشییع آیت‌‌الله خامنه‌‌ای خواهند پیوست. او در قلب تمام کسانی که به صلح و عدالت باور دارند، زنده می‌‌ماند و شهادتش، تاریخ را تغییر داد.
- خوان کول، استاد تاریخ دانشگاه میشیگان: آمریکا وارد جنگ با کشوری شیعه شده، بی‌‌آنکه دولت ترامپ و پیت هگست فهمی از تشیع، جغرافیای معنوی ایران، یا جایگاه شهادت و انتظار داشته باشند. تصاویر سوگواری در پی شهادت آیت‌‌الله خامنه‌‌ای نشان می‌دهد که این واقعه فوراً در چارچوب سنت دیرپای سوگ شیعی تفسیر شده است. در این سنت اخلاقی، ایستادگی در راه آرمان تا مرز شهادت منزلتی والا دارد. دو ایدۀ شهادت و امید آخرالزمانی به بازگشت امام غایب، از عناصر اصلی معنویت شیعی‌ هستند و بی‌‌اعتنایی به این جهان‌‌بینی، فهم مقامات واشنگتن از شدت واکنش ایران را مخدوش کرده و محاسبات‌شان را منحرف کرده است.
- دیوید میلر، جامعه‌‌شناس انگلیسی: بیایید روشن صحبت کنیم. تمام انسان‌‌های شریف، در کنار مردم ایران، جمهوری اسلامی و سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایستاده‌‌اند. آنها در کنار (آیت‌الله) سید مجتبی خامنه‌ای هستند.
-ژنرال مکنزی، فرمانده پیشین سنتکام: دنیا و حتی من فکر نمی‌‌کردیم ایران در مقابل تمام توان آمریکا و اسرائیل و پس از ترور آیت‌الله بتواند بیش از ۲ روز دوام بیاورد. بیش از ۵۰ سال زحمت کشیده شد تا پایگاه‌های سنتکام در خاورمیانه تقویت شود و اینها همگی از بین رفته است. اکنون برخلاف نقشه ما، دنیا چیز دیگری را مشاهده می‌کند. ترامپ تصویر آمریکا را در دنیا، دارایی که برای آن خیلی هزینه کرده بودند، بر باد داد.
- آسوشیتدپرس: آیت‌‌الله خامنه‌ای، در طول بیش از سه دهه رهبری، ایران را به یک قدرت منطقه‌ای و استراتژیک تبدیل کرد. او با تأسیس محور مقاومت و ارتقای جایگاه سپاه پاسداران، ایران را به بازیگری کلیدی بدل ساخت.

یاد

ترامپ در بن‌بست 

رسول سنائی‌راد

رئیس‌جمهور خودشیفته و مغرور امریکا در آخرین تهدید خود اعلام کرده بود که «روز شنبه ایران تنگه هرمز را باز کرده و عبور کشتی‌ها در آن آزاد خواهد شد، در غیر این صورت ایران با حملات سنگین و گسترده مواجه خواهد شد.» 
در مقابل، اما جمهوری اسلامی ایران، با شلیک به یک کشتی متخلف که خارج از مسیر امن تعیین‌شده ایران حرکت می‌کرد، تنگه را بست و آماده حملات تلافی‌جویانه علیه پایگاه‌های امریکا شد. تصور اشتباه ترامپ که برآمده از سابقه بنگاه‌داری و معامله‌گری اوست، این بود که می‌تواند ناتوانی در گشودن تنگه هرمز با جنگ نظامی را در سایه مذاکره جبران کند. از این رو، تاکنون چندین بار با نقض آتش‌بس با درگیری محدود و فشار بر عمان برای گشودن مسیر موازی با مسیر اعلامی ایران و تشویق کشور‌های منطقه برای استفاده از این مسیر، برای بازگشایی تنگه هرمز اقدام کرده که هر بار با واکنش ایران مواجه و به پیچیدگی بیشتر مسئله منجر شده است. 
واقعیت این است که هنوز ترامپ و باند جنایتکار همراه او در کاخ سفید در فضای گذشته به سر می‌برند که امریکا را برخوردار از قدرت مسلط در منطقه غرب آسیا و تعیین‌کننده معادلات و موازنه‌سازی در آن می‌دانند و راهبردها، برنامه‌ها و اقداماتشان را بر همان اساس تنظیم می‌کنند. 
حال آنکه: 
۱- نه تنها ایران، بلکه بسیاری از کشور‌های عربی که در گذشته کاملاً تحت سلطه امریکا بوده و با تصور امنیت وابسته، میزبان پایگاه‌های نظامی امریکا بوده و میلیارد‌ها دلار نیز هزینه کرده‌اند، پس از جنگ رمضان به بی‌فایده بودن آن پی برده و الآن به‌دنبال ترتیبات جدید امنیتی و نقش مستقل در آن هستند. 
۲- جنگ رمضان و ایستادگی قهرمانانه ایران مقابل امریکا و رژیم صهیونیستی نشان داد کشوری مثل ایران می‌تواند بر محاسبات ابرقدرت‌ها اثر بگذارد و قدرت‌های دیگر منطقه را به پیگیری این الگوی عزتمند تشویق می‌کند. 
۳- با خروج ایران از این جنگ نابرابر و اهداف اعلامی امریکا و رژیم صهیونیستی مبنی بر تغییر رژیم و تجزیه ایران، کشور‌های منطقه به استحکام نظام جمهوری اسلامی اطمینان یافته و فهمیده‌اند کاهش تنش با ایران، به‌نفع امنیت دائمی آنهاست. 
۴- تنها ماندن امریکا در این جنگ و بی‌اعتنایی اعضای ناتو به التماس آن برای کمک به گشودن تنگه هرمز، نشان داد که دوران انحصار در تصمیم‌گیری ابرقدرت‌ها سپری شده و اگر قدرت‌های متوسط جرئت و اراده ایستادگی داشته باشند، می‌توانند بر معادلات منطقه‌ای اثر بگذارند. 
آخر اینکه ترامپ و باند مافیای همراه او باید درک کرده باشند که بحرانی که خود را گرفتارش کرده‌اند، حاصل تغییر در موازنه‌ای است که با افزایش نقش کشور‌های مستقل شروع شده و تصلب و عقب‌ماندگی شناختی و اصرار بر شیوه‌های گذشته مثل جنگ رمضان و حملات سریالی برای گشودن تنگه هرمز و بی‌اعتنایی به تفاهم‌نامه، استفاده از ادبیات موهن و تهاجمی، تنگه به پیچیدگی و شدت بحران دامن می‌زند. ایران اراده کرده تنگه هرمز را حفظ کند و اداره آن به قبل از جنگ برنخواهد گشت. همان‌گونه که برای رسیدن به این وضعیت هزینه شده، برای تکمیل و نهایی‌سازی آن هزینه خواهد شد، اما هیچ عقب‌نشینی نخواهد بود. استفاده امریکا از شیوه جنگ محدود و مدیریت‌شده، استعداد جهش و شکل‌گیری جنگی نامحدود و فرسایشی را دارد که می‌تواند باتلاق جنگ ویتنام را برای امریکایی‌ها بازتولید و تکرار کند. 
آخر اینکه شاید صهیونیست‌ها از چنین وضعیتی استقبال کرده و حتی ترامپ را به سمت آن هل دهند، اما ایران هم تصمیم گرفته سهم تنبیهی آنان را ویژه در نظر گرفته و تمرکز بر تنگه هرمز مانع حمله به اراضی اشغالی نخواهد بود. آنچه این بن‌بست و سردرگمی را برای ترامپ رقم زده، بی‌اطلاعی و بی‌توجهی او به تغییرات راهبردی و همچنین فریب او توسط صهیونیست‌ها و باند مافیای فاسد همراه اوست.‌ای کاش ترامپ می‌فهمید که دوران قدرت او چقدر زودگذر است و این اشتباهات که فعلاً موجب خونخواهی امام شهید شده و آرامش را از او گرفته، در صورت تداوم، اعتراض گروه‌های امریکایی را هم دامن زده و اعتبار و حیثیت کذایی او را در داخل به چالش خواهد کشید و چه‌بسا برای خلاصی امریکا از این بن‌بست راهبردی، خود امریکایی‌ها اقدام به حذف وی کرده، کار آزادگان خونخواه امام شهیدمان را راحت نمایند.

یاد

مهم‌ترین چالش مذاکرات

عبدالرضا فرجی راد

دکتر عراقچی به عمان سفر کرد و در رابطه با تنگه هرمز با مقامات عمانی گفتگو انجام شد. این چندمین ملاقات مقامات ایرانی با مقامات عمانی در مسقط است که در این رابطه بحث و گفتگو می شود.
نتیجه این گفتگوها تاکنون این بوده است که روز گذشته عمانی ها اعلام کردند که کشورشان موافق گرفتن عوارض از کشتیها نیستند.
مشخص است که فعلا مساله تنگه هرمز مهمترین موضوع تنش زا بین ایران و امریکاست و چند درگیری مقطعی را نیز سبب شده است. بعضی خبرگزاری های خارجی خبری را منعکس کردند که دکتر عراقچی با مقامات مذاکره کننده امریکایی نیز گفتگو خواهد داشت‌از سوی وزارت خارجه بطور علنی تکذیب نشده است اما بعید نیست با توجه به فعالیت میانجی گران ملاقاتی بابت کاهش تنش در تنگه هرمز صورت گرفته باشد و زمینه ملاقاتهای فنی نیز فراهم گردد.
نکته مهم در زمان این سفر این بود که رهبری هم پیامی را منتشر کردند که بیشتر در رابطه با انتقام خون رهبر شهید صحبت شده بود.رهبری در این پیام هیچ اشاره ای به مذاکرات نکردند و بنظر می رسد نظر قبلی ایشان که مجوز مذاکرات را به رییس جمهور دادند پا برجاست.اگر مخالف بودند حتما در پیام مربوط به انتقام خود بدان اشاره می نمودند. نکته مهمی است زیرا چند روزی است که مخالفان مذاکره و دوستداران ادامه درگیری با امریکا و اسراییل تاکید می کنند که رهبری را در منگنه قرار داده اند تا مذاکرات را بپذیرد.مساله انتقام هم که ایشان مطرح نمودند بیشتر برای آرامشی بود که جامعه بدان نیاز دارد و این مساله را به عهده مجاهدان و مسلمانان گذاشتند. هرچند که امروز وزیر خارجه اعلام نمود که ایران تمام بندهای تفاهمنامه را رعایت کرده و در واقع نوعی پاسخ به خواسته امریکا می باشد که در یکی از بندها آمده است ایران آزادی کشتی رانی در تنگه را رعایت می کند.
آن چه به نظر می رسد این است که احتمالا مذاکراتی را در آینده نزدیک خواهیم داشت و احتمال زدن کشتی ها در تنگه هرمز کم شده است. زمان در حال از دست رفتن است.
فشار زیادی بر اثر تندروی بر دوش مذاکره کنندگان قرار گرفته ولی با این حال چاره ای جز مذاکره وجود ندارد هر چند اگر امیدواری نسبت به موفقیت آن کم باشد.البته بر اساس اطلاع واصله کشورهای قطر،امارات،بحرین،کویت و تا حدی عربستان می خواهند فشار اقتصادی بر روی کشور ایران وجود داشته باشد.
تلاشهای میانجی گرایانه آنها بخاطر دور کردن جنگ در منطقه است که خود خسارتی نبینند. این هم فشار مضاعفی است بر ایران که کار مذاکرات را پیچیده تر می کند.

یاد

نفی «نه جنگ، نه صلح»

سیدمصطفی هاشمی‌طبا

دکتر سعید جلیلی در سخنرانی اخیرشان در مشهد گفته‌اند که دغدغه اصلی رهبر شهیدمان رفاه و آسایش مردم بوده است و بعد اضافه کرده‌اند که این امر با حالت «نه صلح نه جنگ» نمی‌تواند حاصل شود. فرض بر این است که ایشان صادق‌الکلام و صادق‌الحدیث هستند و نظر رهبر شهیدمان را به‌درستی منعکس کرده‌اند و می‌خواهیم بدانیم اگر با حالت «نه صلح و نه جنگ» رفاه، آسایش مردم حاصل نمی‌شود، کدام حالت می‌تواند این رفاه و آسایش را به ارمغان بیاورد. طبیعی است وقتی حالت «نه صلح نه جنگ» نباشد، دو حالت ممکن است؛ یا «صلح» یا «جنگ» و البته یادمان باشد که «الصلح خیر». شاید پاسخ به این پرسش بسیار بدیهی و ساده باشد، اما از آنجا که در دنیای تناقض‌ها و قضاوت‌های با استانداردهای دوگانه قرار داریم، می‌خواهیم به آن بپردازیم. شاید هم به‌جز سه حالت «نه صلح نه جنگ»، «صلح» و «جنگ»، حالت‌های چهارم، پنجم یا ششمی هم وجود داشته باشد که ما از آن بی‌خبر هستیم و کاش ایشان توضیح لازم برای بیانات خود بدهند.

می‌رسیم به اینکه وقتی حالت «نه صلح‌ نه جنگ» برقرار نباشد، دو حالت ممکن است؛ یا باید جنگ باشد یا صلح برقرار شود. ببینیم رفاه و آسایش مردم در کدام حالت ممکن است. نخست به جنگ می‌پردازیم. البته جنگ‌های مختلفی مثل جنگ‌های استعماری، جنگ‌های آزادی‌بخش، جنگ‌های متجاوزانه و جنگ نژادپرستانه وجود دارد که هر یک تبعاتی را در بر دارد. مثلا جنگ‌های استعماری در پس خود رفاه و آسایش مردم را در پی دارد، ولی برای مردم کشور فاتح و استعمارگر، با انتقال ثروت حاصل از تجارت مستعمره کشور متجاوز، دولت و ملت آن ثروتمند می‌شوند. حال ببینیم جنگ ما و آمریکا چه چیز در پی دارد. نوع جنگ آمریکا علیه ایران یک جنگ متجاوزانه است؛ زیرا دست ما به آمریکا نمی‌رسد، ولی آمریکا چنانچه می‌بینیم با امکانات هوایی خود ما را بمباران کرده و امکانات مختلف کشور را نابود و مردم را شهید می‌کند. اینکه این نوع جنگ بتواند رفاه و آسایش برای مردم به ارمغان آورد در هیچ عقل سلیمی نمی‌گنجد، مگر آنکه بگوییم آمریکا آن‌قدر بمب به ایران بریزد تا تمام زرادخانه‌های آن تمام شود و ما مثل ققنوس از خاکستر برخاسته و آمریکا را تصرف کنیم و رفاه برای مردمی که از بمباران‌ها جان سالم به در برده‌اند، فراهم شود. دکتر جلیلی در همین سخنرانی از میان صلح و جنگ توصیه به جنگ می‌کند! حال چگونه این جنگ می‌تواند رفاه و آسایش برای مردم به ارمغان آورد، ایشان باید توضیح بدهند. اما مقاومت در برابر تجاوز با آنچه ایشان از جنگ می‌گویند متفاوت است. ما مجبور به مقاومت و نبرد متقابل در مقابل سلطه‌طلبی آمریکا و توسعه‌طلبی و نژادپرستی اسرائیل هستیم. شاهکار نتانیاهو آن بود که آمریکا را به تجاوز به ایران واداشت. اما این مقاومت نیز برای مردم رفاه و آسایش به ارمغان نمی‌آورد و باید تأکید شود با همین سبک زندگی کشور و با همین امکانات مردم، مقاومت نمی‌تواند در درازمدت وجود داشته باشد، بلکه باید همه عده و عدّه در راه مقاومت به کار گرفته شود و مردم سبک زندگی متفاوتی را ‌ تجربه کنند.

نه‌تنها از اسراف بپرهیزند، بلکه زندگی ریاضت‌گونه‌ای داشته باشند. متأسفانه برخی مسئولان صرفا برای آنکه مردم راضی شوند، در عین جنگ و هزینه‌های مترتب بر آن و محاصره و تحریم اقتصادی و عدم رابطه بانکی و تورم نزدیک به سه‌رقمی و حتی امکان تخریب راه‌های مواصلاتی زمینی، به مردم وعده رفاه و معیشت بهتر می‌دهند و این در دو دهه گذشته همچنان برقرار بوده است. اینک دکتر جلیلی ‌به‌ صراحت این تناقض را اعلام می‌کند؛ جنگ و در عین حال رفاه و معیشت بهتر و زندگانی مرفه‌تر. این تناقض از سوی چه کسی باید اصلاح و حقیقت به مردم گفته شود؟ این نوشته نه از باب مخالفت با مقاومت یا انتقام‌، بلکه از باب حقیقت‌گویی به مردم و آماده‌سازی آنان برای آینده است؛ وگرنه حکمرانی بیشتر به تدبیر وابسته است، نه به اصرار به جنگ و خوش‌بینی به صلح. البته ظاهرا برخلاف پند لقمان که گفت ادب از که آموختی، از بی‌ادبان، ما از روش گفتار کثیف و بی‌محابای ترامپ تقلید می‌کنیم و علاوه بر شرحی که گذشت، می‌بینیم که آقای منوچهر متکی می‌فرماید باید به کشورهای عربی لشکرکشی زمینی کنیم و از آنجا غنائم به دست آوریم (با تأکید بر غنائم از پایگاه‌های آمریکا). ایشان که قبلا وزیر خارجه احمدی‌نژاد بوده است، نمی‌داند که به‌جز کشور دوست، عراق، با هیچ کشور دیگری عربی مرز زمینی نداریم و نیاز به عملیات آبی-خاکی وسیع است. به‌علاوه آنها و آمریکا برگ چغندر که نیستند که برویم و با غنائم برگردیم. حال فرض کنیم این کار را کردیم؛ غنائم را چگونه می‌آوریم و با آنها چه خواهیم کرد؟ چه کسی آنها را می‌خرد؟ اسیران را چه کنیم؟ مثل اسیران غیراسرائیلی در دست حماس می‌شود. فاعتبرو یا اولی‌الابصار.

یاد

حکم فرا ملی! 

محمدکاظم انبارلویی
۱- پیام حماسی و رهگشای حضرت آیت‌الله امام سیدمجتبی حسینی خامنه‌ای به مناسبت قدردانی از ملت ایران و ملت‌های منطقه در پاسداشت و تکریم قائد شهید و اهل بیت پاک و مطهرش در یک جمله فراخوانی برای مبارزه با تروریسم و تروریست‌های روسیاه آمریکا و رژیم صهیونیستی بود.
هفته گذشته رسانه‌های جهان فقط یک خبر و یک تصویر را در صدر اخبار خود منتشر کردند.
و آن حماسه‌ای که مردم ایران و ملت عراق در مراسم وداع و تشییع به نمایش گذاشته بود.
برای اولین بار هشتک «باید برخاست» جهانی شد.
پرچم‌های سرخ خونخواهی در دست میلیون‌ها تشییع‌کننده و فریادهای «انتقام» ، «انتقام» تا آنجا دیده و شنیده شد که ترامپ را به هذیان‌گویی و فحاشی و بدزبانی انداخت.
۲- پیام امام مجتبی خامنه‌ای به ملت ایران و آزادگان جهان برای عملیاتی کردن مجازات فهرست جنایتکاران و تبهکاران آمریکایی و صهیونیستی واضح و روشن بود؛
الف: انتقام به طور حتمی باید صورت گیرد.
ب: جنایتکاران آرزوی مرگی آرام و در بستر را به گور خواهند برد.
ج: عهد می‌بندیم انتقام خون شهیدان را از جنایتکاران بگیریم.
د: انتقام متوقف بر وجود شخص من و سایر مسئولان نیست، باشیم یا نباشیم این امر محقق می‌شود. فهم انقلابیون جهان از مواضع رهبری شجاع ما نه یک فتوا بلکه یک حکم ملی و فرا ملی برای مجازات جنایتکاران آمریکایی و صهیونیستی می باشد.
۳- یک روز قبل از این حجه‌الاسلام والمسلمین سیدعلی خمینی دام عزه در مراسمی که به خاطر بزرگداشت یاد امام شهید و دیگر شهیدان در قم برگزار شد، چند نکته کلیدی در مورد اوضاعی که در آن به سر می‌بریم و وظایفی که بر دوش داریم، مطرح کردند؛
الف- ما با آمریکا پدرکشتگی داریم.
ب- مسئولی که در فکر انتقام رهبر شهید نباشد باید به وجدان خود شک کند.
ج- جنگ هزینه دارد اما ترس ندارد. ترس از جنگ از خود جنگ بدتر است.
د- مذاکره به معنای صلح نیست مگر ممکن است با آمریکای جنایتکار صلح کنیم!
مفهوم این مواضع روشن است. از بیت امامین انقلاب یک سخن بیرون می‌آید و بی‌تردید این سخن موضع همه بیوت مراجع ، مومنین و انقلابیون و نیز همه ملت ایران است.
۴- فهرست همه کسانی که در رژیم اشغالگر قدس و نیز پایگاه‌های آمریکا در منطقه دست به جنایات جنگی و کشتار جمعی زدند در دست منابع اطلاعاتی ما وجود دارد این فهرست باید هر چه زودتر منتشر شود تا هر آزاده‌ای در جهان به یکی از این جنایتکاران دسترسی داشت حکم انتقام ملت ایران را اجرا کند.
بی‌تردید مردم جهان به فراخوان رهبری عزیز ما مبنی بر مجازات تروریست‌ها خواهند پیوست و خواب راحت را از تروریست‌ها خواهند گرفت. آنها بدانند حتی اگر یک روز از عمر آنها باقی مانده باشد دست انتقام ملت ایران بالای سر آنهاست.
۵-ترامپ خیال می‌کرد تشییع و تدفین قائد عظیم الشان جهان اسلام شهید خامنه‌ای یک حادثه کوچک در قاب یک مجلس ترحیم برگزار می‌شود او نمی‌دانست این مراسم به صورت یک نهضت رهایی‌بخش کل منطقه غرب آسیا و حتی فراتر از آن را دربرمی‌گیرد.
لذا شرارتی را در  خلیج فارس و دریای عمان به بهانه بازگشایی تنگه هرمز به عمل آورد او می‌خواست عظمت واکنش ملت ایران و ملت‌های منطقه را تحت شعاع قرار دهد. ماجراجویی جدید، او را به خاک سیاه خواهد نشاند. او در تفاهم‌نامه امضا کرده است در مسایل داخلی ایران دخالت نکند و تنگه هرمز باید با ترتیباتی که ایران مقرر می‌کند، اداره شود. 
نرخ تبادل آتش در خلیج فارس و تنگه هرمز بین ما و آمریکایی‌ها یک به سه است.
اگر حریف نیروهای مسلح ما و اراده مسئولان ما می‌شود ، بسم‌الله!
۶- ما در آستانه یک جنگ جدید هستیم. صهیونیست‌ها و ترامپ طعم تلخ شکست را در دو آوردگاه نظامی با گوشت و پوست و استخوان خود حس کرده‌اند.
نیروهای مسلح ما در این مدت توقف آتش، توفیقات زیادی در تکمیل زنجیره پدافند هوایی و نیز شگفتانه‌هایی در مورد الگویی جدید از شلیک پهپادهای ویرانگر دست یافته‌اند، به زودی آن را رو خواهند کرد.
قرار است بخشی از انتقام ملت در ماجراجویی جدید آمریکا در منطقه عملیاتی شود .
مردم تا آخر این فتنه آمریکایی- صهیونیستی خیابان‌ها و میادین را ترک نخواهند کرد.

یاد

 «ماجرای هنر، مدیران و فیش حقوقی»

محمد بهبودی‌نیا

همین یکی دو هفته پیش، خبری منتشر شد که یکی از بازیگران زن سینما که چهره معروفی هم هست، در رستورانی در شمال کشور به عنوان پیشخدمت از مشتری ها سفارش غذا می گیرد. البته به قول قدیمی ها کار عار نیست ولی به شرطی که حقی خورده نشود و همه در شرایط  یکسان باشند. یک سوال: شاعر، نقاش، مترجم محبوب شما همین الان شغلش چیست و کجا کار می کند؟
این یک حقیقت است که بسیاری از ما انگار عاشق هنرمندان مرده‌ایم. برایشان بزرگداشت می‌گیریم، خیابانی را بعد از درگذشت‎شان به نام  آن‎ها  نام‎گذاری می‌کنیم اما تا وقتی زنده‌اند، کمتر می‌پرسیم اجاره خانه‌شان را چگونه می‌دهند؟
شاید تلخ باشد، اما یکی از تناقض‌های بزرگ جامعه ما همین‌جاست؛ جامعه‌ای که از شعر، موسیقی، تئاتر و ادبیات به عنوان سرمایه فرهنگی خود یاد می‌کند، اغلب مدیران فرهنگی اش حاضر نیستند درباره معیشت خالقان همین آثار شفاف حرف بزنند؛ البته حجب و حیای هنرمندان ما هم مزید بر علت این بی خبری می شود. اما گاهی باید دست از دهان برداشت و خیلی چیزها را گفت. تا کی هنرمند باید فقط خلق کند و حاصل عمرش را به رایگان ببخشد؛ اما مطالبه نکند؟
در کمتر شغلی می‌توان چنین وضعیتی را پیدا کرد. اگر یک پزشک، مهندس یا وکیل از درآمدش حرف بزند، کسی تعجب نمی‌کند؛ اما کافی است یک شاعر از مشکلات مالی بگوید یا یک مترجم از دستمزد ناچیزش گلایه کند؛ ناگهان عده‌ای پیدا می‌شوند که نسخه همیشگی را تجویز کنند: «هنر که پولی نیست.»
ما بر اساس یک قانون نانوشته  سال‌هاست هنر را از اقتصاد جدا کرده‌ایم، در حالی که هیچ اثر هنری، بدون پشتوانه اقتصادی پایدار نمی‌ماند. هنرمندی  که سال‌ها از عمرش را صرف تقویت هنرش می‌کند، بخشی از نیروی موتور محرک فرهنگی این کشور است ؛ اما هنوز برای بسیاری از آن‌ها امکان گذران زندگی از محل حرفه هنری ‌شان وجود ندارد.
رشد افسارگسیخته تورم و نداشتن درآمد از محل هنر، تعداد زیادی از هنرمندان را سر خورده کرده و هنرشان را رها کرده اند به امان خدا. کمتر شاعر صاحب ذوقی را می‌توان یافت که از راه درآمد حاصل از هنرش، چرخ زندگی اش را بچرخاند؛ البته در بعضی هنرها اوضاع بدک نیست ولی همان هم به همت خود هنرمند است، نه مسئولان فرهنگی. تقریبا همه هنرمندان ناچار هستند شغل‌های دیگری داشته باشند تا بتوانند به فعالیت هنری خود ادامه دهند. این یعنی هنر در بسیاری از موارد نه یک شغل، بلکه هزینه‌ای شخصی برای حفظ یک علاقه بوده است.
عشق به هنر می‌تواند دلیل آغاز هنر باشد، اما نمی‌تواند جای دستمزد، بیمه، امنیت شغلی و کرامت حرفه‌ای را بگیرد.
حالا آقایان مسئول باید بیایند و بگویند از وعده‌هایی که قرار بود هنرمند را به جای اتاق انتظار، به متن سیاست‌گذاری فرهنگی بیاورد چه خبر؟
هنرمندان زیادی زیر سایه کرامت نفسشان، کم می خورند و کم می خوابند و هنر را برای همیشه رها می کنند تا از شغلی که هیچ ارتباطی با روحشان ندارد خرده نانی درآورند. برای این هنرمندان تا امروز چه کار کرده اید؟ قطعا هیچ کدام از هنرمندان پاسخ آن‎چنانی از شما نمی خواهند، فقط فیش حقوقی تان را روی میز بگذارید همه چیز روشن می شود.
ما منکر کارهای انجام شده نیستیم اما ....

یاد

نهادسازی؛ میراث ماندگار سرو جان‌فدای ایران

محمدامین نیک‌صفت

انقلاب‌ها در مسیر تاریخی خود، تنها با لحظه پیروزی تعریف نمی‌شوند؛ بلکه پیروزی آغاز راهی طولانی است که در آن یک اندیشه باید از میدان مبارزه به عرصه ساختن وارد شود و از یک آرمان ذهنی به یک واقعیت پایدار تاریخی تبدیل گردد.تجربه انقلاب‌های بزرگ نشان می‌دهد که هر انقلاب پس از عبور از نظم پیشین، معمولاً سه مرحله اساسی را پشت سر می‌گذارد. مرحله نخست، دوران غلبه بر میراث گذشته و تثبیت هویت انقلاب است. مرحله دوم، دوران نهادسازی و تبدیل ارزش‌ها و آرمان‌ها به ساختار‌های ماندگار است و مرحله سوم، دوران بلوغ تاریخی و گذار به‌سوی دولت‌سازی پیشرفته و تحقق کامل‌تر اهداف انقلاب خواهد بود. دوران نخست انقلاب اسلامی ایران، دوران طلوع نهضت و تثبیت موجودیت نظام جدید بود، دورانی که با رهبری امام خمینی(ره) همراه شد. در این مرحله، مهم‌ترین رسالت تاریخی انقلاب، عبور از ساختار سیاسی گذشته، تثبیت هویت جدید و ایجاد پایه‌های نخستین نظام جمهوری اسلامی بود. امام خمینی(ره) در جایگاه رهبر نهضت، توانستند یک حرکت اجتماعی گسترده را به نظامی سیاسی تبدیل کنند و با تکیه بر ایمان مردم و استقلال، هویت جدیدی برای کشور رقم بزنند. تشکیل جمهوری اسلامی، تدوین قانون اساسی و استقرار ارکان اولیه نظام، مهم‌ترین دستاورد‌های این دوره به شمار می‌آید.

 

این دوران، دوران تولد و تثبیت انقلاب بود. زمانی که مهم‌ترین دغدغه، حفظ نهال نوپای انقلاب در برابر طوفان‌های داخلی و خارجی و فراهم‌آوردن زمینه برای ادامه مسیر تاریخی آن بود. اما هیچ انقلابی تنها با پیروزی سیاسی به مقصد نمی‌رسد. پس از عبور از مرحله تأسیس، فصل دیگری از تاریخ آغاز می‌شود. فصلی که در آن انقلاب باید از مرحله دفاع از موجودیت خود عبور کند و به مرحله ساختن، عمق‌بخشیدن و ماندگارکردن آرمان‌های خویش برسد. این مرحله دوم، یعنی دوران نهادسازی است. دوران تبدیل اراده انقلابی به نظم پایدار، تبدیل آرمان به ساختار و تبدیل شور اولیه به توانایی اداره یک جامعه پیچیده. این دوره در جمهوری اسلامی ایران با زعامت رهبر شهید، حضرت آیت‌الله سیدعلی خامنه‌ای، دوران استحکام، تعمیق و بالندگی انقلاب را رقم زد.اگر دوران نخست، دوران کاشت بذر انقلاب بود، دوران دوم را می‌توان دوران پرورش ریشه‌ها، رشد شاخه‌ها و تبدیل آن بذر به درختی استوار دانست.

در این مرحله، مسئله اصلی دیگر صرفاً حفظ انقلاب نبود، بلکه ساختن ظرفیت‌هایی بود که بتوانند انقلاب را در مسیر طولانی تاریخ حفظ و شکوفا کنند.  رهبر شهید با نگاه به آینده انقلاب، بر این حقیقت تأکید داشتند که قدرت یک نظام تنها در شعار‌ها و آرمان‌های آن خلاصه نمی‌شود، بلکه در میزان توانایی آن برای ساختن نهاد‌های کارآمد، تربیت انسان‌های شایسته و ایجاد زیرساخت‌های پیشرفت آشکار می‌شود. از همین رو، دوران دوم را می‌توان دوران حرکت از «انقلاب کردن» به‌سوی «انقلابی ساختن» دانست. مرحله‌ای که در آن روح انقلابی باید در کالبد نهاد‌های علمی، فرهنگی، اقتصادی، مدیریتی و اجتماعی جریان پیدا کند.  در این دوران، تلاش گسترده‌ای برای تثبیت و ارتقای نهاد‌های برآمده از انقلاب صورت گرفت. ساختار‌های دفاعی و امنیتی کشور از یک تجربه انقلابی و تاریخی به یک قدرت سازمان‌یافته و بازدارنده تبدیل شد. نیرو‌های مردمی و انقلابی که در سال‌های نخست انقلاب نقش‌آفرین بودند، به سرمایه‌های پایدار اجتماعی و ملی تبدیل شدند. تجربه‌های دوران دفاع مقدس، به‌جای آنکه تنها خاطره‌ای تاریخی باقی بمانند، به پشتوانه‌ای برای شکل‌گیری نگاه راهبردی در حوزه امنیت و استقلال کشور بدل شدند تا جایی که علی‌رغم تنهایی استراتژیک و فشار‌های خارجی از قبیل تحریم‌های فلج‌کننده اقتصادی، در طی دو نبرد با دو قدرت اتمی که حمایت بین‌المللی را نیز در پشت سر خود داشتند، استقلال میهن اسلامی حفظ گردید.

در عرصه علم‌وفناوری نیز دوران دوم، دوران توجه جدی به ساختن پایه‌های قدرت علمی کشور بود. حرکت علمی، توسعه دانشگاه‌ها، رشد فناوری‌های نوین و تأکید بر تولید دانش بومی، تلاشی برای آن بود که استقلال سیاسی انقلاب با استقلال علمی و فناورانه تکمیل شود. نگاه رهبر شهید این بود که کشوری که می‌خواهد مسیر مستقل خود را ادامه دهد، باید توانایی تولید علم، فناوری و قدرت را در درون خود ایجاد کند.  در حوزه فرهنگی و اجتماعی نیز این دوره، دوره توجه به انتقال میراث انقلاب به نسل‌های جدید بود. انقلاب برای ماندگاری نیازمند حافظه تاریخی، هویت فرهنگی و پیوند میان نسل‌های مختلف است. از این منظر، تربیت نیرو‌های جوان، تقویت فرهنگ دینی و انقلابی و حفظ سرمایه اجتماعی انقلاب، بخش مهمی از مسیر نهادینه‌شدن آن به شمار می‌آمد.

در عرصه سیاست خارجی نیز این دوران، مرحله تثبیت جایگاه جمهوری اسلامی به‌عنوان یک نظام مستقل در معادلات منطقه‌ای و جهانی بود. تلاش برای حفظ استقلال سیاسی، افزایش قدرت چانه‌زنی ملی و گسترش نفوذ راهبردی، بخشی از فرایند تبدیل یک انقلاب نوپا به یک بازیگر مؤثر در نظام بین‌الملل محسوب می‌شد. اهمیت دوران دوم در این است که در این مرحله، انقلاب از مرز‌های یک حادثه تاریخی عبور می‌کند و به یک جریان تمدنی تبدیل می‌شود. در این دوران، آرمان‌ها باید از سطح شعار فراتر روند و در قالب ساختار‌هایی تحقق یابند که بتوانند زندگی جامعه را اداره کنند. نقش رهبر شهید در این مقطع تاریخی، هدایت انقلاب در مسیر استحکام، توانمندسازی و آماده‌سازی آن برای ورود به مراحل بالاتر بود. علی‌ای‌حال، پس از عبور از مرحله نهادسازی، انقلاب اسلامی بایستی وارد مرحله سوم خود شود. مرحله‌ای که در آن هدف، رسیدن به نظم نهادینه و دولت‌سازی پیشرفته است. در این مرحله، دیگر مسئله صرفاً ایجاد نهاد‌ها نیست، بلکه افزایش کارآمدی آن‌ها، تحقق عدالت، پیشرفت اقتصادی، تعالی فرهنگی و ساختن الگویی موفق از حکمرانی است. در حقیقت دوران سوم، زمان به ثمر نشستن تلاش‌هایی است که در دوران‌های پیشین آغاز شده‌اند؛ زمانی که انقلاب باید توانایی خود را در تبدیل آرمان‌های بلند خویش به واقعیت‌های ملموس اجتماعی نشان دهد.

مسیر انقلاب اسلامی را می‌توان حرکتی پیوسته از طلوع یک نهضت، به استقرار یک نظام و سپس به‌سوی ساختن یک تمدن دانست؛ حرکتی که در آن امام خمینی(ره) طلایه‌دار مرحله تأسیس و پیروزی بود، رهبر شهید پرچم‌دار مرحله نهادسازی و استحکام شد و آینده انقلاب در گروی عبور موفق از مرحله سوم؛ یعنی رسیدن به حکمرانی کارآمد، نظم نهادینه و تحقق کامل‌تر آرمان‌های تاریخی آن به برکت خون شهدای گلگون‌کفن این میهن اسلامی خواهد بود.  

یاد

لیندسی گراهام، سناتور جنگ‌طلب و ضدبشریت آمریکایی به‌طور ناگهانی مرد

خبر خوش برای مادران آمریکایی و کودکان غزه

مهدی زارع

به‌گزارش قدس آنلاین، لیندسی گراهام، سناتور پیشین کارولینای جنوبی، بیش از دو دهه از عمر سیاسی خود را صرف تقدیس زور و مشروعیت‌بخشی به خشونت سازمان‌یافته کرد. او که در میان همتایانش به «هاوک» (باز شکاری) معروف بود، هیچ‌گاه میان دفاع از امنیت و ترویج جنگ تمایزی قائل نشد. زندگی‌نامه‌ سیاسی او روایت مردی است که با هر سخنرانی، مرزی دیگر از مرزهای اخلاقی بین‌المللی را درنوردید و با هر رأی، کشوری دیگر را به آتش بمب‌ها سپرد. اما پایان این مسیر، آرامشی نسبی بود برای دو گروهی که بیشترین بهای نظریه‌های او را پرداختند: مادران آمریکایی و کودکان خاورمیانه.

میراثی از خون؛ از توکیو تا غزه و لبنان

گراهام در اوج قدرت خود، هیچ‌گاه از پنهان‌کاری در باب الگوهای جنگی‌اش ابایی نداشت. او در یکی از به‌یادماندنی‌ترین اظهاراتش، بمباران اتمی هیروشیما و ناکازاکی را نه یک فاجعه‌ انسانی، که «تصمیمی درست» خواند و از رژیم اشغالگر قدس خواست «هر کاری که باید بکنی انجام بده». این جمله، برای مادران غزه، به معنای امضای حکم مرگ فرزندانشان بود؛ کودکانی که زیر آوار بمب‌هایی جان باختند که گراهام تأمین بی‌چون و چرای آن‌ها را وظیفه‌ آمریکا می‌دانست.

او اسرائیل را «خط مقدم» می‌نامید و پافشاری می‌کرد که این رژیم «نمی‌تواند ببازد» ـ حتی اگر این پیروزی به بهای نسل‌کشی جمعیتی در کرانه‌ها و غزه تمام شود. گستاخی او به لبنان نیز کشیده شد؛ جایی که با بی‌توجهی به جان غیرنظامیان، هرگونه حمله‌ زمینی رژیم صهیونیستی را تأیید می‌کرد و آن را «پاسخی متناسب» با مقاومت مشروع ملت‌ها می‌خواند.

حلقه‌های مرگ، جزایر اشغالی و رؤیای سلطه بر اقتصاد ایران

در شرق خاورمیانه، گراهام نقشه‌هایی ترسیم کرد که فراتر از هرگونه عرف نظامی بود. او برای مهار ایران، طرحی به نام «حلقه‌ مرگ» ارائه داد؛ دایره‌ای فرضی که هر موجود زنده‌ای در آن، محکوم به مرگ بود. او با بی‌اعتنایی به حاکمیت ملی، فریاد زد که «هر کسی وارد این دایره شود، خواهد مُرد». اما این پایان ماجرا نبود؛ او آشکارا از تصرف نظامی جزیره‌ خارک ـ شاهرگ اقتصادی ایران ـ سخن گفت و آن را با عملیات خونین ایوو جیما در جنگ جهانی دوم مقایسه کرد: «ما ایوو جیما را انجام دادیم، این کار را هم می‌توانیم بکنیم». در این چشم‌انداز، ملتی که می‌میرد، تنها یک عدد در معادلات او است؛ نه مادرانی داغدار، نه کودکانی یتیم.

میراث گوانتانامو و شکنجه‌گاه‌های فراموش‌شده

این رویکرد وحشیانه، هرگز به ایران و فلسطین ختم نشد. گراهام در سال‌های پس از ۱۱ سپتامبر، از بازداشتگاه گوانتانامو به عنوان «مکانی ضروری» دفاع کرد و روش‌های بازجویی شدیدی را مجاز شمرد که در تضاد آشکار با کنوانسیون‌های ژنو بود. او در سنا، مانع بسته‌شدن این زندان فراقانونی شد و عملاً به شکنجه‌ زندانیانی تن داد که بسیاری از آن‌ها بدون هیچ محاکمه‌ای، سال‌ها در سلول‌های انفرادی پوسیدند.

در عراق، او ضمن دفاع از افزایش نیروهای آمریکایی، از هرگونه گفت‌وگو با گروه‌های مقاومت سر باز زد و خواستار «نابودی کامل» آن‌ها شد؛ سیاستی که نه تنها آرامش را به این کشور بازنگرداند، بلکه هزاران غیرنظامی بی‌گناه را قربانی جنگی بی‌پایان کرد. در سوریه نیز او با حمایت از عملیات‌های نیابتی خشونت‌آمیز، زمینه‌ساز تداوم آوارگی میلیون‌ها انسان شد؛ کودکانی که نه مقصر جغرافیای خود بودند و نه نقشی در معادلات قدرت داشتند، اما به پای ایدئولوژی جنگ‌طلبی او قربانی شدند.

قیمتی که مادران آمریکایی پرداختند

آنچه این زندگی‌نامه را به تراژدی‌ای دووجهی تبدیل می‌کند، بی‌تفاوتی گراهام نسبت به قیمت انسانی جنگ برای خود آمریکایی‌ها بود. او نه تنها خطر تلفات سربازان را «ارزشش را دارد» می‌دانست، بلکه با صراحتی بی‌سابقه از مردم کارولینای جنوبی خواست «پسرها و دخترهایشان را به خاورمیانه بفرستند».

این جمله، برای مادرانی که فرزندانشان را در کویرهای عراق و افغانستان گم کرده بودند، نه یک دستور نظامی، که یک نفرین بود. اما بهای سنگین‌تر، فراتر از میدان نبرد رخ داد. هزاران کهنه‌سرباز آمریکایی که با دستورات او به جنگ فرستاده شدند، با روحی شکسته و جسمی فرسوده بازگشتند؛ آمار خودکشی این قهرمانان بازگشته، در سکوت رسانه‌ها، به عددی هولناک تبدیل شد که گراهام هرگز در سخنرانی‌های پرشور خود به آن اشاره نکرد. مادرانی که پسرانشان از جنگ برگشتند اما هرگز به زندگی عادی بازنگشتند، در خفا می‌گریستند؛ درحالی‌که سناتور جنگ‌طلب، آن‌ها را نماد «افتخار ملی» می‌نامید، اما هیچ‌گاه برای التیام زخم‌های روانی‌شان برنامه واقعی ارائه نداد.

نفس‌راحتی برای دو سوی معادله

امروز با کنار ‌رفتن گراهام از سنای آمریکا، صفحه‌ای از تاریخ جنگ‌طلبی بی‌پروا ورق خورد. در غزه و لبنان، کودکانی که روزی زیر سایه‌ بمب‌های تأمین‌شده توسط او جان می‌سپردند، از خطر چراغ‌سبزهای بی‌حساب او فاصله گرفتند. در ایران، مادرانی که نگران پیاده‌شدن طرح «حلقه‌ مرگ» بر پیکر سرزمینشان بودند، نفس آسوده‌ای کشیدند. در عراق، افغانستان و گوانتانامو، زندانیانی که هرگز جرمی برایشان ثابت نشد، از شرّ یک نظریه‌پرداز شکنجه خلاص شدند و در آمریکا، مادرانی که هر شب با صدای تلفن خبر مرگ یا خودکشی فرزندشان می‌لرزیدند، از شرّ یک فراخوان جنگی دیگر برای همیشه رهایی یافتند.

البته که زخم‌های باقی مانده از نظریه‌های او ـ چه در سلول‌های گوانتانامو، چه در خرابه‌های غزه و خارک، چه در خاطره‌ مادرانی که فرزندانشان را به صندوق‌های چوبی یا آغوش سرد افسردگی سپردند ـ هرگز التیام نمی‌یابد، اما پایان کار یک جنگ‌افروز، همواره نویدبخش آغازی دوباره برای قربانیان او است. گراهام رفت، اما میراث او ـ که چیزی جز ترویج خشونت، توجیه نسل‌کشی و تقدیس خون‌ریزی نیست ـ همچنان چون زنگاری بر پیکر سیاست خارجی آمریکا باقی مانده است؛ یادگاری از مردی که هیچ‌گاه قبول نکرد به‌جز اسرائیل و آمریکا جاهای دیگری هم در جهان وجود دارد.

یاد

درباره مرگ ناگهانی لیندسی گراهام، سناتور جنگ طلب ضد‌ایرانی و یکی از بانیان جنگ ۴۰ روزه

شوک به نتانیاهو

علیرضا حقیقت

 داستان مرگ لیندسی گراهام، آخرین برگ از حکایت سیاستمداران فاسدی است که در آرزوی ویرانی ایران عمر تباه خود را سپری کردند و دست آخر، این آرزو را به گور بردند.
تاریخ سیاسی معاصر آمریکا فهرستی طولانی از این تبهکاران ضدایرانی دارد؛ از بوش پدر گرفته تا دیک چنی، دونالد رامسفلد، جان مک‌کین و این آخری سناتور لیندسی گراهام که همگی به صفحات سیاه تاریخ پرتاب شدند اما ایران بالنده‌تر شد و می‌رود تا فصل تازه‌ای از قدرت گرفتن در صحنه جهانی را رقم بزند.
مرگ گراهام در میانه این روزها، حامل نمادها و پیام‌های قدرتمندی است و از این منظر شاید بشدت آیکونیک به نظر برسد. هلاکت ناگهانی او در حالی رخ داد که یک روز بود از سفر رسمی به اوکراین و دیدار با ولودیمیر زلنسکی، رئیس‌جمهور آن کشور بازگشته بود و خود را برای پیروزی در پنجمین دوره انتخابات سنا در نوامبر آینده آماده می‌کرد.
اغراق نیست بگوییم گراهام، بیشترین تاثیر و نفوذ شخصی بر دونالد ترامپ برای متقاعد کردنش به حمله علیه ایران را داشت. نقش این سناتور ویرانی‌طلب در جنگ سوم تحمیلی علیه ایران اگر بیشتر از رئیس‌جمهور آمریکا نباشد، قطعا کمتر نیست.
او بارها با ترامپ در این مورد دیدار خصوصی داشت، در برخی سفرها با هواپیمای او جابه‌جا می‌شد و به گفته رئیس اسبق مجلس نمایندگان، آنقدر با ترامپ گلف بازی کرده بود که تعداد دفعات آن شاید به 100 بار برسد. سناتور جنگ‌طلب کارولینای جنوبی از تندروترین چهره‌های سیاست خارجی آمریکا در قبال ایران و از سرسخت‌ترین حامیان رژیم صهیونی بود. گراهام سال‌ها از گزینه نظامی علیه ایران دفاع می‌کرد، بارها خواستار نابودی زیرساخت‌های انرژی ایران شده بود و در هفته‌های اخیر نیز با هر گونه توافق با تهران مخالفت کرد. او از معدود سیاستمدارانی بود که بارها ترامپ را به بازگشت به مسیر تقابل و تشدید فشار علیه ایران تشویق کرد.
او همچنین از حمله آمریکا به عراق و افغانستان و اشغال آنها حمایت کرد و مخالف خروج آمریکا از این ۲ کشور بود. گراهام از حمله آمریکا به عراق در سال ۲۰۰۳ حمایت کرد و در ادامه به یکی از پرصداترین مدافعان این جنگ در مجلس سنا تبدیل شد. او با جدیت از طرح افزایش نیروهای آمریکایی در عراق در سال ۲۰۰۷ حمایت کرد. اما دشمنی او با ایران تاریخی دیرینه دارد. گراهام سال‌ها پیش از ورود ترامپ به عرصه سیاست نیز مواضعی خصمانه نسبت به تهران داشت. در دهه ۱۹۹۰، زمانی که او عضو مجلس نمایندگان آمریکا بود، از تلاش‌ها برای منزوی کردن ایران و اقدام علیه برنامه‌های موشکی و هسته‌ای تهران حمایت می‌کرد. گراهام همواره تهاجمی‌ترین مواضع را در میان سناتورهای آمریکایی اتخاذ می‌کرد. او از سال ۲۰۱۰ خواستار انجام حملات پیش‌دستانه علیه ایران شد. طی سالیان اخیر، لیندسی گراهام حداقل 14 بار خواستار حمله آمریکا و اسرائیل به تاسیسات انرژی و نفتی ایران شد.
روزنامه «پلیتیکو» آمریکا در این زمینه روایت می‌کند پس از انتخابات ۲۰۲۴، گراهام و ترامپ همواره در جریان بازی گلف درباره دستور کار دولت دوم ترامپ گفت‌وگو می‌کردند و او پیشنهادها و توصیه‌های فراوانی برای رئیس‌جمهور داشت. او در گفت‌وگویی به ترامپ توصیه کرد توافق‌هایی را که در دوره نخست ریاست‌ جمهوری‌اش میان اسرائیل و متحدان عرب آمریکا در خاورمیانه برقرار شده بود، گسترش دهد. گراهام تأکید کرد تحقق این هدف مستلزم رویارویی با مهم‌ترین مانع در منطقه، یعنی ایران است.
سناتور ضدایرانی گفته بود: «از همان روزهای ابتدایی به این موضوع فکر می‌کردیم که ایران مانع گسترش توافق‌های آبراهام و ثبات خاورمیانه است. پیش از آنکه ترامپ کار خود را آغاز کند، به او گفتم اگر بتوانی این رژیم را فروبپاشی، اتفاقی در حد فرو ریختن دیوار برلین رقم خواهد خورد».
به اذعان پلیتیکو، این موضوع آغازگر گفت‌وگوهایی بود که ماه‌ها ادامه یافت و در نهایت در «چند هفته پایانی» به رایزنی‌های فشرده و دیدارهای خصوصی او با ترامپ انجامید. این دو همچنین در نشستی در کاخ سفید نیز پیش از عملیات موسوم به «خشم حماسی» درباره ایران گفت‌وگو کردند؛ نشستی که کمتر از ۴۸ ساعت پیش از آغاز حمله مشترک آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران برگزار شد.
او بعد از آغاز جنگ علیه ایران خوش‌خیالانه از ایده رژیم چنج اطمینان داشت تا جایی که گفت از مردم ایالتش خواهد خواست فرزندان‌شان را به نبرد زمینی در ایران و تصرف خارک بفرستند!
اگر برای افراد بدبین کشاندن آمریکا به جنگ علیه ایران توسط ترامپ یک اشتباه مهلک بود که می‌تواند از کنترل خارج شود و فاجعه‌ای را برای جهان به ارمغان بیاورد اما برای گراهام، این رویایی بود که به حقیقت پیوست.
سناتور جنگ‌طلب جمهوری‌خواه یک هفته پس از آغاز جنگ رمضان اعتراف کرد واشنگتن با راه انداختن جنگ تجاوزکارانه علیه ایران به دنبال تصاحب انبوهی از پول و نفت ایران است. گراهام به شبکه «فاکس‌نیوز» گفت: «وقتی این حکومت سقوط کند ما خاورمیانه جدیدی خواهیم داشت و کرور کرور پول به دست خواهیم آورد و دیگر کسی تنگه هرمز را تهدید نخواهد کرد».
او همچنین با گفتن اینکه «ایران و ونزوئلا صاحب ۳۱ درصد ذخایر شناخته‌شده نفت جهان هستند» ادعا کرد: «ما قرار است در این ۳۱ درصد شریک شویم. ما می‌خواهیم با این کار یک سرمایه‌گذاری خوب داشته و یک کابوس برای چین رقم بزنیم. باید سربازان زن و مرد ارتش‌مان را به خاطر انجام کاری که مشابهش را قبلا ندیده‌ایم، تشویق کنیم».
حالا رسانه‌های رژیم صهیونیستی مرگ ناگهانی گراهام را شوکی جدی برای مقامات سیاسی رژیم توصیف کرده و معتقدند ممکن است بر معادلات آینده روابط واشنگتن - تل‌آویو اثرگذار باشد. شبکه ۱۴ تلویزیون صهیونی گزارش داد خبر درگذشت گراهام، محافل سیاسی اسرائیل را در بهت فرو برده است. این شبکه تأکید کرد او صرفاً یک «دوست اسرائیل» نبود، بلکه از سیاستمدارانی محسوب می‌شد که در شکل‌دهی به سیاست آمریکا در قبال اسرائیل نقش موثری داشت. به گفته این رسانه، گراهام از طراحان اصلی قانون «تیلور فورس» بود و نقشی محوری در توقف کمک‌های مالی آمریکا به تشکیلات خودگردان فلسطین ایفا کرد.
او پیش از جنگ علیه ایران در سفرش به منطقه و بازدید از فلسطین اشغالی و امارات گفت پس از این سفر، فکر می‌کند فرصتی برای «ایجاد تغییر تاریخی» در ایران وجود دارد.
مصاحبه مشهوری از گراهام پیش از جنگ 40 روزه وجود دارد که با اشاره به آمریکا و رژیم صهیونیستی می‌گوید: فقط صبر کنید ببینید در ۲ هفته آینده چه می‌شود. وقتی مجری پرسید این یعنی چه؟ گراهام پاسخ داد: ما این مردم (ایران) را حسابی با خاک یکسان خواهیم کرد. گراهام پیش از آنکه فرصت کند سقوط ایران را شبیه به دیوار برلین ببیند یا با خاک یکسان شدن حکومت/ ملت ایران را به نظاره بنشیند، دیوار عمر سیاهش فروریخت و خودش با خاک یکسان شد!

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات