صفحه نخست >>  عمومی >> ویژه ها
تاریخ انتشار : ۲۴ تير ۱۴۰۵ - ۰۹:۱۳  ، 
کد خبر : ۳۹۳۶۹۴
مروری بر یادداشت روزنامه‌های چهارشنبه ۲۴ تیرماه ۱۴۰۵

یک امت ولی‌ دم امام شهید

قاتلان و مسببان شهادت امام شهیدمان نباید احساس امنیت کنند و قصاص آنان، تنها بر عهده دولت و حتی ملت ایران نیست، بلکه ملت‌های آزاده جهان نیز مسئولیت دارند. این عهد مقدس، حیات جامعه را در سایه ایستادگی تضمین کرده، جبهه مقاومت را استوار می‌سازد و پیوند ایمانی و تمدنی ملت به جهانیان را اثبات می‌کند. 

یاد

یک امت ولی‌ دم امام شهید

حسن رشوند

این روزها جنگ ما با آمریکا وارد مرحله تازه‌ای شده است. رئیس‌جمهور خبیث و عهدشکن آمریکا زیر تفاهم‌نامه‌ای که خود امضا کرده بود‌، زد و به صراحت آتش‌بس را نقض کرد و گفت که دیگر چیزی به اسم تفاهم‌نامه وجود ندارد. پس از این مرحله بود که نیروهای تروریستی آمریکا (سنتکام) در منطقه حملات خود به بخش‌هایی از کشور را آغاز کردند. حتی پلی از خط را‌ه‌آهن در آق قلا در استان گلستان و بخشی از را‌ه‌آهن کاشمر که مردم عاشق و دلبسته امام شهید برای مراسم تشییع آن عزیز رهسپار مشهد مقدس بودند، زیر موشک‌های آمریکا قرار گرفت. هرچند در این سوی میدان‌، با وجود پاسخ‌های مقابله به مثل نیروهای مسلح و زیر آتش قرار دادن مداوم پایگا‌ه‌های آمریکا در کشورهای منطقه‌، بعضاً دیده می‌شود برخی در‌باره تفاهم‌نامه‌ای که ترامپ به صراحت بی‌تعهدی خود به آن را اعلام کرده و دور جدیدی از حملات علیه ایران را آغاز کرده است‌، پاسخ خباثت‌های دشمن را با کلمات دیپلماتیکی «تفاهم‌نامه وارد مرحله بحران شده است»‌، می‌دهند. این در حالی است که در فرهنگ سیاسی و امنیتی، بحران به مرحله‌ای گفته می‌شود که امید به بازگشت آرامش در دل آن وجود داشته باشد. چگونه می‌توان انتظار بازگشت و ادامه مسیر در ریل تعریف شده تفاهم‌نامه را داشت، در حالی که طرف آمریکایی به صراحت پایان آن را اعلام کرده است. 
1- با حملاتی که این روزها آمریکا در خط ساحلی ایران شروع کرده است و از روز دوشنبه فراتر از خط ساحلی، بخشی از استان‌های غیر ساحلی و بعضاً تا عمق خاک ایران را نشانه رفته است‌، در تقابل با این رفتار جنون‌آمیز و از سر استیصال ترامپ‌، سپاه و ارتش قهرمان کشورمان با حملات برق‌آسای موشکی و پهپادی به مراکز تجمع نیرویی و تجهیزاتی دشمن از بحرین گرفته تا کویت، قطر، عمان و اردن‌، عرصه را بر ارتش تروریستی آمریکا تنگ کردند. به این گزارش از مصاحبه‌ای که «کریستین امانپور» خبرنگار مشهور آمریکایی با «صنم وکیل» درCNN انجام داده‌، توجه کنید. در این مصاحبه به راحتی می‌توان به عمق راهبرد جدید ایران بعد از خروج ترامپ از تفاهم‌نامه و بازگشت آنها به جنگ پی برد. در این گفت‌وگو‌، مصاحبه‌کننده به تغییرات بنیادین در سیاست خارجی و رفتارهای نظامی ایران اشاره می‌کند و می‌گوید: «یافته‌های کلیدی نشان‌دهنده گذار ایران به فازی است که در آن «احتیاط» و «پیش‌بینی‌پذیری» جای خود را به جسارت نظامی و ابهام راهبردی داده است. با فروپاشی تفاهم‌نامه (MoU) میان ایران و ایالات متحده، منطقه شاهد تبادل مجدد حملات نظامی مستقیم است. پرسش محوری در مقطع کنونی این است که آیا ابزارهای دیپلماتیک همچنان توانایی جلوگیری از تبدیل این درگیری‌های پراکنده به یک جنگ تمام‌عیار منطقه‌ای را دارند یا خیر؟» بر اساس تحلیل «صنم وکیل»، مدیر برنامه خاورمیانه و شمال آفریقا در «چتم ‌هاوس» شبکه CNN، رفتار راهبردی ایران دچار تحولی ماهوی شده است و این تحول با دو ویژگی اصلی «پایان پیش‌بینی‌پذیری» و «کاهش احتیاط در تقابل» شناخته می‌شود. به این معنا که ایران دیگر تمایلی به بازی در چارچوب‌های سنتی و قابل پیش‌بینی ندارد. این استراتژی با هدف ایجاد اختلال در محاسبات طرف مقابل و افزایش هزینه اقدامات تنبیهی اتخاذ شده است.همچنین سیاست «ایرانِ جدید» (منظور بعد از شهادت امام امت) این است که تمایل کمتری به خویشتنداری نشان ‌دهد و آماده است تا ریسک‌های بزرگ‌تری را در مواجهه‌های نظامی و سیاسی بپذیرد. برمبنای همین سیاست جدید است که بعد از رفتار جنون‌آمیز آمریکایی‌ها به عنوان شروع‌کننده درگیری‌های تازه و تعرض به 82 نقطه از مناطق ساحلی کشورمان و آسیب زدن به تعدادی از زیر ساخت‌ها، نیروهای مسلح مقتدر ایران در اولین پاسخ راهبردی خود 160 هدف از ارتش تروریستی آمریکا را در بحرین، کویت، قطر و اردن مورد حمله قرار دادند و این روند در 24 ساعت گذشته با حمله به سامانه‌های پاتریوت و رادار کنترل هوائی ناوگان پنجم دریایی ارتش تروریستی آمریکا و سامانه راداری اخطار اولیه c-ram و انهدام آنها شتاب بیشتری گرفته است.
2- در شرایطی که نیروهای مسلح ما در میدان جهاد از تنگه هرمز گرفته تا منتهی‌الیه آب‌های سرزمینی ایران در دهانه اروند با طول جغرافیایی 805 کیلومتر‌، تا پای جان از این آب و خاک حراست می‌کنند و نفس آمریکایی‌ها را در این آبراه طولانی بریده‌اند و تنها در روز یکشنبه با اصابت موشک پهپادهای ایرانی به بندر «شعیبه» در کویت یعنی دورترین نقطه به تنگه هرمز، حداقل 4 نظامی آمریکا کشته و بیش از 30 نفر زخمی بجا گذاشته‌اند و روزنامه واشنگتن پست آن را یک افتضاح برای دولت ترامپ عنوان کرد وگزارش داد که فرماندهان ارشد آمریکا‌، نیروهای گرفتارآمده خود در این حملات را رها کرده بودند‌، در چنین شرایطی که شاهد یک به‌هم‌ریختگی در جبهه دشمن هستیم و می‌بینیم که در یک روز خلبان‌های شجاع شرکت هواپیمایی ماهان در اوج تهدید جنگنده‌های رژیم سعودی بی‌توجه به این تهدیدات در فرودگاه صنعا و بندر العدیده یمن فرود می‌آیند و اقتدار ایرانی را به اثبات می‌رسانند‌، جماعتی هستند که هنوز نسخه تسلیم برای ملت ایران و دولتمردان آن می‌پیچند و وقیحانه‌، گذشتن از خون امام شهیدمان را نسخه نجات‌بخش کشور در حکمرانی می‌دانند. فردی که به دلیل برخی ارتباطات غلط‌، روزگاری در زمره شورای اطلاع‌رسانی دولت بود و خوشبختانه با رفتنش از این شورا‌، دامان دولت را از معامله با خون امام شهید مبرا کرد، اخیراً در یک برنامه تولیدی توسط فردی که در دوره تبلیغات انتخاباتی سال 1403 میکروفن را پرت و جلسه مناظره تلویزیونی را ترک کرده بود‌، اقدام به گفتن اراجیفی کرده است که نشان از خطی دارد که متأسفانه توسط برخی در کشور دنبال می‌شود تا بحث انتقام از خون امام شهید به فراموشی سپرده شود. این در حالی است که انتقام از خون امام شهید‌، فراتر از یک خانواده و حتی کشور، بلکه وظیفه تک‌‌تک آحاد امت اسلامی در اقصاء نقاط جهان است. به این نکته باید توجه داشت؛ آنچه نیروهای مسلح ما در مقابله با دشمن آمریکایی و صهیونیستی در منطقه انجام می‌دهند در راستای همان سیاست کلانی است که جمهوری اسلامی با دستور امام شهید و مقام معظم رهبری حضرت آیت‌الله سید مجتبی حسینی خامنه‌ای (مدّظلّه العالی) به عنوان تنبیه متجاوز برای جنایت‌هایی که در جنگ 12 روزه و رمضان و اقداماتی که در به شهادت رساندن عزیزان ما انجام دادند‌، بوده است که ان‌شاءالله با این سیاست تنبیهی‌، آمریکایی‌ها گورشان را از منطقه گم کرده و وجود نحس رژیم صهیونیستی نیز برای همیشه ازاله خواهد شد و این وظیفه‌ای است که به حول و قوه الهی نیروهای مسلح ما و جبهه یکپارچه مقاومت انجام خواهند داد، ولی یقیناً این قضیه نافی جنایتی که قاتلین تابلودار و مشخص آمریکایی و صهیونیستی در به شهادت رساندن امام شهیدمان، فرماندهان و کودکان مظلوم مینابی وهمه عزیزان ما در این دو جنگ انجام دادند و این امری است که حتماً محقق خواهد شد و تنها شانس این جنایتکاران این خواهد بود که قبل از آمدن خونخواهان آزاده جهان‌، حضرت عزرائیل به سراغ آنها آمده و جان بی‌مقدارشان را گرفته و روانه دوزخ کند.
3- از دیدگاه قرآن کریم‌، قصاص ضامن حیات امت است و این تشییع باشکوه، نمایشی از عهد خون و وفاداری ملت به ولایت محسوب می‌شود. این اجتماع عظیم، علاوه ‌بر ابراز همدردی، تجدید میثاقی تاریخی برای خونخواهی بود. چرا که این حضور، نخستین گام خونخواهی و همه‌پرسی استمرار راه شهید به شمار می‌رود. لذا با الهام از نهضت عاشورا، این وظیفه‌ای فراگیر و همگانی است؛ قاتلان و مسببان شهادت امام شهیدمان نباید احساس امنیت کنند و قصاص آنان، تنها بر عهده دولت و حتی ملت ایران نیست، بلکه ملت‌های آزاده جهان نیز مسئولیت دارند. این عهد مقدس، حیات جامعه را در سایه ایستادگی تضمین کرده، جبهه مقاومت را استوار می‌سازد و پیوند ایمانی و تمدنی ملت به جهانیان را اثبات می‌کند. 
4- ممکن است افرادی که این روزها خواهان گذشتن از خون امام شهید هستند، مفهوم آیات قرآن را درک نکنند و یا اعتقادی به آن نداشته باشند ولی میلیون‌ها مسلمان که هر روز آیه شریفه 179 سوره بقره را می‌خوانند: («وَ لَکُمْ فِی الْقِصَاصِ حَیَاةٌ یَا أُولِی الْأَلْبَابِ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ»برای شما در قصاص، حیات و زندگی است، ‌ای صاحبان خِرد! شاید شما تقوا پیشه کنید.)، بدرستی مفهوم این آیه و آیات دیگر این کتاب آسمانی را درک می‌کنند. چرا که جامعه‌ای که در برابر خون مظلوم بی‌تفاوت بماند، راه را برای تکرار جنایت هموار می‌کند، اما جامعه‌ای که خون مظلوم را پاس بدارد و اجازه ندهد ظلم بی‌پاسخ بماند، حیات، عزت و امنیت خود را حفظ می‌کند. از این رو، خونخواهی در فرهنگ اسلام، پیش از آنکه انتقام باشد، پاسداری از حیات امت است. 

بر خلاف نگاه این جماعت کج‌اندیش که قصاص از خون امام شهید این امت را شخصی تلقی می‌کنند و خواهان گذشتن از آن هستند‌، قصاص راهی برای عقده‌گشایی و دل خنک کردن نیست، بلکه راهکاری برای فراهم ساختن زندگی خوب و حرکت به سوی آینده روشن برای بشریت است. 
قرآن کریم در آیه‌ای دیگر در سوره اسراء می‌فرماید: «وَ مَنْ قُتِلَ مَظْلُومًا فَقَدْ جَعَلْنَا لِوَلِیِّهِ سُلْطَانًا» تعبیر «سلطان»، تنها اجازه مطالبه قصاص توسط ولی دم را شامل نمی‌شود. امام شهید ما‌، پدر امت، رهبر یک ملت و امید میلیون‌ها آزاده در جهان اسلام بود که بدرقه و تشییع بی‌مثال او در عراق و خروشی که در اقصاء نقاط جهان برای این عزیز به‌پاخاسته بود، گواهی بر این مدعاست که آن حضرت تنها یک ولی دم ویک خانواده داغدارندارد.بلکه امتی ولی دم این عزیز سفر کرده است که با ولایت او زندگی کرده، از هدایت او بهره برده و امروز خود را وارث این مسئولیت می‌داند. 
بنابراین آنچه این روزها توسط برخی در کشور دنبال می‌شود تا جا بیندازند که امام شهید ما همچون هر انسان دیگری که به هر دلیلی به قتل رسیده است و خانواده او می‌تواند از سر خیرخواهی و از بین نرفتن استحکام خانواده‌ای دیگر از قصاص صرفنظر کنند‌، نه تنها در درک این فاجعه بزرگ که چنین قیاس غلطی را انجام داده، عاجز بوده است‌، بلکه باید برای چنین غلط زیادی که خونخواهی امام شهید را یک خونخواهی عادی و پیام خونخواهی رهبر عزیزمان را شخصی تلقی کرده به مراجع قانونی و قضائی پاسخگو باشند.

یاد

بازگشت به خويشتن  در عصر حاد  واقعيت 

مصطفي قرباني

در عصري كه متأثر از سلطه حاد واقعيت يا فراواقعيت شكل‌گرفته است در راستاي منافع قدرت‌هاي استكباري در ايران، تصور می‌شود كه جامعه ايران در حال گذار از همبستگي مكانيكي به همبستگي سايبرنتيكي است كه در خلال آن ديگر ارزش‌هاي سنتي و بومي نمی‌تواند همبستگي ايجاد كند و حتي برخي پژوهشگران در اثر شدت وقوع تغييرات اجتماعي در ايران معتقد به وقوع فروپاشي اجتماعي در ايران هستند، اما در خلال جنگ رمضان و با مبعوث شدن ملت ايران، جامعه ايران در حال تجربه موج جديدي از بازگشت به خويشتن است؛ بازگشتي كه همپاي رزمندگان ميدان، به يكي از عوامل قدرت ايران در برابر تهاجم دشمن تبديل شد و عمق استحكام هويتي جامعه ايران را به تصوير كشيد. 
به بيان دقيق‌تر، در حالي كه دشمن تصور می‌كرد متأثر از خصومت‌هاي برساخته خود در حوزه سياسي و اقتصادي و همچنين، شكل دادن به حادواقعيتي در بستر رسانه كه به مدد آن توانسته است ادراك لايه‌هايي از جامعه ايران را در مسير موردنظر خود كاناليزه كند، توانسته است آن‌گونه محاسبات ملت ايران را تغيير دهد كه حتي منجر به دگرديسي هويتي آن‌ها شده است، به‌گونه‌ای كه هم در جنگ ۱۲ روزه و هم در جنگ رمضان دشمن گرفتار اين تصور غلط شد كه با حملات خارجي، مردم ايران در داخل نيز با دگرگون‌سازي رابطه با غير سلطه‌گر و متجاوز و خودپنداري آن، عليه نظام عرصه خيابان را به نفع او تسخير می‌كنند. با اين حال، در هر دو برهه، آنچه اتفاق افتاد نه حركت مردم در مسير مطلوب دشمن بود كه اتفاقاً برخي واقعيت‌ها همانند رشد پتانسيل‌هاي اعتراضي در داخل جامعه ايران اين امكان را تقويت می‌كرد، بلكه وقوع بعثتي در ملت ايران بود كه در خلال آن، بازگشت به خويشتني تجربه شد كه در آن، جامعه ايران با ديدي نافذ، دگر سلطه گر و آپستيني را نه در مقام خود كه در مقام خصمي ديد كه بايد آن را طرد كند و رابطه غيريت‌سازي با آن به آنتاگونيستي‌ترين وجه ممكن بروز يابد و در نقطه مقابل، خود را ايراني مسلماني تعريف كرد كه در برابر دگر شيطاني همبسته و منسجم شده و با اتحاد و انسجام خود اجازه نداد كه ايران ويران شود و كنام پلنگان و شيران شود. 
در سايه اين بازگشت به خويشتن و انسجام ملي متعاقب آن بود كه با وجود شهادت رهبري و فرماندهان و تداوم حملات خارجي، استحكام ساختار سياسي و دفاعي كشور حفظ شد و با حدود ۴۰ روز مقاومت موفق، در نهايت دشمن مجبور به تقاضاي آتش‌بس و پذيرش شكست در برابر ايرانياني شد كه خويشتن خويش را بازيافته و مقتدرانه در برابر تجاوز خصم شيطاني، به هويت اسلامي ايراني خود تكيه كرد و آن را راه نجات خود يافت. 
به عنوان نكته پاياني بايد گفت كه استحكام هويتي جامعه ايران می‌تواند در ابعاد و حوزه‌هاي مختلف حيات سياسي، اجتماعي و اقتصادي ايران اثرگذار باشد. بنابراين، يكي از مهم‌ترين اولويت‌هاي سياستگذاري و اقدام در برهه كنوني، تلاش براي تحقق اين مهم است. به‌ويژه در برهه كنوني كه به نظر می‌رسد خصومت‌هاي شياطين استكباري عليه ايران ادامه دارد. درواقع، تداوم اين بازگشت به خويشتن ملي و بهره‌مندي از دستاوردهاي آن منوط به روايت‌سازي متقن از آن است تا با رسيدن به منزلت هژمونيك، جهت‌دهنده سياست‌ها و اقدامات باشد.

یاد

برساخت رسانه‌ای مرگ «لیندسی گراهام»

علی میرزامحمدی

خبر مرگ ناگهانی لیندسی گراهام، سناتور شناخته‌شده آمریکایی، صرفاً به‌عنوان درگذشت یک سیاستمدار بازتاب نیافته است؛ بلکه به‌سرعت به صحنه‌ای برای بروز شکاف‌های عمیق سیاسی، ایدئولوژیک و رسانه‌ای تبدیل شد. مجموعه واکنش‌های منتشرشده نشان می‌دهد که گراهام در ذهن بازیگران مختلف، نه یک کنشگر عادی، بلکه نماد یک خط‌مشی خاص در سیاست خارجی آمریکا، به‌ویژه در قبال ایران و اسرائیل، بوده است. از همین رو، واکنش‌ها به مرگ او بیش از آنکه ناظر به وجه انسانی واقعه باشد، بازتاب‌دهنده جایگاه سیاسی او و نوع نسبت گروه‌های مختلف با میراث سیاسی‌اش است.
در یک سوی این واکنش‌ها، چهره‌های آمریکایی و اسرائیلی و نیز برخی نیروهای مخالف جمهوری اسلامی، گراهام را سیاستمداری وفادار، قاطع و مدافع آزادی معرفی کرده‌اند. تعبیرهایی مانند «دوست واقعی اسرائیل»، «میهن‌پرست آمریکایی» یا «مدافع مردم ایران»! نشان می‌دهد که هوادارانش تلاش می‌کنند شخصیتش را در قالب یک کنشگر اخلاقی و استوار بازنمایی کنند. افشای توصیه‌های پشت‌پرده او به نتانیاهو برای حمله به تأسیسات هسته‌ای ایران و نقل‌قول‌های او درباره ناتمام ماندن پروژه‌هایش (مانند تحریم روسیه و عادی‌سازی روابط اسرائیل و عربستان)، جایگاه او را به‌عنوان یکی از ارکان کلیدی لابی‌گری جنگ‌طلبانه در واشنگتن تثبیت کرد. در این چارچوب، مرگ او از دست رفتن یک سرمایه راهبردی برای جریان‌های همسو با سیاست فشار حداکثری تلقی می‌شود.
در سوی دیگر، واکنش‌های رسمی و غیررسمی منتقدان قرار دارد که او را نماد جنگ‌طلبی، فشار حداکثری و تهدید مستقیم علیه امنیت منطقه می‌دانند. واکنش سخنگوی وزارت امور خارجه ایران مبنی بر اینکه «مردن این سناتور تندخو دل هیچ آزاده‌ای را نخواهد آزرد»، نشان‌دهنده ورود این دوقطبی به ادبیات رسمی دیپلماتیک است؛ جایی که مرگ گراهام نه یک واقعه دیپلماتیک، بلکه نوعی «اجرای عدالت طبیعی» تصویر می‌شود. این لحن، در کنار واکنش‌های شادمانه یا کنایه‌آمیز رسانه‌ای، نشان‌دهنده فرصتی برای تسویه‌حساب نمادین با سیاستی است که دهه‌ها تحریم و تهدید نظامی را بر ایران تحمیل کرده است.
فراتر از دوقطبی ایران و ترامپ، مرگ گراهام نشان‌دهنده «پایان یک شیوه سیاست‌ورزی» و افول مکتبی است که آمریکا را «پلیس جهان» می‌دانست. او به‌عنوان یکی از آخرین بازماندگان همفکران جان مک‌کین، امنیت ایالات متحده را در گرو حضور بی‌وقفه نظامی و سیاسی در جهان و به‌ویژه خاورمیانه تعریف می‌کرد؛ دیدگاهی هژمونی‌محور که امروزه با ظهور ترامپیسم، حتی در درون ساختار حزب جمهوری‌خواه نیز دستخوش تغییر و چالش شده است.
بخش مهم دیگری از برساخت رسانه‌ای این واقعه، حول محور «علت مرگ» شکل گرفت. پیش از آنکه گزارش پزشکی قانونی نیویورک‌پست مبنی بر «پارگی آئورت ناشی از بیماری مزمن قلبی» منتشر شود، فضای رسانه‌ای به‌سرعت به سمت امنیتی‌سازی خبر و شایعه مسمومیت توسط ایران یا روسیه حرکت کرد. ورود اولیه اف‌بی‌آی به پرونده، به‌جای آنکه یک اقدام پروتکلی عادی تلقی شود، به عاملی برای تقویت تئوری‌های توطئه تبدیل شد. این روند نشان‌دهنده «عصر بی‌اعتمادی رسانه‌ای» است؛ فضایی که در آن واقعیت‌های علمی و پزشکی همواره با تأخیر به افکار عمومی می‌رسند و در این فاصله، روایت‌های امنیتی و سیاسی مرزهای حقیقت را مخدوش می‌سازند. در واکنش‌های فارسی‌زبان نیز، مرگ گراهام به ابزاری برای بازتعریف مرزهای داخلی و ادامه نزاع‌های درون‌ایرانی بدل شد. تعابیر متضاد از کارنامه او، از «عمو لیندسیِ» حامی آزادی (تعبیر رضا پهلوی) تا «محرک جنگ علیه کشور»(تعبیر زیدآبادی) نشان می‌دهد که سیاست خارجی در فضای رسانه‌ای فارسی، پیوسته به رقابت‌های هویتی، شکاف‌های سیاسی و صف‌بندی‌های داخلی گره می‌خورد.
واکنش‌ها به مرگ لیندسی گراهام ثابت کرد که در جهان امروز، حقیقت یک رخداد زیستی (مرگ) به‌سرعت تحت‌الشعاع برساخت‌های رسانه‌ای قرار می‌گیرد. این واقعه نه یک نقطه پایان، بلکه نبردی روایی است که در آن هر طرف می‌کوشد تفسیری سازگار با جهان‌بینی، منافع و هراس‌های خود از جهان ارائه دهد.

یاد

معمای اخلاقی کمک به فقرا در ایران امروز

محمدرضا یوسفی شیخ‌رباط
 فقر یکی از پدیده‌های پایدار و فراگیر در تاریخ بشر است که در همه جوامع وجود داشته و همچنان وجود دارد. اگرچه علل متعددی برای آن برشمرده‌اند، اما مهم‌ترین عامل در سطح کلان، رویکردها، اولویت‌ها، ساختار سیاسی و سیاست‌های اقتصادی، اجتماعی و توزیعی دولت هاست. بر اساس آمارهای رسمی، در سال ۱۳۹۰ حدود ۱۵ درصد از جمعیت ایران زیر خط فقر زندگی می‌کردند. به نقل از رئیس سازمان بهزیستی کشور، این نسبت در سال ۱۳۹۷ به ۲۰ درصد، در سال ۱۳۹۸ به ۳۰ درصد و در سال ۱۴۰۳ به مرز ۴۰ درصد رسیده است؛ به‌طوری که حدود ۳۵ میلیون نفر زیر خط فقر قرار گرفته‌اند و نزدیک به چهار میلیون نفر نیز در وضعیت فقر شدید به سر می‌برند. به اعتقاد او، با تداوم روند کنونی، احتمالا جمعیت زیر خط فقر در سال ۱۴۰۴ به ۵۰ درصد افزایش یافته است (روزنامه دنیای اقتصاد، ۲۲ دی ۱۴۰۴). این به آن معناست که از هر دو ایرانی، یک نفر در زیر خط فقر زندگی می‌کند. با توجه به رشد مستمر تورم و بیکاری، احتمالا این رقم در سال ۱۴۰۵ افزایش بیشتری خواهد یافت. طبیعی است عامل مسلط این بحران، رویکرد کلی در مدیریت اقتصاد، سیاست‌های اتخاذشده در حوزه بودجه، یارانه‌ها و تولید و نیز تشدید تحریم‌های خارجی بوده است. علاوه بر عوامل ساختاری، دو جنگ تحمیلی 12روزه و جنگ رمضان در سال ۱۴۰۴ بر گستره و شدت فقر افزوده‌اند و اکنون نیز کشور درگیر جنگی دیگر با پیامدهای اقتصادی سنگین است. اینکه این روند تا چه اندازه اجتناب‌ناپذیر بوده و آیا می‌توان با تدابیر جایگزین از شدت آن کاست، خود بحثی مستقل می‌طلبد، اما پرسش اساسی و فوری این است: در چنین شرایط جنگی‌ای و با توجه به توان مالی محدود دولت برای حمایت از اقشار آسیب‌پذیر، چه راهکارهایی در دسترس است؟ در این میان، برخی صاحب‌نظران معتقدند چون عامل اصلی فقر، سیاست‌های نادرست بوده است، هرگونه کمک‌های مردمی و مؤسسات خیریه به طبقات پایین، عملا به تداوم این سیاست‌ها دامن می‌زند و دولت را از مسئولیت‌پذیری در قبال پیامدهای رفتار خود بازمی‌دارد. از این دیدگاه، پیشنهاد می‌شود این نهادها و افراد خیر، به‌طور موقت از کمک به فقرا خودداری کنند تا فقرا ناگزیر به درخواست جمعی برآمده و از این طریق‌ به دولت فشار بیاورند برای اصلاح رویه‌هایش اقدام کند. این استدلال اما از چند رو سست و نادرست به نظر می‌رسد:
 نخست، فقر فی‌نفسه و بدون سازماندهی و آگاهی، به شورش سیاسی منجر نمی‌شود، بلکه تنگدستی مزمن، افراد را به آسیب‌های اجتماعی همچون دزدی، اعتیاد و خشونت‌های خانوادگی مبتلا می‌کند و فقدان آموزش و دسترسی به اطلاعات، توانایی آنان را برای احقاق حقوق مدنی و سیاسی خود به‌شدت تضعیف می‌کند.

دوم، این رویکرد از منظر اخلاقی نیز محکوم است؛ زیرا انسان‌ها از کرامت ذاتی، حق حیات، حق برخورداری از حداقل تغذیه و درمان برخوردارند و نمی‌توان آنان را به‌مثابه ابزاری برای فشار بر دولت به حساب آورد. چنین نگرشی، کودک گرسنه را ‌بسان یک اهرم سیاسی تلقی می‌کند که با وجدان انسانی و تعالیم اخلاقی در تناقض آشکار است.

سوم، گستره فقر هرگز در یک سطح ثابت نمی‌ماند، بلکه با تداوم آن، سایر طبقات متوسط و حتی مرفه نیز به‌ تدریج در معرض آسیب قرار می‌گیرند و کل جامعه از‌هم‌گسیخته می‌شود.

در مقابل، کمک‌های آگاهانه و هدفمند می‌تواند سطح آگاهی، سلامت جسمی و روانی و توان اقتصادی فقرا را ارتقا دهد و آنان را به نیروهای مفید، مولد و آگاه در جامعه تبدیل کند. چنین نیروهایی خود به بهبود ساختارهای نظارتی، شفافیت و پاسخ‌گویی حکومت‌ها کمک می‌کنند و می‌توانند در بلندمدت، زمینه‌ساز تغییرات مثبت شوند. بنابراین به‌جای کناره‌گیری از کمک، باید با بینش استراتژیک و برنامه‌ریزی دقیق، هم نیازهای معیشتی آنان را پوشش داد و هم بسترهای توانمندسازی (آموزش، مهارت‌آموزی، کارآفرینی و مشاوره) را فراهم آورد تا فقرا بتوانند به‌‌عنوان شهروندانی فعال به جامعه بازگردند و زندگی موفقی داشته باشند. با این‌همه، تأمین رفاه عمومی باید هدف غایی هر حکومتی باشد؛ چنان‌که پیامبر اسلام نیز به حاکمان پس از خویش سفارش می‌فرمود که مبادا سیاست‌هایی اتخاذ کنند که جامعه دچار فقر شود، زیرا فقر نه‌تنها کرامت انسانی را می‌زداید، بلکه دین‌داری را تضعیف و دامنه گناهان و تن‌دادن به هر ناگواری را برای تأمین یک لقمه نان افزایش می‌دهد.

یاد

روزهای سخت، پیمان‌های تازه

مسعود پیرهادی
جنگ و بحران، فقط میدان نبرد و عرصه سیاست نیست؛ پیش از آنکه در مرزها و جغرافیا رخ دهد، در سبک زندگی، نوع نگاه، الگوی مصرف، سطح انتظارات و کیفیت روابط میان مردم و حاکمان خود را نشان می‌دهد. بسیاری از ملت‌ها نه در میدان جنگ، بلکه در ناتوانی از سازگار شدن با اقتضائات روزهای سخت آسیب دیده‌اند.
شرایط بحرانی، خواه جنگ نظامی باشد، خواه جنگ اقتصادی، خواه تهدیدهای امنیتی و ترکیبی، قواعد خاص خود را دارد. همان‌گونه که در هنگام طوفان نمی‌توان با آداب و مناسبات یک روز آرام رفتار کرد، در روزهای تهدید نیز نمی‌توان با همان سبک زندگی، همان سطح مصرف، همان توقعات و همان شیوه تصمیم‌گیری دوران عادی پیش رفت. جامعه‌ای که شرایط جدید را نپذیرد، هزینه‌های سنگین‌تری بر خود تحمیل خواهد کرد.
البته سخن از تغییر سبک زندگی، هرگز به معنای تحمیل سختی‌های یک‌جانبه بر مردم نیست. در منطق اسلامی و عقل حکمرانی، تکلیف و حق همواره دو روی یک حقیقت‌اند. همان‌گونه که از مردم انتظار صبوری، همراهی، صرفه‌جویی، مشارکت و مسئولیت‌پذیری می‌رود، از حاکمان نیز انتظار صداقت، عدالت، شفافیت، کارآمدی و پیشگامی در تحمل دشواری‌ها وجود دارد. هیچ ملتی حاضر نیست بار مشکلات را بر دوش بکشد، در حالی که احساس کند برخی از مسئولان و صاحبان قدرت از قواعد دیگری پیروی می‌کنند.
امیرالمؤمنین علیه‌السلام در نامه به عثمان بن حنیف، از حاکم اسلامی می‌خواهد که زندگی خود را از مردم جدا نکند و در روزهای سخت، رنج جامعه را لمس کند. این منطق، یک توصیه اخلاقی صرف نیست؛ بلکه یک اصل راهبردی در حکمرانی است. مردم زمانی به میدان می‌آیند که عدالت را ببینند، صداقت را لمس کنند و اطمینان یابند که مسئولان نیز در همان کشتی نشسته‌اند که آنان نشسته‌اند.
از سوی دیگر، مردم نیز صرفا مطالبه‌گر نیستند. جامعه‌ای که تنها حقوق خود را ببیند و از تکالیفش غفلت کند، در روزهای بحران دچار فرسایش خواهد شد. حفظ آرامش عمومی، پرهیز از شایعه‌پراکنی، کمک به همسایگان و نیازمندان، رعایت الگوی مصرف، حمایت از تولید ملی، همکاری با نهادهای مسئول و تقویت سرمایه اجتماعی، بخشی از مسئولیت‌هایی است که در شرایط حساس بر دوش شهروندان قرار می‌گیرد.
حقیقت آن است که در روزهای عادی، فاصله‌ها کمتر به چشم می‌آید؛ اما در بحران‌ها، شکاف میان مردم و حاکمیت می‌تواند به تهدیدی بزرگ‌تر از دشمن خارجی تبدیل شود. دشمنان هر ملت، پیش از آنکه به تجهیزات و امکانات چشم بدوزند، به دنبال فرسایش اعتماد عمومی هستند. آنان می‌دانند جامعه‌ای که میان مردم و مسئولانش همدلی و اعتماد وجود داشته باشد، از سخت‌ترین گردنه‌ها نیز عبور خواهد کرد.امروز بیش از هر زمان دیگری نیازمند یک قرارداد اخلاقی و ملی هستیم؛ قراردادی نانوشته که بر اساس آن، مردم مسئولانه‌تر زندگی کنند و مسئولان پاسخگوتر حکمرانی نمایند. مردم بخشی از خواسته‌های غیرضروری خود را مدیریت کنند و مسئولان نیز با اصلاح رویه‌های ناکارآمد، مبارزه با تبعیض، کاهش هزینه‌های زائد و حضور میدانی در کنار مردم، سرمایه اعتماد را تقویت نمایند.
در چنین شرایطی، همدلی یک شعار احساسی نیست؛ یک ضرورت راهبردی است. همان‌گونه که هیچ فرمانده‌ای بدون همراهی نیروهایش پیروز نمی‌شود، هیچ ملتی نیز بدون اعتماد متقابل میان حاکمان و مردم از بحران‌ها عبور نخواهد کرد. روزهای سخت، بیش از هر چیز به اخلاق، انصاف، همبستگی و احساس مسئولیت مشترک نیاز دارند.
تاریخ نشان داده است ملت‌هایی که در شرایط تهدید، میان حقوق و تکالیف تعادل برقرار کرده‌اند، نه تنها از بحران عبور کرده‌اند، بلکه پس از آن نیرومندتر و منسجم‌تر از گذشته سر برآورده‌اند. امروز نیز راه پیشرفت از همین مسیر می‌گذرد؛ مسیری که در آن مردم و مسئولان نه در برابر یکدیگر، بلکه در کنار یکدیگر قرار می‌گیرند؛ دو بال یک پرواز، برای عبور از روزهای دشوار و رسیدن به افق‌های روشن‌تر.
 
یاد

متغیرهای کلیدی و موثر بر دور تازه درگیری ها کدام اند؟دریادداشتی تبیینی به این سوال پاسخ دادیم: با توجه به شرایط کشور، جنگ و وضعیت حساس منطقه، در راهپیمایی اربعین شرکت کنیم یا نه؟

اربعین یا خیابان

 سیدامید مؤذنی

درباره زیارت اربعین امسال، با توجه به شرایط کشور، جنگ و وضعیت حساسی که در منطقه وجود دارد، سؤال‌های بسیاری در میان مؤمنان و ارادتمندان به سیدالشهدا صلوات‌ا...‌علیه مطرح است. مهم‌ترین سؤال این است که آیا اساساً امسال باید در راهپیمایی اربعین شرکت کنیم یا نه.
پاسخ ابتدایی به این سؤال این است: حضور در تجمعات خیابانی واجب کفایی است، اما راهپیمایی اربعین یک امر مستحب است؛ بنابراین، هر کس که حضور او در خیابان منجر به حفظ یا افزایش قدرت خیابان می‌شود و اگر نباشد، یکی از میدان‌های شهر تضعیف یا تعطیل می‌شود، حتماً حضورش ضرورت دارد و نباید راهپیمایی اربعین را در برابر این حضور واجب انتخاب کند؛ مگر این‌که زیارت اربعین را به نحوی با هماهنگی با دیگران انجام دهد که جای خالی‎اش در خیابان را تدارک کند.
اما از آن سو، مسئله امسال به این سادگی نیست، زیرا ما در اربعین امسال نیز با شرایط خاصی مواجه هستیم. بعد از تشییع شکوهمند رهبرشهید انقلاب در ایران و عراق، حتماً خناسان و دشمنان انقلاب اسلامی در پی این هستند که آن شکوه را به نحوی لکه‌دار کنند. به نظر می‌رسد که جریان‌های فارسی‌زبان ضدانقلاب و ضدمقاومت که از این تشییع ضربه حیثیتی و هویتی بسیار سنگینی خورده‌اند، مستقلاً و با سوءاستفاده از جریان‌های فارسی‌زبانی که از لحاظ خط فکری با انقلاب اسلامی همراه نیستند برای اربعین امسال برنامه‌ریزی می‌کنند تا با تولید رویدادهای خاص، تصویر شکوهمند ارادت عراق به رهبرشهید و نیز پیوند ناگسستنی میان دو ملت عراق و ایران در زیر سایه جبهه مقاومت را مخدوش کنند.همچنین اربعین امسال، همچون حج امسال است که عرصه‌ای برای تثبیت و تقویت گفتمان انقلاب اسلامی و ابراز ارادت مسلمانان جهان به مقاومت و ایستادگی ملت و رهبر شهید ایران بود. اربعین نیز البته به‌گونه‌ای دیگر فرصتی شکوهمند و تکرارنشدنی برای تقویت و تثبیت پیوندهای جبهه مقاومت، افزایش روحیه و توان عاطفی کنشگران این جبهه و برکات متعدد دیگری مانند دفع و رفع برخی شبهات و پرسش‌های حاصل از نبرد تمدنی انقلاب اسلامی با استکبار جهانی است؛ بالاخص از این جهت که دستگاه رسانه‌ای استکبار در تلاش برای تولید این تصویر از ایران اسلامی است که ایران در جنگ با آمریکا و صهیونیسم، دچار فروپاشی شده است، مردم به مرز فلاکت و گرسنگی رسیده‌اند و از این رهگذر در پی اثبات ایده استعماری بنیادین خود است: مقاومت در برابر آمریکا مساوی است با نابودی یا دست‌کم بدبختی. 
ازاین‌رو، به نظر می‌رسد امسال ما باید نگرش جهادی عمیق‌تری به اربعین داشته و برای شرکت در آن، طراحی و برنامه‌ریزی جامعی متناسب با شرایط جنگ با استکبار داشته باشیم. هرکس، متناسب با جایگاهی که دارد، باید برای حضور در اربعین برنامه‌ریزی کند تا هم شعائر اربعین حفظ شود، هم از ظرفیت بی‌نظیر اربعین برای تحقق هدف اربعین که به‌واسطه شهادت رهبرشهید انقلاب دست‌یافتنی‌تر از پیش شده است، تلاش شود و آثار این شهادت مانند انسجام امت و افزایش دلبستگی مردم جهان، به ویژه مسلمان و به طور اخص ملت عراق، به انقلاب اسلامی، تقویت و به سرمایه نهادینه و تثبیت‌شده امت اسلام تبدیل شود.
این برنامه‌ریزی باید بر چه اساسی انجام شود؟ در این طراحی، چند اصل کلیدی وجود دارد که باید مدنظر قرار گیرد:
۱. اصل حفظ تجمعات خیابانی (واجب کفایی):
حضور در اربعین نباید به‌گونه‌ای باشد که حتی یک خیابان از خیابان‌های فعال یا یک تجمع از تجمعات مردمی، تعطیل یا خالی شود. همه کسانی که قصد شرکت در اربعین را دارند، باید به‌گونه‌ای برنامه‌ریزی کنند که حضورشان به تضعیف تجمعات خیابانی در داخل کشور منجر نشود. اگر فردی، از محورهای اصلی برگزاری تجمعات است، باید حتماً جایگزینی برای خود تعیین کند؛ و اگر از افراد فعالِ این میدان است، باید زمان‌بندی دقیق داشته باشد تا با حضور نوبتی افراد دیگر، خللی در فعالیت‌ها ایجاد نشود.
۲. تغییر الگوی اعزام (چابکی و زمان‌بندی):
باید زمان‌بندی حضور زائران به گونه‌ای باشد که رفت‌و‌برگشت‌ها، فعالیت و نشاط تجمعات خیابانی آسیب‌ نبیند. بنابراین، مثلاً به جای راه‌اندازی کاروان‌های بزرگ، هیئت‌ها و گروه‌های مردمی باید کاروان‌های خود را به گروه‌های کوچک، چابک و توانمند تقسیم کنند. این گروه‌ها باید برای رفت‌و‌برگشت سریع و اجرای عملیات‌های فرهنگی در عراق، آماده شوند و زمان حضورشان درعراق را با یکدیگر تقسیم و به‌نحوی زمان‌بندی کنند که در ایام حضور عده‌ای در اربعین، حتماً‌ عده‌ای دیگر در سنگرهای خیابان‌های ایران، میدان‌داری کنند.
۳. زیارت به مثابه میدان جهاد:
اربعین امسال نباید صرفاً برای زیارت رایج و همیشگی انجام شود؛ بلکه باید با درک دقیق از این واقعیت که اربعین، میدان جهاد جدیدی است، وارد آن شد. ما امروز در حال توسعه مرزهای انقلاب اسلامی به عرصه جهان اسلام هستیم و قدرت نرم انقلاب را در جبهه مقاومت تثبیت می‌کنیم. بر همین اساس، هر فرد باید با طراحی فرهنگیِ دقیق وارد این راهپیمایی شود. 
کمترین اقدامی که همه در انجام آن توانمند هستند، این است که در اربعین امسال همه باید نمادهای مقاومت -به‌ویژه تصویر رهبرشهید انقلاب و شعار خونخواهی ایشان- را به همراه داشته باشند. پرچم‌های جبهه مقاومت، پرچم مشترک ایران و عراق، و هر نمادی که نشان‌دهنده این مرحله جدید از پیشرفت انقلاب اسلامی است، باید محور حرکت باشد. هیچ‌کس نباید بدون توجه به این حقیقتِ جهادی، وارد مسیر زیارت شود؛ با این نگاه حضور در اربعین امسال، ورود به یک سنگر جدید در میدان جهاد و نه رها کردن سنگر برای یک سفر مستحبی است.آکنده‌شدن مسیر راهپیمایی اربعین از تصویر رهبرشهید، و بازتاب آن در رسانه‌های جهان، تکمیل گام‌های پیروزی انقلاب اسلامی در برابر استکبار جهانی و نوعی جهاد عظیم فرهنگی است که آحاد شرکت‌کنندگان در این موسم جهانی می‌توانند در آن به راحتی ایفای نقش کنند.
۴. تقویت پیوند برادری با ملت عراق:
ما امسال در عراق با وضعیت متفاوتی روبه رو هستیم. مردم عراق در مراسم تشییع رهبر شهید، نقش‌آفرینی باشکوهی داشتند و ما باید نسبت به آن‌ها، حالت تشکر و افزایش احساس برادری داشته باشیم. تحقیقات و بررسی‌های رسانه‌ای نشان می‌دهد که جبهه استکبار و رژیم صهیونیستی از این پیوند برادری و تجلی ارادت شیعیان عراق به رهبر شهید، ضربه سنگینی خورده‌اند و در پی آسیب زدن به آن هستند. ممکن است دشمنان برای ایجاد درگیری، تشتت، و تولید تصاویری جعلی مبنی بر اختلاف و نزاع بین ایرانی‌ها و عراقی‌ها، اقداماتی را انجام دهند. 
از این رو باید با سعه‌صدر و دقت عمل کرد؛ اولاً با مردم عراق ارتباطی گرم‌تر و صمیمانه‌تر از سال گذشته برقرار کرد و جملات و عباراتی در تشکر از آن‌ها بابت همراهی‌شان در تشییع رهبر شهید را از قبل آماده و در حین سفر، بیان کرد. همچنین، با توجه به این که ممکن است جوانان عراقی سؤالاتی درباره جنگ داشته باشند، باید پاسخ‌هایی دلگرم‌کننده داد. تصویر رسانه‌ای دشمن از ایران، تصویری از یک کشور نابودشده و تحت فشار است؛ ما باید با استفاده از فناوری و ابزارهای ارتباطی، امیدبخشی کنیم و از حضورمان برای تقویت روحیه مردم عراق استفاده کنیم. باید نشان دهیم که درگیری با آمریکا، منجر به فروپاشی کشور و ملت ایران نشده است و ما همچنان مثل سال‌های گذشته و به‌رغم آسیب‌هایی که دیده‌ایم، از حفظ عزت و استقلال و افزایش توان ملی‌مان خوشحال و سرزنده‌ایم. اصل حضور مردم ایران در راهپیمایی امسال اربعین، درهم‌شکننده‌ ایده‌ استعماری آمریکاست و نشان می‌دهد که مقاومت در برابر استکبار مساوی است با «عزت» و سازش با آمریکا، به مراتب خطرناک‌تر و آسیب‌زننده‌تر از مقاومت در برابر آن است. این حقیقت باید در تک‌تک مردم ایران متجلی باشد و به برادرانمان در جبهه مقاومت منتقل شود تا روحیه ایستادگی‌شان تقویت گردد.
۵. نمایش وحدت و یکپارچگی ایران:
مردم عراق و اساساً جبهه مقاومت، ایران را یکپارچه می‌شناسند. اگر در فضای مقاومت عراق احساس شود که در درون ایران چنددستگی وجود دارد، یا حرف‌هایی که در فضای رسانه‌ای داخلی ما زده می‌شود در آن‎جا تکرار شود، موجب تضعیفِ روحیه‌ آن‌ها شده و به ایجاد تصویری از یک انقلاب شکست‌خورده منجر خواهد شد؛ زیرا رکنِ حرکت انقلاب اسلامی، وحدت مردم حول «ولی‌فقیه» است. تصویر عموم جبهه مقاومت از رئیس‌جمهور و سایر مسئولان جمهوری اسلامی ایران،‌ نماد مقاومت است و اشکالاتی که ممکن است در فضای داخلی از سوی عده‌ای نسبت به برخی مسئولان وجود داشته باشد،‌ اساساً در نگاه مردم عراق و سایر جبهه‌ مقاومت وجود ندارد؛‌ آن ها رئیس‌جمهور ما را با تصویر شرکت علنی در راهپیمایی روز قدس با وجود خطرات جنگ و بمباران می‌شناسند، نه تصویری که برخی جریان‌ها یا گروه‌های سیاسی بر اساس مبانی و سلایق خود از این شخصیت دارند. بنابراین باید به‌شدت مراقب باشیم که در خلال حضور ما در اربعین به‌هیچ‌وجه تصویری از عدم انسجام یا درگیری داخلی به مردم عراق مخابره نشود. به هیچ‌کس اجازه ندهیم درباره اختلافات سیاسی داخلی صحبت کند؛ بلکه باید روح یکپارچه ایران را که همه در برابر آمریکا و رژیم صهیونیستی متحد هستند، برجسته کنیم. ارائه تصویر غیرمتحد و نامنسجم از ایران اسلامی،‌ گذشته از این که تصویری خلاف واقع و دروغین است، مستقیماً موجب تضعیف روحیه ملت عراق و جبهه مقاومت است؛ زیرا آنان ملت ایران را تربیت‌یافته رهبر شهید و نماد فرهنگ او می‌دانند و از سویی امروز جز ایران اسلامی پناه و تکیه‌گاه دیگری در میان کشورهای جهان برای خود نمی‌شناسند و هرگونه تصویر ضعف یا عدم اتحادی از ایران تأثیر مستقیمی در توان روحی آنان دارد. بررسی رسانه‌های معاند نیز نشان می‌دهد که یکی از اهداف اصلی آن ها ارائه تصویری غیرمنسجم و در حال فروپاشی داخلی از ایران است؛ از این رو باید مراقبت کرد که با طرح اختلافات داخلی در فضای سیاسی عراق، به این اقدام دشمن، کمک نکنیم.
۶. ملاحظه امنیت و مدیریت بحران:
اربعین امسال، با توجه به شرایط خاص جنگ منطقه‌ای و تلاش حداکثری دشمن برای اخلال و بحران‌آفرینی، نیازمند هوشیاری، انضباط و دقتی مضاعف است. در مسائل امنیتی، اجرایی و میدانی، ملاک عمل باید صرفاً اطلاع‌رسانی‌های رسمی، نظر مسئولان کشور و دستورالعمل‌های نهادهای ذی‌ربط باشد و همه باید این تدابیر را با جدیت و دقت رعایت کنند؛ چراکه بی‌اعتنایی به این چارچوب‌ها، علاوه بر آن‌که می‌تواند امنیت و آرامش زائران را مخدوش کند، ممکن است به اخلال در میدان اربعین و بهره‌برداری رسانه‌ای دشمن منجر شود. شرایط جنگی کشور هیچ جایی برای گوش دادن به تحلیل‌های افراد کم‌اطلاع یا ناآگاه که ممکن است در فضای مجازی طرفدارانی داشته باشند،‌ نمی‌دهد. طبیعتا مسئولان کشور نمی‌توانند در شرایط جنگ و درگیری همه جزئیات مسائل کشور را تبیین کنند و بر اساس اقناع عمومی دستورالعمل‌های شرایط جنگ را شرح دهند؛ بنابراین باید نهایت هماهنگی و همکاری را با نهادهای مرتبط داشت، تا دشمن نتواند با تولید اختلال و سوءاستفاده از هرج‌ومرج‌های احتمالی به کشور ضربه بزند. 
زائران باید از هرگونه رفتار شتاب‌زده، ورود به مجادلات مشکوک، بازنشر اخبار و روایت‌های تأییدنشده، و همراهی با فضاها، شعارها یا اقداماتی که منشأ و جهت آن‌ها روشن نیست، جداً پرهیز کنند تا زمینه‌ای برای سوءاستفاده دشمن و تولید بحران فراهم نشود. این مراقبت‌ها، دقیقاً بخشی از جهاد مقدسی است که باید در نبرد جنگ ترکیبی با نهایت دقت دنبال شود.

یاد

اینجا قشم، جمعیت ۹۰ میلیون

سید مهدی طالبی

این روزها، همه ایران جنوب است. اگر بمبی در جنوب به زمین می‌خورد، این دل‌های نگران ایرانیان است که در سراسر کشور و جهان می‌لرزد. در مقابل روح یکپارچه ایرانی، شیطان هم‌زمان با بمباران جنوب توسط پیروان اپستینی‌اش، توسط عده دیگری از علاقه‌مندان فارسی‌زبانش، در حال بمباران ذهن و قلب ایرانیان است؛ کسانی که ذره‌ای برای کودکان میناب، دانش‌آموزان لامرد و سربازان کشورشان ناراحت نشدند، حالا ۵ ماه پس از ۹ اسفند، درحالی‌که سربازان ایرانی شهادت‌طلبانه پرتابگرهای موشکی را آماده انتقام و حمله به دشمن می‌کنند، با طعم تحقیر و طعنه به ایران‌، خود را نگران جنوب نشان می‌دهند. ایرانی که با تهاجم غافلگیرانه دو قدرت اتمی و کودتای تشکیلاتی جنایت‌کار فرونپاشید، با خط‌خطی چند فارسی‌زبان غیرایرانی تکان نمی‌خورد. کسانی که پول و تهدید آن‌ها را از ایران بریده، خیال می‌کنند مردم هم از کشور بریدنی‌اند.

در جنوب چه می‌گذرد؟
ایران یک‌میلیون و ۶۰۰ هزار کیلومتر وسعت دارد که برابر با مجموع سه کشور اول در جدول وسیع‌ترین کشورهای اروپایی است که به ترتیب شامل اوکراین، فرانسه و اسپانیا می‌شود. در مقایسه‌ای دیگر ایران ۶ برابر انگلیس، ۵.۳ برابر ایتالیا، ۴.۵ برابر آلمان، ۲ برابر ترکیه، ۱.۸ برابر پاکستان و ۱.۶ برابر مصر است. این وسعت کار دشمن برای بمباران را دشوار می‌کند. در جنگ ۱۲ روزه، حملات به جنوب و شرق موردی بود و حملات رژیم به غرب و مرکز محدود می‌شد. در جنگ ۴۰ روزه گستره جغرافیایی وسعت یافت؛ اما دشمن نه‌تنها اهداف اصلی خود را نتوانست به‌طور کامل نابود کند که همان عملیات‌ها ذخایر تسلیحات مهم زرادخانه‌‌اش را بلعید. عدم شلیک به یمن، شلیک‌های کم به عراق و لبنان در حین جنگ ۴۰ روزه و درخواست برای افزایش ۵۰ درصدی بودجه نظامی توسط دولت آمریکا این دشواری را از زوایای مختلفی نشان می‌دهد. تحولات آن دوره به دشمن نشان داد دشمن قادر به بمباران سراسری نیست و باید قدرت آتش خود را متمرکز کند. عامل مهم‌تر اما یک تحول راهبردی بود. تسلط ایران بر تنگه هرمز مسئله جنگ را از نابودی نظام، تجزیه کشور، پرونده هسته‌ای و موشکی منحرف کرد و دشمن با رهاکردن نسبی آن‌ها خواهان بازگشایی هرمز شد. همچنین با ناکامی در تحقق اهداف، دیگر طرح‌های آمریکا نیز در جغرافیای جنوب شکل گرفتند. طرح محاصره دریایی و اشغال خارک به‌منظور اعمال فشار اقتصادی، اشغال جزایر و سواحل شمالی تنگه هرمز به‌منظور تسلط بر آن و حمله به خوزستان برای تصرف میادین، خطوط و پایانه‌های انتقال نفت، تأسیسات پتروشیمی و بنادر اصلی واردات و صادرات کشور، مبتنی بر جغرافیای جنوب شکل گرفتند. دشمن می‌داند محاصره دریایی درهرحال با پاسخ نظامی ایران روبه‌رو خواهد شد و این کار محاصره را دشوار و در نهایت تمام خواهد کرد، همان‌طور که در طول جنگ آمریکا قادر به اعمال محاصره نشد، پس حتی در صورت حرکت به سمت اعمال محاصره می‌کوشد درگیری‌های نسبی ایجاد کند که در آن امکان نبرد مداوم که می‌تواند محاصره را از کار بیندازد رخ ندهد؛ اما امکانات نظامی ایران برای حمله به محاصره ضربه بخورند. همچنین آمریکا برای ضربه به ایران خواهان بهره‌گیری از راکت و موشک‌های نیمه‌بالستیک هایمارس و اتمکز است که برد کمی دارند. این سامانه‌ها در جنوب خلیج‌فارس مستقرند و حداکثر می‌توانند استان‌های ساحلی را هدف قرار دهند. این پیوست راهبردی و نظامی جنگ است. اهمیت هرمز، لزوم محدودشدن جغرافیا و تمرکز آتش، محدودیت‌های تسلیحاتی، حفاظت از محاصره دریایی و تست امکان تصرف دارایی‌های انرژی ایران، درگیری‌ها را بر جنوب متمرکز کرده است.  ابزار دشمن برای این درگیری‌ها صرفاً نظامی نیست؛ بلکه جنبه‌های روانی و ادراکی دارد. دستگاه دشمن به کمک عوامل رسانه‌ای خود درصدد القای این موضوع است که ایران در برابر حملات به جنوب واکنش چندانی نشان نمی‌دهد؛ زیرا باقی مناطق از جمله مرکز و پایتخت امن هستند. این دروغی آشکار است؛ زیرا ایران در برابر حملات به جنوب به مواضع دشمن در عمان، امارات، بحرین، اردن و کویت حمله کرده است. حملات به اقلیم کردستان عراق، بحرین و کویت تبدیل به رویه شده و حملات به اردن نیز در حال رویه شدن است. ایران مانند جنگ ۴۰ روزه در حال کوبیدن جغرافیای وسیعی در قلب و جنوب غرب آسیاست. واکنش ایران به حملات علیه جنوب از نظر جغرافیای تهاجم به دشمن، کمتر از جنگ نبوده است.

چشم‌داشت به‌احتمال تقسیم مردم
دشمن حفظ انسجام و یکپارچگی ملی ایرانیان را عامل مهمی در شکست‌های خود می‌داند. انسجام ملی از دو منظر ضدآمریکاست؛ نخست، حمایت ملی از مقاومت در برابر دشمن و دوم، مسدودشدن مسیر شورش داخلی که یکی از امیدهای دشمن برای تغییر است. هر آنچه بتواند در وهله اول جامعه ایران را تقسیم و در وهله دوم، آن‌ها را ضد یکدیگر صف‌آرایی کند، مطلوب دشمن است. جالب آنکه دشمن جنوب را هدف قرار می‌دهد و خود درصدد القای جداافتادن آن از کشور است.

تأثیر تاریخی - هویتی جنوب
برخلاف آنچه دشمن و پیروان فکری‌اش در داخل به آن دامن می‌زنند، جنوب از نظر تاریخی و هویتی ستون اصلی ایران است. کدام رود، دریا، دریاچه، کوه و هر مزیتی در کشور نام «فارس» یا «پرشیا» به خود دارد و این‌گونه تعلق هویتی و عمق تاریخی ایران را یادآوری می‌کند؟ پس جنوب هیچ‌گاه نه‌تنها بخش جداافتاده کشور نبوده که ستون اساسی آن است. شاه‌عباس صفوی، هم‌زمان با درگیری با عثمانی که آذربایجان، همدان تا لرستان را در اشغال خود داشت، چشم از جنوب برنداشت و شکست سختی به پرتغالی‌ها در هرمز وارد کرد. نادرشاه افشار که با عثمانی، افغانان و هندی‌ها جنگید و پیروزی‌های بزرگی به دست آورد، درصدد ایجاد نیروی دریایی بزرگی بود تا در عمان و سواحل شرق آفریقا اعمال قدرت کند. آغامحمدخان قاجار زمانی به حکومت رسید که قفقاز و سواحل خلیج‌فارس دست‌کم 100سال خارج از سلطه حکومت مرکزی بودند و وی در هر دو منطقه اقداماتی انجام داد. فتحعلی‌شاه قاجار، موقعیتی مشابه داشت و مجبور شد همان‌گونه که در قفقاز با روس‌ها مقابله کرده و مانع نفوذ آن‌ها به مرکز شود، با اقدامات سیاسی در عمان و سواحل شرق آفریقا نفوذ کند.جنوب تا جایی اهمیت داشت که حتی سلسله‌ بی‌خیال و وابسته‌ای مانند پهلوی که آرارات را به ترکیه و سرچشمه‌های آبی شرق را به افغانستان داد و در خلیج‌فارس، دست از بحرین کشید، بدون جنوب قدرت خود را فاقد ارزش دانسته و در تنگه هرمز تحرکاتی صورت دهد. ایران چه در سلسله‌ها و پادشاهان نیرومند، چه متوسط، چه ضعیف و چه حقیر مثل پهلوی راهی جز فعالیت و تمرکز بر جنوب نداشته است.

جهت جغرافیایی توسعه و وضعیت کنونی
هر کشوری برای دفاع از خود و توسعه، سیاست‌های جهت‌دار جغرافیایی را برمی‌گزیند که دارای نمونه‌های مشهور در جهان است. ژاپن پیش از جنگ جهانی دوم، دو نگاه داشت؛ نگاه به شمال برای تصرف سیبری که پس از چند شکست از ارتش شوروی طی درگیری‌های مرزی توکیو را ترساند و آن‌ها به سمت مسیر توسعه جنوبی و توجه به جزایر فیلیپین، اندونزی و مالزی رفتند. آمریکا در حین مبارزات استقلال و دومین مرتبطه در اوایل قرن نوزدهم در پی توسعه به سمت شمال و دستیابی به کانادا بود که شکست خورد، توسط انگلیس محاصره دریایی شده و با تصرف پایتخت، کاخ سفید به آتش کشیده شد‌. آمریکا پس از آن متوجه شد راه توسعه به سمت شمال مسدود است و باید به سمت غرب حرکت کند که در پیامد آن به تگزاس و کالیفرنیا دست پیدا کرد. انگلیسی‌ها پس از استقلال آمریکا، توسعه در غرب را متوقف کردند و متوجه شرق شدند و هند را به دست آوردند. فرانسه نیز با شورش هاییتی که ارزشمندترین دارایی در تمام جهان بود و فروش لوییزیانا و می‌سی‌سی‌پی در غرب، به طور کامل بر جنوب تمرکز کرد و وارد آفریقا شد. این مسئله در خصوص توسعه نظامی، سیاسی و اقتصادی فراگیر است. در عصر کنونی، چین بیش از هر چیز بر اتصال زمینی به اوراسیا و اروپا با طرح کمربند - جاده تمرکز دارد که توسعه‌ای به سمت غرب به شمار می‌رود. ترکیه با آغاز بحران سوریه سیاست نگاه به جنوب را داشت؛ اما پس از ناکامی، متوجه آذربایجان در شرق شد تا کریدور جعلی موسوم به زنگه زور را ایجاد کند. پس از سقوط سوریه و مشکلات در ایجاد کریدور شرقی، آنکارا مجدداً بر جنوب تمرکز کرده تا کریدوری به سمت خلیج‌فارس ایجاد کند‌. درباره ایران، طی چند دهه اخیر، دفاع و توسعه، جهت غربی داشته است. قوی‌ترین جریان تجزیه‌طلبی منطقه‌ای در غرب وجود دارد، جنگ ۸ساله با رژیم صدام، استقرار منافقین در این کشور، اشغال عراق توسط آمریکا، ظهور تکفیری‌ها، حضور حزب‌الله لبنان، آرمان فلسطین و لزوم مهار و اضمحلال رژیم صهیونیستی، به‌تمامی در غرب قرار داشتند. از نظر هویتی که ریشه در هویت مذهبی داشت و همچنین توسعه مسیرهای تجارت، صحبت از کریدور ایران - مدیترانه می‌شد که طرح‌هایی برای تجارت کالا و انرژی در آن وجود داشت. جنگ ۴۰ روزه نقطه عطفی در نگاه جغرافیایی ایران بود و جهت را از سمت غرب به جنوب کشاند. بار حملات علیه ایران بر دوش پایگاه‌های آمریکا در جنوب خلیج‌فارس و ناوگان این کشور در دریای عمان بود، ازسوی‌دیگر ایران با تسلط بر تنگه هرمز که باعث ایجاد بحران در بازار انرژی شد، توانست آمریکا را مهار کند. نقش تنگه هرمز در مهار دشمنان، دریافت هزینه تأمین امنیت و استفاده از آن برای خنثی‌سازی و سپس رفع تحریم‌ها، نگاه‌ها را به جنوب جلب کرده است.امروز نیز ایران حمله به جنوب را معادل حمله به کل کشور دانسته و به تمام میزبانان آمریکا حمله می‌کند. از نظر عاطفی، شهادت دانش‌آموزان میناب و دو نماد باقی‌مانده شامل مدرسه تخریب شده و مزار این شهدا، کشش بزرگی به جنوب ایجاد کرده، از نظر حیثیتی تسلط بر تنگه هرمز در اذهان ایرانیان دیگر غیرقابل‌خدشه شده و از جنبه اقتصادی، امیدها برای بهبود اوضاع معطوف به عواید تنگه و رفع محاصره است. مجموع این مسائل باعث خواهد شد مراکز، امکانات و دستگاه‌های فکری بیشتری در جنوب مستقر شده و به‌منظور دسترسی و ارتباط بهتر، مسیرهای جنوب توسعه یابد؛ این یکی از ضروریات کشور برای توسعه بنادر و دشوار کردن محاصره دریایی، ایجاد مسیر دسترسی به جنوب جهت گسیل قوا در صورت تهاجم دشمن و بهره‌برداری از مزایای راهبردی جدید خواهد بود.

یاد

اعتماد ترسناک به قلعه‌نویی

حمیدرضا عرب

شنیده‌ها از راهروهای فدراسیون فوتبال حکایت از آن دارد که سرمربی تیم ملی هیچ تضمین یا تعهدی برای موفقیت در جام ملت‌های آینده ارائه نکرده است. گفته می‌شود حتی در میان اعضای هیئت رئیسه فدراسیون نیز دیدگاه‌های متفاوتی درباره ادامه حضور او وجود دارد و برخی اعضا با تمدید این همکاری موافق نیستند. با این حال، نفوذ و اختیارات مهدی تاج به عنوان رئیس فدراسیون فوتبال، نقش تعیین‌کننده‌ای در حفظ قلعه‌نویی داشته و به نظر می‌رسد نظر رئیس فدراسیون بیش از هر عامل دیگری در این تصمیم اثرگذار بوده است.
انتخاب سرمربی تیم ملی تصمیمی نیست که صرفاً براساس اراده رئیس فدراسیون گرفته شود، اما تجربه سال‌های اخیر نشان داده وزن رأی و نظر مهدی تاج در چنین تصمیماتی بسیار بالاست و بعید به نظر می‌رسد مخالفت‌های احتمالی اعضای هیئت رئیسه بتواند مسیر دیگری را رقم بزند.
در کنار این مسائل، پرسش مهم‌تری نیز مطرح می‌شود؛ بر اساس چه شاخصی قرار است قلعه‌نویی برای سومین بار فرصت حضور در جام ملت‌های آسیا را بدست آورد؟
او نه وعده‌ای برای قهرمانی داده، نه برنامه مشخصی برای تغییر نسل فوتبال ایران ارائه کرده و نه نشانه‌ای از حرکت جدی به سمت جوان‌گرایی دیده می‌شود.
در شرایطی که بسیاری از تیم‌های آسیایی با برنامه‌ریزی بلندمدت به دنبال ساختن نسل جدید خود هستند، تیم ملی ایران همچنان با همان ساختار گذشته به مسیر خود ادامه می‌دهد و چشم‌انداز روشنی از آینده دیده نمی‌شود.
در همین حال، خبرهایی از درون فدراسیون فوتبال به گوش می‌رسد که از وجود طرحی برای دوران پس از جام ملت‌های آسیا حکایت دارد. براساس این شنیده‌ها، برخی مدیران فدراسیون از هم‌اکنون به سناریو پس از قلعه‌نویی نیز فکر می‌کنند و قرار است اتاق فکری برای بررسی گزینه‌های آینده تشکیل شود. هدف این است اگر تیم ملی در جام ملت‌ها به نتیجه مطلوب نرسید، بدون اتلاف وقت، گزینه دیگری برای هدایت تیم ملی معرفی شود.حفظ او روی نیمکت تیم ملی به معنای تضمین حضور بلندمدتش نیست و به نظر می‌رسد عملکرد در جام ملت‌های آسیا، مهم‌ترین معیار برای ادامه همکاری خواهد بود. درواقع، فدراسیون از یک سو بر حفظ سرمربی فعلی تأکید دارد و از سوی دیگر، به صورت موازی برای آینده بدون او نیز برنامه‌ریزی می‌کند.
در چنین شرایطی، تیم ملی با ابهام‌های متعددی وارد مسیر منتهی به جام ملت‌های آسیا خواهد شد.

یاد

تمرکز بر عمق بحران، ممنوع!

حنیف غفاری

رسانه‌های غربی-صهیونیستی کماکان مشغول انجام ماموریت همسان و مشترک خود در توصیف و تحلیل وقایع جنگ رمضان هستند. این ماموریت مشترک که جنبه‌ای شناختی دارد، معطوف به جلوگیری از درک تحولات عمیقی است که متعاقب شکست واشنگتن-تل‌آویو در برابر تهران به وقوع پیوست و منظومه راهبردی جریان سلطه در نظام بین‌الملل را منهدم کرد. رسانه‌های آمریکایی، اروپایی و صهیونیستی در کارویژه و الگوی رسانه‌ای مشترک خود، در صدد تغییر ابعاد «ماهوی» جنگ رمضان و تاثیر آن بر اضمحلال نظم ادعایی خود و تقلیل آن به ابعاد «توصیفی» ماجرا هستند! دستورالعملی که به این رسانه‌ها داده شده مشخص است: تمرکز مخاطبان جهان بر عمق بحرانی که غرب و رژیم صهیونی با آن مواجهند، ممنوع!
در جهان رسانه‌ای امروز، همه چیز با «آنچه دیده می‌شود» سنجیده نمی‌شود، بلکه با «آنچه دیده می‌شود تا چیز دیگری دیده نشود» نیز باید تحلیل شود. رسانه، تنها ابزار اطلاع‌رسانی نیست، بلکه در بسیاری موارد، ابزار جهت‌دهی به توجه عمومی محسوب می‌شود. به همین دلیل، یکی از مهم‌ترین کارکردهای رسانه‌های وابسته به جریان‌ سلطه (غرب و رژیم صهیونیستی) مدیریت اولویت‌های ذهنی جوامع هدف است. این رسانه‌ها به‌خوبی می‌دانند افکار عمومی ظرفیت محدودی برای تمرکز مستمر بر چند مساله اساسی دارد، بنابراین اگر بتوانند توجه جامعه را مدام میان موضوعات فرعی، تحولات روبنایی، حاشیه‌های پرزرق‌وبرق و منازعات نمایشی پخش کنند، بحران‌های اصلی، عمیق و زیربنایی به‌تدریج از کانون توجه خارج می‌شوند. این شیوه، نوعی لاپوشانی رسانه‌ای بدون انکار مستقیم است. در چنین وضعی، بحران اصلی با انبوهی از خبرها، تحلیل‌ها، گفت‌وگوها و جنجال‌های ثانویه احاطه می‌شود تا اهمیت آن در ذهن مخاطب کاهش یابد. به بیان ساده‌تر، حقیقت اصلی زیر توده‌ای از صدا، تصویر و روایت‌های کم‌اهمیت دفن می‌شود. این حقیقت اصلی در برهه کنونی و آتی، همان دفرمه‌سازی منظومه راهبردی-گفتمانی غرب و رژیم اشغالگر در نظام بین‌الملل و جایگزینی آن با نظم نوینی است که واشنگتن و تل‌آویو را به قهقرا خواهد راند. شکست دشمنان در نبرد علیه ایران، نقطه عطف این «گذار» در جهان به شمار می‌آید. رسانه‌های گسترده‌ای که وابسته به غرب و رژیم صهیونیستی هستند، معمولاً در مدیریت این فرآیند شناختی از چند تکنیک شناخته‌شده استفاده می‌کنند. 
نخستین تکنیک، برجسته‌سازی تحولات کوتاه‌مدت و نمادین است. آنها به‌ جای تمرکز بر بحران ماهوی و ساختاری عظیم و بی‌سابقه‌ای که درگیر آن شده و البته راه گریزی از آن ندارند، به توصیف ابعاد بی‌اهمیت‌تر منازعه کنونی می‌پردازند. این تحولات روبنایی، اگرچه ممکن است در ظاهر «خبر» باشند اما عملاً کارکردی فراتر از اطلاع‌رسانی می‌یابند؛ آنها جای مساله اصلی را می‌گیرند. 
دومین تکنیک، تبدیل مسائل پیچیده به روایت‌های ساده و احساسی است. بحران‌های زیربنایی معمولاً نیازمند تحلیل، داده، حافظه تاریخی و نگاه ساختاری هستند اما رسانه‌های صهیونیستی و غربی ترجیح می‌دهند فضای عمومی را به سمت موضوعاتی ببرند که واکنش فوری و احساسی تولید می‌کند. دعواهای لفظی ظاهری میان سران آمریکا و رژیم، دوقطبی‌سازی‌های مصنوعی میان موافقان و مخالفان جنگ در کاخ سفید، تیترهای احساسی و سوژه‌های ملتهب، همه ابزارهایی برای درگیر کردن ذهن مخاطب با سطح ماجرا هستند. وقتی احساسات جای تحلیل را بگیرد، ابعاد واقعی و عمیق از دید مخاطبان خاص و عام پنهان می‌ماند. سومین تاکتیک رسانه‌ای دشمن، اشباع خبری و خستگی شناختی است. رسانه دشمن می‌داند لازم نیست همیشه چیزی را تکذیب کند؛ گاهی کافی است آنقدر خبرهای متعدد، فوری، پراکنده و کم‌اهمیت تولید کند که ذهن مخاطب دیگر توان پیگیری مستمر یک مساله بنیادی را نداشته باشد. این بمباران خبری، نوعی فرسایش ادراکی ایجاد می‌کند. مخاطب از بس با سوژه‌های متعدد روبه‌رو می‌شود، قدرت تشخیص اولویت‌ها را از دست می‌دهد و در نهایت، بحران‌های اصلی در انبوهی از حاشیه‌ها گم می‌شوند. 
از سوی دیگر، رسانه‌های وابسته به جریان سلطه «جا‌به‌جایی ساحات منازعه» را نیز در دستور کار تبلیغاتی خود قرار می‌دهند؛ یعنی به جای بحث درباره منازعه‌ای راهبردی-گفتمانی، نزاع را به ساحت‌های فرعی (مناقشه بر سر موضوعات ظاهری) منتقل می‌کنند. در اینجا به جای پاسخ به چرایی بحران، درباره نحوه و چگونگی بحران بحث و به‌ جای شفاف‌سازی درباره یک مساله مبنایی، افکار عمومی درگیر جدل بر سر واژه‌ها، تعبیرها و حواشی می‌شود. این تکنیک موجب می‌شود مساله اصلی از سطح تحلیل خارج و به عرصه مجادله‌های بی‌نتیجه رانده شود. وقتی افکار عمومی از مسائل بنیادین منحرف شود، مطالبه‌گری نیز از ریشه‌ها فاصله می‌گیرد. جامعه جهانی به‌ جای آنکه درباره ساختارها، سیاست‌های کلان، سازوکارهای معیوب و علل پایدار شکست کنونی و آتی غرب و رژیم صهیونیستی در برابر جمهوری اسلامی ایران و گفتمان مقاومت متمرکز شود، بر اخبار و وقایعی متمرکز می‌شود که بیشتر جنبه خبری و غیرتحلیلی دارد.
وظیفه رسانه‌های پیرو جبهه حق و گفتمان مقاومت و رسانه‌های مستقل در دنیای امروز، شکستن همین چرخه است. باید از ظاهر پرهیاهوی خبر عبور کرد و پرسید: این حجم از تمرکز غرب و رژیم صهیونیستی بر رخدادهای سطحی در جنگ رمضان، قرار است ما را از دیدن کدام بحران عمیق در واشنگتن و تل‌آویو بازدارد؟ چه مساله‌ای در بطن و فرامتن این موج تبلیغاتی پنهان شده؟ کدام زخم ساختاری، با بزک رسانه‌ای پوشانده می‌شود؟ اگر این پرسش‌ها زنده بماند، حاشیه دیگر به‌‌سادگی جای متن را نخواهد گرفت.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات