صفحه نخست >>  عمومی >> ویژه ها
تاریخ انتشار : ۱۴ مرداد ۱۴۰۵ - ۱۵:۴۱  ، 
کد خبر : ۳۹۴۶۰۰
مروری بر یادداشت روزنامه‌های چهارشنبه ۱۴ مردادماه ‍۱۴۰۵

تلاقی دو اراده پولادین در هندسه قدرت

راهپیمایی اربعین قطعاً باشکوه‌ترین رخدادی است که نمونه آن را در طول تاریخ نداشته‌ایم و این فستیوال بزرگ تاریخی حاصل نگاه راهبردی امام شهید انقلاب و تلاش بی‌وقفه سیدالشهدای جبهه مقاومت شهید سلیمانی است که با سقوط دولت بعث عراق از سال 1381 شکل گرفت و امروز شاهد حضور دهها میلیونی عاشقان حسین بن علی‌(ع) و نمایش قدرت جبهه مقاومت در برابر جبهه کفر هستیم.

مروری بر یادداشت روزنامه‌های چهارشنبه ۱۴ مردادماه ‍۱۴۰۵

تلاقی دو اراده پولادین در هندسه قدرت

حسن رشوند

راهپیمایی اربعین قطعاً باشکوه‌ترین رخدادی است که نمونه آن را در طول تاریخ نداشته‌ایم و این فستیوال بزرگ تاریخی حاصل نگاه راهبردی امام شهید انقلاب و تلاش بی‌وقفه سیدالشهدای جبهه مقاومت شهید سلیمانی است که با سقوط دولت بعث عراق از سال 1381 شکل گرفت و امروز شاهد حضور دهها میلیونی عاشقان حسین بن علی‌(ع) و نمایش قدرت جبهه مقاومت در برابر جبهه کفر هستیم. آنچه این روزها در عراق دیده شد‌، در واقع اوج بصیرت ملت مبعوث شده و انقلابی ایران و عراق را به نمایش گذاشت و در این نمایش قدرت‌، شاهد تلاقی دو خورشید درخشان در سپهر استقامت بودیم؛ دو پدیده‌ای که هرچند در ظاهر دو ساحت متفاوت دارند، اما در حقیقت، دو روی یک سکه‌اند که ضرب آن «اقتدار ملی» و «ظهور تمدنی» است. از یک‌سو، میدان دفاع مقدس که نزدیک به 160روز است با نفس‌های گرم و گام‌های استوار مردم در خیابان‌ها و تجمعات حماسه‌آفرین، خاکریزهای دشمن را در جنگی ترکیبی به لرزه درآورده است و از سوی دیگر، اقیانوس بیکران «اربعین» که به عنوان تمدن‌سازترین رزمایش معنوی بشر، مرزهای جغرافیایی را درنوردیده و طنین «لبیک یا حسین» را به گوش جهانیان رسانده است. قطعاً آن روز از دهه 80 که امام شهید روشن ضمیر ما به مالک اشتر میدان نبرد خود حاج قاسم مأموریت دادند که راهپیمایی اربعین، این پدیده بی‌نظیر مبعوث شدن شیعه را طراحی و اجرا کنند بدرستی می‌دانستند که روزگاری نه‌چندان دور فرا خواهد رسید که جهان با چنین تجمع گسترده‌ای در بُهت و حیرت فرو خواهد رفت. یقیناً امام شهید برای این روزهای راهپیمایی اربعین مأموریت داشتند همان‌گونه که برای مبعوث شدن ملت ایران به خیابان‌ها پس از جنگ رمضان مأموریت داشتند. مأموریت راهپیمایی اربعین در سال 1381 پس از حمله آمریکا به عراق و آمادگی مردم عراق در پذیرش برادران ایرانی خود آغاز شد و مأموریت مبعوث کردن ملت ایران به خیابان با شهادت مظلومانه این نفس زکیه الهی در جنگ رمضان آغاز شد. در رابطه با اربعین امسال که استثناء‌ترین اربعین در طول این سال‌ها بود‌، چند نکته گفتنی است: 
1- در این رستاخیز بزرگ‌، برخی ذهن‌های پرسشگر به این دوگانه می‌اندیشیدند که «راهپیمایی اربعین یا تجمع خیابانی؟». پاسخ به این سؤال، نه در پیچیدگی‌های تحلیل‌های سیاسی که در بطن فرهنگ عاشورایی نهفته است. مگر می‌شود میان امام حسین(ع) و راه او تضاد قائل شد؟ مگر می‌شود میان دفاع از حریم ولایت در میدان جهاد تبیین خیابان‌ها و بیعت با خون خدا در مسیر نجف به کربلا، انفکاک ایجاد کرد؟ این دو، نه تنها تضادی ندارند، بلکه مکمل و مقوّم یکدیگرند. جبهه واحدی هستند با دو عرصه؛ در یکی «اعلام اراده مقاومت » و در دیگری «نمایش قدرت مقاومت» وجود دارد.
2- دشمن زبون که در میدان عمل، سیلی‌های پی‌درپی از اراده ملت ایران خورده است و در عرصه‌های سخت نظامی و امنیتی، آرزوی فروپاشی نظم اجتماعی را به گور برده است، بار دیگر در اربعین امسال به سیاق همیشگی‌اش به جنگ نرم و عملیات روانی روی آورد و اتاق‌های فکر غربی- عبری- عربی که «راهپیمایی اربعین» را مورد آماج حملات خود قرار می‌دادند‌، می‌دانستند این مراسم بی‌نظیر‌، ستون فقرات قدرت نرم جبهه مقاومت است و تنها یک رزمایش و پیاده‌روی آیینی نبوده و نیست؛ بلکه بزرگ‌ترین مانور قدرت منطق حسینی علیه نظام سلطه است.
تلاش مذبوحانه دشمن برای «کاستن از شکوه اربعین»، «ایجاد ناامنی روانی»، «دمیدن در آتش تفرقه بین دو ملت ایران و عراق» و «تخریب اعتماد عمومی»، نشان از عمق استیصال آنان دارد. دشمن می‌داند که اگر این سیل خروشان انسانی، پیوند قلبی خود را با آرمان‌های انقلاب و مرجعیت هوشمند حفظ کند که بحمدالله حفظ کرده و در نقطه تعالی آن ایستاده است‌، دیگر هیچ سدی در برابر موج بیداری اسلامی ملت‌ها نخواهد ایستاد. دیدیم در آغازین روزهایی که مراسم راهپیمایی اربعین شروع شده بود برخی با جعل اخبار، بزرگ‌نمایی خطرات سفر به عراق و شبیه‌سازی دروغین از وضعیت امنیت، در صدد ایجاد ترس و ناامیدی در مسیر این حرکت بزرگ بودند که همه این اقدامات و رفتارها، ناشی از ترسی بودکه اربعین امسال، با توجه به شرایط خاص کشور و منطقه‌، تبدیل به اقتدار برای جمهوری اسلامی شده است.
حمله ناجوانمردانه ارتش تروریستی آمریکا با همکاری دولت دست نشانده سعودی به مواضع «حشدالشعبی» در خاک عراق، نه یک حادثه نظامی منفرد، بلکه یک «راهبرد شکست‌خورده» برای به حاشیه راندن حماسه تمدن‌ساز اربعین بود. دشمنان که از طوفان خروشان میلیون‌ها راهپیمایان حسینی در هراس بودند‌، می‌خواستند با هدف قرار دادن ستون فقرات تأمین امنیت زوار یعنی حشدالشعبی، «ناامنی» را به متن اربعین تزریق کنند. اما مثل همیشه تیر آنها به سنگ خورد و با وجود آنکه بیش از 20 نیروی حشدالشعبی و چند نیروی امنیتی ایرانی که برای کمک به مقاومت عراق در کنار جریان مقاومت عراق قرار داشتند و به شهادت رسیدند‌، کوچک‌ترین خللی در برنامه راهپیمایان چند ده میلیونی اربعین ایجاد نشد. 
در اصل این جنایت، ماهیت واقعی دوگانه به ‌هم پیوسته «آمریکا- سعودی» را بیش از پیش آشکار کرد. آن‌ها خوب می‌دانند که «اربعین»، قلب تپنده جهان اسلام و کانون جوشش اراده‌های پولادینی است که خواب راحت را از چشم مستکبران عالم و اذناب آنها ربوده است. هدف از این تجاوز، فراتر از یک عملیات ایذایی، «ایجاد انشقاق امنیتی» و ترساندن خیل عاشقان حسین بن علی‌(ع) بود. آن‌ها در محاسبات حقیرانه خود پنداشتند با شهادت فرزندان غیور دو ملت ایران و عراق که شبانه‌روز در حال حراست از کشور‌های خود هستند‌، می‌توانند خللی در این رزمایش و فستیوال عظیم دینی و فرهنگی ایجاد کنند که به لطف خدا تاکنون نتوانستند.
3- دشمن تصور می‌کرد با این اقدام، ملت ایران و عراق را بر سر یک دوراهی سخت قرار می‌دهد: «امنیت یا زیارت؟». غافل از آنکه برای ملت امام حسین(ع)، «امنیت» و «زیارت» در یک کفه ترازو جای دارند. این حمله، نه تنها زوار را مرعوب نکرد، بلکه پیوند خونی مدافعان حرم در حشدالشعبی با آرمان‌های حسینی را نزد افکار عمومی جهان پررنگ‌تر ساخت. امروز جبهه نبرد را در دو عرصه می‌توان به سهولت دید؛ چه در خیابان‌های ایران که نزدیک به 160 روز است در دفاع مقدس به عنوان پشتوانه میدان حضور دارند و چه در بیابان‌های عراق که خون پاک مدافعان امنیت اربعین، مسیر زوار را متبرک کرده است.
4- امام حسین(ع) به ما آموخت که پیروزی، در گرو بقای فیزیکی نیست؛ بلکه در «ایجاد رخنه در نظام باطل» است. درس بنیادین اربعین، «تاب‌آوری راهبردی» است. وقتی میلیون‌ها انسان با تکیه بر ایمان، سختی‌های مسیر را به جان می‌خرند تا خود را به سرچشمه نور برسانند، یعنی نظام ذهنی آنان در برابر «ترس از دشمن» واکسینه شده است. دقیقاً همین الگوست که ستون فقرات تاب‌آوری ملی ما را در برابر جنگ اقتصادی و تبلیغاتی دشمن شکل داده است. دشمن به دنبال فروپاشی نظم ذهنی مردم بود‌، اما اربعین، نمایشگاه عینی شکست این راهبرد بود. آنگونه که شاهد بودیم دشمن آمریکایی با وجود حمله به حشدالشعبی و بخشی از خاک عراق برای کمرنگ کردن حماسه ماندگار راهپیمایی اربعین و شکست این راهبرد خود دچار انفعال و استیصال شد ونسبت به تعرض مجدد به خاک ایران بارها با وجود تعیین زمان حمله به زیر ساخت‌های کشور‌، عقب‌نشینی کرد. این نشان می‌دهد که گام‌های استوار زائران در مسیر کربلا، پیامی مستقیم به کاخ سفید و تل‌آویو است که «ملتی که از مرگ نمی‌هراسد و با حسین بن علی‌(ع) بیعت کرده است با هیچ عملیات نظامی و روانی به زانو درنخواهد آمد.»
5- این نکته نباید فراموش شود در شرایطی که دشمن با تمام قوا سعی دارد واقعیت‌ها را وارونه جلوه دهد، «بصیرت» به معنای شناخت دقیق «جبهه» و «دشمن»، بزرگ‌ترین سد دفاعی ما است و باید دانست که هر شایعه و سخن تفرقه‌افکنانه که در فضای مجازی برای ایجاد دودستگی منتشر می‌شود، یک «تیر رسانه‌ای» از سوی اردوگاه استکبار محسوب می‌شود و به شدت باید مراقب بود در مسیر هدف چنین تیرهایی قرار نگیریم. این جبهه با دو عرصه «راهپیمایی اربعین و حضور در خیابان»، الگوی ماندگاری از مقاومت و بصیرت را به تصویرکشید که این تصویر که امسال برای اولین بار شاهد آن بودیم در حافظه تاریخی ملت‌ها باقی خواهد ماند وحضور در اربعین امسال که متفاوت‌تر از هر اربعینی بود‌، خستگی نزدیک به 160 روز جهاد و مبارزه را از تن ملت ایران بیرون کرد و انرژی تازه‌ای به کالبد مقاومت در منطقه بخشید. چراکه راهپیمایان اربعین، فرستاده‌ای از سوی ملت مقاومی بودند که پیام «پیروزی حتمی جبهه حق بر باطل» را به جهانیان مخابره کردند و «راهپیمایی اربعین» و «تجمعات خیابانی» در واقع تلاقی دو اراده پولادینی بود که ملت ایران امسال برای اولین بار هر دو را همزمان به رخ جهانیان کشاند.

مروری بر یادداشت روزنامه‌های چهارشنبه ۱۴ مردادماه ‍۱۴۰۵

از انتقاد تا غوغاسالاری 

مصطفی قربانی

طرح ادعا‌های مختلف اثبات‌نشده درباره دولت، تلاش برای القای اختلاف و عدم‌وحدت‌نظر میان دولت و رهبر معظم انقلاب، تلاش برای القای حمایت نکردن دولت از نیرو‌های مسلح در شرایط جنگی و غیرجنگی، متمایل نشان دادن دولت برای سازش در برابر دشمن و متهم کردن مسئولان دولتی به تلاش برای بر باد دادن دستاورد‌های میدان در میز مذاکرات و القای تلاش برای استعفا از سوی رئیس‌جمهور محترم مهم‌ترین محور‌های اظهارات و مواضع رسانه‌ای برخی نیرو‌ها و طیف‌های سیاسی در روز‌ها و ماه‌های اخیر است. 
ضمن آنکه عمده این ادعا‌ها مملو از خطا‌های شناختی و مبتنی بر حدس‌های اثبات‌نشده و همچنین با مفروض گرفتن غیرقابل‌اعتماد بودن دولت و مسئولان است، و در عین آنکه در عملکرد دولت و مسئولان ضعف‌ها و کاستی‌هایی وجود دارد، آنچه در ارزیابی عملکرد دولت و مسئولان مختلف از سوی منتقدان نادیده گرفته می‌شود، همانا شرایط کشور و واقعیت‌های ملموسی است که با آنها مواجه هستیم. منتقدان بدون توجه به برخی اولویت‌ها مانند حفظ و ارتقای وحدت و انسجام ملی و همچنین چالش‌ها و کاستی‌هایی که در اثر جنگ و تبعات آن برای کشور و مسئولان ایجاد شده است، در مواردی – آن هم بدون هیچ‌گونه مستندی - ادعا‌هایی درباره عملکرد دولت و مسئولان و روابط آنها با همدیگر طرح می‌کنند، یا انتظاراتی از آنها دارند که با واقعیت‌های صحنه کشور همخوانی ندارد؛ گویی شرایط کاملاً عادی است و مسئولان ناتوان از اداره کشور هستند. این در حالی است که اگر به برخی اقدامات مانند ترمیم برخی زیرساخت‌ها توجه کنیم - که اتفاقاً سرعت ترمیم موجب شگفتی دشمن هم شده است - متوجه می‌شویم که برخی انتقادات و اتهامات به چه میزان ناروا بوده و انطباقی با واقعیت‌ها ندارد. در همین زمینه می‌توان به مدیریت مناسب دولت در زمان جنگ اشاره کرد، به‌گونه‌ای که با وجود درگیری تمام‌عیار کشور در جنگ، اما شرایط زندگی عادی مردم پایدار ماند. ضمن اینکه اساساً عملکرد موفق نیرو‌های مسلح در برابر دشمنان گویای حمایت‌های دولت و مسئولان مختلف از آنها می‌باشد، زیرا در نبود حمایت‌های مذکور، پایداری توان نیرو‌های مسلح و ارتقای آن در شرایط جنگی بسیار دشوار می‌شد. 
درباره مناسبات مسئولان مختلف با همدیگر نیز، اگرچه به اقتضای شرایط کنونی کشور و حتی غیر از این، طبیعی است که اختلاف‌نظر‌هایی میان مسئولان وجود داشته باشد، آنگاه که تصمیمی از سوی دستگاه‌های رسمی و مسئول در کشور اتخاذ شود، همگی موظف به اطاعت از آن و مطالبه‌گری برای تحقق آن سیاست اتخاذی هستیم. حال نیت‌خوانی مسئولان و دمیدن در اختلافاتی که ممکن است در واقعیت هم وجود نداشته باشد، هیچ وجه و دلیل منطقی ندارد. گویا برخی در داخل کشور حیات سیاسی خود را در دامن زدن به این‌گونه فضا تعریف کرده‌اند. واقعیت آن است که اگر هم اختلاف‌نظری میان مسئولان وجود داشته باشد، این اختلاف‌نظر‌ها بیشتر ماهیت کارشناسی دارد و باید در محافل کارشناسی حل‌ورفع شده و فراتر از همان سطح هم نباید مطرح شود. تلاش برای رسانه‌ای کردن این اختلاف‌نظر‌های احتمالی و اتهام‌زنی به برخی مسئولان - آنهم در شرایطی که حفظ و ارتقای وحدت و انسجام ملی در برابر دشمنان، مهم‌ترین اولویت کشور می‌باشد - تناسبی با اخلاق حرفه‌ای سیاسی ندارد؛ و اگر هم از سر کینه، عقده‌گشایی یا برای برهم زدن انسجام ملی باشد، که حساب آن جدا می‌باشد و دستگاه‌های مسئول حتماً باید در این زمینه اقدامات قانونی لازم را انجام دهند. جالب آنکه طرح‌کنندگان این موضوع‌ها حتی ممکن است انگیزه‌هایی به حمایت از نظام هم داشته باشند، غافل از اینکه با این غوغاسالاری‌ها، اساساً اعتماد به نظام نزد آحاد مردم تضعیف می‌شود. 
به‌عنوان نکته پایانی باید گفت که عملکرد دولت و مسئولان مختلف با توجه به مجموع شرایط کشور قابل دفاع است، اگرچه مبرا از کاستی هم نیست. بنابراین، در طرح انتقاد‌ها و ارزیابی عملکرد آنها باید با ملاحظه شرایط دشوار اداره کشور، جانب انصاف را رعایت کرد و به‌جد مراقبت شود که ظلمی به مسئولان روا داشته نشود. در عین حال، به‌جای طرح اتهامات اثبات‌نشده، باید تلاش شود تا با مطالبه‌گری قانونی و درست، به مسئولان برای ارتقای سطح حکمرانی و رفع چالش‌های موجود در کشور کمک کرد. همچنین باید مراقبت شود که طرح انتقاد‌ها به‌دور از اتهام‌زنی و به‌گونه‌ای باشد که هم مقوّم اتحاد و انسجام ملی باشد، هم سبب تقویت اعتماد به مسئولان و نظام شود، و هم روایت ایران قوی در برابر دشمن را مخدوش نسازد.

مروری بر یادداشت روزنامه‌های چهارشنبه ۱۴ مردادماه ‍۱۴۰۵

اما و اگرهای کنوانسیون خزر

محمدعلی بهمنی

تا هنگامی که سهم ایران در بستر و زیر بستر دریای خزر دقیقا مشخص نشود و به عبارتی دیگر مرزهای ایران با جمهوری آذربایجان و ترکمنستان در دریای خزر تعیین نگردد ، تصویب کنوانسیون خزر اشتباه بزرگی است‌.
این ادعا در همان زمان امضای کنوانسیون یعنی در هشت سال پیش هم مطرح بود که کار تعیین حدود ایران با آذربایجان و ترکمنستان به مراحل نهایی رسیده است اما تاکنون که خبری نشده است .
بدون تعیین حدود ایران با آذربایجان و ترکمنستان و عدم تعیین سهم ایران از بستر و زیر بستر دریای خزر ، کنوانسیون خسارت محض است و تنها می تواند به تعیین حدود صورت گرفته میان ترکمنستان و آذربایجان که با تجاوز به حدود سرزمینی ما بوده است ، اعتبار بیشتری ببخشد.
ضمن این که کنوانسیون با پذیرش امکان انتقال خطوط انرژی در واقع نوعی تسهیل کننده دور زدن مسیرهای ترانزیتی ایران و یاری کننده به خفگی ژئوپلیتیک کشور است.
مع الوصف اگر جمهوری آذربایجان و ترکمنستان به چارچوبی منصفانه یرای تعیین حدود با ایران راضی شدند ، تصویب کنوانسیون می تواند مد نظر قرار بگیرد.
بهترین کار برای ایران این است که تصویب کنوانسیون را منوط و مشروط به تعیین حدود بستر و زیر بستر میان ایران با ترکمنستان و آذربایجان نماید و رسما اعلام کند که تا پیش از تعیین حدود کامل و دقیق در بستر و زیر بستر ، کنوانسیون را تصویب نخواهد کرد.
بدین ترتیب ممکن است خود این مساله تصویب کنوانسیون تبدیل به حربه ای برای ترغیب ترکمنستان و آذربایجان جهت تعیین حدود منصفانه خزر شود.

 

مروری بر یادداشت روزنامه‌های چهارشنبه ۱۴ مردادماه ‍۱۴۰۵

بازخوانی پیام اربعین؛ از اصلاح تاریخی تا مسئولیت امروز

محمدرضا یوسفی شیخ‌رباط

اربعین فقط یک مناسبت تقویمی نیست؛ آینه‌ای است که عاشورا را در آن می‌توان بارها دید. اما اگر کربلا، عاشورا و اربعین را در حصار یک واقعه تاریخی زندانی کنیم، چه ستمی بر سیدالشهدا روا داشته‌ایم؟

 هدف او «اصلاح امت» بود؛ امتی که از شاهراه فطرت به بیراهه رفته بود. ظلم و فساد، نشانه‌های همیشگی این انحراف‌اند و مبارزه با آنها نه یک احساس زودگذر، که رسالتی عقلانی و وجدانی برای هر پیرو حسین است. او به ما آموخت جامعه برای رهایی از آفت روزمرگی، نیازمند خودارزیابی مستمر با معیارهایی فراتاریخی است؛ معیارهایی که نه از عرف زمان، که از نور وحی و فطرت می‌تابد.

اما کربلا در یک روز تمام نشد. ادامه‌اش را زینب‌(س) رقم زد؛ در شام اسارت، در بازگشت به خرابه‌های کربلا، در مدینه و حتی در تبعیدگاه‌های شام یا مصر. او درسی بزرگ داد: پاسداشت کرامت انسانی و زنده‌داشتن امید در تاریک‌ترین ساعات. ندای زینب در دل اسارت این بود که تحت هیچ شرایطی کرامت انسانی خود را مفروشید.

 
 

و نیز رسالت او، رسانه‌بودن در برابر توفان تحریف بود؛ وقتی همه‌چیز در ابهام قدرت غرق می‌شد، او حقیقت را از ورای زنجیرها فریاد زد. هر عصری اسارت‌های خاص خود را دارد: اسارت در شایعه‌ها، اخبار جهت‌دار، و فضای مجازی پرآشوب که گاه واقعیت را در نقاب توهم می‌پوشاند. جامعه امروز ما که به دو قطبی‌های کاذب دچار شده، از انعکاس کاریکاتوری وقایع رنج می‌برد؛ جایی که توهم جای واقعیت می‌نشیند و صدای حقیقت در میان هیاهوی شایعه‌ها گم می‌شود. در این شرایط، آن‌گاه که برخی رسانه‌ها و از جمله رسانه ملی، انعکاس تمام‌نمای مردم نیستند و خود به یکی از قطب‌های متوهم بدل شده‌اند، وظیفه پیروان زینب، تشخیص درست از نادرست، شایعه‌زدایی و حفظ صداقت در عرصه مجازی و حقیقی است. برملاکردن کژفهمی‌ها و اخبار ناصواب، امروز یکی از مصداق‌های روشن رسالت زینبی است.

از دیگر درس‌های پس از عاشورا، مقاومت در برابر یأس است. زینب در اوج مصیبت گفت: «مَا رَأَیْتُ إِلَّا جَمِیلًا»؛ جز زیبایی ندیدم. این سخن نه انکار تلخی فاجعه، که انتخاب نگاه امیدوارانه است؛ درسی برای انسان امروز که گاه در گرداب اخبار سیاه، چراغ فردا را گم می‌کند. او و امام سجاد نشان دادند حتی در تنگنای اسارت، می‌توان کنشگر آگاه بود و از انفعال رهایی یافت و امیدی فعال آفرید.

این پیام‌ها، از مرزهای مذهب و آیین عبور می‌کنند. عدالت، کرامت، آزادگی و امید، زبان مشترک همه انسان‌هاست. اگر اربعین را فقط در میان مسلمانان یا شیعیان محصور کنیم، به‌راستی بر سیدالشهدا ستم کرده‌ایم؛ چه رسد به آنکه زائران شیعه اسماعیلی یا هر گروهی که نگاهی دیگر دارد را خطابی تند کنیم. توهین به جریان‌های فکری مختلف، جز تحقیر پیام جهانی حسین نیست.

تعبیر دلنشین «حُبّ الْحُسَیْنِ یَجْمَعُنَا» آن‌گاه معنا می‌یابد که از هرگونه انحصار فرقه‌ای بپرهیزیم و اربعین را به میدان عقده‌گشایی تبدیل نکنیم. اما آیا کوبیدن بر طبل تفرقه -با هر برچسبی- با روح حسین سازگار است؟ این پرسش ما را به نقد خودخوانی همیشگی فرامی‌خواند؛ پرسشی که پاسخ آن در عمل ماست، نه در شعار.

سخن آخر آنکه اربعین را چون پلی به سوی جهان بگشاییم. از عدالت، کرامت و مبارزه با فقر و تبعیض سخن گوییم و در زیست روزمره‌مان به آنها عمل کنیم. برای نمونه، حمایت از مظلومان بی‌پناه یا پاسداشت کرامت کارگر و معلم در جامعه خود، می‌تواند تجلی عملی این پیام باشد. مگر نه آنکه خطبه‌های سیدالشهدا، حضرت زینب و امام سجاد، همگی بر این محورها استوار است و هر راهی جز این، کژراهه؟ اربعین، یادآور ارزش‌های جاودانی است که هم با شعائر دینی پیوند دارد و هم با نیازهای مبرم انسان امروز؛ پاسخی که هم دل را آرامش می‌بخشد و هم اراده را برای ساختن جهانی عادلانه‌تر، استوار می‌کند.

مروری بر یادداشت روزنامه‌های چهارشنبه ۱۴ مردادماه ‍۱۴۰۵

صورت جدید مسئله جنگ؟!

محمد کاظم انبارلویی
۱_صورت مسئله جنگ در هر دوره از نبرد تغییر پیدا می‌کند. اینطور نیست که صورت مسئله جنگ ۱۲ روزه، جنگ ۴۰ روزه و جنگ ۱۱ روزه یکی باشد. آمریکایی‌ها و صیهیونیست‌ها جنگ را با اذن پاکستان و قطر شروع نکردند، که با پیشنهاد آنها متوقف شود. آنها تجاوز به ایران را با اذن عربستان و برخی از شیوخ زائد منطقه شروع نکردند که در هر دوره التماس اتش بس آن را بهانه کنند.
جنگ استکبار جهانی با ایران اهدافی داشت که با مقاومت ملت دلیر ایران و هوشیاری رهبری و از همه مهمتر قدرت نمایی نیروهای مسلح به شکست قطعی متجاوزان منجر شد.
جنگ هر وقت به یک نقطه تشدید به مفهوم آنچه ترامپ آن را فرستادن سرزمین ایران به عصر حجر، شهرهای سوخته، زیرساخت‌های نابود شده توصیف می‌کرد، یکباره متوقف می‌شد.
یک سوال کلیدی اینجا وجود دارد که چرا صورت مسئله جنگ به سرعت تغییر می کند و طرف از خود انعطاف و عقب نشینی نشان می دهد و پرچم مذاکره را به مثابه پرچم سفید تسلیم بالا می برد. پاسخ به این سوال پرده از معمای کارفرمایان چنین معرکه ای برمی دارد.
۲_قدرت بازدارندگی نیروهای مسلح هم در آفند و هم در پدافند، دقیق مورد ارزیابی دشمن است. آنها نیک می‌دانند اگر جنگ زیرساخت‌ها صورت گیرد و حرف از عصر حجر به میان آید دشمن خود زودتر از ایران به سرزمین‌های سوخته، نابودی زیرساخت‌ها و عصر حجر می‌رسد. این واقعیت را نرخ پرتاب موشک‌ها و پهپادهای ما نشان داده‌اند.
هستی و نیستی سرمایه‌گذاری آمریکایی‌ها در منطقه بویژه در سرزمین‌های اشغالی زیر چکش موشکی و پهپادی ایران است.
نکته مهمتر از این دشمن می‌داند نیروهای مسلح ما و توانایی صنعت هسته‌ای ما برای رسیدن به یک بازدارندگی هسته‌ای، مشکل فنی ندارد. اگر اراده دولت ایران پس از شرارت جنگ زیرساخت‌ها فعال شود، تا رسیدن به بمب زمانی به اندازه خود شروع جنگ زیرساخت‌ها است.
۳_صورت فعلی مسئله جنگ این است که بهانه ادامه جنگ به دلیل موضوعات هسته ای و یا مسئله تنگه هرمز تمام شده است.
ملت ایران اجازه نمی دهد آمریکا و اسرائیل در مسائل داخلی ایران دخالت کنند. این را ترامپ در بند دو تفاهم نامه امضا کرده است. تنگه هرمز یک غنیمت جنگی است. جزو آب های سرزمینی ماست. پس از فرو نشست گرد و خاک جنگ ۱۲ روزه و ۴۰ روزه و ۱۱ روزه از ارزش راهبردی آن رونمایی شده است. هیچ اراده ای در منطقه وجهان نمی تواند این گنجینه راهبردی را از ایران بگیرد. مسائل هسته ای و مناقشات ما با دشمن هم پایان یافته است، چون قرار بود ما زورگویی آنها را در محروم شدن از مواهب هسته ای بپذیریم جنگ شود. خوب حالا جنگ شده است، یعنی گزینه نظامی سوخته است.
طرح مسائل هسته ای در گفتگوها به منزله دخالت آنها در امور داخلی ماست. به هیچ کشوری و هیچ قدرتی مربوط نیست ما چه میزان غنی سازی می کنیم. این به ما مربوط است. اگر مربوط نیست خوب بیایند بجنگند. حالا جنگیده اند به التماس آتش بس یا عقب نشینی به بهانه فلان کشور گفته، افتاده اند.
۴_ما داریم کم کم به نقطه پایانی جنگ نزدیک می‌شویم. آن نقطه تسلیم بدون قید و شرط آمریکاست.
موضوع و صورت اصلی مسئله جنگ چه آمریکایی‌ها بخواهند چه نخواهند، عوض شده است.
دلیل اول: حمله پیش دستانه ایران به آرایش و ذخیره سازی و آماده سازی نیروهای آمریکایی در اردن که همه آن به باد رفت.
دلیل دوم: تخلیه پایگاه‌های آمریکا در قطر و چند کشور منطقه
دلیل سوم: ورود یمن به جنگ و طرح یک صورت مسئله دقیق‌تر. مشکل هرمز برای آمریکا به نام بحران در تنگه باب المندب
دلیل آخر: جنگ هیچ تاثیری روی تغییر محاسبات دولتمردان ایرانی و نیروهای مسلح نگذاشته است. دولت و نیروهای مسلح یکبارچه مقاومت و پایداری را در هر مرحله بیشتر نشان می‌دهد. از همه مهمتر جنگ هیچ تاثیری روی تاب آوری مردم نداشته و مردم بیش از ۱۵۰ روز در خیابان ها فریاد می‌زنند: " بزن که خوب می‌زنی!"

مروری بر یادداشت روزنامه‌های چهارشنبه ۱۴ مردادماه ‍۱۴۰۵

دشمن آرزوهای خود را از زبان شما بیان می کند! 

غلامرضا بنی اسدی 

 ببینید بهره بردار گفتار و رفتار و کردار شما کیست. اگر سودش را دشمن به حساب خود واریز می کند، همان لحظه زبان در کام گیرید و دست از اقدام بردارید. این از بدیهیات خردمندی است که هر کس با هر بهره ای از خرد می فهمد مگر آن که در بی خردی، صد را تمام کرده باشد. یک « مگرِ» دیگر هم هست؛ مگر منافع خود را در راستای سود دشمن ببیند. آن وقت به خود حق خواهد داد که هر باطلی را مرتکب شود. امروز را هم دقیقا با این معیار باید رفتارها را عیار سنجید. این گونه معلوم می شود که ذات واقعی افراد چیست. من که همواره از « سوءظن » پرهیز دارم و پرهیز می دهم این روزها نمی توانم آنچه را برخی انجام می دهند جوری تحلیل کنم که به سوء ظن نینجامد. همه می دانیم که دشمن قدار که دستانش تا مرفق به خون فرزندان وطن و رهبر شهید انقلاب آلوده است، جز شکست صد درصدی ما را آرزو نمی کشد و برنامه نمی ریزد. به تجربه هم آموخته است که چون مردم در کنار هم بنیان مرصوص ساخته اند در دفاع از وطن، کاری نمی تواند از پیش ببرد. او از پا ننشسته است و ردزنی می کند برای یافتن راه. این را هم در تفرقه مردم و فعال سازی گسل های اختلاف بین شان می جوید. پس هرکس به هر شکل هیزم در تنوری کند که برای دشمن نان پخته می شود، سرباز اوست حتی اگر نیت و ادعایش هزار فرسنگ فاصله داشته باشد. نتیجه مهم است که به تقویت جبهه باطل می انجامد. نتیجه مهم است که قدرت ملی را می فرساید. این هم پیامد رفتار و گفتار و شایعه پراکنی است که امروزه شاهدیم. در روز روشن و شب های روشن تر از روز پشت رسانه های رسمی و تریبون های شبه رسمی به آشکارترین شکل، به فهم و انتخاب و رای ملت توهین می کنند به مانع تراشی سرراه منتخبان مردم چون رئیس جمهور و رئیس مجلس می پردازند. این باطل خود را می خواهند به نام انقلابیگری جا بزنند. این دروغ شان هیچ وقت راست نگردد چنان که در داعیه ولایتمداری هم « کذاب» اند. اگر نه این بود در برابر نظر صریح و مکتوب رهبر انقلاب مبنی بر حمایت از مسئولان چنین نمی کردند. سابقه اینان مشخص است.همراهی شان با هر اندیشه و جریانی هم تا جایی است که بتوانند از آن برای توسعه قدرت خود بهره گیرند. هرکس را هم در این راستا نبینند برای نابودی اش به ناجوانمردانه ترین شکل می کوشند حتی اگر هزینه اش برای ایران عزیز گرفتار جنگ صد چندان باشد. کم اند اما صدایشان زیاد است. اخیرا هم یکی شان گفت به رهبری کار نداریم و کار خود را می کنیم و دیگری « شبه خبری» را « رویاپردازی» کرد که استعفای رئیس جمهور پزشکیان پذیرفته خواهد شد. البته رئیس جمهور این بار جواب شان را سریع داد. جوابی که خواب شان را برخواهد آشفت« استعفا نخواهم داد و خواهم ایستاد.» این همان چیزی است که چون موشک های نقطه زن، هم قلب کفر جهانی را هدف می گیرد و هم قلب نفاقِ قدرت طلب را. این موج هم خواهد گذشت چنان که امواج جنگ آمدند و رفتند. ما می مانیم و ایران و زغال هایی که در گذرِ زمستان تا همیشه روسیاه خواهند ماند....

مروری بر یادداشت روزنامه‌های چهارشنبه ۱۴ مردادماه ‍۱۴۰۵

سید ناصر نعمتی

پیوست رسانه‌ای یعنی چه؟

پیوست رسانه‌ای فراتر از یک برنامه خبری ساده است. در آن نباید تنها به انعکاس اخبار رسمی بسنده کرد و باید با روایت‌گری حرفه‌ای برای انتقال تصویر واقعی حضور مردم به افکار عمومی جهانی تلاش‌ها را به کار گرفت. این پیوست یک برنامه‌ریزی جامع و از پیش‌طراحی‌شده است که تمام ابعاد پوشش رسانه‌ای یک رویداد را شامل می‌شود؛ از تولید محتوا و انتخاب پیام‌های کلیدی گرفته تا مخاطب‌شناسی، انتخاب رسانه‌ها برای انتشار و مدیریت بحران‌های احتمالی. در مورد اربعین این پیوست باید به گونه‌ای طراحی شود که هم اطلاع‌رسانی دقیق و به‌موقع به زائران را انجام دهد هم تصویری جامع و اثرگذار از این حماسه عظیم را به جهان مخابره کند. به بیان ساده‌تر این برنامه باید قبل، حین و پس از برگزاری اربعین به خوبی بتواند در ارتباط با پیام‌های کلیدی، حداکثر اثرگذاری را محقق سازد.

چرا اربعین به پیوست رسانه‌ای نیاز دارد؟

برای شکستن بایکوت خبری رسانه‌های بین‌المللی از این رویداد، هماهنگ یو انسجام در روایت و درنهایت تبدیل مخاطبان این رویداد به کنشگران حوزه فرهنگ و ارتباطات آن، نیاز به پیوست رسانه‌ای داریم.
برکسی پوشیده نیست که یکی از مهمترین فواید این پیوست مدیریت بحران و اطلاع‌رسانی‌های مرتبط با این رویداد نیز خواهد بود.

پیوست رسانه‌ای اربعین باید شامل چه عناصری باشد؟

یک پیوست رسانه‌ای جامع برای اربعین باید چندین لایه داشته باشد. لایه نخست اطلاع‌رسانی خدماتی است. پوشش لحظه‌ای و دقیق از وضعیت مرزها، ترافیک، امکانات رفاهی، هواشناسی و هر آنچه زائر برای یک سفر بی‌دغدغه به آن نیاز دارد.
لایه دوم روایت‌های انسانی است. ثبت و انتشار داستان‌های زائران، خادمان، موکب‌داران و تمام کسانی که این حماسه را می‌سازند. لایه سوم تبیین پیام‌های راهبردی است. تشریح ابعاد فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و تمدنی اربعین و تبیین اهداف این حرکت عظیم جهانی کار منظم و برنامه ریزی شده می‌خواهد.
لایه چهارم تولید محتوا برای مخاطب جهانی است. تولید محتوا به زبان‌های مختلف برای شکستن انحصار خبری و معرفی این حماسه به مخاطب جهانی از مهمترین کارهاست.
لایه پنجم نیز پوشش زنده و مستند است، کاری که شاید بیش از سایر لایه ها به آن توجه شده باشد. پوشش زنده و تولید محتوای مستند از تمامی لحظات و ابعاد این رویداد بی‌نظیر، یک تلاش منسجم و مبتنی بر پیام های کلیدی را می‌خواهد.
کار به همینجا ختم نخواهد شد و دسته بندی مخاطبان، طراحی برنامه توزیع پیام و سیستم اثرسنجی مراحل بعدی است که باید برای آن برنامه ریزی کرد. در واقع این پیوست، ابزاری برای مدیریت پیام، تعیین نقش و ایجاد هماهنگی میان فعالان رسانه‌ای و در نهایت ثبت و انتقال پیام این رویداد به مخاطب جهانی است.

مروری بر یادداشت روزنامه‌های چهارشنبه ۱۴ مردادماه ‍۱۴۰۵

اربعین روی میز اندیشکده‌ها؛ منشأ این قدرت کجاست؟

فاطمه یوسفی

 اربعین برای بسیاری از ناظران خارجی هنوز یک معمای بزرگ است؛ معمایی که نه با منطق معمول گردشگری می‌تواند توضیح داده ‌شود و نه با الگوی کلاسیک راهپیمایی‌های سیاسی. میلیون‌ها انسان، از ملیت‌ها و طبقات مختلف، در مسیری طولانی به سوی کربلا حرکت می‌کنند؛ در حالی که بخش مهمی از نیازهای آنان با شبکه‌ای داوطلبانه از میزبانی، بخشش و خدمت تأمین می‌شود و منطق بازار و دولت، موضوعیت خود را به طور مستقیم از دست داده و تقریبا در حاشیه قرار می‌گیرد. این ویژگی کلیدی، اربعین را از حاشیه مطالعات شیعه‌شناسی خارج کرده و روی میز اندیشکده‌ها، دانشگاه‌ها و مراکز پژوهشی جهان نشانده است. در جهان پژوهش، اگر چه نحیف اما از ابعاد متفاوتی به رویداد اربعین پرداخته شده که البته بخشی از محققان و نویسندگان هم یا ایرانی هستند یا ایرانی‌تبار اما در هر صورت در این نوشتار، پژوهش‌هایی که در بسترهای بین‌المللی انتشار یافته‌اند، از نظر زاویه نگاه به موضوع به اختصار مرور شده‌اند. اندیشکده‌های امنیتی بیشتر در جست‌وجوی «قدرت»اند و مراکز مطالعات منطقه‌ای به «هویت» توجه می‌کنند، جامعه‌شناسان هم از «همبستگی» سخن می‌گویند، پژوهشگران شهری به «فضای عمومی موقت» توجه داشته‌اند و متخصصان سلامت، آن را مساله‌ای عظیم در مدیریت جمعیت تلقی می‌کنند. این تکثر، نشانه بزرگی پدیده‌ای است که در یک قاب پژوهشی ساده جا نمی‌شود.

قدرتی که فراتر از دولت‌ها ساخته می‌شود
نخستین و البته محدودترین نگاه، اربعین را ابزار قدرت نرم ایران می‌بیند. این دسته از تحلیل‌ها، بر سرمایه‌گذاری ایران در حمل‌ونقل، تبلیغات، تسهیل سفر و حضور نهادهای رسمی تمرکز کرده و اربعین را بخشی از رقابت نمادین ایران و عربستان در جهان اسلام دانسته‌اند. این نگاه بیانگر آن است که این رویداد بزرگ، چنان قدرت نمادینی را به وجود آورده که دولت‌ها می‌کوشند از ظرفیت آن برای دیپلماسی عمومی و نفوذ فرهنگی استفاده کنند؛ رویکردی که البته چندان دقیق نیست و خطای آن از جایی آغاز می‌شود که نمی‌تواند درک کند این رخداد و قدرتی که می‌آفریند از کجا آمده است. به همین خاطر میان استفاده از قدرت اربعین و ساختن آن تفاوت نمی‌گذارد.
اربعین پیش از آنکه پروژه دولت‌ها باشد، قیام حافظه‌هاست. ریشه‌های آن در سنت تاریخی شیعیان، مقاومت در برابر ظلم و مقدس بودن مفهوم زیارت و بزرگوار بودن شخص زائر است. 
دولت‌ها شاید بتوانند نقش تسهیلگری در برگزاری آن داشته باشند اما نمی‌توانند فرمان دهند میلیون‌ها نفر با میل خود، دارایی و آسایش خویش را در اختیار غریبه‌ بگذارند. راهپیمایی اربعین قدرتی اجتماعی می‌آفریند که دولت‌ها تنها قادر به بهره‌برداری از آن هستند اما مالک آن نیستند.

وقتی خدمت، معنای قدرت را تغییر می‌دهد
دومین چارچوب، اربعین را نمایش وزن سیاسی شیعیان و عرصه مشروعیت‌سازی احزاب، مرجعیت، عتبات و حشد شعبی می‌داند. در این تحلیل، حضور نیروهای حشد در امنیت، درمان، حمل‌ونقل و خدمات‌رسانی، بخشی از فرآیند تثبیت قدرت آنها در جامعه و ساختن تصویری از حکمرانی در میدان است، زیرا خدمت‌رسانی در آن جامعه می‌تواند همزمان معنای اعتقادی، اجتماعی و سیاسی داشته باشد. این برداشت ضمن آنکه بخشی از واقعیت عراق را نشان می‌دهد، به طور غیرمستقیم روند اجتماعی‌سازی قدرت سخت و شکل‌گیری قدرت نرم را هم نشان می‌دهد؛ روندی که یکی از راهبردهای مهم جریان مقاومت در منطقه و شیوه گسترش این جریان در میان ملت‌ها را می‌توان به‌خوبی با آن توضیح داد.
بخش دیگری از محتواهای تولیدشده، اربعین را صرفا به ابزار تبلیغاتی دولت‌ها فرومی‌کاهند اما روشن است تقلیل این رویداد به مقوله قدرت و چشم‌پوشی از مقوله «خدمت» ما را از فهم وجوه عمیق‌تر آن دور می‌کند. 
در منطق اربعین، خدمت نوعی تربیت نفس و بازسازی نسبت انسان‌های جامعه با یکدیگر است. موکب‌ها و میزبانانی که خدمات ارائه می‌کنند، نه به دنبال رأی هستند و نه به دنبال کسب درآمد، آنها در جهانی زندگی می‌کنند که ارزش را در رفتارهای متفاوتی از دستگاه معرفتی انسان غربی تعریف کرده است. این «زیست معنا»ی متفاوت، ما را به یک قدم عقب‌تر از ساخت قدرت می‌برد و آن ابداع «معنای قدرت» است. در واقع پیش از آنکه بخواهیم به این فکر کنیم که اربعین چگونه قدرت تولید می‌کند، باید به این سوال فکر کنیم: اربعین اساسا چگونه معنا و مفهوم و به دنبال آن، میدان قدرت را تغییر می‌دهد و آن را منحصر به فرد می‌کند؟
در دسته‌ای دیگر از پژوهش‌ها اربعین از منظر بازسازی هویت شیعی شیعیان دور از وطن مورد مطالعه قرار گرفته است. این شیوه مواجهه، ریشه در اتفاقات پس از ظهور داعش دارد که در آن زمان، حضور در کربلا با وجود تهدیدات تروریستی، از یک سفر زیارتی فراتر رفت و به دکترین عمومی مقاومت در برابر ارعاب تبدیل شد. از منظر این دسته پژوهش‌ها، زائران با راهپیمایی خود این حقیقت را اعلام می‌کردند که خشونت، ارعاب و تهدید نمی‌تواند ما را از حافظه، هویت و حضور در فضای عمومی محروم کند.
نکته قابل تامل در این شیوه مواجهه با موضوع آن است که اربعین را از مرزهای جغرافیایی ایران و عراق فراتر می‌برد و آن را خواسته یا ناخواسته رویدادی بین‌المللی معرفی می‌کند. در این تحلیل‌ها افرادی که از شهرهای نامتعارف مثل لندن، تورنتو یا سیدنی به راهپیمایی اربعین می‌روند هم دیده شده‌اند و در مسیر نجف تا کربلا به حافظه‌ای پیوند می‌خورند که از نسل‌ها و دولت‌ها عبور کرده است. البته همچنان تعلق رویداد به شیعیان پررنگ است و به نوعی «وطن سیار شیعیان» نامیده می‌شود.

کربلا؛ شهری بیرون از منطق بازار
یکی از بدیع‌ترین خوانش‌های خارجی از اربعین آن را در برابر ساختار امنیتی شهر در عراق قرار می‌دهد؛ در تقابل با دیوارهای بتنی، ایست‌های بازرسی و فضاهای محصور. در این نگاه، زائران و مواکب در حاشیه نظم رسمی، شهری موقت می‌سازند که در آن غذا، استراحت، درمان و جابه‌جایی تا حد زیادی رایگان است و رابطه انسان‌ها نه بر مبادله پولی، بلکه حول مراقبت متقابل شکل می‌گیرد و بر همکاری استوار می‌شود. شاید مهم‌ترین کشف علوم اجتماعی درباره اربعین این باشد که آن را به مثابه پیشنهادی تمدنی تفسیر می‌کند. برای چند روز، انسان‌ها جهانی را تجربه می‌کنند که در آن همه به معنای واقعی «انسان»اند و غریبه‌ بودن، هیچ‌‌کس را از محبت محروم نمی‌کند. اما واقعا راز اثرگذاری اربعین چیست؟ پاسخ احتمالا در «قابلیت تجربه‌ شدن آن» است. بسیاری از آرمان‌های اخلاقی در کتاب‌ها باقی می‌مانند اما برابری، ایثار و برادری در این رویداد به تمامی قابل لمس می‌شود. زائر می‌بیند صاحبخانه‌ای عراقی بهترین اتاقش را در اختیار او می‌گذارد و خانواده‌ای با زندگی ساده، روزها برای پذیرایی هزینه می‌کند. این تجربه از هزاران سخنرانی درباره همبستگی مؤثرتر است، زیرا فضیلت را از مفهوم به خاطره جمعی زیسته‌شده تبدیل می‌کند. مطالعات خارجی گردشگری دینی و مردم‌شناسی نیز بر همین تجربه زیسته متمرکز شده‌اند و نشان می‌دهند سختی، ناامنی و رنج جسمی نه تنها مانع سفر نیست، بلکه بخشی از معنای آن است. 
زائر، دشواری راه را با رنج حضرت سیدالشهدا(ع) پیوند می‌زند و بدن خود را در فرآیند یادآوری و وفاداری شریک می‌کند. پژوهشی دیگر نیز این رویداد را ترکیبی از امر دینی، امر جسمانی و روح میهمان‌نوازی می‌داند. این دسته مطالعات، مفهومی را برجسته می‌کنند که جامعه‌شناسان آن را همجوشی اجتماعی (Communitas) می‌نامند؛ لحظه‌ای که تمایزهای طبقاتی و منزلتی تضعیف می‌شود و افراد خود را اعضای یک جماعت برابر احساس می‌کنند.
حقیقت آن است که هنوز از نظر علمی، به این رویداد باشکوه آنچنان که باید پرداخته نشده و احتمالا علت مهم آن مسکوت نگه‌ داشته شدن عمدی اش در رسانه‌های غرب است اما به نظر می‌رسد وجه مهمی که اربعین را جهانی می‌کند، روایت کیفیت انسانی آن است؛ روایت این واقعیت که این اجتماع، تمرین جمعی بخشش، مراقبت و ایستادگی در برابر تحقیر انسان است، نه صرفا گردهمایی برای برگزاری یک مراسم سنتی که جنبه یادبود برای رخدادی در 1400 سال پیش دارد. پژوهشگری عنوان می‌کند کربلا اکنون فراملی است و فعالان اربعینی در اروپا، پیام کربلا را با مفاهیمی چون عدالت، آزادی، عشق، فداکاری و مقاومت در برابر ظلم ترجمه می‌کنند و این ترجمه، در واقع کشف زبان مشترک انسان‌ها برای شنیدن پیام عاشوراست.

قدرت اربعین از کجا می‌آید؟
تقریبا همه پژوهش‌ها و روایت‌ها به قدرت اربعین اذعان می‌کنند و اختلاف بر سر منشأ قدرت است؛ اربعین محصول مهندسی دولت‌هاست یا ابزار احزاب و نیروهای سیاسی است یا نیرویی اجتماعی، تاریخی و چندمرکزی که بازیگران مختلف می‌کوشند آن را نمایندگی یا مصادره کنند؟  شواهد میدانی بیش از هر چیز از پاسخ سوم پشتیبانی می‌کند. اربعین آثار ژئوپلیتیک دارد اما سرچشمه آن شبکه‌های فرامرزی معنا و اعتماد است.
جهان اندیشکده‌ها، هر چند گاه با عینک رقابت بر سر قدرت به اربعین می‌نگرد، ناخواسته یک حقیقت را ثبت کرده است: در روزگاری که فردگرایی، بازار و ترس، پیوندهای انسانی را فرسوده‌اند، جاده کربلا هنوز می‌تواند میلیون‌ها نفر را حول بخشش، وفاداری و امید سازمان دهد. اربعین تصویری آزمایشی از آینده‌ای است که در آن، انسان معنای واقعی خود را پیدا می‌کند.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات