تحولات پس از رویارویی نظامی میان جمهوری اسلامی ایران، ایالات متحده و رژیم صهیونیستی، صرفاً پایان یک دوره از تنشهای منطقهای نیست؛ بلکه آغاز مرحلهای تازه از بازطراحی هندسه امنیتی و ژئوپلیتیکی غرب آسیا به شمار میرود. در این چارچوب، تهران درصدد است دستاوردهای میدانی، بازدارندگی راهبردی و سرمایه سیاسی حاصل از این تقابل را به سازوکارهای پایدار قدرت منطقهای تبدیل کند و معماری جدیدی از «محور مقاومت» را بر مبنای همافزایی عملیاتی، انسجام لجستیکی و یکپارچگی فرماندهی شکل دهد.
راهبرد کلان جمهوری اسلامی در این مرحله، عبور از الگوی سنتی «حمایت از بازیگران همسو» به سمت ایجاد یک شبکه چندلایه، خوداتکا و فراملی از نیروهای مقاومت است؛ شبکهای که قادر باشد در صورت بروز هرگونه بحران، بهصورت همزمان در چندین جبهه عملیاتی، دریایی، هوایی، سایبری و اطلاعاتی وارد عمل شود و هزینه هرگونه اقدام نظامی علیه جمهوری اسلامی یا متحدانش را به شکل تصاعدی افزایش دهد.
در این چارچوب، اهمیت ژئواستراتژیک دو گلوگاه حیاتی تجارت جهانی، یعنی تنگه هرمز و بابالمندب، بیش از گذشته در محاسبات امنیتی تهران برجسته شده است. جمهوری اسلامی ایران تلاش میکند با حفظ قابلیت اثرگذاری بر تنگه هرمز و همزمان ارتقای ظرفیتهای نظامی، موشکی، پهپادی و دریایی انصارالله یمن در بابالمندب، یک ساختار بازدارندگی پیوسته از خلیج فارس تا دریای سرخ ایجاد کند؛ ساختاری که بتواند امنیت خطوط انتقال انرژی و تجارت جهانی را به یکی از مهمترین اهرمهای فشار ژئوپلیتیکی علیه آمریکا و متحدان منطقهای آن تبدیل کند.
ایجاد مسیرهای هوایی مستقیم میان تهران و صنعا، توسعه زیرساختهای لجستیکی، انتقال فناوریهای بومی، تقویت توان تولید تجهیزات رزمی، ارتقای سامانههای فرماندهی و کنترل و افزایش هماهنگی اطلاعاتی میان اضلاع مختلف محور مقاومت، همگی در راستای تثبیت این معماری جدید ارزیابی میشوند. هدف از این اقدامات، کاهش وابستگی عملیاتی بازیگران مقاومت به پشتیبانی مستقیم، افزایش تابآوری در برابر تحریمها و حملات و ایجاد قابلیت تداوم عملیات در شرایط جنگ فرسایشی و چندجبههای است.
در سطح کلانتر، تهران در تلاش است محور مقاومت را از یک ائتلاف مبتنی بر همگرایی ایدئولوژیک به یک منظومه امنیتی - راهبردی با قابلیت بازدارندگی منطقهای ارتقا دهد؛ منظومهای که از لبنان و سوریه تا عراق، یمن و سایر حوزههای پیرامونی، بتواند بهعنوان یک شبکه توزیعشده قدرت عمل کرده و با ایجاد «عمق راهبردی چندلایه»، آزادی عمل نظامی و سیاسی آمریکا و رژیم صهیونیستی را محدود سازد.
در چنین شرایطی، رقابت آینده در غرب آسیا بیش از آنکه بر تصرف سرزمین یا پیروزیهای تاکتیکی استوار باشد، بر سر تثبیت معماری امنیتی جدید، کنترل کریدورهای ژئواکونومیک، تسلط بر گلوگاههای راهبردی انرژی و تجارت و شکلدهی به موازنه بازدارندگی چندقطبی خواهد بود. از این منظر، تحولات اخیر را میتوان نه پایان یک جنگ، بلکه آغاز مرحلهای از بازآرایی ژئوپلیتیکی منطقه دانست که نتایج آن، بر معادلات امنیتی خلیج فارس، دریای سرخ و حتی شاخ آفریقا تأثیرات بلندمدت بر جای خواهد گذاشت.
وَمَا النَّصْرُ إِلَّا مِنْ عِنْدِ اللَّهِ الْعَزِیزِ الْحَکِیمِ