حملات هماهنگ و قدرتمند بازیگران محور مقاومت به خصوص در روزها و هفته های گذشته، نظم امنیتی یکجانبه تحت سلطه آمریکا را به چالش کشیده و ساختار قدرت جدیدی را با محوریت جبهه مقاومت رقم زده است. این تغییر پارادایم حاصل بنبست عملیاتی ماشین جنگی آمریکا و رژیم صهیونی است که تحت تأثیر کاهش ذخایر تسلیحاتی و فرسایش فرماندهی میدانی، توان بازدارندگی سنتی خود را از دست دادهاند. در این فضای متغیر، اقدامات اخیر جبهه مقاومت نشان داده که موازنه قوا نه بر اساس برتری فناورانه، که بر توانایی تحمیل هزینههای راهبردی و فرسایش زیرساختهای حیاتی حریف استوار است.
یکی از مهمترین جلوههای این بازدارندگی فعال، اقدامات انصارالله یمن در انسداد آبراه بابالمندب است. این نیروها با هدف قرار دادن نفتکشهای عربستانی، عملاً این تنگه استراتژیک را به روی ناوبری ریاض مسدود کرده و امنیت زنجیره تأمین انرژی پادشاهی سعودی را به چالش کشیدهاند. این راهبرد باعث شده عربستان ناگزیر به تغییر مسیر ابرنفتکشهای خود شود و زمان سفرهای صادراتی از ۱۶ تا ۱۹ روز به ۴۸ تا ۵۰ روز افزایش یابد که هزینههای انتقال نفت را به شدت تشدید کرده است.
حملات چند هفته قبل سپاه به پایگاههای آمریکا در اردن نیز نشانهای از بازپسگیری ابتکار عمل و تغییر معادله بازدارندگی است. شلیک موشکهای بالستیک به مواضع نیروهای آمریکایی و گسترش دامنه هشدارها به مناطق راهبردی مانند عقبه، ثابت کرد که جمهوری اسلامی ایران توانایی هدف قرار دادن عمق جغرافیایی و نظامی متحدان واشنگتن را در اختیار دارد. این عملیات، تصور مصونیت پایگاههای آمریکایی را در هم شکست و پیامی روشن به واشنگتن مخابره کرد که نیروهای مسلح کشور در برابر حملات و تهدیدات خارجی منفعل نخواهند ماند و قادر هستند پاسخهایی گسترده و دردناک طراحی کنند.
در چنین شرایطی، تنگه هرمز به یکی از مهمترین ابزارهای ژئوپلیتیکی ایران تبدیل شده است. کنترل این گذرگاه که بر سه پایه توان نظامی، اراده سیاسی و ظرفیت مدیریت شناورها استوار است، به اهرمی فراتر از یک اقدام نظامی بدل شده؛ زیرا هرگونه اختلال در تردد، میتواند عرضه نفت، قیمت انرژی و اقتصاد کشورهای وابسته را تحت تأثیر قرار دهد. بازدارندگی هرمز نشان میدهد که جغرافیا میتواند به عنوان یک اسلحه ژئوپلیتیک و اقتصادی کارآمد علیه هژمونی نظامی آمریکا فعال شود.