امام رضا(ع) در دورهای پرآشوب از تاریخ اسلام، پس از شهادت پدر بزرگوارش با فتنه واقفیه و چالشهای سیاسی و اعتقادی روبهرو میشود و در ادامه، با سفر اجباری از مدینه به خراسان و پذیرش ظاهری ولایتعهدی مأمون، فصل تازهای از زندگی سیاسی و اجتماعی خود را آغاز میکند. حضرت علی بن موسی الرضا علیهالسلام فرزند امام کاظم (علیهالسلام)، امام هشتم شیعیان اثنی عشری است. مدت امامت ایشان ۲۰ سال است که همزمان بود با خلافت هارون الرشید، امین و مأمون عباسی. آن حضرت در سال ۲۰۰ هجری به اصرار و اجبار مأمون از مدینه راهی شهر «مرو» در خراسان محل خلافت این خلیفه عباسی شدند. مأمون حضرت رضا را مجبور به پذیرش عنوان ولایتعهدی کرد و سرانجام در سال ۲۰۳ هجری ایشان را با زهر مسموم نمود و به شهادت رساند. محل دفن بدن مطهر ایشان بعدا به «مشهد الرضا» معروف شد که امروزه زیارتگاه بزرگ شیعیان جهان است.

با وجود اینکه وضعیت مسأله امامت در اواخر زندگى موسى بن جعفر علیه السّلام به دلیل زندانی بودن امام، بسیار پیچیده و سخت بود، اما بیشتر اصحاب امام کاظم علیه السّلام جانشینى امام رضا علیه السّلام را از طرف آن حضرت پذیرفتند. شیخ مفید نام دوازده تن از این اصحاب ائمه را که روایاتى در موضوع تعیین امام رضا علیه السّلام به جانشینى پدر بزرگوارش نقل کردهاند، ذکر مىکند که مهمترین آنها: داود بن کثیر الرقّى، محمد بن اسحاق بن عمّار، على بن یقطین و محمد بن سنان مىباشند.
با این حال باز به دلیل تقیه و نیز فرصتطلبى اشخاصى که اموالى از طرف امام کاظم علیه السّلام از شیعیان گرفته بودند، و همچنین وجود برخى از روایات نادرست که در آنها علایمى را براى منحرف ساختن اذهان از امام علیه السّلام، شناسانده بودند، مشکلاتى به وجود آمد. شیخ طبرسی اشکال اصلی را مربوط به کسانی میداند که در آخرین حبس امام کاظم که منجر به شهادت آن حضرت شد.
اموالی نزدشان جمع شده بود. این اشخاص با پولهایی از امام که نزد خود داشتند و متعلق به امام بود، خانه و غلّات خریدند و وقتى خبر رحلت امام علیه السّلام به آنها رسید، وفات آن حضرت را انکار کرده و در میان شیعه شایع کردند که امام کاظم علیه السّلام نمرده است؛ زیرا او قائم آل محمّد است. پس از شهادت امام کاظم علیه السّلام، دو گرایش عمده به نامهای «قطعیه» و «واقفیه» پدید آمد. قطعیه رحلت امام کاظم علیه السّلام را تأیید کرده و امامت امام رضا علیه السّلام را پذیرفت. اما گرایش واقفیه به بهانه باور نداشتن به درگذشت امام کاظم علیه السّلام بر اعتقاد به امامت یا مهدویت آن حضرت باقى ماند. امام رضا علیه السّلام در روایتى سرنوشت واقفیه را اینگونه بیان فرمودند: «در حیرت زندگى مىکنند و نهایت در حال کفر مىمیرند.»
سفر امام رضا علیهالسلام به خراسان
شیخ کلینی از یاسر خادم و ریّان بن صلت نقل کرده که: وقتی کار امین پایان یافت و حکومت مأمون استقرار پیدا کرد، او نامهای به امام علیه السّلام نوشت و از آن حضرت خواست تا به خراسان بیاید. امام رضا علیهالسلام به عللى تمسک مىفرمود و عذر میخواست، اما مأمون پیوسته به آن حضرت نامه مینوشت تا آن حضرت دانست که چارهای ندارد و او دستبردار نیست، لذا از مدینه بیرون شد.
شیخ صدوق از معول سجستانى آورده: «زمانى که براى بردن امام رضا علیهالسّلام به خراسان پیکى به مدینه آمد، من در آنجا بودم. امام به منظور وداع از رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) وارد حرم شد، او را دیدم که چندین بار از حرم بیرون مىآمد و دوباره به سوى مدفن پیغمبر بازمىگشت و با صداى بلند گریه مىکرد. من به امام نزدیک شده و سلام کردم و علّت این موضوع را از آن حضرت جویا شدم. در جواب فرمودند: من از جوار جدّم بیرون رفته و در غربت از دنیا خواهم رفت.» افزون بر این، وقتی که امام علیهالسّلام میخواست به خراسان برود، هیچکدام از افراد خانوادهاش را به همراه نبرد و این خود دلیل روشنی بود بر این که این مسافرت از نظر آن حضرت، هیچ آینده روشنی نداشته و سفری از روی امید نیست.
از حسن بن على وشّاء نقل شده که امام به او فرمودند: «موقعى که مىخواستند مرا از مدینه بیرون ببرند، افراد خانوادهام را جمع کرده و دستور دادم براى من گریه کنند تا گریه آنها را بشنوم. سپس در میان آنها دوازده هزار دینار تقسیم کرده و گفتم من دیگر به سوى شما باز نخواهم گشت.» چنین برخوردهایى بىتردید مىتوانست کسانى را که درک درستى داشتند، به ویژه شیعیان را که در ارتباط مستقیم با امام بودند متوجه سازد که امام به اجبار این مسافرت را پذیرفته است. امام پیش از رفتن به خراسان به داخل مسجد پیامبر وارد شد و دستش را بر قبر شریف نهاد و فرزندش امام جواد علیهالسلام را به قبر چسباند و نزد جدّش رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله طلب حفاظت براى او کرد و سپس به فرزندش گفت: «به تمام وکلا و خدمتکارانم گفتهام که از تو شنوایى داشته باشند و پیرویت کنند.» و به اصحابش او را معرفى کرد که جانشین وى خواهد بود.
مسیر حرکت امام به مرو
مسیر حرکت امام رضا و همراهانشان طبق کتاب اطلس شیعه چنین بوده است: مدینه، نقره، هوسجه، نباج، حفر ابوموسی، بصره، اهواز، بهبهان، اصطخر، ابرقوه، ده شیر (فراشاه)، یزد، خرانق، رباط پشت بام، نیشابور، قدمگاه، ده سرخ، طوس، سرخس، مرو. مطابق با نقل رجاء بن ابى ضحاک که از طرف مأمون به بردن امام رضا علیهالسلام به مرو مأمور شده بود، امام رضا علیهالسلام در مسیر حرکت خود به عبادت و تهجد و موعظه مردم و روشنگری و پاسخ به سؤالات آنها میپرداختند. در گزارش مفصلی که او از برنامه روزانه امام در زمان اقامت در شهرها ارائه میدهد آمده است که امام از موقع بالا آمدن آفتاب تا ظهر به مردم رو مینمود و آنها را موعظه نموده برایشان حدیث میگفت. او همچنین میگوید: ایشان در هیچ شهری فرود نمىآمد مگر آنکه مردم به نزد او میآمدند و معالم دین خود را از او میپرسیدند و او به آنها جواب میداد و بسیار از پدرانش حدیث نقل میکرد.
امام رضا در نیشابور
از اتفاقات مهم مسیر سفر امام رضا علیهالسلام، بیان حدیث سلسلة الذهب است. مطابق با نقلی از این حدیث که اسحاق بن راهویه راوی آن است، هنگامی که حضرت رضا علیهالسلام به نیشابور آمد و خواست که از نیشابور بسوى خراسان و نزد مأمون بیرون رود، اصحاب حدیث گرد او اجتماع کرده و عرض کردند: یا ابن رسول اللَّه، تو از نزد ما کوچ میکنى و حدیث نمىکنى ما را بحدیثى که ما آن حدیث را از تو استفاده و ضبط کنیم؟ آن جناب در میان عمارى نشسته بود سر از عمارى بیرون کرد و فرمود: از پدرم موسى بن جعفر (علیهالسلام) شنیدم که میفرمود از پدر بزرگوارم جعفر بن محمد (علیهالسلام) شنیدم که میفرمود از پدر بزرگوارم محمد بن على (علیهالسلام) شنیدم که میفرمود از پدر بزرگوارم على بن الحسین (علیهالسلام) شنیدم که میفرمود از پدر بزرگوارم حسین بن على (علیهالسلام) شنیدم که میفرمود از پدر بزرگوارم على بن ابىطالب (علیهالسلام) شنیدم که میفرمود از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) شنیدم که میفرمود از جبرئیل (سلام الله) شنیدم که میفرمود از خداوند عز و جل شنیدم که میفرمود: «کلمة لا اله الا الله حصنی، فمن دخل حصنی أمن من عذابی؛ لا اله الا الله قلعه من است، پس هر کسى داخل شود در قلعه من ایمن است از عذاب من» و، چون راحله قدرى راه پیمود، آن جناب فرمود: بشروط لا اله الا الله و منم از شروط لا اله الا الله». ابن صباغ میگوید: نویسندگانِ صاحب قلم و دوات که این حدیث را آن روز مینوشتند شمارش کردند، بیشتر از بیست هزار نفر بودهاند.
ولایتعهدی امام رضا علیهالسلام
مهمترین فصل تاریخى زندگى امام رضا علیهالسلام، جریان ولایتعهدى آن حضرت است. جریانی که به موجب آن، حضرت رضا مجبور شدند از شهر مدینه به مرو خراسان سفر کنند. پس از آنکه امام به مرو رسیدند، مأمون دستور داد تا از امام استقبال رسمى شود، بنابراین نیروهاى مسلح با بقیه مردم براى استقبال از او خارج شدند در حالى که مأمون در صفّ مقدم استقبالکنندگان بود و با او سهل بن فضل و بقیه وزرا و مستشاران او بودند. پس از مستقر شدن امام در مرو، مأمون رسماً خلافت را به امام عرضه کرد و از حضرت درخواست کرد که آن را به عهده بگیرد. اما امام کاملاً از قصد مأمون آگاهى داشت؛ چرا که مأمون براى رسیدن به خلافت، برادرش امین را کشته بود و بغداد را خراب کرده بود. به همین دلیل امام رضا به او گفتند: «اگر این خلافت مال تو است جایز نیست خودت را خلع کنى و لباسى را که خدا به تو پوشانده به دیگرى بدهى، و اگر خلافت مال تو نیست، چیزى که مال تو نیست جایز نیست آن را به من بدهى.»
پس از نپذیرفتن خلافت توسط امام، مأمون به امام پیشنهاد ولایتعهدی را داد. اما امام این پیشنهاد مأمون را نیز نپذیرفتند. لیکن به هر روى اصرار مأمون در مسأله پذیرش ولایتعهدى از طرف امام رضا علیهالسّلام توأم با تهدید قتل آن حضرت در صورت مخالفت، امام را در وضعیتى قرار داد که از پذیرفتن آن ناچار بود. امام انگیزه مأمون را در دیدار با او، این چنین بیان میکنند: «از این طریق تو (مأمون) مىخواهى مردم بگویند که على بن موسى الرضا خود را از دنیا کنار نکشید، بلکه دنیا بود که خود را از او کنار کشید، آیا نمىبینید چگونه ولیعهدى را به طمع رسیدن به خلافت قبول کرد؟». مأمون پس از رد پیشنهاد ولایتعهدی از طرف امام رضا (علیه اسلام) عصبانی شد و به حضرت گفت: «تو همیشه مرا به کارى وادار مىکنى که از انجامش متنفرم، و گویى از قدرت و شوکت من باک ندارى و خود را ایمن مىدانى. به خدا قسم باید ولیعهدى را قبول کنى، یا اینکه تو را به قبول آن مجبور مىکنم. تو باید این کار را بکنى وگرنه گردنت را میزنم».
نهایتاً امام با این شروط ولایتعهدی مأمون را پذیرفتند: امام احدى را به عنوان والى در کار دولتى منصوب نکند؛ هیچکس را عزل نکند؛ هیچ رسمى را نقض نکند و در امور دولتى مشاورى از دور باشد. ولایتعهدى بین امام رضا علیهالسلام و مأمون در اسنادی رسمى هم نوشته شد و امام و مأمون آن را امضا کردند و بزرگان و دولتمردان شاهد آن بودند و به وسیله گروهى از مورخین نقل شده است. (مراجعه شود به سند ولایتعهدی امام رضا علیهالسلام) پس از آن مأمون مجلسی ترتیب داد که در آن مجلس بزرگان و درباریان و مردم با امام رضا (علیهالسلام) بیعت کردند و مأمون دستور داد که لباس سیاه که شعار عباسیان بود را از تن در آورده و لباس سبز بپوشند. مأمون سپس دستور داد سکه به نام آن حضرت زدند و به مبارکى آن روز، دختر عموى اسحق بن موسى را به همسرى اسحاق درآورد و به او فرمان داد تا به عنوان امیر الحاجى با عدهای از مردم به خانه خدا مشرف شده و در هر شهرى که وارد مىشود برای مردم خطبه به نام آن حضرت بخواند.
شهادت امام رضا (ع)
بنا به قول مشهور در بین شیعه، در روز ۳۰ صفر سال ۲۰۳ هجری واقع گردیده است و این، گفتار شیخ مفید در «الارشاد» نیز میباشد. آن حضرت توسط مأمون خلیفه عباسی و با خورانده شدن انگور یا انار مسموم در ۵۵ سالگی به شهادت رسیدند. رویداد شهادت امام رضا علیهالسلام بوسیله زهر در شهر طوس، در روایاتی از پیامبر و ائمه اطهار علیهمالسلام، پیشبینی شده بود. پیکر مطهر امام علیهالسلام به دستور مأمون، در بقعه هارونیه (محل دفن هارون الرشید) در روستای سناباد به خاک سپرده شد که بعداً به «مشهد الرضا» معروف گردید.