از سال ۱۳۴۰ به بعد که شخص شاه قدرت مطلق را در اختیار داشت، آمریکاییها از رژیم محمدرضا شاه درخواست ویژهای داشتند و آن، اینکه چند هزار مستشار آمریکایی در ایران از هر جهت در مصونیت باشند. این موضوع تحت فشار آمریکا با عنوان «کاپیتولاسیون» باید از طریق مصوبهای از مجلسین گذارنده شود و آمریکا در این امر ننگین مفتضح شد که در چند گزینه بهتر دیده میشود:
۱ ـ این امر ننگین در مهرماه سال ۱۳۴۲ به دست دولت «اسدالله علم» شروع شد و وی با پاسخ مثبت، مقدمات آن را فراهم کرد و در مجلسین با یک سیاست قیام و قعود نهایی کرد؛ اما جرئت اعلام آن را نداشت؛ لذا منتظر ماند تا اینکه در اسفند همان سال، علم از نخستوزیری استعفا داد و این کنارهگیری همچنان در ابهام باقی ماند و موضوع مسکوت گذاشته شد.
۲ ـ چند روز بعد از او، «حسنعلی منصور» عنصر جوان و مورد تأیید و پسند آمریکاییها که تشکیلات جدیدی را به همین منظور سامان داده بود، نخستوزیر میشود تا موضوع کاپیتولاسیون را اجرایی کند. به گونهای بین دستگاهها هماهنگ شده بود که هیچ نامی از اصل موضوع برده نمیشود و به طور محرمانه با عناوینی، چون «مصوبه»، «لایحه»، «ماده واحد» ذکر میشد.
۳ ـ به همین صورت بینام و نشان و فشارهای زیاد در قالب «ماده واحده» که کلمه قابل فهمی نبود از طریق مجلس سنا به تصویب رساندند. در نهایت کلیات ماده واحده به مجلس شورای ملی فرستاده شد و در جلسه فوقالعاده در تاریخ دوم مهرماه ۱۳۴۳ تصویب شد.
۴ ـ برخی از نمایندگان مجلس شورای ملی گزارش این مصوبه را به حضرت امام (ره) میرسانند. این خبر برای امام (ره) خیلی سنگین آمد؛ از همین رو در روز چهارم آبان ۱۳۴۳ در سخنرانیای انقلابی بر سر همه سران ایران و کشورهای اسلامی فریاد زدند و فرمودند: «امروز سر و کار ما با آمریکاست، رئیسجمهوری آمریکا بداند، این معنا را، بداند که امروز پیش ملت ما از منفورترین افراد بشر است و... دولت آمریکا این مطلب را بداند که او را در ایران ضایع و مفتضح کردند و...»
۵ ـ این سخنرانی به سرعت در سراسر ایران پخش شد. این سخنرانی اقدامات رژیم شاه و دولت حسنعلی منصور را باطل کرد. براساس خاطرات ارتشبد «فرودست» این خبر به آمریکا رسید و در آنجا تصمیم بر این شد که امام خمینی (ره) را دستگیر کنند و ایشان به ترکیه تبعید شوند. این اقدام زلزلهای بر بدنه ساختار رژیم سیاسی ایران و آمریکا وارد شد و آنها از آن موقع هیچگاه روی آرامش را ندیدند. اولین نشان آن این بود که در اول بهمن ۱۳۴۳ که حسنعلی منصور با غرور به مجلس شورا میرفت، در مقابل در ورود مجلس در میدان بهارستان مورد هدف گلوله شهید محمد بخارایی قرار گرفت و سپس کشته شد.