من و آقا پوریا در حالی با یکدیگر آشنا شدیم که او هنوز وارد دانشگاه افسری نشده بود و لباس پاسداری بر تن نداشت. در یک مغازه لوازم ورزشی، با همان سادگی و فروتنی همیشگی، مشغول کار بود. اما آنچه مرا مجذوب ایشان کرد، نگاه امیدوارانه و سرشار از انگیزهاش به زندگی بود. از همان ابتدا به من گفت که هدفش این است که سرباز امام زمان (عج) و پاسدار ولایت باشد و من با تمام وجود، این هدف را پذیرفتم.
مهمترین اتفاق زندگی مشترکمان در روزهای منتهی به عروسی رقم خورد؛ آقا پوریا از همان ابتدا به من گفتند: «مرضیه جان، همه کارها را من انجام میدهم. تو فقط به فکر جشن باش و کارت عروسی را آماده کن.» نخستین کارت عروسی باید برای حضرت آقا باشد. من هم کارت عروسی را به اداره پست بردم و برای رهبر شهید انقلاب ارسال کردم. بر روی آن نوشته بودم: «آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند / آیا شود که گوشه چشمی به ما کنند؟» از طرف عروس خانم طلبه حوزه علمیه کوثر ورامین و آقا داماد دانشجوی دانشگاه افسری امام حسین (ع).
راستش باورم نمیشد که پاسخی دریافت کنیم، اما آقا پوریا اصرار داشتند که این کار انجام شود. چند هفته بعد، بستهای به دستمان رسید. قلبم به تپش افتاد. هنگامی که آن را گشودیم، دیدیم که پاسخ کارت عروسی ما به همراه یک جلد قرآن کریم ارسال شده است. حضرت آقا در آن نامه، برای ما آرزوی خوشبختی کرده بودند و در انتها، زیباترین و تأثیرگذارترین جمله را نوشته بودند: «برای شما آرزوی عاقبت به خیری دارم.»
من امروز، پس از شهادت آقا پوریا، با یقین میگویم که همان دعای عاقبتبه خیری پدر معنویمان، سبب شد که پوریا به بهترین عاقبت، یعنی شهادت دست یابد.
به نقل از همسر شهید
شهید پاسدار پوریا سیفی، دوازدهم بهمن ماه سال ۱۳۷۳ در تهران به دنیا آمد؛ اما اصالتاً همدانی بود؛ او از طریق سپاه، راهی دانشگاه افسری امام حسین (ع) شد. شهید سیفی ۲۵ خرداد ۱۴۰۴، در جنگ ۱۲ روزه، به فیض عظیم شهادت نائل آمد. پیکر پاک و مطهر این شهید والامقام در امامزاده بیبی زبیده (س) در شهرستان قرچک، در جوار جمعی از شهدای گمنام، به خاک سپرده شد. از این شهید بزرگوار، یک دختر پنج ساله به نام «فاطمه زهرا» به یادگار مانده است.