با تأمل در کلام گهربار امیرالمؤمنین (ع) که میفرمایند: «بیرغبتی مردم به حکومت ستمکار به همان اندازه است که به حکومت عدالتگستر علاقهمندند.» (تصنیفغرر/ح ۷۷۳۵) به این حقیقت رهنمون میشویم که فطرت پاک انسانی، نیک و بد را تشخیص میدهد و بهطور غریزی میتواند قضاوت کند که نظامی در مسیر عدالت گام برمیدارد یا در ورطه ستم فرورفته است؟ این درک فطری، سرمایهای عظیم برای بشریت است؛ اما متأسفانه بسیاری از مردم جهان وقتی با حکومتی ناصالح مواجه میشوند، نهتنها توان تغییر آن را ندارند، بلکه گاه از شناخت و یافتن جایگزین عادلانه نیز عاجز میمانند. این ناتوانی در نشناختن دقیق مفهوم حکومت عادلانه و «مصداق عینی» آن ریشه دارد. از اینرو، صرف وجود حکومتی که در مسیر عدالت و معرفت حرکت میکند، کافی نیست؛ بلکه این نظام موظف است با زبانی گویا و رفتاری عملی، جهان را با معنای حقیقی حکومت انسانی و عدالتمحور آشنا کرده و اشتیاق و میلی پایدار در دلها برای دستیابی به چنین نظامی ایجاد کند. بدیهی است که حکومت دینی و مردمنهاد اگرچه باید محوریت خود را بر عدالت و انسانیت استوار کند، کارکرد اصلی آن فراتر از اداره صرف جامعه است و بار سنگین تبلیغ و هدایت را نیز بر دوش میکشد؛ زیرا تا زمانیکه افکار عمومی جهان به روشنی با الگوی زیست عادلانه آشنا نشوند، هرگونه تلاش برای اصلاح، با مانع بزرگ جهل و بیتفاوتی روبهرو خواهد شد. این نبردی همیشگی میان حکومتهای الهی با حکومتهای شیطانی بوده است که باید مردم آن را ادامه دهند. نبرد نظامی هرچند ممکن است در برههای کوتاه روی دهد و گرمای آن با گذشت زمان فروکشد؛ اما جنگ عقیدتی و تبلیغی هیچگاه پایان نمیپذیرد و سردی نمیشناسد. این نبرد نرم، به مراتب ژرفتر و فراگیرتر از درگیریهای مسلحانه است، زیرا باورها، ارزشها و هویت ملتها را هدف میگیرد. حکومتهای سلطهگر جهان، بهخوبی دریافتهاند که بزرگترین تهدید برای منافعشان، نه توان نظامی رقبا، بلکه ظهور الگویی موفق از حکومت عدالتگستر است که میتواند مشتاقان عدالت را به خود جذب کند.
در واقع، امروز آنچه را که ما به عنوان مقابله با گسترش دین اسلام مشاهده میکنیم، همان مبارزهای تمامنشدنی و فرازمانی است که با دروغپردازی، وارونهنمایی حقایق و تحریف چهره حقیقی اسلام، سعی در القای این توهم دارد که گویا دین اسلام با مفاهیم مدرن حقوق بشر و دموکراسی ناسازگار است.