محیط امنیتی غرب آسیا در سالهای اخیر دستخوش تحولات عمیقی شده است. همزمان با تشدید رقابت قدرتهای منطقهای و فرامنطقهای، الگوی جنگ نیز از شکل کلاسیک فاصله گرفته و به سمت جنگهای ترکیبی، چنددامنهای و فرسایشی حرکت کرده است. در چنین فضایی، هرگونه رویارویی احتمالی با جمهوری اسلامی ایران را نمیتوان صرفاً در قالب یک نبرد نظامی مستقیم تحلیل کرد؛ بلکه باید آن را مجموعهای از فشارهای همزمان در عرصههای نظامی، اطلاعاتی، سایبری، اقتصادی، رسانهای، دیپلماتیک و امنیت داخلی دانست. اما آنچه این سناریوها را از یک تهدید صرف به یک فرصت راهبردی برای ایران تبدیل میکند، تجربه ارزشمند سالها مقاومت، انسجام ملی و توانمندیهای بومی است که جمهوری اسلامی را به یکی از معدود کشورهای منطقه با ظرفیت مدیریت همزمان چند بحران تبدیل کرده است.
یکی از مهمترین ویژگیهای هر بحران احتمالی، تلاش برای فعال شدن همزمان چند کانون فشار در پیرامون ایران است. اما ایران با اتکا به عمق راهبردی خود و شبکه متحدان منطقهای، توانسته است این تهدیدات را نه تنها خنثی، بلکه به ابزاری برای افزایش نفوذ خود تبدیل کند. در حوزه دریایی، ایران با تسلط بر تنگه هرمز و هماهنگی با متحدان خود در یمن و لبنان، توانسته است معادلات امنیت دریایی را به نفع خود تغییر دهد. هرگونه بحران در این مناطق، بیش از آنکه به ایران آسیب بزند، اقتصاد جهانی و متحدان غربی را با چالش جدی مواجه میکند. در عرصه جنگ شناختی، ایران با وجود هجمههای گسترده رسانهای، توانسته است روایت خود را در منطقه و جهان تثبیت کند و انسجام اجتماعی را به یکی از مهمترین عناصر بازدارندگی خود تبدیل نماید.
در حوزه اقتصاد هم، ایران با وجود تحریمهای همهجانبه، موفق شده است با تکیه بر اقتصاد مقاومتی، تنوعبخشی به روابط تجاری و کاهش وابستگی به درآمدهای نفتی، تابآوری خود را به سطح قابل قبولی برساند. بازدارندگی چندلایه ایران، ترکیبی از قدرت نظامی، ظرفیت اطلاعاتی، امنیت سایبری، دیپلماسی فعال، انسجام اجتماعی و پایداری اقتصادی است که در هماهنگی با یکدیگر، هزینه هرگونه اقدام خصمانه علیه ایران را به حدی افزایش میدهند که دشمنان را به بازنگری در محاسبات راهبردی خود وادار کرده است.