صفحه نخست >>  عمومی >> ویژه ها
تاریخ انتشار : ۲۹ مرداد ۱۴۰۵ - ۰۹:۰۸  ، 
کد خبر : ۳۹۵۱۸۹
مروری بر یادداشت روزنامه‌های پنجشنبه ۲۹ مردادماه ۱۴۰۵

رسانه «پیوست جنگ» نیست خود میدان جنگ است

جنگ دیگر فقط در میدان‌های نظامی اتفاق نمی‌افتد. امروز میدان مواجهه، چندلایه و پیچیده است؛ میدان نظامی، دیپلماسی، اقتصاد، امنیت، اجتماع، و البته رسانه. در چنین شرایطی، رسانه دیگر یک «پیوست جنگ» نیست، بلکه در متن جنگ قرار دارد

یاد

بی‌اعتمادی به آمریکا؛ از ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ تا امروز

حسن رشوند

از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ تاکنون ۷۳ سال می‌گذرد. یعنی ایران در حالی گرفتار این کودتا می‌شد که صدها سال دارای نظام سیاسی مستقل و به تعبیری پروژه دولت‌سازی و ملت‌سازی مدرن امروزی را تجربه و در سایه آن زیست کرده بود. هگل در «درس گفتارهای مشهور ۱۸۲۰» می‌گوید: تاریخ با ایران آغاز می‌شود و ایرانیان نخستین قومی بودند که دولت و ملت را به مفهوم مدرن و امروزین آن ایجاد کردند. این در شرایطی بود که پنج کشور امارات، قطر، کویت، عمان و بحرین اساساً به عنوان یک کشور مستقل وجود خارجی نداشتند و از عمر سیاسی دولت عربستان سعودی هم تنها ۱۰ سال گذشته بود و تا آن مقطع این شیخ‌نشین‌ها، مستعمره کشورهای غربی از انگلستان گرفته تا پرتقال بودند. (عربستان در سال ۱۹۳۲، امارات در سال ۱۹۵۲، کویت در سال ۱۹۶۳، عمان ۱۹۶۵، قطر در سال ۱۹۷۱ به استقلال رسیدند و بحرین که کماکان متعلق به ایران است با خیانت پهلوی از ایران جدا افتاده است. کشورهای یاد شده در تاریخ‌های مورد اشاره به ظاهر از زیر یوغ مستعمره انگلیس و... خارج شدند و به شکل مدرن‌تر، تحت مستعمره و سیطره آمریکا قرار گرفتند). اما چرا آمریکایی‌ها در رابطه با کشوری که چندین قرن سابقه تشکیل دولت و ملت به مفهوم امروزین را داشت، اقدام به کودتا و براندازی دولت قانونی آن کرد. صرف‌نظر از سابقه طولانی ایران در دولت‌سازی و ملت‌سازی، تاکنون درباره کودتای ۲۸ مرداد با این قدمت تاریخی، تحلیل‌های زیادی انجام شده است، اما در میان این تحلیل‌ها، توجه به مسئله دست‌نشاندگی، زاویه‌ای مهم برای فهم رویداد این کودتا است. به این معنا که شوم‌ترین و نکبت‌بارترین پیامد و نتیجه کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، این بود که حکومت وابسته و دست‌نشانده پهلوی، به منحط‌ترین سطح وابستگی و دست‌نشاندگی سقوط کرد. این آن چیزی است که امروز شیخ‌نشین‌های خلیج‌فارس به‌دلیل وابستگی و گوش به فرمان آمریکا بودن هر لحظه باید انتظار کودتا و سقوط را داشته باشند. اما در رابطه با کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ و رفتارهای مشابه امروز آمریکا با کشورهای دیگر چند نکته وجود دارد:
۱- کودتای ۲۸ مرداد تنها یک تغییر دولت نبود؛ یک «مهندسی سیاسی سازماندهی‌شده» بود. آمریکا در آن روزگار برای اولین بار نشان داد که «دموکراسی» برای او صرفاً یک ویترین است؛ ویترینی که اگر پشت آن، دولتی مستقل و ملی‌گرا شکل بگیرد که بخواهد «نفت ملی» را مدیریت کند یا دست نفوذ سرویس‌های اطلاعاتی غرب را کوتاه کند، بلافاصله باید در هم شکسته شود. ایران در سال ۱۳۳۲، کشوری بود که جسارت کرده بود «استقلال و اراده» خود را پیاده کند و آمریکا این اراده و جسارت را نمی‌توانست تاب بیاورد. این بود که در استراتژی به‌کارگرفته‌شده در ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، از الگوی «کودتای نرم و سخت ترکیبی» استفاده کرد. آن‌ها از یک‌سو با نفوذ در جریانات سیاسی مرعوب، تفرقه ایجاد کردند و از سوی دیگر با گسیل کردن اراذل و اوباش اجاره‌ای، خیابان‌ها را ناامن ساختند. نکته عبرت‌آموز اینجاست که آمریکا در ۲۸ مرداد فهمید که اگر بتواند اراده سیاسی یک دولت را از طریق ایجاد «ترس» یا «طمع» بشکند، می‌تواند یک ملت را برای ۲۵ سال در زنجیر وابستگی مطلق نگه دارد. این دقیقاً همان فرمولی است که امروز نیز در مواجهه با دولت‌های ضعیف منطقه، آمریکایی‌ها تکرار می‌کنند. واقعیت این است که مواضع اخیر آمریکا در قبال بازیگران منطقه‌ای، بازتولید همان الگوی رفتاری نهادینه‌شده‌ای است که در ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ علیه ملت ایران پیاده شد. واشنگتن در یک کلام، «استقلال» را برنمی‌تابد؛ حال این استقلال در قامت یک دولت ملی در ایران ۱۳۳۲ باشد، یا یک کشور کوچک در منطقه که بخواهد در عین وابستگی، کمترین حد از «اراده مستقل» را از خود نشان دهد.
۲- امروز که به نقشه سیاسی منطقه نگاه می‌کنیم، می‌بینیم بسیاری از کشورهای کوچک و بزرگ که در حاشیه خلیج‌فارس قرار دارند، همان مسیری را طی می‌کنند که رژیم منحوس پهلوی در سال‌های پیش و پس از ۱۳۳۲ طی می‌کرد. آن‌ها تصور می‌کنند «امنیت» کالایی است که می‌توان آن را از واشنگتن خریداری کرد. در حالی که این یک خطای استراتژیک است. رفتار اخیر رئیس‌جمهور آمریکا با این دولت‌ها به‌ویژه تهدیدات بی‌پرده‌ای که اخیراً علیه عمان مبنی بر اینکه اگر خواسته‌های آمریکا در قبال تنگه‌هرمز و تعامل این کشور با ایران رعایت نشود، خاک عمان مورد هدف جنگنده‌های آمریکایی قرار می‌گیرد، ثابت کرد که در منطق کاخ سفید، هیچ «متحدی» وجود ندارد و همه از نظر آمریکا «مهره‌ای» بیش نیستند. آمریکا امروز همان رفتاری را با این دولت‌ها دارد که با حکومت دست‌نشانده پهلوی داشت. رفتاری «توهین‌آمیز، ابزاری و مشروط». واشنگتن به صراحت به آن‌ها می‌گوید: «شما هستید، چون من می‌خواهم و اگر روزی منافع من اقتضا کند، شما را قربانی می‌کنم». این یعنی چرخه «دولت‌های دست‌نشانده»، به جای پایان یافتن، تنها در جغرافیای وسیع‌تری گسترش‌یافته است. اما مقامات آمریکایی از درک این نکته غافل هستند که شرایط امروز برای آنها مانند سال‌های ۱۳۳۲ تا ۱۳۵۷ نیست و امروز ملت‌ها بیدار شده و هیمنه پوشالی آمریکا در دو جنگ ۱۲ روزه و رمضان فروپاشیده است و صدای شکستن استخوان‌های این ابرقدرت نه به گوش ملت ایران، یمن و عراق، بلکه به گوش حتی همین کشورهای خلیج‌فارس که حاکمان آنها غلام حلقه به گوش آمریکا هستند، شنیده شده است.
۳- کودتای ۲۸ مرداد برای ما یک «رویداد تاریخی» نیست؛ یک «درس‌نامه» است. آمریکا در آن روز نشان داد که اگر دولتی بخواهد از مدار منافع استعماری خارج شود و به جای تکیه بر واشنگتن، بر توان ملی خود تکیه کند، با ابزار «براندازی» مواجه خواهد شد. یعنی همان کاری که با ونزوئلا و ربودن رئیس‌جمهور آن برای تصاحب منابع عظیم نفتی این کشور کرد. امروز هم می‌بینیم آمریکا با همان لحن تحکم‌آمیز، حتی متحدان سنتی و دولت‌های کوچک کشورهای حوزه خلیج‌فارس که تصور می‌کردند با وابستگی، برای خود امنیت خریده‌اند را تهدید به نابودی یا فروپاشی می‌کند. این همان «مدل برخورد با بازیگر دست‌نشانده» است.
۴- تفاوت میان ایران امروز و وضعیت ۲۸ مرداد در این است که ایران انقلاب اسلامی، از آن «کودتای سیاه» درس گرفته است. ملت ایران آموخته که «اعتماد به آمریکا»، بزرگ‌ترین ریسک امنیتی برای یک کشور است. وقتی دولتی مانند دولت مصدق به واسطه خوش‌خیالی دیپلماتیک، راه مداخله اطلاعاتی آمریکا را باز گذاشت، نتیجه‌اش شد بازگشت دیکتاتوری پهلوی و غارت ثروت ملی. تجربه برجام و چند مرحله مذاکره با آمریکا که در نهایت ختم به سند برجام شد و در کمتر از ۳ سال ترامپ در ۱۸ اردیبهشت ۱۳۹۷ از آن خارج شد، نشان داد که هیچ اعتباری بر توافقات انجام شده با آمریکا وجود ندارد و با همین نگاه بود که امام شهید ما در ۲۹ بهمن ۱۴۰۳ می‌فرمایند: «مذاکره با آمریکا عاقلانه، هوشمندانه و شرافتمندانه نیست. دلیل؟ تجربه!». چنین تجربه‌ای را از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ تا همین امروز داشته‌ایم و باز با همین نگاه و رویکرد است که امام حاضر ما آیت‌الله سید مجتبی خامنه‌ای (مدّ ظلّه‌العالی) وقتی تصمیم گرفته می‌شود تفاهم‌نامه با آمریکا امضا شود، شروط هفتگانه‌ای را مطرح می‌کنند و می‌فرمایند: «بنده علی‌الاصول، نظر دیگری داشتم ولی از باب تعهّدی که رئیس‌جمهور محترم به‌عنوان رئیس شورای عالی امنیت ملی از طرف خود و سایر اعضا در پاسداشت حقوق ملّت ایران و جبهه مقاومت به بنده دادند و تصریح به قبول مسئولیت آن نمودند، اجازه‌ آن را صادر نمودم.» ایشان همچنین تصریح کرده‌اند که «اگر طرف آمریکایی بخواهد زیاده‌خواهی کند زیر بار آن نخواهند رفت. از این لحظه، ما یعنی شما ملت سرافراز و این خادم ناچیز، منتظر تحقّق شروط گفته‌شده خواهیم بود. امّا بدیهی است مذاکرات حضوری که در آینده برقرار خواهد شد، به معنی پذیرش نظر دشمن نخواهد بود.» آنچه تا امروز درخصوص این تفاهم‌نامه از طرف ایران در مقام اجرا انجام شده، تأکید بر این شروط ۷ گانه بوده است و تنگه‌هرمز با همین نگاه بسته مانده است. چراکه آموخته‌ایم به چنین دشمن بدعهدی به هیچ وجه نمی‌توان اعتماد کرد.
۵- در واقع ۲۸ مرداد، نماد شکست یک دولت به دلیل «فقدان بازدارندگی» بود. اما ایران امروز با تکیه بر قدرت بازدارندگی‌اش، به واشنگتن ثابت کرده است که دوران «کودتاهای کم‌هزینه و پرنتیجه برای آنها» به سر آمده است. واشنگتن از استقلال ایران می‌ترسد، چون استقلال ما، الگویی است که بساط «دولت‌های دست‌نشانده» را در منطقه برمی‌چیند و این، اصلی‌ترین دلیل دشمنی آن‌ها با ماست، نه یک اختلاف دیپلماتیک که یک جنگ تمام‌عیار تاریخی است که در این نبرد اگرچه امام عزیزمان، فرماندهان عالی‌مقام و کودکان معصوم میناب را در راه این استقلال و ایستادگی از دست دادیم ولی ۶ ماه است که پوزه دشمنی که ادعای ابرقدرتی جهان را دارد را به خاک مالیدیم و به فضل خداوند به‌زودی پایان حضور آمریکا در منطقه و غده سرطانی او رژیم منحوس صهیونیستی را جشن خواهیم گرفت. ان‌شاءالله.

یاد

 

رسانه «پیوست جنگ» نیست خود میدان جنگ است

حجت‌الاسلام حسین طائب

جنگ دیگر فقط در میدان‌های نظامی اتفاق نمی‌افتد. امروز میدان مواجهه، چندلایه و پیچیده است؛ میدان نظامی، دیپلماسی، اقتصاد، امنیت، اجتماع، و البته رسانه. در چنین شرایطی، رسانه دیگر یک «پیوست جنگ» نیست، بلکه در متن جنگ قرار دارد. یک تصویر، یک خبر، یک روایت و حتی یک سکوت می‌تواند بر ادراک میلیون‌ها انسان اثر بگذارد و مسیر شکل‌گیری افکار عمومی را تغییر دهد. به همین دلیل، شاید از مهم‌ترین واقعیت‌های میدان امروز این باشد که هرکس روایت خود را بموقع، دقیق و مؤثر ارائه کند، در شکل‌دهی به برداشت جامعه از واقعیت‌ها نقش تعیین‌کننده خواهد داشت. 
در جنگ‌ها و بحران‌های منطقه، از غزه و فلسطین تا لبنان، یمن، عراق و ایران، خبرنگارانی تلاش کرده‌اند آنچه در میدان رخ می‌دهد، در روایت رسانه‌های جهان نیز دیده شود. اگر تصویری ثبت نشود، روایتی گفته نشود و حقیقتی بموقع روایت نشود، میدان روایت در اختیار کسانی قرار می‌گیرد که می‌توانند واقعیت را آن‌گونه که می‌خواهند بازسازی کنند. از همین رو، جنگ امروز هم‌زمان در چند میدان جریان دارد؛ میدان نظامی، میدان دیپلماسی، میدان اقتصاد و میدان روایت. رسانه در جامعه امروز صرفاً وظیفه انتقال اطلاعات را بر عهده ندارد؛ بلکه در شکل‌دهی به جامعه‌ای کارآمد، آگاه و پیش‌رونده نیز نقش دارد. 
مفهوم «قول سدید» در قرآن، بر سخن محکم، درست و مسئولانه تأکید دارد؛ سخنی که بتواند هم تهدید را دفع کند و هم به جامعه عمق، آگاهی و توان حرکت بدهد. اینجاست که تفاوت میان خبررسانی و روایت‌سازی مسئولانه آشکار می‌شود. خبر می‌گوید چه اتفاقی افتاد، اما روایت می‌پرسد که چرا این اتفاق مهم است؟ چه معنایی دارد؟ چه درسی برای جامعه دارد و مردم در برابر آن چه نقشی دارند؟
رسانه زمانی می‌تواند مأموریت واقعی خود را انجام دهد که از «خبر» به «معنا» برسد؛ واقعیت را کشف کند، آن را درست روایت کند، به جامعه یاری برساند و نسبت خود را با آن واقعیت بشناسد. در این نقطه، رسانه از یک ابزار اطلاع‌رسانی به یکی از عناصر تولید قدرت ملی تبدیل می‌شود. درگیری‌های اخیر نشان داده که جنگ دیگر صرفاً یک مواجهه نظامی نیست، بلکه طراحی‌ها و محاسبات دشمن، مجموعه‌ای از فشار‌های سیاسی، امنیتی، اقتصادی، رسانه‌ای و اجتماعی را در بر می‌گیرد. در چنین شرایطی، یکی از عوامل تعیین‌کننده در ناکامی طرح‌های دشمن، فقط توان نظامی نیست؛ انسجام اجتماعی، مقاومت مردم، عملکرد نیرو‌های مسلح و هماهنگی میان میدان، دیپلماسی و رسانه نیز در تعیین نتیجه نقش دارند. از همین منظر، هماهنگی میان رسانه، خیابان، میدان و دیپلماسی اهمیت ویژه‌ای پیدا می‌کند؛ هماهنگی‌ای که می‌تواند مانع از آن شود که روایت جنگ و حتی مسیر مذاکرات از اهداف و منافع ملی فاصله بگیرد. قدرت در میدان نظامی بدون قدرت اجتماعی پایدار نمی‌ماند و قدرت دیپلماسی نیز بدون پشتوانه اجتماعی و رسانه‌ای نمی‌تواند همه ظرفیت‌های خود را به میدان بیاورد. 
جنگ ممکن است در میدان نظامی متوقف شود، اما آثار آن در ذهن جامعه، اقتصاد، سیاست و رسانه ادامه پیدا می‌کند. پساجنگ، پایان روایت نیست؛ آغاز یک مرحله جدید از روایت است. جامعه باید بداند چه اتفاقی افتاده، چه هزینه‌هایی پرداخت شده، چه دستاورد‌هایی حاصل شده، چه ضعف‌هایی آشکار شده و مهم‌تر از همه، از این تجربه برای آینده چه باید آموخت. 
رسانه‌ای که فقط پایان جنگ را اعلام کند، بخشی از مأموریت خود را انجام داده است، اما رسانه‌ای که تجربه جنگ را به دانش، اعتماد، امید، انسجام و قدرت اجتماعی تبدیل کند، نقشی فراتر از خبررسانی ایفا کرده است. 
پساجنگ، عرصه‌ای برای تبیین، تحلیل و ساختن آینده است. اگر واقعیت‌های این دوره درست روایت نشوند، امکان دارد روایت‌های ناقص، تحریف‌شده یا ناامیدکننده جایگزین حقیقت شوند. اگر جنگ امروز چندلایه است، مقابله با آن نیز فقط در مرز‌ها اتفاق نمی‌افتد. رسانه در پساجنگ فقط «روایت‌کننده پیروزی» نیست، بلکه می‌تواند تولیدکننده اعتماد، امید، انسجام و قدرت ملی باشد. اما در کنار میدان جنگ و میدان روایت، میدان مهم دیگری نیز وجود دارد؛ میدان زندگی. 
امنیت ملی فقط در مرز‌ها ساخته نمی‌شود. بخشی از امنیت کشور در خانه‌ها، کارخانه‌ها، مزارع، بازار‌ها و در رفتار روزانه مردم شکل می‌گیرد. از همین منظر، مبارزه با قاچاق و ترویج فرهنگ صرفه‌جویی باید در شمار اولویت‌های مهم جامعه قرار گیرد. آب، برق، گاز، بنزین و گازوئیل فقط کالا‌های مصرفی نیستند؛ بخشی از سرمایه و زیرساخت ملی‌اند. وقتی منابع محدودند و کشور با ناترازی انرژی مواجه است، اصلاح الگوی مصرف دیگر صرفاً یک توصیه اخلاقی نیست. صرفه‌جویی یک رفتار اقتصادی و، در عین حال، یک کنش ملی است. مبارزه با قاچاق نیز تنها یک اقدام اقتصادی یا انتظامی نیست؛ اقدامی برای صیانت از منابع، تولید، اشتغال و امنیت اقتصادی کشور است. در این میدان، نقش مردم نیز تغییر می‌کند. همه مردم قرار نیست خبرنگار باشند. همه قرار نیست در میدان نظامی حضور داشته باشند. همه دیپلمات نیستند؛ اما همه می‌توانند در ساخت قدرت ملی سهم داشته باشند. 
یک خبرنگار با روایت درست، یک معلم با تربیت نسلی مسئول، یک کشاورز با مدیریت آب، یک تولیدکننده با افزایش بهره‌وری، یک خانواده با اصلاح مصرف، یک دستگاه مسئول با مقابله با قاچاق و یک شهروند با حمایت از تولید، هرکدام بخشی از قدرت ملی را می‌سازند. قدرت ملی فقط حاصل تصمیم‌های بزرگ و اقدامات کلان نیست؛ حاصل جمع رفتار‌های کوچک، اما پیوسته میلیون‌ها انسان است. وقتی هر ایرانی بداند رفتار روزمره او می‌تواند بخشی از قدرت یا ضعف کشور را رقم بزند، مفهوم مشارکت در امنیت و اقتدار ملی از یک مفهوم انتزاعی به یک مسئولیت واقعی تبدیل می‌شود. اگر رسانه در متن جنگ قرار گرفته است، دیگر نمی‌توان مأموریت آن را به «تولید محتوا» محدود کرد. رسانه باید بتواند واقعیت را کشف کند، حقیقت را روایت کند، تحریف را آشکار سازد، ابهام را کاهش دهد، اعتماد ایجاد کند، امید واقعی بسازد، تجربه‌ها را به دانش تبدیل کند و جامعه را برای نقش‌آفرینی آماده سازد. این یعنی عبور از «خبر» به «روایت» و عبور از روایت به «جریان اجتماعی». رسانه‌ای که تنها خبر تولید می‌کند، بخشی از واقعیت را منتقل می‌کند؛ اما رسانه‌ای که بتواند میان واقعیت، تحلیل، اعتماد و کنش اجتماعی پیوند ایجاد کند، به یکی از زیرساخت‌های قدرت ملی تبدیل می‌شود. شاید بزرگ‌ترین میدان امروز، ذهن انسان‌ها باشد. در میدان نظامی، قدرت بازدارندگی اهمیت دارد؛ در میدان دیپلماسی، قدرت مذاکره؛ در میدان اقتصاد، قدرت تولید؛ در میدان انرژی، قدرت بهره‌وری؛ و در میدان رسانه، قدرت روایت. اما همه این قدرت‌ها در نهایت به یک نقطه می‌رسند: اعتماد مردم. اگر جامعه بداند، بفهمد، تحلیل کند و احساس کند که در سرنوشت کشور نقش دارد، قدرت ملی افزایش پیدا می‌کند. یک پرسش اساسی پیش روی ماست: اگر ما روایت نکنیم، چه کسی روایت خواهد کرد؟ اگر واقعیت‌های میدان را بموقع و درست روایت نکنیم، دیگران روایت خود را جایگزین آن خواهند کرد. اگر دستاورد‌ها را تبیین نکنیم، دیگران آن را انکار خواهند کرد. اگر ضعف‌ها را صادقانه نبینیم، فرصت اصلاح از دست خواهد رفت؛ و اگر امید واقعی نسازیم، میدان را به روایت‌های ناامیدکننده واگذار خواهیم کرد. بنابراین، مأموریت رسانه امروز فقط این نیست که بگوید چه اتفاقی افتاده است؛ مأموریت بزرگ‌تر این است که به جامعه کمک کند بفهمد چه اتفاقی افتاد، چرا اتفاق افتاد، از آن چه آموختیم و از امروز به بعد چه باید بکنیم. رسانه باید همزمان سه مسئولیت را بر عهده بگیرد: واقعیت را تحریف نکند، حقیقت را بموقع روایت کند و جامعه را برای آینده آماده سازد. شاید آینده جنگ‌های بزرگ، نه فقط با موشک و اقتصاد و دیپلماسی، بلکه با روایت‌هایی که در ذهن ملت‌ها ماندگار می‌شوند، شکل بگیرد. درست در همین نقطه است که یک خبرنگار می‌تواند از «خبرنگار بودن» فراتر برود و به سازنده حافظه، معنا و قدرت یک ملت تبدیل شود. جنگ روایت‌ها ادامه دارد؛ اما آینده را کسانی می‌سازند که روایت درست را به حرکت اجتماعی تبدیل می‌کنند.

یاد

اهمیت زمان در توافق با آمریکا

حمید روشنائی

بیش از ۶ ماه است که از جنگ ۴۰ روزه و بیش از یکسال است که از جنگ ۱۲ روزه با آمریکا و رژیم صهیونیستی می گذرد و شرایط همچنان در حالت نه جنگ و نه صلح باقی مانده است. وضعیت کنش دو هماورد در حالی که توافق اسلام آباد همچنان معلق مانده است، نشان می دهد که شرایط به تعادل رسیده و قرار نیست در میدان جنگ و یا مذاکره کار به نتیجه برسد. اما آیا زمان می تواند به نفع یک کدام وارد صحنه شده و نتیجه را تغییر دهد؟
هرکدام از دو طرف جنگ ایران و آمریکا برروی زمان حساب ویژه باز کرده اند. تهران می اندیشد که گذشت زمان می تواند:
1- شکست ترامپ در انتخابات پارلمانی نوامبر ۲۰۲۶ را به همراه داشته باشد. بدین معنا که حزب جمهوری خواه حامی ترامپ با به دست نیاوردن تعداد کافی نماینده در کنگره و سنا، اکثریت را از دست داده و مشکلات آتی را برای رئیس جمهور آمریکا ایجاد خواهد کرد.
2- با تاب آوری، کنترل تنگه هرمز در اختیار ایران قرار خواهد گرفت. ادامه جنگ و یا یک توافق به نفع ایران می تواند کنترل همیشگی تنگه هرمز و به تبع آن خلیج فارس را، برای ایران به همراه داشته باشد.
3- افزایش قیمت نفت با بسته بودن تنگه هرمز، اقتصاد جهان را به چالش می کشد و فشار کشورهای مختلف که از این وضعیت ناراضی هستند، ترامپ را مجبور به پذیرش خواسته های ایران می کند.
4- افزایش قیمت بنزین به دنبال افزایش قیمت نفت، موجب فشارهای داخلی و نارضایتی مردم آمریکا گشته و حکومت ترامپ را در تنگنا قرار می دهد.
5- بسته بودن تنگه هرمز و عدم صادرات نفت و گاز و مواد نفتی از این منطقه، کشورهای حاشیه خلیج فارس را وادار به پذیرش مدیریت ایران و خروج نیروهای آمریکایی از منطقه خواهد کرد.
6- ارتش آمریکا بخصوص سربازان در ناو این کشور با ادامه شرایط کنونی دچار فرسودگی و خستگی شده و در نهایت دولت این کشور مجبور به انجام توافق با ایران و ترک منطقه گردد.
اما واشنگتن به نوعی دیگر به موضوع نگاه می کند و می اندیشد:
1- حفظ محاصره ایران و عدم پایان نه جنگ و نه صلح، تاب آوری ملت و مقامات ایرانی را به اتمام خواهد رساند و ممکن است به بازگشت آشوب های دی ماه ۱۴۰۴ منجر گردد.
2- ادامه شرایط موجود، اقتصاد ایران را با مشکلات بیشتر روبرو نموده و موجب فروپاشی آن خواهد شد و به نوعی ایران به یک کشور ورشکسته ( FAILED STATE ) تبدیل می گردد.
3- ادامه فشارهای اقتصادی علیه ایران، موجودی ارزی ایران را به پایان رسانده و توانایی ایران را برای ادامه جنگ و بازدارندگی از بین خواهد برد و مجبور به تسلیم خواهد نمود.
4- محاصره دریایی، تلاش ایران را برای استفاده از تنگه هرمز به عنوان یک سلاح بی اثر کرده و در نهایت به این نتیجه می رساند که برای ادامه تجارت خود، می بایست خواست آمریکا را گردن نهد.
5- ادامه بسته بودن تنگه هرمز و محاصره دریایی منطقه خلیج فارس و دریای عمان، کشورهای منطقه را به یافتن راهی جهت صدور انرژی مجبور نموده و یکی از این راه ها می تواند سرزمین های اشغالی فلسطین باشد که نتیجه آن صلح با رژیم صهیونیستی و الحاق به پیمان ابراهیم خواهد بود.
در این دو اندیشه، چند موضوع ممکن است مورد غفلت قرار گرفته باشد:
الف- مردم ایران نشان داده اند که در زمان بحران، تاب آوری بیشتری نسبت به شرایط عادی دارند و حاضر به پذیرش مشکلات در شرایط جنگی هستند؛
ب- دولتمردان ایرانی نشان داده اند که همیشه راه هایی را برای فرار از تحریم و محاصره یافته اند و همین راز پایداری انقلاب اسلامی تاکنون بوده است؛
ج- ترامپ در صورت شکست در انتخابات معلوم نیست که ناتوان گردد و شاید انگیزه کنونی خود را برای انجام مذاکره از دست بدهد و مانند یک مار زخم خورده به هر اقدامی دست بزند؛
د- افزایش فشار بر اقتصاد جهان و کشورهای منطقه معلوم نیست چه پیامدهایی را برای ایران و آمریکا به همراه داشته باشد و ممکن است به یک اتفاق جهانی علیه ایران و آمریکا بینجامد و شرایط را سخت تر کند؛
م- اقتصاد ایران هنوز مشخص نیست چه عکس العملی را در قبال افزایش فشارها نشان بدهد. بنابراین آزمون هر دو طرف، ممکن است به نتیجه دلخواه نرسد.
بهر صورت زمان، مملو از فرصت هاییست که می تواند به برنده شدن یا بازنده شدن بینجامد و از دست دادن آن، بدترین پشیمانی ها را به همراه خواهد داشت.

یاد

مبارزه با نفوذ، بدون تضعیف سرمایه اجتماعی

افشین حبیب‌زاده

در ضرورت مقابله با جاسوسی و نفوذ سرویس‌های اطلاعاتی بیگانه تردیدی نیست. هر کشوری که برای امنیت و منافع ملی خود اهمیت قائل است، نمی‌تواند در برابر تلاش سرویس‌های خارجی برای جمع‌آوری اطلاعات، جذب نیرو، ایجاد شبکه و اثرگذاری بر تصمیمات و تحولات داخلی بی‌تفاوت باشد.

ایران نیز از این قاعده مستثنا نیست و شاید با توجه به شرایط منطقه و تجربه سال‌های اخیر، بیش از گذشته به تقویت توان خود در این زمینه نیاز داشته باشد. مجلس شورای اسلامی نیز اخیرا کلیات طرح «مقابله با نفوذ سرویس‌های اطلاعاتی و دولت‌ها یا نهادهای بیگانه در کشور» را تصویب کرده است. با این حال، هنوز مواد و جزئیات طرح نهایی نشده و درباره برخی بخش‌های آن نیز بحث و ابهام وجود دارد. ازاین‌رو دقیقا به همین دلیل اکنون فرصت مناسبی برای طرح چند نکته است. نه برای مخالفت با اصل این طرح و نه برای زیر سؤال بردن ضرورت مقابله با نفوذ و جاسوسی، بلکه برای اینکه در جریان بررسی جزئیات، مراقب باشیم قانونی که با هدف تقویت امنیت کشور تدوین می‌شود، ناخواسته به محدودشدن فضای رسانه، قلم و بیان منجر نشود. آنچه در متن منتشرشده و در بحث‌های پیرامون طرح تاکنون دیده شده، دست‌کم این نگرانی را ایجاد کرده است. به نظر می‌رسد مسئله بیش از آنکه حقوقی باشد، یک مسئله سیاسی و مربوط به شیوه حکمرانی است: مرز میان نفوذ و ارتباط کجاست؟ جاسوسی را می‌توان به‌طور نسبتاً روشن تعریف کرد. وقتی فردی اطلاعات محرمانه کشور را در اختیار یک سرویس اطلاعاتی خارجی قرار می‌دهد، یا تحت هدایت و حمایت یک دولت خارجی برای آسیب‌زدن به امنیت کشور فعالیت می‌کند، موضوع روشن است و باید با آن برخورد شود. اما «نفوذ» واژه‌ای گسترده‌تر است. اگر این مفهوم به اندازه‌ای توسعه پیدا کند که هر نوع ارتباط با یک نهاد خارجی، گفت‌وگو با یک رسانه خارجی، همکاری علمی و فرهنگی، یا حتی نوع خاصی از فعالیت رسانه‌ای و اجتماعی را دربر بگیرد، دیگر با مسئله‌ای صرفا امنیتی مواجه نیستیم. در این صورت، پای قانون به حوزه‌هایی باز می‌شود که در هر جامعه‌ای باید امکان فعالیت و گفت‌وگو در آنها وجود داشته باشد. اینجا همان جایی است که باید احتیاط کرد. امروز رقابت کشورها فقط در میدان نظامی و اطلاعاتی اتفاق نمی‌افتد. رسانه، دانشگاه، فرهنگ، شبکه‌های اجتماعی و دیپلماسی عمومی هم بخشی از میدان رقابت هستند. دولت‌ها تلاش می‌کنند بر افکار عمومی کشورهای دیگر اثر بگذارند و ایران هم طبیعتا باید این واقعیت را جدی بگیرد. اما سؤال این است که بهترین راه مقابله با این اثرگذاری چیست؟ آیا باید فضای داخلی را آن‌قدر محدود کنیم که هر ارتباط خارجی با سوءظن نگریسته شود؟ یا باید جامعه‌ای داشته باشیم که آن‌قدر آگاه و برخوردار از منابع خبری متنوع باشد که بتواند میان خبر و تبلیغ، تحلیل و عملیات روانی و ارتباط عادی و ارتباط سازمان‌یافته اطلاعاتی تفاوت بگذارد؟ به نظر نگارنده راه دوم، در بلندمدت امنیت بیشتری برای کشور ایجاد می‌کند. رسانه در این نگاه فقط یک نهاد فرهنگی یا وسیله‌ای برای بیان دیدگاه‌های مختلف نیست. رسانه می‌تواند بخشی از ظرفیت امنیت ملی کشور باشد. جامعه‌ای که رسانه‌های فعال و قابل اعتماد دارد و در آن امکان پرسش و نقد وجود دارد، الزاما جامعه‌ای آسیب‌پذیرتر نیست. 

عکس، چنین جامعه‌ای توان بیشتری برای تشخیص اخبار جعلی، تبلیغات سیاسی و عملیات روانی دارد. این موضوع برای ایران اهمیت بیشتری دارد. اگر رسانه‌های داخلی نتوانند درباره مسائل مورد توجه مردم آزادانه سؤال کنند و درباره آنها گزارش و تحلیل ارائه دهند، آن مسائل از بین نمی‌روند. مردم همچنان به دنبال پاسخ خواهند بود و در عصر اینترنت، پاسخ خود را از منابع دیگری پیدا خواهند کرد. این نکته‌ای است که در بحث نفوذ نباید فراموش شود. نمی‌توان با محدودکردن گردش اطلاعات، نفوذ اطلاعاتی را از بین برد. گاهی ممکن است نتیجه حتی معکوس باشد. اگر رسانه داخلی از پرداختن به موضوعی هراس داشته باشد، میدان برای رسانه‌های بیرونی خالی‌تر می‌شود. اگر مردم پاسخ پرسش‌های خود را در رسانه‌های داخلی پیدا نکنند، طبیعی است که بخشی از آنها به منابع خارجی مراجعه کنند. پس ممکن است قانونی که با هدف کاهش نفوذ خارجی تصویب شده، اگر دامنه آن بیش از اندازه گسترده شود، ناخواسته بخشی از ظرفیت داخلی برای مقابله با نفوذ را تضعیف و ناخواسته زمینه نفوذ را بیش از پیش فراهم کند. این مسئله فقط درباره رسانه نیست. دانشگاه و فضای علمی هم همین وضعیت را دارد. ارتباط دانشگاهیان، پژوهشگران و مراکز علمی ایران با جهان، به خودی خود نشانه نفوذ نیست. ارتباط علمی می‌تواند به انتقال دانش، تجربه و فناوری کمک کند. آنچه باید با آن مقابله شود، ارتباط علمی نیست؛ استفاده اطلاعاتی و سازمان‌یافته از این ارتباط برای اهدافی است که امنیت کشور را تهدید می‌کند. در حوزه سیاست و رسانه نیز باید همین تفکیک وجود داشته باشد. یک روزنامه‌نگار ممکن است با یک رسانه خارجی مصاحبه کند. یک تحلیلگر ممکن است درباره سیاست‌های جمهوری اسلامی دیدگاه انتقادی داشته باشد. یک استاد دانشگاه ممکن است با دانشگاهی در اروپا یا آمریکا همکاری کند. هیچ‌کدام از این موارد به خودی خود، معادل جاسوسی یا نفوذ نیست. البته ممکن است در میان این فعالیت‌ها مواردی هم پیدا شود که واقعا بخشی از یک عملیات سازمان‌یافته خارجی باشد. اگر چنین باشد، باید با آن برخورد شود. مسئله بر سر همین «اگر» است؛ اینکه معیار تشخیص آن چه باشد و چگونه میان این دو وضعیت تفاوت گذاشته شود. از نگاه سیاسی، یکی از خطرهای جدی این است که مفهوم «عامل خارجی» یا «نفوذ» آن‌قدر گسترش پیدا کند که در نهایت منتقد سیاسی، روزنامه‌نگار، نویسنده یا پژوهشگر نیز در معرض همان نگاهی قرار گیرد که باید متوجه جاسوس و عامل اطلاعاتی باشد. این اتفاق اگر بیفتد، فقط آزادی بیان آسیب نمی‌بیند. خود نظام سیاسی هم متضرر می‌شود. حکومت برای تصمیم‌گیری درست به اطلاعات درست نیاز دارد. اگر مدیران و مسئولان فقط صدای موافق را بشنوند و نقدها و هشدارها به دلیل ترس از پیامدهای امنیتی کمتر بیان شود، ممکن است مشکلات واقعی دیرتر دیده شوند. بخشی از ضعف‌های یک نظام سیاسی زمانی آشکار می‌شود که امکان نقد و پرسش وجود داشته باشد. از این زاویه، آزادی رسانه فقط یک مطالبه مدنی نیست؛ یکی از ابزارهای اصلاح خطا و در نتیجه بخشی از قدرت ملی است. البته نباید از این حرف نتیجه گرفت که هر رفتاری را می‌توان زیر عنوان آزادی بیان توجیه کرد. روشن است که آزادی بیان نمی‌تواند پوششی برای جاسوسی، انتقال اطلاعات محرمانه، دریافت دستور یا پول از سرویس اطلاعاتی خارجی و اجرای عملیات سازمان‌یافته علیه کشور باشد. هیچ نظام سیاسی عاقلانه‌ای چنین چیزی را نمی‌پذیرد. بحث بر سر چیز دیگری است: اینکه نباید میان «نقد» و «نفوذ»، میان «ارتباط» و «جاسوسی» و میان «همکاری رسانه‌ای» و «عملیات اطلاعاتی» خلط شود. این تفکیک از نظر سیاسی بسیار مهم است. ما در ایران بیش از هر چیز به افزایش اعتماد عمومی نیاز داریم. اعتماد نیز با دستور و قانون ایجاد نمی‌شود. بخشی از آن نتیجه این است که مردم احساس کنند می‌توانند حرف بزنند، سؤال کنند و حتی درباره سیاست‌های کشور نظر مخالف داشته باشند، بدون اینکه هر دیدگاه متفاوتی با سوءظن امنیتی روبه‌رو شود. در عین حال، باید پذیرفت شرایط امروز ایران با گذشته تفاوت دارد. کشور در معرض رقابت‌های شدید منطقه‌ای و بین‌المللی قرار دارد و تلاش برای نفوذ و اثرگذاری خارجی واقعیتی است که نمی‌توان آن را نادیده گرفت. بنابراین مسئله، انتخاب میان «امنیت» و «آزادی» نیست؛ مسئله این است که چگونه امنیت را به شکلی تأمین کنیم که خودمان بخشی از ظرفیت‌های سیاسی و اجتماعی کشور را تضعیف نکنیم. به همین دلیل، مجلس در ادامه بررسی این طرح با یک مسئولیت مهم روبه‌رو است. قانون باید آن‌قدر دقیق باشد که دستگاه‌های امنیتی بتوانند با جاسوسی و عملیات واقعی نفوذ مقابله کنند، اما آن‌قدر گسترده و مبهم نباشد که روزنامه‌نگار، نویسنده، استاد دانشگاه یا منتقد سیاسی احساس کند ممکن است فعالیت عادی او روزی با عنوان «نفوذ» تفسیر شود. این نگرانی به معنای مخالفت با طرح نیست. اتفاقا اگر هدف، مقابله جدی‌تر و مؤثرتر با نفوذ خارجی است، باید تلاش کنیم قانون به‌جای پرداختن به حوزه‌های گسترده و مبهم، روی رفتارهای واقعا خطرناک متمرکز شود. هرچه مفهوم نفوذ روشن‌تر باشد، مبارزه با آن هم مؤثرتر خواهد بود. اکنون که هنوز قانون نهایی نشده و مجلس در مرحله بررسی جزئیات قرار دارد، فرصت خوبی برای طرح این بحث وجود دارد. ممکن است برخی مطالبی که در رسانه‌ها درباره طرح منتشر شده، ناشی از برداشت ناقص از متن یا حذف برخی قیود آن باشد. بنابراین نباید پیشاپیش درباره قانون نهایی قضاوت کرد. اما همین بحث‌های شکل‌گرفته نشان می‌دهد حساسیت موضوع بالاست و لازم است نمایندگان در ادامه بررسی، به پیامدهای سیاسی و اجتماعی آن نیز توجه داشته باشند. بنابراین، هدف اصلی باید کاملا روشن بماند: مقابله با نفوذ، نه محدودکردن نقد؛ مقابله با جاسوسی، نه محدودکردن ارتباط؛ و حفاظت از امنیت کشور، نه محدودکردن قلم و رسانه. ایران برای مقابله با تهدیدهای خارجی به دستگاه‌های امنیتی توانمند نیاز دارد، اما به جامعه‌ای آگاه، رسانه‌هایی قوی و سرمایه اجتماعی بالا هم نیازمند است. اینها در برابر یکدیگر قرار ندارند. اتفاقا در شرایط دشوار امروز، هرکدام دیگری را تقویت می‌کند. اگر واقعا نگران نفوذ خارجی هستیم، باید جامعه‌ای داشته باشیم که در برابر آن مقاوم باشد. جامعه مقاوم الزاما جامعه‌ای بسته نیست؛ جامعه‌ای است که مردم آن قدرت تشخیص دارند، رسانه‌های داخلی آن توان پاسخ‌گویی به پرسش‌های جامعه را دارند و نقد سیاسی در آن با خیانت و جاسوسی یکی گرفته نمی‌شود. به همین دلیل، اکنون که هنوز فرصت اصلاح و تکمیل این طرح وجود دارد، باید مراقب یک خطای مهم باشیم: مبادا در تلاش برای بستن راه نفوذ بیگانگان، راه نقد و گفت‌وگوی داخلی را هم تنگ کنیم. امنیت کشور مهم است و باید از آن دفاع کرد؛ اما یکی از منابع قدرت ایران، جامعه‌ای است که می‌اندیشد، سؤال می‌کند، نقد می‌کند و حرف می‌زند. حفظ این سرمایه، خود بخشی از دفاع از امنیت ملی است.

یاد

امیدهای جدید از انتصابات جدید عدلیه

صادق غفوریان 

قوه قضاییه روز گذشته، یک اتفاق بزرگ در عرصه مدیران عالی خود را تجربه کرد؛ صدور حکم انتصاب ۹ مدیر عالی‌رتبه این قوه در یک روز، صرفاً یک جابه‌جایی اداری نیست؛ که می‌تواند اماره و نشانه‌ای از امکان «تحول» در ساختار حکمرانی تلقی و تعریف شود؛ ضمن این که تغییر ۱۴ مدیر ارشد قضایی استان ها نیز در راه است.
من برای نگارش این یادداشت، تلاش کردم میان سن مدیران جدید و سابق، مقایسه ای آماری احصا کنم، اما در این باره اطلاعات کافی نیافتم. در عین حال در ارزیابی کلی از  چهره مدیران جدید و سابق، کاملا روشن است که مدیران جدید، جوان تر به نظر می آیند. البته که معاون اول قوه قضاییه پیش از اعلام خبر این تغییرات گفته بود: «یک تیپ جوان‌تر سکان بخش‌ها و معاونت‌های مختلف قوه قضاییه را برعهده گرفته‌اند.» بی شک این سخن، فراتر از یک خبر سازمانی، بیانگر پذیرش این واقعیت است که گردش نخبگان، دمیدن روح تازه در ساختارها و بازآرایی مدیریتی، نه تهدید، بلکه شرط پویایی و کارآمدی است.
در همین راستا، دیگر توضیح معاون اول قوه قضاییه نیز قابل تامل است: «تغییر یک مدیر به این معنا نیست که فرد قبلی موفق یا کارآمد نبوده است؛ بلکه ممکن است یک مسیر با یک مجموعه از افراد طی شده باشد و برای مسیر جدید، در یک بازه زمانی جدید و با اهداف جدید، نیاز به همراهی افراد دیگری وجود داشته باشد.»
 اگرچه در این بیان نوعی تعارف های معمول، حفظ احترام و جایگاه افراد پیشین مورد توجه قرار گرفته اما در بخش دوم آن، بر ضرورت حضور افراد جدید در مسیر و رویکرد جدید اشاره شده است؛ بی شک اگر این نگاه به یک اصل و باور در حکمرانی جمهوری اسلامی بدل شود، تغییر مدیران از دایره برداشت‌های شخصی و سیاسی خارج و به ضرورتی طبیعی در مسیر تحول و نوگرایی در سیستم ها تبدیل خواهد شد.
البته در بسیاری از نظام‌های حکمرانی و مدیریتی کارآمد  ماندگاری طولانی در یک جایگاه، به‌خودی‌خود فضیلت محسوب نمی‌شود که در نقطه مقابل پایداری و کارآمدی است؛ در حقیقت گردش مدیران، جانشین‌پروری و جوان‎گرایی و انتقال دانش از ارکان اداره ساختارها و سازمان‌های بزرگ به شمار می‌رود. همچون روز روشن است، جوان‌گرایی اگر به «تجربه» آراسته و با انتقال دانش و جانشین‌پروری همراه شود، می‌تواند سبب ساز نوسازی در تصمیم‌سازی شود، بر سرعت عمل بیفزاید و از فرسودگی نهادی بکاهد. در ساختارهایی که گاه سال‌ها با چهره‌ها و روش‌های پیشینی و ثابت اداره می‌شوند، گشودن راه برای نسل نو و انگیزه های تازه، خود یک اقدام اصلاحی است.
از این منظر، اقدام قوه قضاییه را باید نشانه‌ای هوشمندانه در راستای توسعه کارآمدی و البته لبیک به مطالبات رهبر انقلاب در حکم تمدید مسئولیت رئیس عدلیه دانست. 
این منطق تغییر
اهمیت این تغییرات اما، تنها در سن مدیران خلاصه نمی‌شود بلکه در «منطق تغییر» نهفته است. اصرار بر ماندگاری مدیران در جایگاه خود، الزاما نشانه کارآمدی نیست بلکه فرسایش حضور در یک مسئولیت، جز انجماد اداری، محدود شدن افق تصمیم‌گیری و تکرار راه‌حل‌های گذشته، اغلب رهاورد دیگری ندارد. در مقابل، گردش هدفمند مدیران، فرصت تزریق نفس، نگاه‌ و روش های تازه و ارائه متد متناسب با مسائل و اقتضائات جدید را فراهم می‌کند. در همین نقطه است که «تحول و کارآمدی» از شعار فاصله می‌گیرد و به سازوکار حکمرانی تبدیل می‌شود.
البته فلسفه و منطق تغییر، صرفاً با جابه جایی نام‌ها و صندلی‌ها محقق نمی‌شود. تحول و کارآمدی واقعی، مستلزم تغییر باورها و فرهنگ حکمرانی و مدیریتی است؛ پذیرش این که هر دوره، اهداف و اقتضائات ویژه خود را دارد. بی شک تجربه یک مزیت و ارزش بزرگ است اما انحصار تجربه می‌تواند زیان‌بار باشد و هیچ دلیلی ندارد مسئولی سال‌های متمادی در سطوح مدیریتی باقی بماند، مگر آنکه کارآمدی او به‌طور مستمر و قابل سنجش اثبات شود.
باید بپذیریم اگر سایر دستگاه ها و نهادها نیز گردش مدیریتی را با همین نگاه دنبال کنند، حکمرانی از چهره‌ها و روش‌های تکراری فاصله خواهد گرفت. در غیر این صورت، در همچنان بر همان پاشنه خواهد چرخید؛ مدیران تکراری، اندیشه ها و سیاست های تکراری و نتایج تکراری. از این رو اقدام قوه قضاییه فقط چند انتصاب جدید نیست بلکه کوششی بزرگ در ارتقای «منطق حکمرانی قضایی» است.

یاد

هشدار صریح رهبر شهید درباره ارتفاعات جنوبی مشهد فراموش شده است؟

عباس فضلی

امروز، مهم‌ترین چالش پیش روی ارتفاعات جنوبی مشهد، نه بازگشت مستقیم ساخت‌وسازهای گسترده، بلکه بازگشایی و تکمیل محور کمربند جنوبی است؛ اقدامی که به باور بسیاری از کارشناسان، می‌تواند بار دیگر موتور مداخلات و توسعه‌های بعدی را در مهم‌ترین تنفسگاه شرق کشور روشن کند. آیا قرار است این بار نیز هشدار صریح رهبر شهید انقلاب، با عناوین و توجیهات جدید، نادیده گرفته شود؟

این یک تذکر معمولی نبود؛ یک دستور صریح برای حکمرانی و صیانت از حقوق عمومی بود

در حافظه مدیریتی جمهوری اسلامی، برخی از بیانات رهبر شهید انقلاب، صرفاً توصیه‌هایی اخلاقی یا فرهنگی نیستند؛ بلکه به دلیل صراحت، موضوع و مخاطب، در حکم یک جهت‌گیری روشن و راهبردی برای حکمرانی کشور تلقی می‌شوند. یکی از مهم‌ترین این موارد، هشدار تاریخی ایشان درباره ارتفاعات جنوبی مشهد است.
رهبر شهید انقلاب در دیدار مسئولان محیط زیست، منابع طبیعی و فضای سبز در ۱۷ اسفند ۱۳۹۳، با اشاره مستقیم به وضعیت ارتفاعات جنوبی مشهد، با عباراتی کم‌سابقه فرمودند: «در مشهد ـ شهر ما ـ من رفتم دیدم طرف ارتفاعات جنوب شهر که درواقع مرکز تنفّس شهر است، دارند افرادی آن بالا خانه می‌سازند، هتل می‌سازند، ساختمان‌های چند طبقه می‌سازند؛ این‌ها بد است، این‌ها غلط است؛ جرم بدانید این‌ها را».این عبارت کوتاه، درواقع، حاوی چند پیام بنیادین برای نظام حکمرانی کشور است. نخست آنکه ایشان ارتفاعات جنوبی را نه یک ذخیره زمین برای توسعه شهری و نه فرصتی برای کسب درآمد، بلکه «مرکز تنفس شهر» معرفی می‌کنند؛ تعبیری که نشان می‌دهد این محدوده، بخشی از زیرساخت مهم حیات شهری است. دوم آنکه مداخله در این عرصه را فقط اقدامی نامناسب یا ناهماهنگ با سیاست‌های شهری نمی‌دانند، بلکه با صراحت از تعبیر «جرم» استفاده می‌کنند. سوم آنکه مخاطب این هشدار، تنها متخلفان نیستند؛ بلکه همه مدیران، سیاست‌گذاران، نهادهای نظارتی و دستگاه‌های مسئول را دربر می‌گیرد.
از این منظر، فرمایش رهبر شهید انقلاب را نمی‌توان یک گلایه محلی یا یک هشدار مقطعی تلقی کرد. این سخن، بخشی از منظومه فکری و مدیریتی ایشان در حوزه عدالت، صیانت از بیت‌المال، حفاظت از محیط زیست و دفاع از حقوق عمومی مردم است.

مسئله امروز ارتفاعات جنوبی چیست؟ بازگشایی کمربند جنوبی و آغاز یک مسیر پرمخاطره

اگرچه هشدار رهبر شهید انقلاب در سال ۱۳۹۳ ناظر بر روند ساخت‌وسازها و تعرض‌های کالبدی به ارتفاعات جنوبی بود، اما مسئله اصلی امروز، الزاماً تکرار همان الگوی گذشته نیست. چالش کنونی، بازگشایی و تکمیل محور کمربند جنوبی است؛ پروژه‌ای که اگرچه با اهدافی همچون مدیریت ترافیک، افزایش تاب‌آوری شهری و الزامات پدافند غیرعامل مطرح می‌شود، اما در عمل می‌تواند به مهم‌ترین عامل بازتولید فشارهای توسعه‌ای بر ارتفاعات جنوبی تبدیل شود.
تجربه توسعه شهری در ایران و جهان نشان داده است ایجاد زیرساخت‌های دسترسی، به‌ویژه راه‌های اصلی و کمربندی، صرفاً یک اقدام ترافیکی باقی نمی‌ماند. جاده‌ها، خود به موتور محرک توسعه‌های بعدی تبدیل می‌شوند؛ توسعه‌هایی که به‌تدریج، تقاضا برای خدمات، کاربری‌های جدید، تأسیسات، بهره‌برداری‌های اقتصادی و درنهایت مداخلات گسترده‌تر را ایجاد می‌کنند. از این منظر، نگرانی اصلی درباره کمربند جنوبی، صرفاً احداث یک مسیر عبوری نیست، بلکه آغاز فرایندی است که می‌تواند همان الگوهایی را که رهبر شهید انقلاب نسبت به آن هشدار داده بودند، با اشکال و عناوین جدید بازتولید کند.
بدون تردید، تأمین ایمنی شهر، ارتقای تاب‌آوری و آمادگی برای شرایط بحرانی، از وظایف اساسی مدیریت شهری و حاکمیتی است، اما پرسش بنیادین این است که آیا می‌توان برای افزایش ظرفیت‌های اضطراری، در مهم‌ترین تنفسگاه طبیعی یک کلانشهر، مداخلاتی انجام داد که آثار آن دائمی و گاه غیرقابل بازگشت باشد؟
اهمیت فرمایش صریح رهبر شهید انقلاب دقیقاً در همین نقطه آشکار می‌شود. ایشان در توصیف ارتفاعات جنوبی، از تعبیر «مرکز تنفس شهر» استفاده کردند؛ تعبیری که نشان می‌دهد این پهنه، خود یک زیرساخت حیاتی و راهبردی برای حیات شهر محسوب می‌شود. بر این اساس، هرگونه تصمیم‌گیری درباره ایجاد یا تکمیل مسیرهای ترافیکی، بازگشایی معابر یا توسعه زیرساخت‌های عمرانی در این محدوده، باید ابتدا به این پرسش پاسخ دهد که آیا نتیجه آن، تقویت یا تضعیف این مرکز تنفس خواهد بود.
تجربه جهانی نیز نشان می‌دهد راهکارهای پایدار مدیریت بحران و پدافند شهری، بیش از آنکه بر گسترش مداخلات کالبدی در عرصه‌های طبیعی متکی باشند، بر افزایش تاب‌آوری شهری، توزیع متوازن زیرساخت‌ها و حفاظت از سرمایه‌های طبیعی استوارند. در چنین نگاهی، ارتفاعات جنوبی نه یک مانع توسعه، بلکه بخشی از زیرساخت راهبردی و غیرقابل جایگزین شهر مشهد محسوب می‌شوند.

ارتفاعات جنوبی فقط پهنه‌ای طبیعی نیست، بخشی از هویت و حیات مشهد است

خطای بزرگ در مواجهه با ارتفاعات جنوبی مشهد، تقلیل این عرصه به یک موضوع صرفاً عمرانی یا حتی صرفاً زیست‌محیطی است. این پهنه، در واقع، یک سرمایه چندبعدی و بین‌نسلی برای شهر مشهد محسوب می‌شود.
از منظر زیست‌محیطی، ارتفاعات جنوبی بخشی از نظام طبیعی تهویه شهر، کنترل فرسایش، حفظ تنوع زیستی و تعدیل شرایط اقلیمی است. هرگونه مداخله گسترده در این محدوده، آثار خود را نه فقط در همان عرصه، بلکه در کل پهنه شهری مشهد آشکار خواهد کرد.
از منظر اجتماعی، این ارتفاعات متعلق به همه مردم هستند؛ نه گروهی خاص، نه بخشی از سرمایه‌گذاران و نه بهره‌برداران اقتصادی. هر بخشی از این عرصه که از دسترس عمومی خارج شود، درواقع بخشی از حق شهروندان، خانواده‌ها، جوانان و زائران برای بهره‌مندی از طبیعت و فضای عمومی سلب شده است.
از منظر فرهنگی و هویتی نیز، ارتفاعات جنوبی بخشی از حافظه جمعی مشهد به شمار می‌روند. شهری که قرن‌ها با افق کوهستانی و منظر طبیعی خود شناخته شده است، نمی‌تواند نسبت به تغییرات بنیادین در این میراث طبیعی بی‌تفاوت باشد. توسعه‌ای که به حذف هویت شهری بینجامد، درنهایت نه توسعه، بلکه استهلاک سرمایه‌های تمدنی یک شهر است.

مسئله اصلی، اختلاف کارشناسی نیست؛ مسئله، اجرای صریح اوامر رهبر شهید انقلاب است

شاید بزرگ‌ترین خطا در مواجهه با این موضوع، آن باشد که آن را صرفاً به یک اختلاف نظر میان موافقان و مخالفان توسعه تقلیل دهیم. مسئله اصلی این نیست که کدام گروه کارشناسی استدلال قوی‌تری دارد یا کدام مدل توسعه شهری مطلوب‌تر است.
مسئله اصلی آن است که رهبر شهید انقلاب، به صراحت درباره این محدوده سخن گفته‌اند، آن را «مرکز تنفس شهر» نامیده‌اند و مداخله در آن را مستوجب برخورد دانسته‌اند. در چنین شرایطی، پرسش بنیادین از همه مدیران و تصمیم‌گیران این است که نسبت طرح‌ها و برنامه‌های جاری با این دستور صریح چیست؟ اگر قرار است بیانات رهبر شهید انقلاب در حوزه‌های مختلف اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی و سیاسی مبنای سیاست‌گذاری و اقدام قرار گیرد، چگونه می‌توان در موضوعی با این میزان صراحت و تأکید، به گونه‌ای عمل کرد که شائبه نادیده گرفتن این مطالبه روشن شکل بگیرد؟

راه نجات؛ تبدیل مطالبه محیط زیستی به مطالبه اجرای اوامر رهبر شهید انقلاب

شاید زمان آن رسیده باشد که مطالبه حفاظت از ارتفاعات جنوبی مشهد، از سطح یک دغدغه صرفاً محیط زیستی فراتر رود و به یک مطالبه جدی در حوزه حکمرانی و اجرای اوامر رهبر شهید انقلاب تبدیل شود.
نخست، لازم است تمامی طرح‌ها، مصوبات و پروژه‌های مؤثر بر ارتفاعات جنوبی، با محوریت انطباق با فرمایشات صریح رهبر شهید انقلاب مورد بازنگری قرار گیرند. دوم، تعیین‌تکلیف قانونی و قطعی ارتفاعات جنوبی به عنوان یک پهنه حفاظت‌شده شهری باید در اولویت دستگاه‌های مسئول باشد. سوم، لازم است همه نهادهای متولی، به صورت شفاف اعلام کنند در طول سال‌های گذشته چه اقداماتی برای تحقق این مطالبه صریح انجام داده‌اند و چه برنامه‌ای برای جلوگیری از تکرار این روند دارند؟در کنار این موارد، رسانه‌ها، دانشگاهیان، نخبگان، گروه‌های مردمی و شهروندان مشهد نیز مسئولیتی تاریخی بر عهده دارند. سکوت در برابر تضعیف تدریجی تنفسگاه شهر، صرفاً سکوت در برابر یک پروژه عمرانی نیست؛ بلکه سکوت در برابر تضییع حقوق نسل‌های آینده و نادیده گرفتن یک مطالبه روشن و صریح است.

ارتفاعات جنوبی مشهد؛ آزمون وفاداری عملی به هشدار رهبر شهید انقلاب

شاید مهم‌ترین نکته‌ای که نباید از نظر دور بماند، آن است که مسئله امروز ارتفاعات جنوبی، صرفاً یک مسیر ترافیکی یا یک پروژه عمرانی نیست. موضوع اصلی آن است که آیا بازگشایی کمربند جنوبی، به عنوان یک مداخله زیرساختی، زمینه‌ساز دور جدیدی از فشارهای توسعه‌ای بر این پهنه خواهد شد یا خیر. اگر پاسخ به این پرسش مثبت باشد، آن‌گاه باید پذیرفت حفاظت از «مرکز تنفس شهر»، نه از نقطه آغاز ساخت‌وسازها، بلکه از نقطه آغاز ایجاد بسترهای توسعه و دسترسی باید مورد توجه قرار گیرد.
پرسش اصلی امروز این نیست که آیا یک مسیر ترافیکی یا یک راهکار پدافندی، در کوتاه‌مدت دارای توجیه اجرایی است یا خیر. پرسش اصلی این است آیا ما حاضریم درباره منطقه‌ای که رهبر شهید انقلاب آن را «مرکز تنفس شهر» نامیده‌اند، اصل حفاظت را به امری قابل مذاکره و استثناپذیر تبدیل کنیم؟
اگر ارتفاعات جنوبی، به تعبیر رهبر شهید انقلاب، «مرکز تنفس شهر» هستند، آن‌گاه هر طرح ترافیکی، عمرانی یا پدافندی باید ابتدا ثابت کند که به این مرکز تنفس آسیب نمی‌زند؛ نه آنکه اصل حفاظت از آن، نیازمند اثبات و دفاع دوباره باشد.
سرنوشت ارتفاعات جنوبی مشهد، تنها سرنوشت یک پهنه طبیعی نیست؛ این سرنوشت، معیاری برای سنجش میزان وفاداری عملی ما به آرمان‌ها، هشدارها و اوامر آن انسان جلیل‌القدر است.

یاد

مأموریت ایران

علیرضا نصراصفهانی

در سپهر اندیشه انتقادی، مفهوم «نا اندیشیدنی» به معنای محال منطقی نیست؛ بلکه قلمرویی از امکان‌هاست که در دستگاه محاسباتی هژمونیک، مجالی برای به‌رسمیت‌شناخته‌شدن نمی‌یابد. تنها یک «رخداد» می‌تواند این سقف شیشه‌ای را بشکافد و مختصات «امر ممکن» را دگرگون سازد. آنچه امروز از آن با عنوان «جنگ رمضان» یاد می‌کنیم، دقیقاً واجد ویژگی‌های چنین رخدادی بود؛ نقطه‌ای که ظرفیت تاب‌آوری و خلق یک انسجام نوین از دل نبردی سهمگین را که جهانیان «نا اندیشیدنی» می‌پنداشتند، به حقیقتی بدیهی بدل کرد. به‌منظور درک ماهیت این رخداد، ارجاع به ایده‌ کارل اشمیت در رساله‌ «مفهوم امر سیاسی» روشنگر است. اشمیت نشان می‌دهد جنگ، نزاعی سطحی یا خون‌ریزی کور نیست؛ بلکه پدیداری کلان و تمدنی است که مرز‌های «دوست و دشمن وجودی» را ترسیم کرده، نظمی نوین می‌آفریند و امکانات تاریخی تازه‌ای خلق می‌کند. 

جنگ رمضان با چنین منطقی، «جنگ استقامت» بود که نشان داد پیروز میدان، نیروی متکی بر انباشت تسلیحاتی نیست، بلکه اراده‌ای است که در ایستادگی و «ماندن»، بیشترین تراکم «معنا» را می‌آفریند. در این آوردگاه، سوژه‌ ایرانی در برابر تهدیدی وجودی به بلوغ رسید و گسست‌های موهوم اجتماعی، جای خود را به هم‌گرایی ملی دادند؛ اما چالش اصلی در فردای پساجنگ، «وفاداری به رخداد» است. وفاداری به مقاومت، دیگر به معنای تقلیل دستاورد‌ها به اصلاحات خرد نیست؛ بلکه صیانت از آن «اتحاد» شگرفی است که در کوران خطر خلق شد. 

بااین‌حال، این اتحاد برآمده از مقاومت، همچون جامی شیشه‌ای و شکننده است که حفظ آن نیازمند بلوغ در «آداب حکمرانی» و «ادب گفت‌وگو» است. سوژه‌ای که از دل شکاف‌ها به یک «ما»ی یکپارچه بدل شده، بزرگ‌ترین سرمایه‌ دوران ایران پساجنگ است؛ اما این سرمایه تنها زمانی در ساحت سیاست داخلی تداوم می‌یابد که نیرو‌های سیاسی بیاموزند خود را در جایگاه «دیگری» و در مختصات محدودیت‌ها و محذورات اجرایی او قرار دهند. 

همان‌گونه که آموزه‌های حکمی ما را به پرهیز از توهین به مقدسات دیگران فرامی‌خوانند تا چرخه‌ واکنش‌های مخرب شکل نگیرد، در سپهر حکمرانی نیز کشیدن بی‌محابای تیغ انتقاد و نادیده‌گرفتن اقتضائات اداره‌ کشور، نتیجه‌ای جز گسست دوباره نخواهد داشت. ایران پساجنگ، نیازمند نظمی است که در آن انسجام ملی با «مدارای راهبردی» پیوند خورده باشد و بر این مبنا پایان جنگ، آغاز رسالت ما برای پاسداری نهادی و رفتاری از اتحادی است که از دل آتش جنگ شکفته است

یاد

گسترش عملیات رژیم صهیونیستی در سوریه؛ این بار آنکارا در مرکز محاسبات امنیتی تل‌آویو

نوبت ترکیه رسید؟

رضا رحمتی

حمله هوایی رژیم صهیونی به پایگاه ابوظهور در استان ادلب سوریه را نمی‌توان صرفا یک عملیات محدود علیه یک تأسیسات نظامی تلقی کرد. این حمله که ۱۸ آگوست/ 27 مرداد انجام شد، در شرایطی رخ داد که ترکیه در حال تقویت حضور نظامی و بازسازی ظرفیت‌های دفاعی سوریه بود و رژیم مدعی شد استقرار نیروهای ترکیه در این پایگاه می‌تواند وضعیت امنیتی موجود را تغییر دهد. 8 حمله هوایی، باند فرودگاه و بخش‌هایی از تأسیسات پایگاه را هدف قرار داد و واکنش شدید دمشق و آنکارا را به دنبال داشت.
اهمیت اصلی این رویداد در فاصله جغرافیایی آن از فلسطین اشغالی نیست، در «منطق امنیتی»ای است که تل‌آویو برای توجیه عملیات خود دنبال می‌کند. اگر تا چند سال پیش سوریه برای اسرائیل عمدتا به دلیل حضور ایران، انتقال سلاح به حزب‌الله و جبهه جولان اهمیت داشت، امروز یک متغیر تازه به معادله افزوده شده است: جلوگیری از شکل‌گیری هرگونه قدرت منطقه‌ای مستقل در محیط پیرامونی رژیم. به همین دلیل، آنچه را در ادلب اتفاق افتاد باید در امتداد روندی بزرگ‌تر دید؛ روندی که در آن تل‌آویو تلاش می‌کند عمق استراتژیک خود را نه فقط در مرزهای مستقیم، بلکه در سراسر محیط پیرامونی جهان عرب و اسلام تعریف کند.

ادلب فقط یک پایگاه نیست
ابوظهور از نگاه نظامی به‌تنهایی یک هدف تعیین‌کننده نیست. اهمیت آن از آنجا ناشی می‌شود که این پایگاه در منطقه‌ای قرار دارد که ترکیه می‌کوشد از طریق آن، جایگاه خود را در ساختار امنیتی سوریه تثبیت کند. گزارش‌های اخیر نشان می‌دهد آنکارا در بازسازی ظرفیت‌های نظامی سوریه و آموزش نیروهای آن نقش فزاینده‌ای یافته است. از همین منظر، حمله ارتش صهیونیستی را می‌توان یک «ضربه پیشگیرانه به ظرفیت آینده» دانست، نه صرفا نابودی یک تأسیسات موجود.
رژیم عملا می‌گوید هر تغییری در موازنه نظامی سوریه، حتی توسط ترکیه و با هدف تقویت حکومت جدید دمشق، می‌تواند از منظر تل‌آویو تهدیدآمیز باشد. این منطق یک پیام روشن دارد: سوریه نباید به یک دولت قدرتمند، دارای ارتش بازسازی‌شده و برخوردار از پشتیبانی یک قدرت منطقه‌ای تبدیل شود.
در اینجا باید به یک تحول مهم توجه کرد. رژیم اشغالگر پس از سقوط بشار اسد در دسامبر ۲۰۲۴، حملات خود به زیرساخت‌های نظامی سوریه را با هدف جلوگیری از بازسازی ظرفیت‌های نظامی این کشور دنبال کرده است. اکنون نگرانی تل‌آویو تنها ایران نیست، ترکیه نیز به متغیر امنیتی مهمی تبدیل شده است.

از ایران تا ترکیه؛ منطق یک کمربند امنیتی
درک رفتار رژیم بدون توجه به مفهوم «محیط امنیتی» ناقص خواهد بود. تل‌آویو در دهه‌های گذشته کوشیده تهدیدات بالقوه را پیش از آنکه به مرزهایش برسند، در عمق جغرافیایی خود مهار کند. سوریه، لبنان، عراق و ایران در این نگاه به صورت زنجیره‌ای به یکدیگر متصل می‌شوند اما تحولات اخیر نشان می‌دهد این محاسبه در حال گسترش است و ترکیه نیز به‌تدریج در معرض آن قرار گرفته است.
این بدان معنا نیست که رژیم صهیونی الزاما قصد دارد با همه کشورهای منطقه وارد جنگ مستقیم شود. سیاست مؤثرتر برای تل‌آویو، جلوگیری از شکل‌گیری هم‌افزایی میان قدرت‌های منطقه‌ است. اگر ایران در شرق، ترکیه در شمال، سوریه در شمال‌ شرق و کشورهای عرب در جنوب بتوانند هر کدام بخشی از ظرفیت نظامی و سیاسی خود را مستقل از رژیم توسعه دهند، محیط راهبردی سرزمین اشغالی پیچیده‌تر خواهد شد.
بنابراین می‌توان از یک دکترین کمتر مورد توجه سخن گفت: «مهار چندلایه جهان اسلام از طریق جلوگیری از همگرایی قدرت‌های منطقه‌ای». در این دکترین، هدف لزوما اشغال سرزمین‌های همه کشورها نیست، بلکه جلوگیری از ظهور دولت‌ها و ائتلاف‌هایی است که بتوانند قدرت نظامی، اقتصادی و ژئوپلیتیک خود را به یکدیگر متصل کنند.
از این منظر، سوریه اهمیت ویژه‌ای دارد. سوریه نقطه اتصال جغرافیایی ایران، عراق، لبنان، مدیترانه و ترکیه است. هر قدرتی بتواند در سوریه نفوذ پایدار ایجاد کند، در واقع بخشی از معماری امنیتی شرق مدیترانه و غرب آسیا را در اختیار خواهد داشت. به همین دلیل است که رقابت بر سر سوریه دیگر صرفا رقابت بر سر آینده یک کشور نیست، رقابت بر سر معماری امنیتی منطقه است.

چرا ترکیه مهم شده؟
ترکیه برای اسرائیل با ایران تفاوت دارد. ترکیه عضو ناتو است، در سوریه عمق عملیاتی دارد و می‌تواند در بازسازی ساختارهای نظامی و امنیتی دمشق نقش ایفا کند. ترکیه می‌تواند تهدیدی از جنس «قدرت دولتی» باشد. رژیم می‌تواند با یک بازیگر غیردولتی از طریق عملیات محدود، ترور، حمله هوایی یا جنگ اطلاعاتی مقابله کند اما مواجهه با قدرتی مانند ترکیه هزینه بسیار بالاتری دارد. همین مساله سبب می‌شود حمله به ابوظهور را بتوان نوعی «ترسیم خط قرمز پیش از استقرار کامل قدرت» دانست.
نکته قابل توجه این است که آمریکا نیز از این تحول نگران شده است. تام باراک، فرستاده ویژه آمریکا در غرب آسیا پس از این حمله بر ضرورت ایجاد سازوکار رفع سوءتفاهم میان ترکیه، اسرائیل و سوریه تأکید کرد و هشدار داد نبود کانال ارتباطی می‌تواند حادثه‌ای محدود را به رویارویی بزرگ‌تری تبدیل کند. این واقعیت خود گویای یک مساله مهم‌تر است: رژیم صهیونی ممکن است تصور کند با یک حمله هوایی می‌تواند موازنه را مدیریت کند اما هر چه دامنه عملیات‌های آن گسترده‌تر شود، احتمال درگیر شدن بازیگران بزرگ‌تر نیز افزایش می‌یابد.

مسأله فقط آمریکا نیست، پای ناتو و اروپا هم می‌تواند باز شود
اگر تنش رژیم و ترکیه از سطح سوریه فراتر رود، معادله دیگر صرفا خاورمیانه‌ای نخواهد بود. ترکیه عضو ناتو است و هرگونه رویارویی نظامی جدی میان آنکارا و تل‌آویو می‌تواند کشورهای اروپایی عضو پیمان آتلانتیک شمالی را در برابر یک پرسش دشوار قرار دهد: چگونه باید از امنیت یک عضو ناتو حمایت کرد، بدون آنکه وارد جنگ مستقیم با اسرائیل شد؟
البته نباید از ماده ۵ ناتو تفسیری مکانیکی ارائه کرد؛ حمله به نیروهای ترکیه در خاک سوریه الزاما به معنای فعال شدن خودکار ماده ۵ نیست اما از منظر سیاسی و راهبردی، درگیری مستقیم ترکیه با رژیم می‌تواند فشار بی‌سابقه‌ای بر انسجام ناتو وارد کند؛ به‌خصوص آنکه ناتو همین حالا نیز در حوزه پدافند هوایی ترکیه نقش دارد. مارس ۲۰۲۶ یک تهدید موشکی واردشده به حریم هوایی ترکیه با استفاده از سامانه‌های دفاع هوایی و موشکی ناتو در شرق مدیترانه خنثی شد. این تجربه نشان می‌دهد امنیت ترکیه در محیط منطقه‌ای، عملا با زیرساخت‌های دفاعی ناتو پیوند خورده است.
از سوی دیگر، اروپا نمی‌تواند نسبت به تبدیل شدن مدیترانه شرقی، سوریه و مرزهای ترکیه به یک منطقه بحران دائمی بی‌تفاوت بماند. بحران مهاجرت، انرژی، امنیت دریایی و تروریسم، هرگونه جنگ گسترده در این منطقه را مستقیما به اروپا منتقل خواهد کرد. بنابراین ممکن است رژیم با هدف مهار تهدیدات پیرامونی خود دست به عملیات‌هایی بزند که در نهایت، دقیقا نتیجه معکوس ایجاد کنند: بین‌المللی شدن بحران.

رژیم به دنبال کشاندن جنگ به بیرون از مرزهای خود است؟
اینجا باید میان «قصد» و «پیامد» تفاوت گذاشت. نمی‌توان با قطعیت گفت رژیم اشغالگر عمدا قصد دارد ناتو یا اروپا را وارد جنگ کند اما می‌توان گفت استمرار این الگو، ظرفیت بسیار بالایی برای بین‌المللی کردن منازعه دارد. تل‌آویو در سال‌های اخیر نشان داده برای انتقال میدان تهدید به بیرون از مرزهای خود، وابستگی چندانی به جغرافیای کلاسیک جنگ ندارد؛ هر گاه تهدیدی را در حال نزدیک شدن به محیط امنیتی خود تشخیص دهد، می‌کوشد در نقطه‌ای بسیار دورتر با آن برخورد کند. نتیجه این رویکرد، گسترش تدریجی «محیط جنگ» است.
سوریه امروز به همین دلیل اهمیت دارد. اگر روزی درگیری رژیم صهیونی و ترکیه در شمال سوریه به برخورد مستقیم منجر شود، اگر نیروهای آمریکایی در منطقه ناچار به واکنش شوند و اگر کشورهای اروپا به دلیل عضویت ترکیه در ناتو وارد سازوکارهای حمایتی شوند، جنگی که ظاهرا از یک حمله محدود هوایی آغاز شده، می‌تواند به بحران چندبازیگری تبدیل شود.
این همان نقطه‌ای است که سیاست امنیتی اسرائیل با یک تناقض بنیادین روبه‌رو می‌شود: برای جلوگیری از شکل‌گیری یک ائتلاف بزرگ علیه خود، به اقداماتی دست می‌زند که ممکن است دقیقا انگیزه تشکیل چنین ائتلافی را ایجاد کند که البته این موضوع با توجه به حمایت کشورهای اروپایی ناتو، صرفا روی کاغذ اهمیت دارد.

آینده؛ جنگ بزرگ یا مهار بزرگ؟
آنچه امروز در ادلب رخ داده، هنوز به معنای آغاز جنگ رژیم و ترکیه نیست. آنکارا حمله را شدیدا محکوم کرده و تل‌آویو نیز استدلال خود را بر جلوگیری از تغییر وضعیت امنیتی سوریه بنا کرده است. آمریکا نیز تلاش می‌کند میان 3 طرف سازوکار جلوگیری از برخورد مستقیم ایجاد کند.
اهمیت ماجرا در همین مرحله نهفته است. برای نخستین‌بار، رقابت رژیم و ترکیه در سوریه به نقطه‌ای رسیده که یک عملیات صهیونی می‌تواند مستقیما بر پروژه نظامی و امنیتی آنکارا اثر بگذارد. از این پس، هر پایگاه، رادار، فرودگاه یا مرکز آموزشی در سوریه می‌تواند به محل برخورد 2 محاسبه امنیتی متفاوت تبدیل شود.
رژیم صهیونیستی می‌خواهد محیط پیرامونی خود را از قدرت‌های بالقوه تهدیدکننده تهی نگه دارد و ترکیه می‌خواهد در سوریه دولتی باثبات، متحد و برخوردار از ظرفیت دفاعی ایجاد کند. این 2 پروژه در سوریه به طور فزاینده‌ای در حال برخورد هستند.
از این منظر، حمله به ابوظهور را باید فراتر از یک بمباران دید. این حمله نشانه ورود غرب آسیا به مرحله‌ای است که در آن مرز میان «دفاع از خود»، «مهار رقیب» و «گسترش میدان جنگ» روزبه‌روز باریک‌تر می‌شود. رژیم اشغالگر با نیت جلوگیری از قدرت گرفتن کشورهای اسلامی با هدف قرار دادن یکی پس از دیگری عمق استراتژیک آنها مشخصا در نهایت با پدیده‌ای روبه‌رو خواهد شد که از آن گریزان است: شکل‌گیری بحران امنیتی چندجانبه.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات