در سالهای اخیر یکی از مهمترین چالشهای جبهه انقلاب، نه از بیرون مرزها، بلکه از درون میدان روایت شکل گرفته است؛ جایی که تفاوت میان نقد دلسوزانه، مطالبهگری انقلابی و تخریب سرمایههای داخلی گاهی عمداً یا سهواً از بین رفته است.
جریانهای سیاسی در هر نظامی برای استمرار حیات خود نیازمند بازتولید اعتماد عمومی هستند. این اعتماد نه فقط با شعارهای درست، بلکه با نوع مواجهه با واقعیت، قدرت تحلیل، شناخت اولویتها و رعایت انصاف ساخته میشود. تجربه سالهای اخیر به ویژه این ایام خاص جنگ ۱۲روزه و جنگ رمضان، نشان داده است که بخشی از بدنه جوان و دغدغهمند انقلابی، به جای آنکه به سمت تولید فکر، تخصص، جهاد علمی و حل مسئله حرکت کند، در برخی موارد درگیر یک رقابت فرسایشی رسانهایی شده است، رقابتی که سقف کنشگری را از ساختن به واکنش نشان دادن کاهش میدهد.
مسئله اصلی این نیست که چرا جوان انقلابی نقد میکند؛ اتفاقاً یکی از ویژگیهای جریان زنده، داشتن روحیه مطالبهگری است. مسئله آنجاست که وقتی نقد از چارچوب عقلانیت خارج شود، تبدیل به فرایندی میشود که در نهایت به جای اصلاح، سرمایهسوزی میکند.
یکی از خطاهای راهبردی در فضای سیاسی سالهای اخیر، تقلیل مفهوم انقلاب به مرزبندیهای کوچک جناحی بوده است گویی معیار انقلابی بودن افراد، میزان حمله آنها به رقیب داخلی است، نه میزان توانایی آنان در حل مسائل کشور و پیشبرد اهداف کلان انقلاب اسلامی.
در چنین فضایی، شخصیتهایی که سالها در حوزههای مختلف امنیتی، دفاعی، اجرایی و مدیریتی تجربه اندوختهاند، گاهی بدون بررسی کارنامه واقعی، صرفاً بر اساس یک روایت رسانهای قضاوت میشوند
این در حالی است که در عرصههای راهبردی مانند امنیت ملی، دفاع، دیپلماسی منطقهایی و مدیریت بحران، تصمیمگیری بر اساس داده، تجربه و شناخت میدان انجام میشود نه بر اساس میزان محبوبیت در شبکههای اجتماعی.
جنگهای ۱۲ روزه و رمضان یک واقعیت مهم را دوباره آشکار کرد:
بسیاری از ساختارها و افراد زمانی بهتر شناخته میشوند که میدان واقعی آزمون فرا برسد. در میدان، تفاوت میان تصویر رسانهایی و توان واقعی آشکار میشود.
یکی از نگرانیهای جدی برای آینده جبهه انقلاب، تبدیل شدن بخشی از فضای رسانهایی به کارخانه تولید بیاعتمادی است
وقتی یک جریان سیاسی برای حذف رقیب، همه سرمایههای موجود را زیر سؤال ببرد، نتیجه فقط تضعیف یک فرد یا یک جریان نیست بلکه به مرور، اعتماد عمومی نسبت به مجموعه نیروهای مؤمن و انقلابی آسیب میبیند.
در ادبیات امنیت ملی، سرمایه اجتماعی یکی از مؤلفههای قدرت کشورهاست. کشوری که مردمش نسبت به نهادهای خود بیاعتماد شوند، حتی اگر از امکانات سختافزاری قدرتمند برخوردار باشد، در میدان نرم با چالش مواجه خواهد شد.
از همین زاویه، تخریب بیمحاسبه نیروهای داخل جبهه انقلاب میتواند ناخواسته در مسیر اهداف دشمن قرار گیرد؛ زیرا دشمن دقیقاً به دنبال شکاف، بیاعتمادی و فرسایش سرمایههای داخلی است
انقلاب اسلامی برای پیشرفت نیازمند نسلی است که فقط مصرفکننده محتوا نباشد، بلکه تولیدکننده فکر و راهحل باشد.
نسل جدید حزباللهی اگر قرار است نقش تاریخی خود را ایفا کند، باید از سطح رقابتهای روزمره رسانهایی عبور کند و به سمت تخصص، شناخت جهان، تحلیل روندها و ساختن آینده حرکت کند
هیچ تمدنی با نیروی انسانی صرفاً هیجانی ساخته نشده است. تمدنسازی نیازمند انسانهایی است که هم آرمان داشته باشند و هم عقلانیت
در تحولات منطقه، یک اصل بارها تکرار شده است: بازیگران موفق کسانی هستند که میان آرمان و واقعیت، ارتباط برقرار میکنند
جریان جبهه مقاومت در طول دهههای گذشته زمانی توانسته موفق باشد که علاوه بر باور ایدئولوژیک، از محاسبه دقیق قدرت، شناخت محیط بینالملل و استفاده درست از ظرفیتها بهره برده است.
در مقابل، هر جا تحلیل جای خود را به هیجان داده، هزینهها افزایش یافته است.
امروز جبهه انقلاب بیش از همیشه نیازمند بازتعریف مفهوم نیروهای خودی است نیروی خودی کسی نیست که بلندتر فریاد میزند، نیروی خودی کسی است که دقیقتر میفهمد، مسئولانهتر عمل میکند و در لحظه حساس میتواند مسئلهای از مسائل کشور را حل کند.
راه اصلاح، حذف و طرد نیروهای جوان نیست؛ بلکه هدایت آنها به سمت بلوغ سیاسی و فکری است.
باید میان انقلابی بودن و قبول نکردن هیچ خطایی از خودیها تفاوت گذاشت. انقلاب اسلامی خود را با حقیقت و عدالت تعریف کرده است؛ بنابراین نقد منصفانه بخشی از ذات آن است، اما تبدیل اختلاف نظر به جنگ هویتی، نتیجهای جز فرسایش درونی ندارد.
امروز نیازمند نسلی از نیروهای انقلابی هستیم که هم مدافع آرمانهای انقلاب باشند و هم از تجربه مدیران، فرماندهان و نیروهای کارآزموده استفاده کنند؛ نسلی که به جای ساختن فهرست دشمنان داخلی، فهرست مسائل کشور را روی میز بگذارد
آینده جبهه مقاومت و انقلاب اسلامی، نه با تعداد دنبالکنندهها در شبکههای اجتماعی، بلکه با کیفیت انسانهایی ساخته میشود که بتوانند میان ایمان، عقلانیت و کارآمدی پیوند ایجاد کنند.
مسئله اصلی امروز این نیست که چه کسی بیشتر انقلابی به نظر میرسد؛ مسئله این است که چه کسی بیشتر میتواند بار انقلاب را به دوش بکشد انشاالله.