در روزهای اخیر، آمریکا از اعمال سختترین و خردکنندهترین فشارهای اقتصادی علیه ایران خبر داد؛ اتفاقی که نشان میدهد آمریکا پس از یک دوره چند ماهه از تشدید کارزار نظامی علیه ایران، ضمن حفظ آرایش نظامی، مجدد بر تحریمها و فشارهای اقتصادی علیه ایران تمرکز خواهد کرد. در همین زمینه، «جیدی ونس» معاون رئیسجمهور آمریکا درباره دور جدید فشارهای اقتصادی آمریکا علیه ایران گفته است، اکنون وارد مرحله جدیدی شدهایم که در آن مؤثرترین ابزار ما «فشار اقتصادی» است. ونس همچنین مدعی شده است، فشارهای اقتصادی بر ایران، محاسبات آنها را درباره نوع توافق تغییر میدهد.
در توضیح باید گفت، تمرکز آمریکا بر اعمال حداکثری و سختگیرانه فشارهای اقتصادی، در حالی است که کارزار حمله و آرایش نظامی این کشور نتوانست به تسلیم ایران منجر شود. درواقع، مقاومت موفق ایران سبب شده که آمریکا با ناتوانی در اعمال اراده بر ایران از ناحیه حمله نظامی، بر دور جدیدی از فشارهای اقتصادی علیه ایران متمرکز شود؛ واقعیتی که نشان میدهد ایران موفق شده استفاده آمریکا از ابزار نظامی (حمله) را بیاثر کند. همین واقعیت گویای آن است که آمریکا برخلاف داعیههای هژمونیک و ابرقدرتیاش دیگر در موقعیتی نیست که با هیمنه نظامی یا حمله نظامی خود، طرف مقابل را به تسلیم وادار کند و خود این امر یک اعتراف غیر مستقیم به شکست کارزار نظامی علیه تهران است. بنابراین، تا اینجا آمریکا متحمل شکست بزرگی در برابر ایران شده که قطعاً ابعاد و دامنههای آن و تأثیراتش بسی فراتر از ناتوانی آمریکا در پروندهای، مانند کره شمالی است؛ زیرا در پروندهای مانند کره شمالی و پروندههای مشابه، آمریکا بههیچوجه تا این حد بهصورت مستقیم ورود نداشته است یا اینکه در پروندههای دیگری، مانند ونزئلا، صرف هیمنه آمریکا موجب تسلیم طرف مقابل شد. حال اینکه وقتی کارزار نظامی آمریکا در برابر ایران به بنبست میرسد، معنایی جز بیاعتباری هیمنه آمریکا و ناتوانی ابزار نظامی از آن مستفاد نمیشود.
معنای دیگری که از این رخداد بزرگ مستفاد میشود، همانا توانایی ایران در بروز و ظهور در مقام یک ابرقدرت است؛ ادعایی که شاید گزافه بنماید، اما باید پذیرفت کشوری که با اتکا به تواناییهای بومی خود اینگونه توانسته است ابرقدرت نظامی جهان را شکست دهد، خود در مقام یک ابرقدرت قابلتعریف است. بر این اساس، جنگ کنونی هم برای ایران و هم برای آمریکا، ماهیت «نظمساز» دارد؛ برای آمریکا از این جهت که با شکست موجود، افول هژمونیاش سرعت بیشتری میگیرد و برای ایران نیز از این نظر که به گردونه ابرقدرتها وارد میشود. در همین زمینه، تمام تلاش آمریکا آن است که مانع از تکمیل این روندی شود که با جنگ رمضان شروع شده است؛ به این ترتیب که ایرانی که در حوزه دفاعی در قامت یک ابرقدرت ظاهر شده است، در حوزه اقتصادی با کاستیها و نواقصی مواجه است که با اعمال فشار از ناحیه همین کاستیها و نواقص درصدد است مانع از فعلیت یافتن کامل قدرت ایران شود.
با توجه به آنچه گفته شد، معنای دیگری که از تمرکز آمریکا بر فشارهای اقتصادی علیه ایران حاصل میشود، این است که ایران برای تکامل مسیر ابرقدرتیاش باید ساخت اقتصادش را مستحکم کند، بهگونهای که دشمن آمریکایی را به این نتیجه برساند که همانگونه که در حوزه نظامی با جنگ و حمله نتوانست ایران را از پای درآورد، در حوزه اقتصاد نیز با اعمال فشار و تحریم نمیتواند ایران را تسلیم توطئههای شوم خود کند. برای این منظور نیز همانگونه که در حوزه دفاعی عمل شده است، باید عمل شود. در حوزه دفاعی اولاً با قطع امید از خارج، مسیر دستیابی به قدرت طی شده، ثانیاً با اعتماد به جوانان این امر میسر شده، ثالثاً حوزه دفاعی در ایران، دانشبنیان شده است؛ یعنی پیشرفتهترین فناوریهای روز دنیا در ساخت تسلیحات ایران به کار گرفته شده است، رابعاً تکامل روند قدرت در این حوزه با اتکا به حمایت، نقشآفرینی و حضور مردمی بوده است مانند آنچه در طول جنگ رمضان و در قالب اتحاد میدان و خیابان رخ داد. بنابراین، در حوزه اقتصادی نیز برای گرفتن ابزار فشار از دست دشمن باید به این اصول قدرتآفرین توجه شود.