وقتی «دونالد ترامپ» در تازهترین تهدید اقتصادی خود علیه کشورمان از عبارت «Economic D-Day» استفاده کرد، صرفاً یک عنوان جذاب برای یک بسته تحریمی جدید انتخاب نکرد؛ بلکه کوشید یک عملیات اقتصادی را در قالب «روایت جنگی» تعریف کند. او در ۲۰ اوت ۲۰۲۶ از آنچه «شدیدترین عملیات اقتصادی علیه هر کشور» توصیف کرد، سخن گفت و تهدید کرد کشورها و نهادهایی که به زعم واشنگتن به اقتصاد کشورمان «راه تنفس» بدهند، با پیامدهای اقتصادی مواجه خواهند شد. نفت، انتقال پول، صرافیها، ثبت کشتیها، شرکتهای پوششی و سایر مسیرهای تجارت غیرمستقیم، از جمله حوزههایی هستند که در این کارزار به آنها اشاره شده است.
اما چرا «D-Day»؟ پاسخ را باید در بار تاریخی و معنایی این واژه جستوجو کرد. دی دِی در ادبیات جنگ جهانی دوم با عملیات «اورلرد» و پیادهسازی نیروهای متفقین در سواحل نرماندی تحت سیطره ارتش آلمان در تاریخ ۶ ژوئن ۱۹۴۴ گره خورده است؛ عملیاتی که در آن حدود ۱۶۰ هزار نیروی متفقین از مسیر دریا و هوا وارد شمال فرانسه شدند و با ایجاد سرپل در نرماندی، یکی از مهمترین مراحل نبرد در جبهه غربی را رقم زدند. این عملیات یکی از مهمترین عملیاتهای نظامی تاریخ توصیف شده است؛ چرا که با مشارکت گسترده نیروهای دریایی، هوایی و زمینی متفقین انجام شد و در جریان آن هزاران سرباز کشته و زخمی شدند.
بنابراین، وقتی رئیسجمهور آمریکا فشار اقتصادی علیه کشورمان را «دی دِی اقتصادی» مینامد، در واقع تلاش میکند معنای مشخصی را به مخاطب منتقل کند و آن، اینکه آنچه در حال آغاز است، یک دور معمولی از تحریمها نیست؛ بلکه قرار است «نقطه عطف» یک نبرد تلقی شود! در واقع، دی دِی در حافظه تاریخی غرب، حملهای بزرگ، چندلایه، برنامهریزیشده و تعیینکننده را تداعی میکند؛ بنابراین استفاده از این واژه برای اقتصاد، در سطح ارتباطات راهبردی به معنای انتقال ویژگیهای یک عملیات نظامی به میدان اقتصادی است.
از «Call of Duty» تا کاخ سفید
نکته مهمتر آن است که دی دِی برای بخشی از نسل جوان ایرانی اصطلاحی ناآشنا نیست! بسیاری از نوجوانان و جوانان علاقهمند به بازیهای رایانهای، از طریق مجموعههای پرمخاطبی، مانند «Call of Duty» با صحنههای مربوط به فرود نیروهای متفقین در نرماندی، سواحل نبرد و فضای عملیاتی دی دِی آشنا شدهاند. به همین دلیل، این عبارت برای مخاطب جوان پیش از آنکه یک مفهوم تاریخی باشد، یک تصویر ذهنی است: ساحل، عملیات گسترده، نیروهای مهاجم، نقطه آغاز یک نبرد بزرگ و تلاش برای تغییر نتیجه جنگ، به ویژه در شرایطی که سواحل جنوب کشورمان نیز به شکل مستمر در معرض تهدید و بمباران قرار دارد!
از منظر ارتباطات راهبردی، این مسئله بسیار مهم است. قدرت یک پیام تنها به معنای لغوی کلمات وابسته نیست؛ بلکه به «تداعیهای ذهنی» و تجربه رسانهای مخاطب نیز بستگی دارد. انتخاب دی دِی یک کد ارتباطی فشرده است که ممکن است در ذهن مخاطبان، از سیاستگذاران و تحلیلگران گرفته تا نسل جوان، تصویری مشابه از یک «عملیات سرنوشتساز» ایجاد کند. بنابراین، این نامگذاری را باید بخشی از معماری پیام واشنگتن دانست؛ معماریای که هدف آن فقط اعلام فشار اقتصادی نیست، بلکه شکلدهی به ادراک مخاطب از شدت، گستره و پیامدهای این فشار است.
ترامپ در پیام خود این روایت را با ادعاهایی درباره وضعیت نظامی و اقتصادی کشورمان تکمیل کرده و مدعی شده است، نیروی دریایی و هوایی کشورمان از بین رفته، کارخانههای نظامی آسیب جدی دیدهاند، ارزش پول ملی فروپاشیده و کشور در وضعیت شکنندهای قرار دارد. از این منظر، «دی دِی اقتصادی» حلقه تکمیلی روایتی است که واشنگتن میخواهد بر اساس آن، فشار اقتصادی جدید را نه به مثابه یک سیاست مستقل، بلکه به منزله مرحله بعدی یک کارزار گستردهتر معرفی کند.
در این چارچوب، هدف واقعی این نامگذاری را باید در سه سطح تحلیل کرد. سطح نخست، سطح اقتصادی است، یعنی افزایش هزینه تجارت، محدود کردن درآمدهای ارزی و دشوار کردن دسترسی به شبکههای مالی و تجاری بینالمللی. سطح دوم، سطح سیاسی است، یعنی افزایش فشار برای تغییر محاسبات تصمیمگیران کشورمان در موضوعات مورد اختلاف با واشنگتن. سطح سوم، سطح شناختی و ارتباطی است؛ یعنی ایجاد این تصور که فشار جدید، برخلاف دورهای قبلی، «مرحله نهایی و تعیینکننده» است.
همین سطح سوم اهمیت ویژهای دارد؛ زیرا در جنگ اقتصادی، انتظارات خود بخشی از میدان نبرد هستند. اگر یک دولت بتواند فعالان اقتصادی، شرکتهای خارجی و حتی افکار عمومی را متقاعد کند که آینده اقتصادی یک کشور با محدودیتهای شدیدتری مواجه خواهد شد، بخشی از آثار سیاست تحریمی حتی پیش از اجرای کامل آن ظاهر میشود. سرمایهگذار محتاطتر میشود، شرکت خارجی ریسک همکاری را بالاتر برآورد میکند، بانکها محافظهکارانهتر عمل میکنند و هزینه مبادله افزایش مییابد. به بیان دیگر، «روایت فشار» پیش از «اثر واقعی فشار» عمل خواهد کرد.
اقتصاد به مثابه میدان نبرد
از این منظر، تهدید جدید واشنگتن را باید بخشی از تحول ژئواکونومی معاصر دانست؛ تحولی که در آن قدرت اقتصادی صرفاً به معنای تولید ناخالص داخلی یا حجم تجارت نیست، بلکه کنترل شبکههای مالی، مسیرهای پرداخت، بیمه، حملونقل، بنادر، شرکتهای کشتیرانی و دسترسی به ارزهای بینالمللی نیز به ابزار اعمال قدرت تبدیل شده است. آمریکا تلاش میکند از موقعیت خود در شبکه مالی جهانی استفاده کند تا هزینه همکاری اقتصادی با کشورمان را برای بازیگران ثالث افزایش دهد. در واقع، میدان فشار دیگر فقط رابطه تهران و واشنگتن نیست؛ بلکه شبکهای از بانکها، شرکتها، دولتها، واسطهها و مسیرهای تجاری را دربر میگیرد. گزارشهای مربوط به تهدید واشنگتن علیه کشورهای ثالث نیز همین تغییر رویکرد را تأیید میکند.
با این حال، مقایسه فشار اقتصادی با D-Day تاریخی یک تفاوت بنیادین دارد. عملیات نرماندی یک عملیات نظامی با هدف جغرافیایی مشخص، زمان آغاز مشخص و ساختار عملیاتی روشن بود؛ اما اقتصاد یک میدان سیال، شبکهای و انطباقپذیر است. بازیگران اقتصادی میتوانند مسیرهای تجارت را تغییر دهند، بازارهای جدید پیدا کرده و با ایجاد سازوکارهای پرداخت متفاوت، زنجیرههای تأمین را بازطراحی کنند. ازاینرو، حتی اگر فشار اقتصادی آمریکا شدیدتر شود، نتیجه آن به صورت خطی و قطعی پیشبینیپذیر نیست.
تجربه چند دهه تحریم علیه کشورمان نیز نشان داده است که فشار اقتصادی هزینههای قابلتوجهی ایجاد میکند، اما همزمان سازوکارهای سازگاری و تابآوری نیز در طول زمان شکل میگیرند. به همین دلیل، یکی از تفاوتهای مهم کارزار کنونی با نخستین دورههای فشار، آن است که واشنگتن اکنون افزون بر هدف قرار دادن مستقیم اقتصاد کشورمان، تلاش میکند شبکههای غیرمستقیم تجارت و همکاری را نیز محدود کند. گزارش «آسوشیتدپرس» نیز بر همین تغییر تمرکز، بهویژه استفاده بیشتر از فشار بر طرفهای ثالث، تأکید کرده است.
در مقابل، موفقیت چنین راهبردی به واکنش سایر بازیگران نیز وابسته است. اگر شرکای اقتصادی کشورمان حاضر باشند هزینههای همکاری با تهران را بپذیرند، ایجاد یک محاصره اقتصادی کامل برای واشنگتن دشوارتر خواهد بود. موضع «چین» در قبال کارزار جدید آمریکا و تأکید پکن بر راهحل سیاسی و دیپلماتیک، نمونهای از همین پیچیدگی است. بنابراین، «دی دِی اقتصادی» بیش از آنکه صرفاً اقدامی دوجانبه باشد، آزمونی برای میزان نفوذ اقتصادی و سیاسی آمریکا بر شبکه شرکای جهانی آن نیز به شمار میآید.
از منظر سیاستگذاری داخلی، یکی از مهمترین الزامات در برابر این وضعیت، تفکیک «واقعیت فشار» از «روایت فشار» است. نباید شدت تهدید جدید دستکم گرفته شود؛ در عین حال نباید اجازه داد ادبیات واشنگتن به عاملی برای تولید اضطراب و نااطمینانی مضاعف در داخل تبدیل شود. اگر دی دِی یک نشانه ارتباطی برای القای «لحظه سرنوشتساز» است، پاسخ مناسب نیز باید بر مدیریت انتظارات، اطلاعرسانی دقیق، جلوگیری از رفتارهای هیجانی اقتصادی و تقویت اعتماد عمومی استوار باشد!
کشورمان همچنین به یک راهبرد «تابآوری ژئواکونومیک» نیاز دارد؛ راهبردی که فراتر از دور زدن موردی تحریمها باشد. تنوعبخشی به شرکای تجاری، تقویت تجارت منطقهای، توسعه سازوکارهای مالی غیروابسته، افزایش عمق زنجیرههای داخلی تولید، کاهش آسیبپذیری گلوگاههای اقتصادی و استفاده فعالتر از ظرفیت سازمانهای منطقهای، بخشی از این مسیر است. در چنین وضعیتی، دیپلماسی اقتصادی باید از حاشیه سیاست خارجی به یکی از محورهای اصلی امنیت ملی ارتقا یابد.
از سوی دیگر، نباید از فرصتهای نهفته در فشار جدید غافل شد. هرچه استفاده از شبکه مالی آمریکا برای محدودسازی تجارت جهانی بیشتر شود، انگیزه برخی قدرتها برای توسعه سازوکارهای مستقل مالی و تجاری نیز افزایش خواهد یافت. کشورمان میتواند با سیاستگذاری هوشمندانه، به جای آنکه صرفاً در مقام واکنش به تحریم قرار گیرد، از روندهای در حال شکلگیری در اقتصاد چندقطبی برای توسعه روابط بلندمدت خود استفاده کند. البته این امر تنها در صورتی ممکن است که روابط اقتصادی با شرکای شرقی و منطقهای از سطح مبادلات مقطعی فراتر رفته و به همکاریهای پایدار، سرمایهگذاری مشترک و پیوندهای واقعی زنجیره تأمین تبدیل شود.
به طور کلی، این تهدید را نباید صرفاً یک عملیات روانی دانست. این عنوان، بیش از هر چیز، یک چارچوب روایی برای معرفی مرحلهای جدید از فشار اقتصادی و تلاش برای تغییر محاسبات سیاسی کشورمان است. ترامپ با وام گرفتن از یکی از شناختهشدهترین نمادهای تاریخ جنگ، میخواهد به مخاطب بگوید که یک «نقطه عطف» آغاز شده است؛ اما تاریخ نشان میدهد که نقطه عطفها صرفاً با نامگذاری ساخته نمیشوند.
آزمون تابآوری و تدبیر حکمرانی
دی دِی سال ۱۹۴۴ حاصل ترکیب گستردهای از برنامهریزی، لجستیک، ائتلاف، برتری عملیاتی و تصمیمگیری راهبردی بود و حتی پس از موفقیت اولیه نیز نبرد به پایان نرسید. امروز نیز سرنوشت «دی دِی اقتصادی» نه در نام آن، بلکه در توان واشنگتن برای ایجاد یک ائتلاف اقتصادی مؤثر، در میزان تابآوری کشورمان، در رفتار شرکای تجاری و به نوعی در کیفیت سیاستگذاری و دیپلماسی طرفین تعیین خواهد شد.
از این منظر، شاید مهمترین پیام این نامگذاری برای تصمیمسازان کشورمان آن باشد که نباید وارد بازی تعریف شده از سوی واشنگتن شویم. اگر آمریکا تلاش میکند فشار اقتصادی را به یک «نبرد سرنوشتساز» تبدیل کند، پاسخ راهبردی کشورمان باید در تقویت عقلانیت و هوشمندی حکمرانی و تبدیل فشار به محرک بهسازی و نوسازی ساختاری، تنوعبخشی اقتصادی، تقویت دیپلماسی و افزایش تابآوری ملی باشد. در چنین وضعیتی، مهمتر از آنکه بدانیم این تهدید واقعاً نقطه عطف جنگ اقتصادی خواهد بود یا نه، این است که خود را برای جهانی آماده کنیم که در آن اقتصاد، فناوری، شبکههای مالی و روایتهای رسانهای بیش از گذشته به میدانهای اصلی رقابت قدرت تبدیل شدهاند.