صبح صادق >>  فرهنگ >> یادداشت
تاریخ انتشار : ۰۳ شهريور ۱۴۰۵ - ۲۱:۴۳  ، 
کد خبر : ۳۹۵۴۳۲

پشت صحنه بیداد

صبح صادق آنلاین / سعید رضایی

«سینما» پیش از آنکه بر بیانیه‌ها، ژست‌های اپوزیسیونی و سروده‌های سیاسی متکی باشد، بر «فرم»، «داستان» و «تصویر» متکی است. هرگاه اثری نتواند ابتدا و انتها، منطق دراماتیک و حس‌انگیزی سینمایی خود را به سامان برساند، فارغ از اینکه چه شعار‌هایی سر می‌دهد، اثری شکست‌خورده لقب می‌گیرد. این روز‌ها با اثری روبه‌رو هستیم با عنوان «بیداد»؛ فیلمی که به اصطلاح به عنوان یک «فیلم زیرزمینی» بدون اخذ مجوز‌های قانونی ساخته شده و به شکل مجانی در بستر اینترنت و شبکه‌های اجتماعی رها شده است.

اما «بیداد» بیش از آنکه یک فیلم سینمایی باشد، اعتراف‌نامه‌ای تصویری بر سقوط فرم در سینمای وابسته به خارج از کشور است. فیلم از ضعف شدید و مفرط در ساختار، کشمکش‌های تصنعی، بازی‌های اگزجره و شخصیت‌پردازی‌های مقوایی رنج می‌برد. اثر حتی در خلق ساده‌ترین مؤلفه‌های روایی و تکنیکی ناتوان است و به قدری آشفتگی در کارگردانی و تدوین آن موج می‌زند که مخاطبِ پیگیرِ سینما را در همان نیم ساعت نخست خسته می‌کند. با این حال، مسئله اصلی نقد سینمایی فیلمی نیست؛ مسئله، تحلیل «جریان‌شناسی سینمای زیرزمینی» و زیست‌بوم مسمومی است که این روز‌ها قصد دارد خود را جایگزین سینمای ملی کند.

از هنر معترض تا بیانیه سفارتی

مفهوم «سینمای زیرزمینی» در تاریخ سینمای جهان همواره یادآور جنبش‌های مستقل، جسورانه و دور از جریان انبوه کالاسازی بود که قصد داشتند افق‌های جدیدی از هنر و فرم را کشف کنند؛ اما آنچه امروز در ایران تحت عنوان «فیلم‌های زیرزمینی» یا «اکران‌های قاچاق و اینترنتی» رخ می‌نماید، هیچ نسبتی با هنر مستقل ندارد. این جریان، حاصل یک مأموریت سیاسی و پروژه‌ای کاملاً هدایت‌شده از سوی نهاد‌های غربی، بنیاد‌های فیلم اروپا و سفارت‌خانه‌های خارجی است.

روال کار ساده، اما فاسد است: کارگردان و عوامل با دور زدن قانون و زیر پا گذاشتن ضوابط ملی، ملغمه‌ای از تصویربرداری‌های شتاب‌زده، سیاه و بی‌کیفیت را سر هم می‌کنند؛ سپس با متصل شدن به شبکه مالی و جشنواره‌ای غرب، پول و اعتبار جشنواره‌ای دریافت می‌کنند و در نهایت اثری عرضه می‌شود که خریدار آن نه مخاطب عام ایرانی، بلکه هیئت داوران جشنواره‌های غربی و گزارشگران حقوق بشری سازمان‌های متخاصم هستند.

هدف؛ زیست‌بوم اخلاقی خانواده ایرانی

سؤال اساسی اینجاست که چرا این فیلم‌ها، با وجود ضعف مفرط فرمی و تکنیکی، تا این حد مورد توجه و پوشش رسانه‌ای قرار می‌گیرند؟ پاسخ را باید در «محتوا و مأموریت ساختارزدا»‌ی آنها جست‌و‌جو کرد.

جریان سینمای زیرزمینی که «بیداد» تنها نمونه‌ای کوچک و ناشیانه از آن است، تمرکز خود را دقیقاً روی لبه‌های تیز تخریب فرهنگی گذاشته است: تخریب نهاد خانواده با تمرکز بر خانواده‌های از هم پاشیده و فرزندانی که علیه والدین‌شان طغیان می‌کنند. قباحت‌زدایی از خطوط قرمز اخلاقی دیگر محور مشترک همه آثار به اصطلاح زیرزمینی است. استفاده مبتذل از دیالوگ‌های سخیف و صحنه‌های هنجارشکن برای شکستن قبح‌های جامعه دینی.

سیاه‌نمایی مطلق و ناامیدکننده هم محور محتوایی این گونه آثار است. به تصویر کشیدن جامعه ایران به مثابه یک اجتماع فروپاشیده که هیچ نقطه روشن و انسانی در آن یافت نمی‌شود، از کارویژه‌های چنین فیلم‌هایی است.

این فیلم‌ها نه برای حل مسئله‌ای ساخته می‌شوند و نه حتی دغدغه اصلاح آسیب‌های اجتماعی را دارند؛ هدف آنها تنزل زیست‌بوم اخلاقی ایران به یک ابتذال رهاشده و پاشیدن بذر یأس و انزجار در روح جامعه است.

ژست مظلومیت؛ ویترین تحریف حقایق

نکته تأمل‌برانگیز در سلوک سازندگان این قبیل فیلم‌ها، استفاده از «ژست مظلومیت» است. وقتی اثری مانند «بیداد» به دلیل ناتوانی‌های آشکارش در ساختار، حتی امکان جلب توجه چند ده بیننده منطقی را ندارد، به سر و صدای رسانه‌ای متوسل می‌شود. سازندگان با مانور دادن روی جملاتی، نظیر «فیلمی که توقیف شد»، «اثر زیرزمینیِ بدون سانسور» یا «روایت حقیقتِ مکتوم»، تلاش می‌کنند ضعف ساختاری و هنری خود را پشت نقاب قانون‌گریزی و مخالفت سیاسی پنهان کنند.

رویدادهایی، چون انتشار اینترنتی «بیداد»، بیش از آنکه هشداری برای حوزه سینما باشد، زنگ خطری برای امنیت فرهنگی کشور است. وقتی سینما به ابزاری برای جنگ شناختی تبدیل می‌شود و سیاست‌گذار بیرونی تعیین می‌کند که چه روایتی از ایران به تصویر کشیده شود، دیگر نمی‌توان با ساده‌انگاری با آن برخورد کرد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات