صفحه نخست >>  عمومی >> ویژه ها
تاریخ انتشار : ۱۴ شهريور ۱۴۰۵ - ۰۹:۰۶  ، 
کد خبر : ۳۹۵۸۱۰
مروری بر یادداشت روزنامه‌های شنبه ۱۴ شهریورماه ۱۴۰۵

وقتی شیطان بی‌نقاب می‌آید

گاهی شر، آن‌قدر از محاسبات خود مطمئن می‌شود که دیگر نیازی به نقاب ندارد. نه توجیه می‌کند، نه پنهان می‌شود، نه حتی می‌کوشد جنایتش را در پوشش واژه‌های زیبا و شعارهای فریبنده عرضه کند. مستقیم می‌آید، می‌زند، می‌کشد و حتی به جنایت خود می‌بالد. این شاید یکی از صریح‌ترین صورت‌های شر در تاریخ باشد؛ شیطان، وقتی احساس کند دیگر لازم نیست شیطنت خود را پنهان کند.

یاد

ایستادگی حزب‌الله و جنجال رژیمی پریشان

سعدالله زارعی

حزب‌الله لبنان در سال ۱۳۶۴، زمانی که رژیم اسرائیل تا بیروت را به تصرف درآورده بود و دیرزمانی نبود که با قرارداد کمپ دیوید در زمستان ۱۳۵۷ مقاومت آخرین و قدرتمندترین کشور عربی در برابر خود را در هم شکسته و مساحت اشغالی یا تحت کنترل خود را به دو برابر رسانده بود، اعلام موجودیت کرد. در آن روزگار دولت بشیر و امین جمیل رسماً دست‌نشانده اسرائیل در لبنان بود. لبنان از حدود ده سال پیش از تأسیس حزب‌الله درگیر جنگ داخلی شده بود و ۱۵ سال پس از آن هم ادامه پیدا کرد. اسرائیل از سال ۱۳۵۵، یعنی دو سال پس از آغاز جنگ داخلی لبنان، با استفاده از مزدوران لبنانی «ارتش جنوب لبنان» تحت فرماندهی سرگرد سعد حداد با استعداد حدود ۵۰۰۰ نفر به وجود آورد که تا سال ۱۳۷۹، یعنی حدود ۲۵ سال، به‌صورت نیروی خط مقدم ارتش اسرائیل عمل می‌کرد.
تا پیش از تأسیس حزب‌الله، شیعه در وضعیت «ضعیف‌ترین طایفه لبنانی» قرار داشت و از جهت سیاسی هیچ جایگاهی در حاکمیت و از جمله ارتش نداشت. از حیث داخلی، علی‌رغم تلاش‌های بزرگ امام موسی صدر و شیخ مهدی شمس‌الدین و علامه فضل‌الله، در مقایسه با مسیحی‌ها، اهل سنت و دروزی‌ها فاقد ساختار و انسجام لازم بود. از حیث اقتصادی و مالی هم آن‌طور که شهید دکتر چمران می‌گوید در وضع فلاکت‌باری قرار داشت.
حزب‌الله در آن شرایط که کورسویی از موفقیت پیش پای آن نبود، به‌وجود آمد و طی ۱۵ سال تلاش مجاهدانه و با پشت سر گذاشتن مشکلات زیاد و نثار صدها شهید و هزاران مجروح توانست از مجموعه مشکلاتی که برشمردیم، عبور کند و طی حدود ۱۵ سال ارتش غاصب و جنایتکار اسرائیل را کاملاً از لبنان اخراج نماید، ارتش مزدور و خائن جنوب تحت فرماندهی سرهنگ آنتوان لحد را متلاشی و منحل کند، خلأ سازمانی شیعه را پر کند، به جنگ ۲۵ ساله داخلی لبنان خاتمه دهد، عارضه دولت وابسته به رژیم جانی اسرائیل در بیروت را از میان ببرد، حضور مؤثر شیعه در ساختار سیاسی را فراهم و تثبیت کند و لبنان را در حدفاصل ۱۳۷۹ / ۲۰۰۰ تا ۱۴۰۲ / ۲۰۲۳ یعنی به مدت ۲۳ سال به قدرتی بازدارنده برساند.
حزب‌الله پس از پیروزی بزرگ بر رژیم اسرائیل در جنگ تابستان ۱۳۸۵ که در ایران به جنگ ۳۳ روزه مشهور شده و لبنانی‌ها آن را حرب تموز می‌نامند، به موقعیتی فرالبنانی دست پیدا کرد. پیروزی عجیب او بر ارتش مجهز و تحت پشتیبانی همه‌جانبه آمریکا در سال ۸۵ موقعیت منحصر‌به‌فردی در جهان اسلام و در جهان عرب و حتی فراتر از آن در آمریکای لاتین به حزب‌الله داد و آن را پس از ایران به مقتدرترین و هوشمندترین و بزرگ‌ترین واحد مقاومت تبدیل کرد. بر این اساس در هر تحول منطقه‌ای چشم‌ها به حزب‌الله معطوف بود. بر این اساس مشهور شد که حزب‌الله در به‌زانو درآوردن ارتش غاصب آمریکا در عراق ـ در حدفاصل ۱۳۸۳ تا ۱۳۹۰ و نیز در از بین رفتن تروریست‌های تکفیری در این کشور در حدفاصل ۱۳۹۴ تا ۱۳۹۷ نقش اساسی داشته است که البته اندازه این تأثیر در جایی منتشر نشده و خود حزب‌الله هم در این دو موضوع چیزی منتشر نکرده است. کمااینکه همین بحث‌ها درباره شکل‌گیری انصارالله و نقش‌آفرینی حزب‌الله در کمک به یمن در خلال جنگ هشت‌ساله آن با ائتلافی مرکب از ۱۹ کشور و با محوریت سعودی هم وجود دارد و درباره آن هم حزب‌الله چیزی نگفته است.
اما در جنگ جهانی اخیر علیه دولت وقت سوریه که خود جنگ با شکست متجاوزان تمام شد و دولت سوریه به دلایل دیگری فرو پاشید، نقش حزب‌الله در حدفاصل ۱۳۹۲ تا ۱۳۹۸ بارز و برجسته می‌باشد. حزب‌الله در این جنگ حتماً یک رکن مهم پیروزی در سوریه و آزادسازی مناطق اشغال‌شده آن توسط تروریست‌های تکفیری می‌باشد. این نقشی است که هم اسناد زیادی درباره آن وجود دارد و هم خود رهبران و فرماندهان حزب‌الله درباره آن سخن گفته‌اند.
جنگ سوریه برای حزب‌الله یک موقعیت خطیر و انتخاب ورود به آن برای حزب‌الله، سخت‌ترین تصمیم دوره حیات او بود و در نهایت رهبر شهید حزب‌الله چند ماه پس از آغاز جنگ، در اوایل سال ۱۳۹۱ با این استدلال که نمی‌تواند خطرات آینده ناشی از پیروزی تکفیری‌های وابسته به آمریکا و عوامل منطقه‌ای آن در سوریه بر امنیت لبنان را نادیده بگیرد، در جنگ سوریه ورود کرد. ورود حزب‌الله به درگیری با مسلحینی که علاوه ‌بر آمریکا، اروپا و اسرائیل، از سوی دولت‌های قطر، عربستان، امارات و ترکیه و در دوره مُرسی از سوی دولت مصر هم به‌طور آشکار و همه‌جانبه حمایت می‌شدند با درگیری‌های حزب‌الله با رژیم اسرائیل در خاک لبنان به کلی متفاوت بود و از این رو تبلیغات شدید دولت‌های عربی علیه حزب‌الله و اتهاماتی از قبیل کشتار سُنی‌ها و از تبدیل شدن از نیرویی مقاومتی به نیرویی توسعه‌طلب و از نیرویی ملی به نیروی نیابتی و از نیرویی با انگیزه‌های معنوی به نیرویی با انگیزه‌های مادی راه افتاد و به حزب‌الله فشار زیادی وارد نمود. ورود حزب‌الله به جنگ شش‌هفت‌ساله سوریه که لازمه‌اش وارد کردن نیروی نسبتاً زیاد به معرکه بود، عوارض دیگری هم برای حزب‌الله داشت چرا که امکان شناسایی نیروها و فرماندهان آن برای دشمنانش فراهم می‌کرد و تمرین آن در جنگی در کوچه‌ها و خیابان‌های یک کشور نگرانی ارتش اسرائیل از آن را مضاعف می‌نمود. اما حزب‌الله با علم به این عوارض، شکست تروریست‌های تحت‌الحمایه در سوریه را خطر مهمی برای امنیت لبنان ارزیابی می‌کرد و خود را ناگزیر به ورود در آن می‌دید. تجربه هم بر این موضوع صحه گذاشت و اینک تمام مرز طولانی شرقی لبنان در معرض تهدید است و هر از گاهی به درگیری مسلحانه بین حکومت جولانی و ارتش لبنان منجر می‌شود.
حزب‌الله پس از تثبیت نسبی دولت اسد در سوریه و با درخواست بشار اسد در سال ۱۳۹۸ به حضور خود در سوریه خاتمه داد و به لبنان بازگشت.
وقتی در نیمه مهر ۱۴۰۲ جنگ رژیم اسرائیل علیه مقاومت فلسطین در غزه شروع شد، حزب‌الله بدون درنگ با حمله به مناطق شمالی فلسطین اشغالی به کمک غزه آمد و حدود ۱۵ ماه بدون وقفه با ارتش اسرائیل درگیر شد و این در حالی بود که کمتر از پنج سال از خارج شدن نیروهای رزمی آن از سوریه گذشته بود و این زمان زیادی برای بازسازی نیرویی که حدود هفت سال درگیر جنگ سوریه بود، حساب نمی‌شود. با ورود حزب‌الله به دفاع از غزه در برابر اسرائیل، انتظار می‌رفت جبهه داخلی لبنان پشت سر حزب‌الله قرار بگیرد چرا که در این‌جا یک سرزمین عربی - اسلامی مستقیماً مورد حملات سنگین و بی‌رحمانه ارتش یهودی قرار گرفته بود. اما جبهه داخلی لبنان در دو ساحه مسیحی و سنی لبنان که در اثنای جنگ سوریه دستخوش تغییراتی به ضرر حزب‌الله و حماس شده بود و نیز محکومیت عملیات طوفان الاقصی نزد دولت‌های عربی مانع همگرایی جبهه لبنانی - عربی به نفع مقاومت لبنان در جنگ با رژیم شد و حزب‌الله حدود ۱۵ ماه جنگ را با غربت محض سپری کرد و این مظلومیت با هر پیشروی ارتش اسرائیل در غزه بیشتر هم می‌شد.
در این اثنا دو درگیری نظامی در سال ۱۴۰۳ میان رژیم اسرائیل و ایران پیش آمد و حزب‌الله به‌صورت محدود به نفع ایران ورود کرد تا اینکه این درگیری‌ها منجر به جنگ سنگین ۱۲ روزه خرداد و تیر ۱۴۰۴ رژیم اسرائیل علیه ایران شد و در نهایت منتهی به جنگ سنگین رمضان میان آمریکا، اسرائیل و نه دولت دیگر و جمهوری اسلامی گردید و در آغاز آن رهبر معظم انقلاب اسلامی، امام سید علی خامنه‌ای به شهادت رسید. این دو جنگ و بخصوص جنگ دوم سبب شد تا حزب‌الله لبنان - به همراه مقاومت در عراق و یمن - در پیوستگی با جبهه مقاومت وارد جنگی جدید با رژیم اسرائیل شود. با توجه به به‌هم‌پیوستگی جبهه آمریکایی، صهیونی و بعضاً عربی در جنگ رمضان علیه ایران، دفاع حزب‌الله از جمهوری اسلامی، خودبه‌خود آن را در معرض دشمنی شدیدتر این جبهه و از جمله جبهه داخلی مخالفان حزب‌الله و دولت‌های عرب جنوب خلیج‌فارس قرار داد و شکست آنان از ایران بر دامنه دشمنی آن‌ها با حزب‌الله افزود و پس از شکست، آنان را در نابود کردن حزب‌الله مصمم‌تر کرد.
حزب‌الله در حدفاصل ۱۹ فروردین تا نیمه شهریور، یعنی یک دوره پنج‌ماهه را در این فضا سپری کرده است و علی‌رغم دو آتش‌بس ظاهری ناشی از تفاهمنامه دوجانبه اسلام‌آباد و مذاکرات سه‌جانبه واشنگتن، تحت بمباران روزانه ارتش غاصب قرار داشته است.
ارتش اسرائیل با راهبرد از بین بردن کامل حزب‌الله، از نیمه فروردین جنگ شدید علیه حزب‌الله را از سر گرفته و در آن با انواعی از حمایت‌های جبهه‌ای پشتیبانی شده است. ارتش اسرائیل تا این‌جا علی‌رغم برتری‌های تکنولوژیکی و پشتیبانی‌های هوایی و اطلاعاتی به هدف اعلامی خود نرسیده و در این فضا ناچار است روی تخریب روستایی یا تصرف تپه‌ای مانور کند و این در حالی است که دولت اسرائیل به دلیل شکست‌های نظامی‌اش از نتایج انتخابات داخلی خود نگران است. ارتش اسرائیل در فضایی که حملات نظامی ایران به پایگاه‌های اصلی آمریکا در منطقه از امارات تا اردن، دولت ترامپ را وادار به تحمل ضربات سنگین و تلفات زیاد کرده و در حالی که ارتش آمریکا پنج ماه است درگیر خارج کردن کنترل ایران بر تنگه هرمز برای تسلط بر خلیج‌فارس و دریای عمان می‌باشد و در آن به کوچک‌ترین دستاوردی نرسیده است، روی تصرف یک تپه در لبنان که هنوز هم واقعیت و چگونگی آن مشخص نیست، مانور می‌دهد و حال آنکه اگر در این مصاف پنج‌ماهه چیزی هم به دست آورده باشد، ممکن است طی چند روز آینده همین را هم از دست بدهد! با شرحی که بر چهل سال پیروزی‌های مکرر حزب‌الله و چهل سال استیصال دشمنان آن در برابر آن نوشتیم، حزب‌الله توماری نیست که بتوان با جنگ و حتی ترکیب جنگ‌ها آن را در هم پیچید.

یاد

توسعه وابسته، تهدید استقلال و امنیت کشور

سیدعبدالله متولیان 

در شرایطی که کشور در متن یک جنگ تمام‌عیار ترکیبی و رویارویی سیاسی، اقتصادی و امنیتی با امریکا و متحدانش قرار دارد، نسخه‌هایی قدیمی با ادبیاتی تازه به میدان آمده‌اند، نسخه‌هایی که گشایش اقتصادی را بیش از آنکه در تقویت توان داخلی جست‌و‌جو کنند، در تغییر مناسبات با غرب و جلب رضایت امریکا و اروپا می‌بینند. از این رو، سخن گفتن دوباره از «توسعه وابسته» در شرایط امروز، یک بحث دانشگاهی یا اختلاف سلیقه میان اقتصاددانان نیست، پرسش درباره آینده استقلال و امنیت کشور است. از سال‌های پس از ۱۳۶۸، جریان غرب‌باور در ایران، همواره راه توسعه را در پیوند هرچه بیشتر با الگو‌های اقتصادی بیرونی، نهاد‌های مسلط جهانی و گشایش از مسیر غرب جست‌و‌جو کرده است. نامه موسوم به جام زهر، برخی نامه‌ها و بیانیه‌های اقتصادی، مواضع چهره‌های سیاسی و اقتصادی و ادبیات رسانه‌ای این جریان را می‌توان در همین چارچوب بررسی کرد. امروز نیز در متن جنگ و فشار خارجی، همان رویکرد فعال شده و چنین القا می‌کند که کاهش تهدید و حل مشکلات اقتصادی، بیش از هر چیز در گرو سازش، توافق و جلب رضایت امریکا و اروپا است. اما مسئله اینجاست: اگر اقتصاد کشور برای نفس‌کشیدن به رضایت قدرت خارجی نیازمند شود، در لحظه اختلاف، چه چیزی از استقلال سیاسی باقی می‌ماند؟ 
توسعه وابسته، پیش از آنکه بازار یک کشور را وابسته کند، قدرت انتخاب آن را محدود می‌کند. هنگامی که سرمایه، فناوری، بازار، ارز، زنجیره تأمین و اولویت‌های سیاست‌گذاری بیش از اندازه به بیرون گره بخورد، تصمیم یک قدرت خارجی می‌تواند تولید، اشتغال، معیشت و ثبات کشور را متأثر کند. وابستگی غذایی، صنعتی و فناورانه نیز در شرایط بحران، از یک ضعف اقتصادی به یک تهدید امنیتی تبدیل می‌شود. 
تجربه نشان داده که وابستگی تنها در ترازنامه‌ها دیده نمی‌شود، آثار آن به جامعه، فرهنگ، سرمایه انسانی و امنیت نیز می‌رسد. فرسایش تولید، مهاجرت نخبگان، گسترش مصرف‌گرایی، نابرابری و آسیب‌پذیری محیطی، حلقه‌های زنجیره‌ای هستند که در نهایت تاب‌آوری ملی را کاهش می‌دهند. به تعبیر روشن، کسی که نان تو را در گرو اراده خود قرار دهد، قطعاً آزادی تو را هم گروگان می‌گیرد. 
باید میان «تعامل با جهان» و «وابستگی به جهان» مرز کشید. هیچ عقل سلیمی، ایران را به انزوا فرا نمی‌خواند، اما بحث بر سر ایران قوی و چگونگی تعامل با جهان است. کشور قدرتمند، تجارت می‌کند، فناوری می‌آموزد، سرمایه جذب می‌کند و بازار‌های جدید می‌گشاید، اما ستون فقرات تصمیم‌گیری و توانمندی‌های حیاتی خود را به بیرون واگذار نمی‌کند. 
تأکید مداوم امام خمینی و امام شهید بر استقلال، پیشرفت، علم و فناوری، تولید ملی و اقتصاد مقاومتی، صرفاً مجموعه‌ای از توصیه‌های اقتصادی نبود، صورت‌بندی یک منطق برای تولید، حفظ و ارتقای قدرت ملی و امنیت پایدار است. در این نگاه، پیشرفت فقط افزایش تولید ناخالص داخلی نیست، پیشرفت هنگامی معنا دارد که با عدالت، عزت، توان علمی، قدرت تولید و اختیار ملی همراه باشد. این همان نسخه‌ای است که هم‌اکنون مورد تأکید امام سید مجتبی خامنه‌ای نیز هست. 
اقتصاد مقاومتی نیز در همین چارچوب «درون‌زا و برون‌گرا» تعریف شده است، یعنی اقتصاد باید ریشه‌های قدرتش را در داخل مستحکم کند، اما از تعامل با جهان هراس نداشته باشد. تفاوت این الگو با توسعه وابسته روشن است: از جهان فرصت می‌گیرد، نه اجازه، با جهان معامله می‌کند، اما بقای خود را به رضایت آن گره نمی‌زند. 
از همین منظر، مذاکره را نیز نباید با راهبرد توسعه اشتباه گرفت. مذاکره ابزار سیاست خارجی است، اما وابسته‌کردن تولید، سرمایه‌گذاری، رفاه و آینده کشور به نتیجه مذاکره، تبدیل یک ابزار به ستون فقرات اقتصاد و تهدیدزایی برای استقلال و امنیت است. اگر برای کاهش فشار، نسخه‌ای تجویز شود که وابستگی‌های حیاتی ایران را بیشتر کند، در واقع بخشی از قدرت بازدارندگی اقتصادی کشور را خودخواسته تضعیف کرده‌ایم. 
مسئله امروز، انزوا یا تعامل نیست، مسئله این است که تعامل از موضع قدرت باشد یا از موضع نیاز. توسعه‌ای که قدرت انتخاب را افزایش دهد، پیشرفت است، اما توسعه‌ای که کشور را محتاج تصمیم دیگران کند، هر نامی داشته باشد، در نهایت به تهدیدی برای استقلال و امنیت ملی تبدیل خواهد شد. 
خلاصه اینکه کشوری که کلید اقتصادش را به دست دیگران بسپارد، دیر یا زود برای بازکردن قفل‌های سیاسی خود محتاج همان کلید خواهد شد که نتیجه‌ای جز نفی استقلال، آزادی، امنیت و تن دادن به استعمار فرانو و وطن‌فروشی از طریق توسعه وابسته در پی نخواهد داشت.

یاد

چشم انداز جنگ

صلاح الدین خدیو

شش ماه پس از آغاز جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران، به نظر می‌رسد دستکم در مقطع فعلی این رویارویی بیشتر به جنگ داخلی آمریکا در قرن نوزدهم شباهت یافته است‌.
بیشتر از این منظر که تشدید فشار بر مسیرهای دریایی، گسترش تحریم‌ها و تحریم‌های ثانویه و در کنار آن ضربات نظامی مقطعی، تصویری از یک راهبرد مرکب را به نمایش می‌گذارد که می‌توان آن ر‌ا، دست‌کم در سطح تحلیلی، با «راهبرد آناکوندا» مقایسه کرد.
طرح آناکوندا در جنگ داخلی آمریکا، ابتکار اتحادیه شمال برای شکست تدریجی کنفدراسیون جنوب بود. این طرح صرفاً بر پیروزی در میدان جنگ تکیه نداشت؛ بلکه با محاصره بنادر، قطع ارتباط جنوب با جهان خارج و کنترل رود می‌سی‌سی‌پی، می‌کوشید توان اقتصادی و ظرفیت ادامه جنگ را به‌تدریج فرسوده کند.
امروز نیز به نظر می‌رسد واشنگتن در پی تلفیق فشار اقتصادی با محدودسازی توان نظامی و دریایی ایران است. تنگه هرمز در این معادله نقشی حیاتی دارد؛ آبراهی که هرچند دقیقاً با رود می‌سی‌سی‌پی قابل مقایسه نیست اما می‌تواند در تعیین موازنه جنگ و تحمیل هزینه به اقتصاد جهانی نقشی تعیین‌کننده داشته باشد.
یکی از مهم‌ترین مزیت‌های راهبردی ایران، توانایی آن برای تبدیل هرمز به اهرمی جهت افزایش هزینه‌های جنگ برای آمریکا و متحدانش بوده است. هدف واشنگتن این است که این توان را کاهش دهد، مسیرهای دریایی جایگزین را تقویت کند و هم‌زمان فشار اقتصادی بر ایران را افزایش دهد، با این هدف که در یک جنگ فرسایشی دست بالاتری پیدا نماید.
در مقابل، اگر ایران نتواند مانند گذشته از اهرم هرمز استفاده کند و هم‌زمان با تشدید محاصره و فشار اقتصادی مواجه شود، ممکن است برای بازگرداندن موازنه به گزینه‌های پرهزینه‌تری روی بیاورد؛ از جمله گسترش دامنه جنگ و تهدید زیرساخت‌های حیاتی منطقه. چنین وضعیتی می‌تواند به شکل‌گیری نوعی «موازنه وحشت» منجر شود که در آن هیچ طرفی قادر نباشد بدون پرداخت هزینه‌های سنگین، اراده خود را بر دیگری تحمیل کند.
در نهایت، موفقیت یا شکست این راهبرد بیش از هر چیز به تاب‌آوری اقتصادی ایران بستگی دارد. به همین دلیل است که فشار اقتصادی در مرکز راهبرد واشنگتن قرار گرفته و قدرت نظامی نه جایگزین تحریم‌ها، بلکه ابزاری مکمل برای تکمیل یک راهبرد فرسایشی بلندمدت شده است.
اکنون پرسش این است که راهبرد جایگزین ایران در برابر پروژه کریدورسازی در جنوب هرمز و تلاش برای خارج کردن یک اهرم استراتژیک از دست ایران چیست؟

یاد

گزارش «شرق» از سفر دو روزه رئیس‌جمهور پزشکیان و هیئت همراه به قرقیزستان برای شرکت در بیست‌و‌پنجمین‌ اجلاس سران کشورهای شانگهای

دیپلماسی علیه زور

سینا رحیم پور 

سفر ۴۸‌ساعته به بیشکک برای شرکت در اجلاس سران سازمان همکاری شانگهای، کمی متفاوت‌تر از دوره‌های پیشین این اجلاس بود. ایران و آمریکا در شرایط «نه جنگ، نه صلح» قرار دارند و محاصره آمریکا پر‌رنگ است. ساعاتی پیش از عزیمت به قرقیزستان نیز حملات آمریکا به خاک ایران ادامه داشت و ایران در یکی از نخستین حضورهای مهم بین‌المللی‌اش‌ پس از امضای تفاهم‌نامه و نقض آن توسط آمریکا، باید هم از آنچه بر سرش آمده بود می‌گفت و هم نشان می‌داد که زندگی سیاسی و اقتصادی کشور متوقف نشده است. از فرودگاه مهرآباد تا آسمان بیشکک، از دیدارهای دوجانبه تا چادر خبرنگاران و از سالن اجلاس تا ورزشگاهی که با ورود کاروان ایران یک‌صدا شد، یک سؤال در تمام سفر با من بود: ایران پس از جنگ، در چشم همسایگان و کشورهای منطقه چگونه دیده می‌شود و دیپلماسی قرار است با این تصویر چه کند؟ این گزارش روایت همان ۲۸ ساعت است.

ساعت ۶ صبح به وقت تهران؛ فرودگاه مهرآباد

رئیس‌جمهور پزشکیان پیش از عزیمت به بیشکک، در فرودگاه مهرآباد از «دیپلماسی تمدنی» گفت؛ از اینکه اجلاس شانگهای بسیار حائز اهمیت است و اکثر سران منطقه در آن حضور خواهند داشت. رئیس‌جمهور با اشاره به پیوند تاریخی و تمدنی کشورهای منطقه، اعلام کرد ‌جمهوری اسلامی ایران به دنبال جنگ نیست، اما به هرگونه تجاوزی با قدرت و قاطعیت پاسخ خواهد داد. او بی‌ثباتی در منطقه را به ضرر همه کشورها دانست و بر لزوم هم‌گرایی برای پیشبرد اهداف اقتصادی و امنیتی تأکید کرد. رئیس‌جمهور با تأکید بر پیشینه کهن و تمدنی کشورهای منطقه، تصریح کرد: ما در منطقه‌ای زندگی می‌کنیم که سرنوشت، تاریخ و تمدن آن به هزاران سال پیش بازمی‌گردد و همیشه با یکدیگر در ارتباط، همزیستی و رشد بوده‌ایم. بنابراین، صلح، امنیت، اقتصاد و تمدن از این سرزمین برخاسته ‌و طبیعی است که باید برای گسترش این روند در دنیای امروز تلاش کنیم. در طول پرواز، وقتی با کاظم غریب‌آبادی، معاون حقوقی و بین‌الملل وزارت خارجه، صحبت می‌کردم، گفت پیام ایران در این نشست‌ها قرار است رساندن صدای مردم کشور درباره محکومیت تجاوز به ایران و دیپلماسی فعال برای بی‌اثر‌کردن فشارهای غرب علیه ایران باشد.

ساعت ۹ صبح به وقت تهران؛ آسمان بیشکک

مسیر پرواز به سمت قرقیزستان از آسمان تاجیکستان و چند کشور آسیای میانه می‌گذشت. در مسیر پرواز چند بار پیش آمد که چند هواپیما به هواپیمای ما نزدیک شدند. حاضران در هواپیما می‌گفتند این هواپیماها در مسیر خودشان با هواپیمای ما هم‌مسیر شده‌اند، اما با توجه به شرایط جنگی، حضورشان ایجاد نگرانی می‌کرد. قرقیزستان از بالا کشوری سرسبز است. عمده زمین‌های آن، به دلیل قرار‌گرفتن در شرایط جلگه‌ای، مراتع و زمین‌های کشاورزی زیر کشت است. در بخش زیادی از مسیر شاهد مراتع بودیم، اما به گفته آیدا، مترجم قرقیزستانی تیم ایرانی، با اینکه کشاورزی شغل اول مردم قرقیزستان نیست، پررونق است. به گفته او، به دلیل اینکه بنای قرقیزستان بر یک کشور عشایری بوده و مردم زندگی یکجانشینی نداشتند، دامداری شکل سنتی درآمد مردم قرقیزستان است و سال‌ها پس از استقلال این کشور از شوروی و یکجانشینی، هنوز دامداری بخش مهمی از اقتصاد این کشور را شکل می‌دهد. بیش از دو هزار دریاچه، هزار رودخانه و چهار درصد یخچال‌های طبیعی دنیا در این کشور است و همین مسئله باعث شده دامداری و کشاورزی، پس از فعالیت‌های معدنی، سهم بالایی از اقتصاد این کشور را دربر بگیرد.

رئیس‌جمهور با استقبال معاون رئیس کابینه قرقیزستان وارد پایتخت این کشور شد. مسیر فرودگاه به محل اقامت رئیس‌جمهور از منطقه طبقه متوسط بیشکک می‌گذشت. نکته پررنگ در شهر بیشکک این است که شهر برای زندگی با دسترسی عمومی ساخته شده است. تقریبا در تمام شهر، مسیرهای دوچرخه و پیاده‌روی در کنار خیابان‌ها وجود دارد و دوچرخه‌سواری و پیاده‌روی در بین مردم این شهر مرسوم است. سیستم حمل‌ونقل عمومی پایتخت نیز تقریبا به‌طور کامل برقی شده است. بیشکک از جهاتی شبیه به سایر شهرهای آسیای میانه است که از شوروی مستقل شده‌اند. شهر هنوز رگه‌هایی از سیستم کمونیستی و نظم شهری مختص کشورهای کمونیستی، مانند خیابان‌های عریض را دارد. به گفته آیدا، مترجم ما، مردم در پایتخت یک‌میلیون‌و ۲۰۰ هزارنفری قرقیزستان علاقه زیادی به دوچرخه‌سواری و پیاده‌روی در شهر دارند. مسیرهای منتهی به محل اقامت رئیس‌جمهور ایران بسته شده بود، اما شهروندان پیاده در شهر زیاد بودند. محل اقامت رئیس‌جمهور ایران، محل اجلاس سران شانگهای و کاخ ریاست‌جمهوری قرقیزستان در فاصله بسیار نزدیکی از هم قرار دارند و بیشتر دیدارهای رئیس‌جمهور پزشکیان نیز در محل اقامتش یا ساختمان‌های نزدیک به محل اجلاس انجام شد. رئیس‌جمهور قرار بود در محل اقامتش با سران کشورهای حاضر در این اجلاس دیدار کند.

ساعت ۱۴ به وقت محلی؛ آغاز دیدارهای دوجانبه

دیدار با جبارف؛ دیداری برای افزایش مناسبات اقتصادی با قرقیزستان

دیدار با رئیس‌جمهور قرقیزستان در محل کاخ ریاست‌جمهوری این کشور انجام شد و عمده محتوای این دیدار به همکاری‌های دوجانبه اقتصادی و فرهنگی گذشت. بنا بر گفته حاجی‌میرزایی، گفت‌وگوهای خوبی در این دیدار انجام شد. طرف قرقیزستانی آمادگی خود را برای پیوستن به کریدور شرق به غرب و شمال به جنوب اعلام کرد. مسیری که از قرقیزستان به آذربایجان می‌رسد و از جنوب، از چابهار به سرخس ایران می‌رود، کریدور مورد توجهی است که قرقیزستان برای همکاری‌های ریلی در آن اعلام آمادگی کرد. در سفرهایی که پیش از جنگ و سفرهای اخیر به این منطقه داشتم، دیدم کشورهای آسیای غربی، آسیای میانه و اوراسیا، یکی از اولویت‌های اصلی‌شان گذرگاه‌های ایران است. به تعبیر ‌رئیس‌جمهور پزشکیان، این گذرگاه‌ها مانند شریان‌هایی هستند که خون را به اعضای بدن می‌رسانند و باید بتوانند این تعاملات را با سایر کشورهای همسایه و هم‌سرنوشت ما برقرار کنند.

درخواست هندی‌ها برای ملاقات با پزشکیان

آن‌طور که یکی از اعضای تیم ایرانی به من گفت، تعداد درخواست‌های دیدار دوجانبه در این سفر رشد چشمگیری نسبت به اجلاسیه‌های گذشته داشته است. شاید مهم‌ترین درخواستی که برای ملاقات در این اجلاس به ایران داده شده بود، درخواستی بود که از سوی دولت هندوستان برای دیدار مودی با پزشکیان آمده بود. دیدار با نارندرا مودی، نخست‌وزیر هندوستان، در فضایی دوستانه و گرم انجام شد. مودی در این دیدار به رئیس‌جمهور ایران گفت عده‌ای در آمریکا منافعشان در پایان‌نیافتن جنگ با ایران است و خواستار بازگشت طرفین به تفاهم دوجانبه بود. آقای مودی موضوع ایران در جنگ و مقاومت مردم ایران را تحسین می‌کرد و از آمادگی برای گسترش روابط میان هندوستان و ایران سخن گفت. از عراقچی، وزیر امور خارجه ایران، درباره دیدار پزشکیان و مودی پرسیدم که گفت: دیدار با نخست‌وزیر هند بسیار متفاوت از دیدار گذشته این دو مقام با یکدیگر بود. دیدار در فضایی بسیار صمیمی انجام شد. در حالی که من انتظار داشتم از دیدار قبل سردتر و رسمی‌تر باشد، ولی این دیدار به‌مراتب گرم‌تر از دیدار قبل بود. از حاجی‌میرزایی، رئیس دفتر رئیس‌جمهور نیز درباره مهم‌ترین نکات این جلسه پرسیدم که در پاسخ گفت: بندر چابهار یکی از بنادری است که هندی‌ها قرار است در آن سرمایه‌گذاری کنند. آقای مودی اعلام کرد می‌خواهد سرمایه‌گذاری اقتصادی در ایران انجام دهد. او از تأمین مواد اولیه دارویی در ایران ‌و از زمینه‌های همکاری بین ایران و هندوستان سخن گفت و به نظرم دیدار بسیار خوبی بود.

دیدارهایی خارج از پروتکل‌های مرسوم

پاکستان؛ آغوش گرم و صحبت‌های محبت‌آمیز

یکی از نکات جالب در این سفر، صمیمیت بین رئیس‌جمهور پزشکیان و سران کشورهای عضو شانگهای بود. رئیس‌جمهور در دیدار با شهباز شریف، رئیس‌جمهور پاکستان، گفت ما در این ماه‌های پس از جنگ آن‌قدر شما را دیده‌ایم که اگر بین دیدارهای ما فاصله بیفتد، دلتنگ شما می‌شویم. شهباز شریف نیز در فضایی صمیمانه با پزشکیان ارتباط برقرار می‌کرد. محسن حاجی‌میرزایی، رئیس دفتر رئیس‌جمهور، این دیدار را این‌گونه روایت می‌کند که پاکستانی‌ها در این چند ماه اخیر نقش‌آفرینی‌های گسترده‌ای درباره ایران داشتند و علاقه‌مندند جنگ علیه ایران به یک پایان مثبت برسد و حضورشان در همه این مدت دلگرم‌کننده بوده است. آنها همچنین از گفت‌وگوهایی که با رئیس‌جمهور آمریکا درباره ایران داشتند، گزارش‌هایی دادند. آقای رئیس‌جمهور پزشکیان نیز مواضع جمهوری اسلامی ایران را بار دیگر تبیین کردند و از نقض عهد آمریکایی‌ها در قبال تفاهم گلایه کرده و اعلام کردند اگر آمریکا به تفاهم‌نامه برگردد، ما هم حاضریم به تفاهم‌نامه برگردیم تا بر ‌اساس آن به اقدام مشترک برسیم. تقریبا در همه دیدارها، ‌رئیس‌جمهور پزشکیان درباره نقض تفاهم‌نامه توسط آمریکایی‌ها و عزم ایران برای پایبندی به تفاهم، در صورت بازگشت آمریکا به تفاهم‌ صحبت کردند.

تاجیکستان؛ دیدار با هم‌زبان

دیدار با امامعلی رحمان، رئیس‌جمهور تاجیکستان‌ نیز در فضایی بسیار دوستانه انجام شد. امامعلی رحمان به پزشکیان گفت شما مانند برادر من هستید و هر وقت شما را می‌بینم، حالم خوب می‌شود. رحمان نگران ایران بود و گفت هر بمبی که در ایران منفجر می‌شود، ما حس می‌کنیم این بمب در خاک کشور ما منفجر می‌شود. عمده این دیدار نیز به همکاری‌های دوجانبه اقتصادی و فرهنگی بین دو کشور گذشت.

آذربایجان؛ دیدار به زبان مادری

یکی از صمیمانه‌ترین دیدارها، دیدار بین رئیس‌جمهور ایران و الهام علی‌اف، رئیس‌جمهور آذربایجان‌ بود. دو طرف یکدیگر را با اسم کوچک صدا می‌زدند و مدت‌زمان زیادی از دیدار را به زبان آذری گفت‌وگو کردند. از عباس عراقچی درباره این دیدار پرسیدم و گفت: ملاقات با رئیس‌جمهور آذربایجان ملاقات خوبی بود. آذری‌بودن آقای پزشکیان کمک کرده مشکلات ما با جمهوری آذربایجان از مسیر دوستانه و صمیمانه حل شود. توافقاتی در این دیدار شد و آقای علی‌اف قول مساعد برای حل مشکلات در توافقات را داد. در مجموع، دیدار بسیار خوبی بود. از حاجی‌میرزایی درباره توافقات صورت‌گرفته پرسیدم که گفت: دیدار با آقای علی‌اف دیدار صمیمانه‌ای بود و مشکلات متعددی که داشتیم در این گفت‌وگوها به بحث گذاشته‌ و حل شد. درباره مسئله حمل گاز از ترکمنستان به جمهوری آذربایجان که باید از مسیر ایران بگذرد، صحبت شد و ایران، ترکمنستان و آذربایجان با هم تفاهم می‌کنند که این مسیر انجام شود و ما در ازای این ترانزیت گاز سهمی از آن را برداشت می‌کنیم. توافقات دیگری هم در حوزه‌های مالی و انتقال گاز از روسیه به ایران صورت گرفت. ایران و آذربایجان به دلیل مشابهت‌های فرهنگی، تمدنی و زبانی نزدیکی زیادی به هم دارند که دیپلماسی فعال آقای رئیس‌جمهور برای آزاد‌کردن این ظرفیت‌ها بین دو کشور بسیار نتیجه‌بخش بوده است.

ساعت ۲۰ به وقت محلی

افتتاحیه مسابقات جهانی عشایری؛ رژه پرشور ایران

از ابتکارات قرقیزستانی‌ها این بود که افتتاحیه مسابقات جهانی عشایری را که به میزبانی این کشور برگزار می‌شد، با اجلاس سران شانگهای هم‌زمان کرده بودند تا بتوانند از فرصت حضور رؤسای جمهور و نخست‌وزیران کشورهای شرکت‌کننده، به این مراسم رسمیت و اعتبار بیشتری ببخشند. فضای برگزاری مراسم افتتاحیه که تقریبا از ساعت چهار عصر به وقت محلی آغاز می‌شد، فضایی پرشور بود و افتتاحیه رسمی ساعت هشت شب به وقت محلی، با حضور سران شرکت‌کننده در اجلاس شانگهای‌ آغاز شد. نکته جالب، علاوه بر کیفیت برگزاری که بنا بر گفته یکی از برگزارکنندگان، نقش چین در هماهنگی و اجرای آن پررنگ بود، حضور پررنگ کاروان ایران در این مسابقات بود. از احمد دنیامالی، وزیر ورزش و جوانان، درباره کاروان ایران پرسیدم که در پاسخ گفت: این مسابقات ششمین دوره مسابقات جهانی عشایر است. ما در دوره‌های قبل به‌صورت غیرمتمرکز در این مسابقات شرکت می‌کردیم، اما در این دوره با سرپرستی واحد، یک تیم متمرکز ۱۲۰نفره در رشته‌های مختلف ورزش‌های باستانی و محلی به این مسابقات اعزام کردیم و شانس بالایی برای دریافت مدال داریم. نکته شایان توجه‌ این بود که زمانی که بلندگوهای مراسم نام تیم ایران را برای ورود به مراسم و رژه اعلام کردند، ورزشگاه ۵۰هزارنفری بیشکک که با همین مراسم افتتاح می‌شد، یک‌صدا به تشویق تیم ایران پرداخت و حاضران از جا بلند شدند. رئیس‌جمهور ایران نیز با ورود تیم ایران از جا بلند شد و نسبت به تیم ایران ادای احترام کرد. من ابتدا فکر می‌کردم شاید فقط خودم این‌گونه حس کرده‌ام که ورزشگاه بعد از شنیدن نام ایران از جا بلند شده و تیم ایران را تشویق کرده است، اما بعدا که با آقایان پزشکیان و حاجی‌میرزایی هم صحبت کردم، متوجه شدم ‌این واقعیت در محل برگزاری بوده است. عباس عراقچی درباره این افتتاحیه گفت: ما در این افتتاحیه احساس غرور کردیم. در این مسابقات حدود ۱۱۰ کشور شرکت کرده بودند که ۸۰ درصد کشورها کاروان‌های کوچک به این مسابقات اعزام کردند. کاروان ورزشی ایران، کاروانی حدودا ۱۲۰نفره بود که با لباس‌های آراسته و پرچم‌های یکدست، در شرایطی که تحت شدیدترین تحریم‌ها و محاصره‌ها هستیم، با قوت و قدرت در این مسابقات شرکت کرده است. استقبالی که تماشاگران از کاروان ایران کردند بسیار خوب بود. استقبال از کاروان ایران غیرعادی بود. تشویق ممتد و پرسروصدا بود. این تجربه اول من نیست و در کشورهای دیگر هم این را تجربه کرده‌ام که مردم کشورهای دیگر از ایرانی‌ها تصویر قهرمانانی را دارند که در مقابل قلدر عالم ایستاده‌اند و این نگاه برای من تکرار شد. حاجی‌میرزایی نیز درباره این افتتاحیه گفت: استقبال از کاروان ایران نشان می‌دهد که ایران موقعیت ممتازی در دنیای امروز دارد؛ چون آثار ستم و بیداد قدرت‌های دنیا بر همه کشورها وارد شده، اما همه توان مقابله با این قدرت‌ها را نداشتند و احساس کردند که یک جامعه مقاوم در برابر یک قدرت تجاوزگر ایستاده و از این جهت ایران مورد احترام است. وزرای ما وقتی به مجامع بین‌المللی می‌روند و وقتی برمی‌گردند و گزارش می‌دهند، می‌گویند که وزرای کشورهای دیگر وقتی در گوشه‌ و کنار با ما صحبت می‌کنند، ایران را تحسین می‌کنند و احساس همدلی با ایران دارند. این استقبال به چشم خبرنگاران حاضر در این مراسم هم آمده بود. رستم باتیر بک‌اف، خبرنگار قرقیزستانی آژانس خبری خاور، به من می‌گفت که در افتتاحیه بازی‌های عشایری، وقتی ورزشکاران ایرانی وارد ورزشگاه شدند، مردم و تماشاگران بسیار زیاد تیم ایران را تشویق می‌کردند و این نشان می‌دهد ‌ایران تا چه اندازه این روزها محبوب شده است.

آغاز روز دوم؛ اجلاس شانگهای

روز دوم حضور ما در قرقیزستان از ساعت هفت صبح آغاز شد. خبرنگاران حاضر در این اجلاس در محلی نزدیک به سالن اجلاس سران و در یک چادر مستقر شدند. نکته درخور توجه، حضور پرتعداد خبرنگاران روس در این اجلاس بود. کاروانی نزدیک به صد خبرنگار، رئیس‌جمهور این کشور را در این اجلاس همراهی می‌کردند. جالب‌تر اینکه در بین خبرنگاران روس، تعداد قابل ملاحظه‌ای از آنها مسلط به زبان فارسی بودند و وقتی با آنها گفت‌وگو می‌کردی، متوجه می‌شدی فارسی را روان صحبت می‌کنند و حتی ضرب‌المثل‌های ایرانی را یاد گرفته‌اند. اجلاسیه با حضور رئیس‌جمهور پزشکیان، به‌عنوان اولین رئیس‌جمهوری که مورد استقبال صدیر جبارف، رئیس‌جمهور قرقیزستان، قرار گرفت، آغاز شد. پس از پزشکیان، سایر سران کشورهای عضو شانگهای نیز در محل اجلاس حضور پیدا کردند. اما نکته عجیب این بود که پس از سخنرانی جبارف در این نشست، تصاویر این اجلاس که در چادر خبرنگاران در حال پخش بود، قطع شد و تا پایان نشست، تصاویر سخنرانی مقامات پخش نشد.

روایت خبرنگاران بین‌المللی درباره ایران را

در چادر محل استقرار خبرنگاران به‌وضوح می‌شد دید که ایران تا چه اندازه مورد توجه رسانه‌های جهان قرار دارد. تعداد مراجعه رسانه‌های دنیا برای گفت‌وگو با ایرانی‌ها زیاد بود. من هم از فرصت قطع پخش تلویزیونی سخنرانی سران اجلاس شانگهای استفاده کردم و با خبرنگاران مستقر درباره ایران پس از جنگ‌های اخیر گفت‌وگو کردم.

اسلاونا ندژدا، خبرنگار قرقیزستانی تلویزیون این کشور، اولین نفری بود که با او به صحبت نشستم. او درباره پیگیری خبرهای این مدت حول حمله به ایران می‌گفت: ما با دقت اخبار ایران را دنبال می‌کردیم. کشور ما، قرقیزستان، بسیار دلسوزانه به تمام اتفاقات ایران نگاه می‌کند و بابت جنگ ایران بسیار ناراحتیم. رئیس‌جمهور ما در سازمان ملل هم تأکید کرد که کشور ما ضد هرگونه تجاوز نظامی به هر کشور است و ما بسیار نگران وضعیت ایران هستیم.

این موضع را در صحبت‌های تور ایگور، خبرنگار تلویزیون بلاروس، هم می‌شد دید. او می‌گفت: ایران یکی از فرهنگ‌ها و تمدن‌های قدیمی دنیاست که دنیا با آن آشنایی دارد. البته ایران مستقل این حق را دارد که نخواهد زیر پرچم هیچ کشور دیگری در دنیا برود. ما در بلاروس با دقت به تحولات ایران نگاه می‌کنیم، چون مشکلاتی که ما داریم با مشکلاتی که ایران با جامعه بین‌الملل دارد تا حدودی شبیه به هم است. آقای لوکاشنکو رئیس‌جمهور بلاروس هم بارها در سخنرانی‌هایش گفته که ایران حق تعیین استقلال خود را دارد و کسی نباید در سرنوشت این کشور دخالت کند.

ورنیتسکی آنتون، خبرنگار روس، اما موضعش کمی جزئی تر بود و می‌گفت جنگ با ایران کار آسانی نیست. او می‌گفت: ما در روسیه می‌دیدیم که آمریکا مقصر اصلی راه افتادن جنگ علیه ایران است. پیداست که همه این اتفاقات از جایی با فشار به آمریکا تقویت می‌شود. در روسیه ما تقریباً چنین اتفاقاتی را پشت سر گذاشتیم. راستش را بگویم، ما فکر نمی‌کردیم ایران بتواند نه‌تنها در مقابل آمریکا مقاومت کند، بلکه پیروز این جنگ شود. ۲۵ سال پیش ما یک مشاور رئیس‌جمهور داشتیم که من همان زمان با او صحبت می‌کردم. آن زمان بحث حمله به عراق بود و احتمال حمله به ایران هم می‌رفت. او می‌گفت اگر کسی بخواهد به ایران حمله کند، به‌راحتی از تله ایران خارج نمی‌شود.

در شانگهای چه گذشت؟

همزمان در محل اجلاس. سخنرانی رئیس‌جمهور پزشکیان در حال برگزاری بود. پزشکیان در اجلاس شانگهای، ضمن محکوم کردن مجدد تجاوز به خاک ایران، بر این موضع تأکید کرد که کشورهای عضو شانگهای نباید از کنار تجاوز به خاک یک عضو این سازمان عبور کنند. همچنین از سایر محورهای سخنرانی پزشکیان، تأکید بر «دیپلماسی علیه زور»، «دیپلماسی هم‌تمدنی» و «دیپلماسی همسایگی و هم‌سرنوشتی» بود. از محسن حاجی‌میرزایی درباره فضای اجلاس و مهم‌ترین نکات رئیس‌جمهور در این اجلاس پرسیدم که گفت: فضای کلی اجلاس شانگهای بسیار با ایران همدل بود. آقای رئیس‌جمهور پزشکیان تأکید کردند که ما باید سیاست‌هایی را که جهان تک‌قطبی را به چندجانبه‌گرایی می‌رساند، دنبال کنیم. ما باید به فکر توسعه همکاری‌های منطقه‌ای و بین‌المللی باشیم. ایران اعلام کرد که ما در حالی که در فرایند مذاکره بودیم، مورد تجاوز قرار گرفتیم و سازمان همکاری شانگهای باید در برابر تجاوز نظامی به یک عضو خود بی‌تفاوت نباشد و موضع بگیرد و دیدیم که در بیانیه پایانی این اجلاسیه، تجاوز به ایران محکوم شد.

از عباس عراقچی هم درباره نگاهش به این دوره از اجلاس شانگهای پرسیدم که در پاسخ گفت: شانگهای در مجموع مسیر خوبی را جلو می‌رود. چیزی که ما می‌خواهیم این است که شانگهای و بریکس کم‌کم به نهادهای قدرت در دنیا تبدیل شوند. غربی‌ها همه نهادهای بین‌المللی را به‌گونه‌ای در دست گرفته‌اند تا سیاست‌های خود را جلو ببرند. شانگهای و بریکس در حال قالب‌شکنی علیه این سیاست غربی هستند و تا به حال در این مسیر موفق بوده‌اند. بیانیه پایانی هم برای ما رضایت‌بخش بود و حمله و تهاجم به ایران محکوم شد، با مردم ایران ابراز همدردی شد، حق ایران بر تمامیت ارضی‌اش تثبیت شد و شهادت رهبری هم محکوم و به مردم ایران تسلیت گفته شد.

محسن حاجی‌میرزایی هم درباره اهمیت این نشست گفت: اجلاس شانگهای فارغ از همه بحث‌ها، از این جهت مهم است که حدود سه میلیارد نفر از مردم جهان را تحت پوشش خود دارد. بنابراین مجموعه مهمی است که سهم عمده‌ای در دنیا دارد. محور اصلی آن هم مقابله با یک‌جانبه‌گرایی و پذیرش چندجانبه‌گرایی است.

روند صدور بیانیه پایانی اجلاس شانگهای چگونه است؟

بیانیه پایانی اجلاس شانگهای دستاوردهای زیادی برای ایران داشت. همه نکات مورد نظر ایران در این بیانیه لحاظ شد و علاوه بر محکومیت حمله به یک عضو این سازمان، بر حق دفاع ایران از خود، محکومیت شهادت رهبر ایران و حفظ تمامیت ارضی ایران تأکید شد. اما مسیر رسیدن به بیانیه پایانی کاری دشوار است. سید مهدی طباطبایی، معاون ارتباطات دفتر رئیس‌جمهور، که از حاضران در این اجلاسیه بود، درباره فضای این اجلاس و چگونگی دستیابی به بیانیه پایانی گفت: پیام آقای رئیس‌جمهور در اجلاس و جلسات متعدد، اشاره به ایستادگی ایران در برابر مناسبات زورمندانه و به تعبیری حرکت در مسیر «دیپلماسی علیه زور» بود. دیپلماسی همسایگی، دیپلماسی هم‌سرنوشتی و دیپلماسی هم‌تمدنی از محورهای اصلی پیام ایران در این اجلاس و دیدارها بود. نوع مناسبات و دیالوگ‌ها با ایران با پذیرش اقتدار ایران بود. موضع اقتدار ایران به‌صورت جدی به رسمیت شناخته شده بود.

طباطبایی درباره بیانیه پایانی اجلاسیه شانگهای گفت: در بیانیه پایانی اجلاس شانگهای باید همه کشورهای شرکت‌کننده در این اجلاس با بیانیه پایانی موافق باشند و حتی اگر یک کشور با این بیانیه و بندهایش مخالف یا ممتنع باشد، اجلاسیه بدون بیانیه پایانی به پایان می‌رسد. تا روز قبل از پایان اجلاس، صداهایی از بعضی کشورها می‌آمد که با این بیانیه مخالفت کردند، اما اگر آنها مخالفت می‌کردند، جمهوری اسلامی ایران هم با این بیانیه مخالفت می‌کرد. در نهایت خروجی دیپلماسی موفق تیم ایرانی، به‌ویژه آقای رئیس‌جمهور، باعث شد که بیانیه پایانی با خروجی همسو با خواست ایران همراه شود.

ادامه روز دوم؛ دیدارهای دوجانبه

پس از پایان اجلاسیه شانگهای و اجلاس شانگهای پلاس که آن هم با پیامی مشابه پیام اجلاس شانگهای سپری شد، در ادامه روز دوم نیز دیدارهایی با سران کشورهای دنیا برنامه‌ریزی شده بود. نگاه خبرنگاران به بیانیه پایانی، همسویی آن با خواست ایران در این نشست بود و آنها می‌گفتند ایران توانسته آنچه را می‌خواهد در بیانیه پایانی نشست و خروجی دیدارهای دوجانبه لحاظ کند.

دیدار با پوتین؛ توجه رسانه‌های دنیا

در اولین دیدار عصر روز دوم حضور هیئت ایرانی در بیشکک، دیدار با پوتین در باغی در دل شهر بیشکک انجام شد؛ باغی که حال‌وهوای کاخ سعدآباد را داشت و محل اقامت پوتین در این کشور بود. هیئت روسی در این دیدار پررنگ و به‌صورت کامل حاضر شده بود. ما تقریباً یک ساعت پیش از انجام دیدار به محل رسیدیم. اولین نفری که به محل دیدار دو رئیس‌جمهور وارد شد، سرگئی لاوروف، وزیر امور خارجه روسیه، بود. دیدار تقریباً در ساعت ۱۶ به وقت محلی انجام شد. تأکید دو طرف بر حق دفاع ایران از خود و محکومیت تجاوز به ایران از نکات اصلی این دیدار بود. از حاجی‌میرزایی درباره فضای کلی این دیدار پرسیدم که گفت: دیدار در فضایی عملیاتی و کاری، با دستور مشخص، صورت گرفت و نتایج مشخصی برای دو طرف داشت. این موضوع را عراقچی هم تأیید کرد و به من گفت: دیدار با رئیس‌جمهور روسیه بسیار کاری و عملیاتی بود. چند پروژه مشخص مورد بحث قرار گرفت و جمع‌بندی نهایی درباره آنها صورت گرفت.

گوترش، مهمان پزشکیان در حاشیه اجلاس

آنتونیو گوترش، رئیس سازمان ملل متحد، که ماه‌های پایانی ریاستش بر سازمان ملل متحد را سپری می‌کند نیز از مهمانان پزشکیان در محل اقامتش بود. پزشکیان در این دیدار، با تشکر از گوترش بابت مواضع شخصی خوبش در قبال حمله نظامی به ایران، اعلام کرد که سازمان ملل متحد نتوانسته در برابر این حجم از بیداد، ستم و تجاوز در دنیا، به‌ویژه علیه ایران و سایر کشورهایی که مورد جنگ‌افروزی اسرائیل و آمریکا قرار گرفتند، ایستادگی و مقابله کند.

یکی از نکات این نشست این بود که در نگاه گوترش، رئیس سازمان ملل متحد، ایران پیروز جنگ با آمریکا بود. گوترش اعلام کرد که ایران از موضع قدرت با آمریکا روبه‌رو شد و این باعث شد که دنیا به‌گونه‌ای دیگر به ایران نگاه کند و پیروزی قطعی ایران باید به‌گونه‌ای باشد که پیروزی در جنگ را به کنش دیپلماتیک تبدیل کند. گوترش معتقد بود که ایران نباید در تله جنگی جدید توسط آمریکا و هم‌پیمانانش بیفتد.

موضع مشترک ایران در دیدارهای دوجانبه:

از محسن حاجی‌میرزایی درباره پیام ایران در نشست‌های دوجانبه پرسیدم که در پاسخ گفت: هیئت ایرانی، به‌ویژه رئیس‌جمهور پزشکیان، در همه دیدارها از همه کشورها خواست که تجاوز به خاک ایران را محکوم کنند. همچنین حملات به میناب و لامرد جزو جنایت‌های جنگی بود که هرکدام به شکلی دنیا را متأثر کرد. باید از فرصت اجلاس‌های بین‌المللی برای تشریح جنایت‌هایی مانند کودک‌کشی در میناب و لامرد، به‌ویژه لامرد که یک بمب برای اولین بار بر سر مردم ایران تست شد، استفاده شود. نکته دیگری که در دیدارها گفته شد این بود که آمریکا برای سرنگونی ایران همه تلاشش را کرد، اما موفق نشد و ناگزیر بود که آتش‌بس را بپذیرد و در نهایت دو کشور به یک تفاهم‌نامه رسیدند. این تفاهم‌نامه شاید نزدیک به ۳۰ بار اصلاح شد و بارها با کشورهای واسط و آمریکا مرور شد و در نهایت منجر به امضای دو رئیس‌جمهور شد و این آمریکا بود که آن را نقض کرد. ما متعهد بودیم که ظرف مدت ۶۰ روز تنگه هرمزرا باز کنیم، اما آمریکایی‌ها کشتی‌ها را مجبور کردند که از مسیر فرعی ایجادشده حرکت کنند و آنها را تحریک می‌کردند. تصورم این است که لااقل یکی از گمانه‌های مهمی که می‌شود مورد بررسی قرار داد این است که این تفاهم‌نامه برای ایران تفاهم‌نامه خوبی بود و آمریکا نخواست آن اجرا شود. در همه نشست‌ها اعلام شد که اگر بندهایی که در تفاهم‌نامه وجود دارد اجرا شود، ما هم به تفاهم‌نامه برمی‌گردیم.

حاجی میرزایی افزوذد: نکته دیگر نیز مطالبه کشورها در دیدارهایی بود که درباره باز شدن تنگه هرمز صورت گرفت و آنها اعتراف می‌کردند که بسته شدن تنگه، تنگناهای اقتصادی برای مردم دنیا به وجود می‌آورد. آقای رئیس‌جمهور هم اعلام کردند به‌محض اینکه آمریکا به تفاهم‌نامه برگردد، ما تنگه هرمز را باز می‌کنیم. این پاسخ سران کشورها را ساکت می‌کرد، چون متوجه می‌شدند بسته شدن تنگه هرمز در واکنش به عهدشکنی آمریکاست و اتفاقاً باید از آمریکایی‌ها بخواهند که تعهدات خود را در قبال ایران انجام دهند.

چرا چین جزو دیدارها نبود؟

یکی از حواشی ایجادشده در این دوره از اجلاس شانگهای این بود که رؤسای جمهور ایران و چین با هم دیدار رسمی نداشتند. از چند نفر از اعضای هیئت ایرانی درباره این موضوع سؤال پرسیدم. سید عباس موسوی، سرپرست معاونت سیاسی دفتر رئیس‌جمهور، در پاسخ به این سؤال گفت: دیدارهای حاشیه‌ای دیدارهایی است که باید درباره آنها دوجانبه تصمیم گرفت. چین کشور مهمی است و نگاه ایران هم نگاه به شرق است. چین به ما اعلام کرد به دلیل سفر آقای شی به مصر، ایشان باید سریع‌تر محل اجلاس را ترک کنند و همین‌طور هم شد و دقایقی پس از سخنرانی در اجلاسیه، رئیس‌جمهور چین قرقیزستان را ترک کرد. با این حال، هیئت ایرانی تمهیداتی اندیشید که در حاشیه اجلاسیه دیداری بین رؤسای جمهور دو کشور صورت بگیرد. این عدم دیدار به معنای اختلاف بین ایران و چین نیست و دو کشور بر سر مواضع قبلی‌شان هستند.

جمع‌بندی سفر از نگاه عراقچی

سید عباس عراقچی، وزیر امور خارجه کشورمان، در پاسخ به این سؤال که سفر به قرقیزستان را چگونه ارزیابی می‌کند، گفت: سفر دو ‌روزه به شهر بیشکک قرقیزستان برای شرکت در اجلاس سران سازمان همکاری شانگهای، سفر خوبی بود. این سفر فشرده و پرکاری بود. این سفر در شرایطی انجام می‌شد که آمریکا فشار اقتصادی جدید را شروع کرده و به کشورها فشار می‌آورد که روابط اقتصادی با ایران را کاهش دهند یا قطع کنند. شب قبل از سفر ما به بیشکک هم یک عملیات نظامی علیه مردم ایران انجام داده بود. با این حال، برخوردی که کشورهای مشارکت‌کننده داشتند این بود که با ایران به‌عنوان یک کشور قدرتمند، صاحب نفوذ و از کشورهای اصلی در این اجلاس برخورد می‌کردند. دیدارها و گفت‌وگوها روال عادی خود را داشت. در دیدارها بیشتر بحث پروژه‌های اقتصادی بود و اتفاقاً چند پروژه مشخص حل‌وفصل شد. بنابراین در این اجلاسیه و دیدارها، جنگ و تحریم‌های شدید علیه ایران بر مذاکرات اقتصادی برای همکاری‌های دوجانبه و چندجانبه سایه نینداخت. ملاقات‌های فشرده‌ای انجام شد که به نظرم از لحاظ کیفیت دیدارها و کمیت، از ملاقات‌های دور قبل بهتر بود.

چگونه نتایج را دستاورد می‌کنیم؟

در مسیر بازگشت از بیشکک، آنچه بیشتر از متن بیانیه‌ها و تعداد دیدارها در ذهنم مانده بود، صحنه‌هایی بود که در خبرهای رسمی جایی ندارند؛ خبرنگار روسی که فارسی را با ضرب‌المثل حرف می‌زد، مترجمی که از زندگی عشایری قرقیزستان می‌گفت، سرانی که بیرون از ادبیات معمول دیپلماتیک با پزشکیان حرف می‌زدند و ورزشگاهی که با شنیدن نام ایران از جا بلند شد. شاید تصویر یک کشور در بیرون از مرزهایش همیشه همان چیزی نباشد که ما از داخل می‌بینیم. بیشکک برای من بیش از هر چیز یادآور همین فاصله بود؛ فاصله میان تصویری که از ایران برای خودمان ساخته‌ایم و تصویری که دیگران از ایران دارند. سفر تمام شد، هواپیما از آسمان آسیای میانه گذشت و به ایران برگشتیم، اما یک پرسش همچنان باقی ماند؛ با این تصویری که امروز از ایران وجود دارد، ما قرار است چه کنیم؟

یاد

وقتی شیطان بی‌نقاب می‌آید

مسعود پیرهادی
گاهی شر، آن‌قدر از محاسبات خود مطمئن می‌شود که دیگر نیازی به نقاب ندارد. نه توجیه می‌کند، نه پنهان می‌شود، نه حتی می‌کوشد جنایتش را در پوشش واژه‌های زیبا و شعارهای فریبنده عرضه کند. مستقیم می‌آید، می‌زند، می‌کشد و حتی به جنایت خود می‌بالد. این شاید یکی از صریح‌ترین صورت‌های شر در تاریخ باشد؛ شیطان، وقتی احساس کند دیگر لازم نیست شیطنت خود را پنهان کند.

جنگ، فقط میدان برخورد سلاح‌ها نیست؛ میدان جنگ بر سر اراده، ادراک و انسجام ملت‌ها نیز هست. دشمن عاقل می‌داند که در یک جنگ، شکاف داخلی گاهی از صدها کیلومتر پیشروی نظامی ارزشمندتر است. می‌داند کشوری که مردمش به هم بی‌اعتماد شوند، حتی اگر موشک و پهپاد و تجهیزات فراوان داشته باشد، از درون آسیب‌پذیر است. از همین رو، یکی از مهم‌ترین اهداف هر دشمن، جدا کردن مردم از یکدیگر و تبدیل اختلاف سلیقه و نگرش به خصومت و نفرت است.
اما گاهی دشمن به‌جای آنکه برای ایجاد این شکاف، پیچیده و حساب‌شده عمل کند، چنان عریان دست به جنایت می‌زند که خودِ جنایت، به عاملی برای افشای ماهیت او تبدیل می‌شود. وقتی در میانه جنگ، موشک بر مراسم عروسی فرود می‌آید؛ وقتی مدرسه و کودکان، ورزشگاه و جوانان، بیمارستان یا هر مکان غیرنظامی دیگری هدف قرار می‌گیرد، دیگر مسئله صرفا یک «اشتباه محاسباتی» یا یک «حادثه جانبی» نیست. اگر این رفتار تکرار شود و سپس با زبان قدرت از آن دفاع شود، پرده‌ها کنار رفته است. شر دیگر حتی زحمت تظاهر به خیر نمی‌دهد.
اینجا یک نکته راهبردی بسیار مهم وجود دارد و آن اینکه اتفاقا چنین جنایاتی می‌تواند برای دشمن دو کارکرد متضاد داشته باشد. از یک‌سو، با ایجاد ترس و خشم، جامعه را فرسوده و مردم را از حاکمیت و یکدیگر دور کند و از سوی دیگر، اگر جامعه عاقلانه رفتار کند، می‌تواند به نقطه‌ای برای بازسازی انسجام ملی تبدیل شود. تفاوت این دو مسیر را نه دشمن، که نحوه واکنش ما تعیین می‌کند.
در چنین لحظه‌ای، نباید میان مردم به‌دلیل تفاوت نگاه سیاسی، فرهنگی یا اجتماعی دیوار کشید. 
ممکن است بخشی از جامعه با بسیاری از سیاست‌های نظام موافق نباشد؛ ممکن است گروهی نگاه غربگرایانه داشته باشند و گروهی دیگر چنین نگاهی را نپذیرند؛ اما هیچ‌کدام از این تفاوت‌ها، آنان را از حق زندگی، امنیت و کرامت انسانی محروم نمی‌کند. وطن، پیش از آنکه محل توافق همه ما بر سر یک تفکر باشد، خانه مشترک ماست.
اتفاقا یکی از خطاهای راهبردی آن است که دشمن را فقط دشمنِ یک جریان سیاسی، یک جناح یا یک بخش از جامعه بدانیم. دشمنی که مدرسه را می‌زند، کودک را نمی‌بیند که به کدام جناح رأی می‌دهد. موشکی که بر مراسم عروسی فرود می‌آید، از عروس و داماد درباره گرایش سیاسی‌شان سؤال نمی‌کند. بمبی که بر سر مردم می‌افتد، میان اصولگرا و اصلاح‌طلب، مذهبی و غیرمذهبی، انقلابی و منتقد تفکیک قائل نمی‌شود.
پس اگر دشمن می‌خواهد «ایران» را هدف بگیرد، پاسخ عقلانی، تقلیل ایران به یک گروه نیست؛ گسترش مفهوم ایران است.
این همان جایی است که باید میان «اختلاف داخلی» و «گسست ملی» تفاوت گذاشت. جامعه سالم، اختلاف دارد؛ اما دشمنی با یکدیگر ندارد. می‌توان درباره سیاست خارجی، اقتصاد، فرهنگ، مدیریت کشور و حتی عملکرد مسئولان اختلاف داشت، اما در برابر تعرض به جان و امنیت مردم، باید یک مرز روشن وجود داشته باشد. نقد حکومت، حق مردم است؛ اما تبدیل شدن نقد به نفرت از وطن، همان چیزی است که دشمن می‌خواهد.
شیطان همیشه با چهره شیطانی وارد نمی‌شود؛ گاهی با لبخند، شعار صلح، حقوق بشر و آزادی می‌آید. اما گاهی نیز چنان مطمئن و مغرور می‌شود که نقاب را کنار می‌زند و این شاید بزرگ‌ترین فرصت ما در دل یک تهدید بزرگ باشد؛ وقتی دشمن خودش را بی‌پرده نشان می‌دهد، دیگر وظیفه ما تنها شناختن او نیست؛ وظیفه ما درست واکنش نشان دادن است.
نباید خشم مقدس از جنایت، ما را به رفتاری سوق دهد که نتیجه‌اش دقیقا همان چیزی باشد که دشمن می‌خواهد.
در چنین روزهایی، شاید مهم‌ترین سلاح یک ملت، فقط موشک و پدافند و قدرت نظامی نباشد؛ توانایی حفظ عقلانیت در اوج خشم است. اینکه دشمن بتواند ما را عصبانی کند، طبیعی است؛ اینکه بتواند ما را از هم جدا کند، شکست ماست.
اگر شر، بی‌نقاب آمده است، ما هم باید بی‌پیرایه بایستیم؛ کنار حقیقت، کنار مردم، کنار کودکان، کنار خانواده‌های داغدار و کنار ایران. اختلافاتمان را حفظ کنیم، چون جامعه بی‌اختلاف وجود ندارد؛ اما خانه‌مان را به‌واسطه اختلافاتمان خراب نکنیم.
گاهی شیطان آن‌قدر آشکار می‌شود که دیگر نیازی به استدلال برای شناختنش نیست؛ خودش، با دست خودش، چهره‌اش را نشان می‌دهد. در چنین لحظه‌ای، هنر یک ملت این نیست که فقط دشمن را ببیند؛ هنر این است که در حالی که دشمن را می‌بیند، یکدیگر را گم نکند.

یاد

پروژه ترامپ چیست؟ ما کجای بازی هستیم؟

محمد زعیم‌زاده 

دیگر با چشم غیرمسلح هم می‌توان دید که ایده مرکزی دارودسته کودک‌کش‌ها کشاندن نبرد به محیط داخلی ایران است. پوشه پرونده پیوند 18 دی و 9 اسفند به‌عنوان مطلوب‌ترین سناریوی دشمن در تلافی شکست بزرگی که از ملت ایران در 6 ماه متحمل شده حالا روی میز قرار گرفته است. در ارزیابی نبرد میان دو طرف بعد از نیم‌سال، ترامپ خوب می‌داند که شکست بدی خورده، نطق او در روز‌های آغاز جنگ را به ‌خاطر بیاورید. سقوط حکومت، تجزیه ایران، تغییر رفتار ملت و... هیچ‌کدام محقق نشده است. جدی‌ترین افکارسنجی‌ها نشان می‌دهد، ترامپ در انتخابات آبان، کنگره را خواهد باخت. او حالا می‌خواهد کاری انجام دهد که ارزش این‌همه هزینه را داشته باشد. اوضاع را تغییر دهد، وضعیت ترامپ با ما متفاوت است. ما باید پیروزی به‌دست‌آمده را تثبیت و بازدارندگی ایجاد کنیم؛ اما ترامپ به دنبال تبدیل شکست به پیروزی است؛ ازاین‌رو پیوند آسمان و خیابان تبدیل به مسئله مرکزی ائتلاف شکست‌خورده‌های تل‌آویو و نیویورک شده است. بازی با کارت‌های مختلف و چرخش به سمت ابزارهای گوناگون از محاصره گرفته تا تحریم پلاس و درگیری تا زیر سطح آستانه نبرد بزرگ که این روز‌ها در دستور کار ترامپ قرار گرفته است. این رویکرد از یک طرف می‌تواند به‌عنوان ابزاری برای سردرگم کردن ایران فهمیده شود؛ اما از طرف دیگر هم معنای منقضی‌شدن کارت‌های قبلی را می‌دهد. ترامپ امروز مثل بیمار لاعلاجی است که هر کس هر دارویی را به او پیشنهاد کند لاجرعه سر می‌کشد حتی اگر با هم تداخل داشته باشند.

کار ترامپ و نوچه جدیدش بسنت برای تحریک مردم ایران از عملیات روانی و نبرد شناختی به التماس و تمنا کشیده است، رئیس باند اپستین رسماً می‌گوید چرا شورش نمی‌کنید؟ با این پیش‌فرض‌ها بهتر می‌توان فهمید که چرا دال مرکزی گفتمانی که رهبر انقلاب در این ماه‌ها در پیام‌هایشان ساخته‌اند وحدت و انسجام است. در نبردی که امروز برای ما وجودی و برای ترامپ حیثیتی است در نبردی که می‌تواند پایانش پیروزی بزرگ ملت ایران و تولید بازدارندگی و قدرت برای ما باشد، در جنگی که معادله امنیتی منطقه را می‌تواند تا دهه‌ها تغییر دهد، در جنگی که اپوزیسیون ایران‌ستیز در پایان آن به زباله‌دان تاریخ خواهد رفت و... نباید فهم چرایی انسجام و فرسوده نکردن انرژی ملی در دعوا‌های سخیف داخلی کاری پیچیده باشد؛ اما چرا در میان بخش‌هایی از سیاسیون رفتاری خلاف این اصل بدیهی را می‌بینیم؟

اینکه وحدت و انسجام چه است و چه نیست؟ و بحث‌های نظری پیرامون آن بماند برای فرصتی دیگر اما بحث درباره برخی مصادیق شاید در مقطع فعلی کمک‌کننده‌تر باشد. نمونه متأخر ماجرا، جدال پوچی است که توسط عده‌ای در داخل درباره یک شکست احتمالی مقاومت در جنوب لبنان، رخ‌داده است.

تأسف‌بار است درحالی‌که هنوز درباره واقعیت ماجرای «علی‌الطاهر» ابهامات زیادی وجود دارد و همه می‌دانند کار تبلیغاتی روی آن جزء کمپین نتانیاهو برای ماندن در قدرت در انتخابات رژیم اشغالگر است. 

چندین گروه در داخل به جان هم افتاده‌اند و ضمن سفیدشویی تلویحی ترامپ و نتانیاهو و فراموش‌کردن خباثت‌های دولت دست‌نشانده لبنان، آن را تبدیل به یک نزاع داخلی کرده‌اند و بر فرسایش سرمایه اجتماعی کشور اصرار دارند.

طبعاً انسجام به معنای صرف‌نظرکردن از اختلافات کارشناسی پشت در‌های بسته و داشتن تحلیل‌های متفاوت نیست؛ بلکه یک مقصود آن جلوگیری از تولید اضطراب و فرسایش در جامعه به بهانه تضارب آراست.
در تولید نزاع داخلی به بهانه ماجرای علی‌الطاهر (با فرض صحت پروپاگاندای رژیم) ماجرا از دو حال خارج نیست؛ ساده‌سازی تحلیلی و سوءاستفاده سیاسی که هر کدام از این‌ها باشد رفتاری ضد منافع ملی است. یک رفتار خطرناک ساده‌سازی است. درباره موضوعی که رژیم صهیونیستی نزدیک به 20 سال برای آن سرمایه‌گذاری و برنامه‌ریزی کرده پیداکردن دلایل تک‌متغیره مثل ماندن ایران در تفاهم یا رد آن، عملکرد یک فرمانده ایرانی و... ساده‌سازی مسئله است و کمکی به تحلیل ماجرا نمی‌کند. هر کدام از دلایل بالا می‌توانند درست باشند یا نباشند؛ اما بدیهی است نمی‌توان همه سهم را به آن‌ها داد و مسئله را تک‌متغیره دید.

خطرناک‌تر از ساده‌سازان منفعت‌طلبانی‌اند که درهرصورت می‌خواهند کاسبی سیاسی خود را انجام دهند، جریان‌هایی دوقطبی‌زی و خطرناک که معمولاً سروکله‌شان در لحظاتی که جامعه نیاز به انسجام دارد پیدا می‌شود. یک طرف این جریان کسانی‌اند که تصمیمشان را برای تولید اختلاف گرفته‌اند و فقط دنبال بهانه می‌گردند، جریانی که بر خلاف نص‌صریح دستورات رهبری، مسئولان و حتی فرماندهان نظامی را کودتاگر، خیانت‌کار و... می‌خوانند، آن‌ها به فناوری خطرناکی دست پیدا کرده‌اند که حتی می‌توانند از دل صحبت‌های صریح رهبری مبنی بر انسجام هم اختلاف تولید کنند. طرف دیگر ماجرا شکارچیان شنبه هستند، کسانی که در زمان مقاومت ملی ایرانیان در برابر دشمن خبری از آن‌ها نبود؛ اما به‌یک‌باره سروکله‌شان پیدا شده است. 

متهم‌کردن ایران به نقض تفاهم‌نامه بدون اشاره به اقدامات آمریکا، جنگ‌طلب خواندن مدافعان وطن، تشکیک در راهبرد‌های بازدارندگی‌آفرین کشور و... کار این جریان است که حالا به بهانه ماجرای لبنان دوباره می‌خواهند خروج آمریکا از تفاهم را سفیدشویی کنند. یکی از آن‌ها رئیس‌جمهور اسبق است که معمولاً در شرایطی این‌چنینی رسانه‌ای می‌شود و ارائه رهنمون می‌کند، سابقه و کارنامه او البته نشان می‌دهد حداقل در 2 موضوع مذاکرات و مدیریت بنزینی، ایشان و هم‌فکرانشان صلاحیت کارشناسی لازم را ندارند.

علی‌ای‌حال در شرایطی قرار داریم که دوپاره‌سازی ملت، دوقطبی ساختن از موضوعات سیاسی و اجتماعی و ساده‌سازی مفاهیم به قصد ماهیگیری انتخاباتی کار ساده‌ای است؛ اما فراموش نکنیم شب جنگ است نه شب انتخابات. چند صباحی دندان روی جگر بگذارید به وقتش به حساب هم در سیاست داخلی می‌رسید. فعلاً در نقشه ترامپ برای کشاندن جنگ به محیط سیاست داخلی ایران بازی نکنید.

یاد

اصحاب ناراه‌حل، حرف کلی می‌زنند

مصطفی غنی زاده 

منتقدین تفاهم‌نامه در پاسخ به این  سوال که باید چه می‌کردیم که نکردیم تا علی الطاهر سقوط نکند و برای آینده چه راه‌حلی دارند؟ می‌گویند باید «مقاومت کنیم». خب این راهبرد کلان که سیاست اساسی جمهوری اسلامی در تمام دوران خودش بوده و ما معتقدین به انقلاب هم همیشه بر آن اصرار داشته و داریم. آنچه باید به ما پاسخ داده شود، مصداقی عملیاتی و اجرایی مبتنی بر واقعیت میدانی است. اما در مقابل این جماعت اصحاب ناراه‌حل سخنان کلی و بدون مصداق بیان می‌کنند که در عمل نه تجربه شده و نه تجربه شدنی است. 
این دوستان باید پاسخ دهند که مقاومت کنیم دقیقا یعنی چه؟ مصداقا در این لحظه چه می‌شود؟ یعنی بی‌وقفه موشک بزنیم؟ خب بعد از موشک زدن و روزها، هفته‌ها، ماه‌ها یا سال‌ها جنگیدن، در نهایت چه اتفاقی خواهد افتاد؟ در انتها باید برای پایان جنگ مذاکره‌ای بشود یا باید به قول آقای قاسمیان تا فتح واشنگتن پیش برویم؟ برای متوقف کردن دشمن صهیونی روی زمین جنوب لبنان، باید چه کرد؟ آیا واقعا با موشک زدن می‌توان موازنه لازم را ایجاد کرد؟ واقعیت این است که همان فرماندهان نظامی که موازنه ضاحیه را در عملیات نصر ۱ تثبیت کردند و به رژیم حمله کردند، معتقد بودند که چنین موازنه‌ای برای جنوب ممکن نیست. والا همان طور که در ۱۷ خرداد، فرماندهان ایرانی و لبنانی شجاعانه جنگیدند و در عرصه سیاسی نیز کسی مخالف دفاع از لبنان نبود، بازهم اراده لازم وجود داشت. کاری نداریم به توهین و بی‌ادبی آن مشاور مقام سیاسی خطاب به این فرماندهان نظامی و سیاسی که به آن ها توصیه می‌کند «جرئت داشته باشید». 
پس این اصحاب ناراه‌حل باید چیزی بیش از آنکه انجام شده و پیگیری شده را ارائه دهند؛ چراکه مقاومت کنیم، یک راهبرد کلان است و این دوستان باید راه‌حل دقیق، مصداقی، واقع‌بینانه و دارای احتمال بالای موفقیت (از لحاظ مادی یا معنوی آن) را بیان کنند. جمهوری اسلامی که در این شش ماهه نشان داده، با تمام توانش می‌جنگد. این مسئولان و فرماندهان نظامی، در عمل «مقاومت کنیم» را نشان داده‌اند. الان هم بیش از پنجاه روز است نه تفاهمی وجود دارد و نه آتش‌بسی، پس فضا برای پیشنهاد آن ها آماده است؛ فقط پیشنهاد واقعی و نه پیشنهاد کلی و بی‌معنی. این مشکل اصحاب ناراه‌حل است که از دور می‌گویند لنگش کن درحالی که جمهوری اسلامی همین حالا زیردوخم دشمن را گرفته است. راه بیشتر پیشنهاد دهید یا غر نزنید. در پایان هم باید تذکر حفظ انسجام اجتماعی را به این دوستان بدهیم. بهتر است به جای مقصرنمایی و انواع حملات به مسئولان داخلی، برای آینده پیشنهاد کارآمد و واقعی بدهند و دستور واضح رهبر معظم انقلاب در حفظ انسجام را رعایت کنند.

یاد

چگونه فناوری‌های مدرن، «انقلاب خواندن» را به ضد خودش تبدیل کردند؟

ورود جهان به عصر پساسواد!

مجید تربت‌زاده

بیایید ببینیم ماجرا چطور شروع شد و چرا در قرن ۲۱ بشر به جایی رسیده که حالا خیلی از دانشمندان، دوران معاصر را پایان عصر مطالعه و نوبت بی‌سوادی مدرن می‌دانند؟
به سال‌هایی که در غیبت صنعت چاپ، کتاب و کتاب‌خوانی، مقوله‌ای خاص به حساب می‌آمد کاری نداریم، با فرا رسیدن قرن۱۸ میلادی و پیدایش «چاپ» اما امکان «مطالعه» برای عموم مردم فراهم شد هرچند تا یک قرن بعد، کتاب‌خوانی کماکان یک پدیده نخبگانی به حساب می‌آمد. به مرور با گسترش آموزش و سوادآموزی و بعد هم انتشار انفجاری کتاب‌ها و نشریات مختلف، کار به جایی رسید که در برخی جوامع مترقی، کوچک و بزرگ و عموم مردم جامعه کتاب به‌ دست شدند... اما آیا «انقلاب خواندن» که داشت جامعه بشری را متحول می‌کرد، قطعاً نوید آینده‌ای روشن را می‌داد؟

انقلاب کتاب‌خوانی

جهان با انقلاب مطالعه، شکل و شمایل نویی پیدا کرد؛ گردش سریع اطلاعات و دانش در میان طبقات مختلف جامعه، میل به ترقی و روشنگری را افزایش داد. کتاب و کتاب‌خوانی به ارزشی که فقط در دسترس نخبگان و خواص نیست تبدیل شد. برای همین هم بسیاری از محققان معتقدند جامعه بشری، عبور از جاهلیت، همه پیشرفت‌ها و حتی انقلاب صنعتی‌اش را مدیون «مطالعه» است. همین محققان اما چند سالی‌ است که از رکود و حتی توقف کتاب‌خوانی و شکل‌گیری پدیده «ضدانقلاب مطالعه» حرف می‌زنند. یعنی در حالی که از اواسط قرن بیستم به بعد در میان روشنفکران دغدغه و وحشتی خاص از مخالفان کتاب و کتاب‌خوانی شکل گرفته بود و پیش‌بینی می‌شد ممکن است سیاستمداران سنتی و قدرت‌طلبان با کتاب‌سوزی و سرکوب میل به مطالعه به جنگ با «انقلاب خواندن» و سرکوب گسترش علم ودانش بروند، یکباره همه ما متوجه شدیم انفجار اطلاعات، رشد و توسعه فناوری و... دارند به دشمن کتاب و کتاب‌خوانی تبدیل می‌شوند! پیدایش اینترنت، گسترش شبکه‌های اجتماعی و بعد هم پیدا شدن سروکله هوش مصنوعی حالا کار را به جایی رسانده که فقط ۳۰۰ سال پس از شور و شوق پیدایش چاپ و انقلابِ خواندن، دانشمندان درباره مرگ این انقلاب و رسیدن به «عصر پساسواد» حرف می‌زنند. انگار به جای اینکه قدرت‌طلبان و سیاستمداران قدرت‌طلب، کتاب‌سوزان راه بیندازند، این دوستداران رشد و توسعه فناوری بودند که موجب شدند میل به کتاب‌خوانی در آتش فناوری بسوزد و خاکستر شود.
«مارشال مک لوهان» اندیشمند کانادایی که پیدایش و توسعه شتابناک اینترنت را اواسط قرن بیستم پیش‌بینی کرد، درباره رسانه‌های الکترونیکی و رسیدن به عصر پساسواد هم هشدار داده بود. حالا بررسی‌ها و مطالعات محققان مثلاً در آمریکا نشان می‌دهد طی ۲۰ سال گذشته مطالعه برای لذت بردن در این کشور ۴۰درصد کاهش یافته است. در انگلیس، بیش از یک سوم بزرگسالان می‌گویند مطالعه را کنار گذاشته‌اند و سازمان ملی سوادآموزی از کاهش تکان‌دهنده و دلسردکننده مطالعه در میان کودکان و نوجوانان خبر می‌دهد. صنعت نشر در بحران به سر می‌برد و کتاب‌هایی که روزگاری صدها هزار نسخه فروش داشته‌اند حالا اگر شانسشان بزند می‌توانند به آمار فروش چهار رقمی برسند!

نماد دوران پساسواد

این اوضاع و احوال کشورهای توسعه‌یافته و مدعیان راه‌اندازی انقلاب چاپ و کتاب‌خوانی است و ناگفته می‌دانید در کشورهای کمتر توسعه‌یافته که ده‌ها مشکل اقتصادی و اجتماعی وجود دارد از این حیث چه خبر است.
اینکه در شکل‌گیری وضعیت امروز، عوامل مختلف اقتصادی، اجتماعی و... نقش داشته‌اند قابل انکار نیست، اما این واقعیت را نباید فراموش کرد که دردسر واقعی از زمانی آغاز شد که دوربین‌ها، تلویزیون و رادیو به زندگی ما هجوم آوردند و به طرز موذیانه‌ای شروع به تغییر شکل نحوه تعامل ما با جهان خود کردند. «تصویر» به ابزار غالب انتقال معنا تبدیل شد تا انسان کمتر برای درک یک مفهوم به خودش زحمت مطالعه و کشف و شهود بدهد. بعد هم اینترنت آمد، شبکه‌های اجتماعی رشد کردند و صفحات نمایش و لذت تماشا، جای کتاب و لذت کتاب‌خوانی را گرفتند... عصر پساسواد این طوری از راه رسید!
رز هوروویچ، روزنامه‌نگار که دو سه ماه پیش درباره «عصر پساسواد» در آتلانتیک نوشته و هشدار داده بود، به‌تازگی در مصاحبه‌ای گفته متأسفانه نظام‌های آموزشی ما هم در سطوح مختلف مانند سابق عمل نمی‌کنند و به دام روش‌های فناورانه امروزی افتاده‌اند و به کم‌سوادی و بی‌سوادی نسل امروز دامن می‌زنند.
هوروویچ می‌گوید: «کاهش آمار مطالعه، تغییرات منفی بزرگی را به همراه خواهد داشت. این مسئله بر درونی‌ترین افکار ما، سیاست و فرهنگ جامعه ما و نحوه روایت تاریخ تمدن ما تأثیر خواهد گذاشت و اگر از نزدیک نگاه کنیم، می‌توانیم ببینیم این تغییرات از قبل آغاز شده‌اند».
البته وضعیت این‌طور نیست که ما دیگر نتوانیم بخوانیم، بلکه اگر اهل مطالعه باشیم، به مصرف‌کننده ایمیل، پیامک، پست‌های شبکه‌های مجازی، کپشن‌های اینستاگرام و... تبدیل می‌شویم. وقتی انسان تمایل به خواندن کتاب را از دست بدهد، توانایی‌های سطح بالاتر درک و تفکر خلاق را هم از دست خواهد داد. پیش‌بینی‌ها می‌گویند وضعیت برای نسل‌های بعدی بدتر هم خواهد شد. هوروویچ گریزی هم به جهان سیاست و سیاستمداران می‌زند و «ترامپ» را نماینده و نماد دوران پساسواد و بی‌سوادی دولتمردان می‌داند وقتی می‌گوید: «ترامپ اولین رئیس‌جمهور پساسواد ماست... رئیس‌جمهور ما (با توییت‌های دائمی به جای نوشتن یا سخنرانی) پیشگام سبکی از ارتباط بوده است که از دوران پریشان و جنجالی ما سوءاستفاده می‌کند». این نویسنده با بررسی تأثیرات هوش مصنوعی بر خواندن و نوشتن انسان، استدلال می‌کند امروزه توانایی تفکر مستقل انسان‌ها در معرض تهدید است و اگر مردم برای نوشتن بیش از حد به هوش مصنوعی متکی شوند، توانایی توسعه دیدگاه‌های خود را از دست می‌دهند.
درواقع هوش مصنوعی کمک کرده تا زوایای دیگری از مشکلات عصر پساسواد رونمایی شود. وقتی بررسی‌ها نشان می‌دهد بسیاری از دانش‌آموزان، دانشجویان، روزنامه‌نگاران و خیلی از آن‌هایی که اساس کارشان «مطالعه- نوشتن» است، دارند کارشان را به مدد هوش مصنوعی پیش می‌برند، یعنی آش عصر پساسواد، از آنچه فکرش را می‌کردیم شورتر شده است.

جهانِ رو به حماقت

«برت استیونز» نویسنده‌ای که برنده جایزه «پولیتزر» هم هست یک ماه پیش در نیویورک تایمزو در انتقاد از اوضاع عصر پساسواد نوشت: «مطلب این ستون بیشتر یک استدلال است تا یک درخواست: تمنا می‌کنم از هوش مصنوعی برای کمک به نوشتن استفاده نکنید. هرگز اجازه ندهید هوش مصنوعی برای شما بنویسد».
«استیونز» می‌گوید: اگر واقعاً برای قدرت نوشتن و خلاقیت احترام قائلید، حتی اجازه ندهید هوش مصنوعی مثلاً پیش‌نویس اولیه مطلبتان را بنویسد. مبادا فکر کنید که ویرایش پیش‌نویسی که هوش مصنوعی نوشته سبب می‌شود مطلب متعلق به شما باشد. با فراگیر شدن استفاده از هوش مصنوعی در نوشتن، نه‌تنها توانایی فردی ما برای نوشتن، بلکه توانایی جمعی جامعه برای تفکر، قدرت خلاقه فرهنگ و حتی انگیزه دغدغه‌مند بودن ما تضعیف می‌شود.
«استیونز» معتقد است مشکل اصلی استفاده از هوش مصنوعی برای نوشتن، غیراخلاقی بودن آن نیست، بلکه این است که ذهن را ضعیف می‌کند. مثل اینکه برای رسیدن به مقصد از پله‌برقی استفاده کنید، آن هم وقتی به تمرین روزانه برای بالا رفتن از پله‌ها نیاز دارید. نوشتن، ما را به تأمل و تفکرعمیق وا می‌دارد، کاری که حرف زدن و حتی تفکر بدون نوشتن، قادر به انجامش نیستند. نوشتن ما را وادار می‌کند افکارمان را به کلمات تبدیل کنیم، گرامر را رعایت کنیم، منطق و انسجام متن را بسنجیم و درنهایت آن را به قضاوت دیگران بسپاریم.
همین فرایند است که ما را مجبور می‌کند شفاف، منطقی، دقیق و مسئولیت‌پذیر باشیم. تلاش مستمری که نوشتن کارهای روزمره می‌طلبد، سبب می‌شود به نویسندگان و تفکرکنندگان بهتری تبدیل ‌شویم. وقتی از طریق نوشتن یاد می‌گیریم حتی بر کارهای پیش‌پاافتاده مهر و نشان شخصی‌مان را بزنیم و آن‌ها را از آن خودمان کنیم، خلاق‌تر هم می‌شویم. پس دفعه بعد که خواستید از متن یا ایمیل آماده هوش مصنوعی استفاده کنید، دست نگه دارید. آن چند ثانیه‌ای که برای نوشتن صرف می‌کنید، درواقع ایستادگی در برابر دنیایی است که رو به حماقت می‌رود.

یاد

هدف ایران؛ تبدیل برتری نظامی آمریکا به هزینه سیاسی و اقتصادی

آمریکا در تله محاسبات

رضا رحمتی

جنگ آمریکا علیه ایران وارد مرحله‌ای شده که دیگر نمی‌توان آن را صرفا با تعداد حملات هوایی، موشک‌های شلیک‌شده یا اهداف منهدم‌شده سنجید. مساله مهم‌تر این است که آیا واشنگتن هنوز قادر است همان معادله‌ای را که در آغاز جنگ برای خود ترسیم کرده بود، حفظ کند یا نه. آمریکا از تجهیزات نظامی پیشرفته‌ای برخوردار است اما برخورداری از قدرت با توانایی تبدیل قدرت به «نتیجه سیاسی» یکی نیست. شاید مهم‌ترین میدان نبرد امروز، نه آسمان ایران و نه حتی تنگه هرمز، بلکه «محاسبات راهبردی آمریکا» باشد. ایران برای حفظ منافع ملی خود الزاما نباید آمریکا را در همه میدان‌ها شکست دهد، کافی است هزینه، زمان و ریسک پیروزی مورد انتظار آمریکا را آنقدر افزایش دهد که هدف اولیه واشنگتن دیگر با ابزارهای موجود قابل دستیابی نباشد.

۱- شکست محاسبات، مهم‌تر از شکست تجهیزات
محاسبه اولیه هر جنگی بر یک زنجیره مشخص استوار است: توان نظامی، برآورد واکنش طرف مقابل، زمان دستیابی به هدف و هزینه قابل تحمل. اگر یکی از این حلقه‌ها فروبریزد، حتی برتری نظامی نیز الزاما به پیروزی سیاسی منجر نمی‌شود. آنچه امروز اهمیت دارد، همین نقطه است. پرسش تعیین‌کننده این است: آیا این حملات توانسته‌ تهران را به پذیرش خواسته‌های سیاسی آمریکا وادار کند؟ واقعیت‌های میدان نشان می‌دهد پاسخ خیر است. اول سپتامبر، آمریکا مجموعه‌ای از حملات را علیه پدافند، رادار، زیرساخت‌های دریایی، توان مین‌گذاری و ارتباطات ایران انجام داد و ایران نیز در پاسخ به اهداف و پایگاه‌های آمریکا و متحدانش در منطقه حمله کرد. این چرخه نشان می‌دهد محاسبه آمریکا یعنی تسلیم راهبردی ایران، اتفاق نیفتاده است.
این همان نقطه‌ای است که ایران باید روی آن سرمایه‌گذاری کند؛ نه با شعار پیروزی، بلکه با تبدیل جنگ به یک معادله هزینه/ فایده برای طرف مقابل. اگر واشنگتن برای رسیدن به هر هدف جدید مجبور باشد نیروی بیشتر، زمان بیشتر، منابع بیشتر و ریسک سیاسی بیشتری مصرف کند، در واقع محاسبه اولیه آمریکا در حال فرسایش است. جنگ برای ایران نباید صرفا مسابقه‌ای برای «زدن بیشتر» باشد، باید مسابقه‌ای برای تحمیل هزینه بیشتر به تصمیم‌گیرنده آمریکایی باشد.

2- هرمز؛ از تنگه جغرافیایی به تنگنای راهبردی 
4 سپتامبر، رویترز ادعا کرد 4 کشتی حامل کالا از هرمز عبور کرده‌اند که البته ایران آن را تکذیب کرد. با این حال این آمار رویترز هم رقمی است که به‌مراتب پایین‌تر از میانگین ۱۰ روزه ۱۵ کشتی است. حتی با وجود ادعای آمریکا درباره «تأمین امنیت مسیر»، واقعیت بازار و رفتار شرکت‌های کشتیرانی چیز دیگری می‌گوید؛ اینکه قدرت نظامی آمریکا نه می‌تواند یک کشتی را اسکورت کند و نه می‌تواند اعتماد بازار را جلب کند.
این نکته برای منافع ملی ایران بسیار مهم است: هرمز نباید به ابزاری برای خودزنی اقتصادی ایران تبدیل شود، همان‌گونه که نباید اهمیت راهبردی آن نیز دست‌کم گرفته شود. ایران باید میان «بستن هرمز» و «توانایی اثرگذاری بر امنیت هرمز» با هر دو مورد بازی کند. اولی هزینه‌های سنگینی را به اقتصاد جهان وارد می‌کند، در عین حال ایران هم مشمول هزینه شده که طبیعی است اما دومی می‌تواند یک اهرم بازدارنده باشد. هدف هوشمندانه برای ایران، تبدیل هرمز به اهرم بازدارندگی است، البته این موضوع در درازمدت باید مورد توجه باشد که هرمز میدان جنگ دائم نیست.

3- نفت؛ جایی که جنگ از میدان نظامی وارد اقتصاد آمریکا می‌شود
جنگ زمانی برای آمریکا دشوارتر می‌شود که آثار آن از غرب آسیا به داخل اقتصاد آمریکا منتقل شود. این اتفاق اکنون در حال شکل‌گیری است. 3 سپتامبر قیمت نفت برنت ۹۵,۵۲ دلار و نفت WTI ۹۱,۳۰ دلار معامله شد و برنت 4 سپتامبر برای بزرگ‌ترین رشد هفتگی خود از اواسط آگوست آماده می‌شد. در همین حال، گزارش‌ها از افزایش شدید قیمت گازوئیل در آمریکا حکایت دارد.
این اعداد به خودی خود به معنای شکست آمریکا در دستیابی به اهداف است. از منظر راهبردی یک واقعیت عیان شده است: جنگ ایران و آمریکا دیگر صرفا جنگی در جغرافیای ایران نیست و بخشی از هزینه آن به بازار جهانی انرژی و در نهایت به مصرف‌کننده آمریکایی منتقل می‌شود. این همان نقطه‌ای است که در محاسبات واشنگتن دیده نشده بود. اگر ادامه جنگ به افزایش قیمت انرژی، تورم، فشار بر مصرف‌کنندگان و افزایش هزینه‌های نظامی منجر شود، رئیس‌جمهور تروریست آمریکا ناچار خواهد شد میان اهداف حداکثری خارجی و هزینه‌های داخلی تعادل برقرار کند و این یعنی محدودیت گزینه‌های آمریکا.

4- محاصره اقتصادی؛ خطر اصلی برای ایران
با این حال، نباید از یک واقعیت مهم غافل شد: در جنگ اقتصادی، زمان الزاما به نفع ایران نیست.
ایران اگر بتواند محاسبات نظامی آمریکا را مختل کند اما در حوزه اقتصادی، فکری برای محاصره نکند، ممکن است بخشی از دستاورد بازدارندگی خود را از دست بدهد. بنابراین دفاع از منافع ملی در این مرحله فقط به معنای افزایش توان نظامی نیست، دفاع از شبکه صادرات، درآمد ارزی، تجارت با شرکای خارجی، امنیت غذایی و ثبات بازار داخلی نیز بخشی از دفاع ملی است. ایران باید نشان دهد محاصره اقتصادی نمی‌تواند اقتصاد ایران را از کار بیندازد، زیرا در غیر این صورت، آمریکا ممکن است بدون دستیابی به یک پیروزی نظامی قاطع، از طریق فرسایش اقتصادی به بخشی از اهداف خود برسد.

5- ایران نباید در زمین طراحی‌شده آمریکا بازی کند
یکی از اشتباهات راهبردی در چنین جنگی این است که طرف مقابل، قواعد بازی را تعیین کند و ایران فقط به آن واکنش نشان دهد. اگر آمریکا رادار می‌زند، ایران فقط رادار دیگری را هدف قرار دهد؛ اگر آمریکا پایگاه می‌زند، ایران فقط پایگاه دیگری را بزند؛ اگر آمریکا تحریم می‌کند، ایران فقط به تحریم پاسخ دهد... در نهایت بازی همچنان در زمینی انجام می‌شود که واشنگتن طراحی کرده است. استراتژی مؤثرتر برای ایران، گسترش میدان محاسبه آمریکاست. یعنی واشنگتن مجبور شود هنگام تصمیم‌گیری درباره هر حمله، نه فقط واکنش نظامی ایران، بلکه قیمت نفت، امنیت کشتیرانی، هزینه پایگاه‌های منطقه‌ای، واکنش کشورهای عرب، روابط با چین و روسیه، فشار افکار عمومی و هزینه سیاسی داخلی را نیز محاسبه کند. ایران زمانی موفق‌تر عمل کرده که توانسته مساله‌ای را که آمریکا می‌خواسته دوجانبه و محدود نگه دارد، به مساله‌ای منطقه‌ای و بین‌المللی تبدیل کند.

6- نه جنگ بی‌پایان، نه صلح به هر قیمت
در اینجا یک مرز بسیار مهم برای سیاست ایران وجود دارد. شکست محاسبات آمریکا نباید به معنای تبدیل شدن ایران به طرفی باشد که خواهان ادامه جنگ برای همیشه است. منافع ملی ایران دقیقا برعکس این را اقتضا می‌کند. جنگ طولانی، حتی اگر برای آمریکا نیز هزینه‌زا باشد، برای اقتصاد و جامعه ایران هم هزینه دارد. بنابراین راهبرد مطلوب تهران باید ترکیبی از بازدارندگی سخت و دیپلماسی فعال باشد: افزایش هزینه تجاوز، بدون افزایش غیرضروری هزینه پایان جنگ.
این یعنی ایران باید همزمان 2 پیام را منتقل کند: نخست حمله نظامی نمی‌تواند ایران را به پذیرش شروط تحمیلی وادار کند، دوم اگر طرف مقابل به یک توافق متوازن، تضمین‌پذیر و همراه با رفع واقعی فشارهای اقتصادی بازگردد، مسیر مذاکره همچنان باز است. این سیاست، جنگ را از دوگانه خطرناک «تسلیم/ ادامه جنگ» خارج می‌کند. این موضوع در افکار عمومی بین‌المللی نیز وزن اعتبار سیاست خارجی و دفاعی ایران را ارتقا می‌دهد و گزینه سومی می‌سازد: مقاومت برای رسیدن به منافع ملی از موضع قدرت.

7- جنگ واقعی، جنگ بر سر آینده محاسبات است
شاید در نهایت مهم‌ترین پرسش این نباشد که در یک روز مشخص، آمریکا چند موشک بیشتر دارد یا ایران چند پهپاد و موشک بیشتر شلیک کرده است. پرسش مهم‌تر این است: پس از چند ماه جنگ، کدام طرف هنوز می‌تواند با اطمینان پیش‌بینی کند اقداماتش به نتیجه مورد نظر خواهد رسید؟ اگر آمریکا نتواند زمان پایان جنگ را تعیین کند، اگر نتواند هزینه انرژی را کنترل کند، اگر امنیت نیروهایش در منطقه به مساله‌ای دائمی تبدیل شود و اگر هر مرحله جدید عملیات نیازمند محاسبه ده‌ها متغیر باشد، آنگاه حتی بدون یک «شکست نظامی» کلاسیک، محاسبات آمریکا دچار شکست شده است.
ایران باید دقیقا در همین نقطه بازی کند. هدف، شکست دادن آمریکا در تمام میدان‌ها نیست، هدف، شکست دادن این تصور است که آمریکا می‌تواند با اتکا به برتری نظامی، نتیجه سیاسی جنگ را نیز تعیین کند. هرمز، انرژی، تجارت، دیپلماسی منطقه‌ای، روابط با قدرت‌های شرق و مهم‌تر از همه تاب‌آوری اقتصادی ایران، اجزای یک میدان واحد هستند. اگر ایران بتواند این اجزا را در یک راهبرد منسجم قرار دهد، جنگ از مسابقه قدرت نظامی به مسابقه اراده و محاسبه تبدیل خواهد شد. این شاید مهم‌ترین اصل برای سیاست تهران باشد: ایران کشوری است که می‌تواند محاسبه ابرقدرت برای پیروزی را بر هم بزند. در چنین وضعیتی، پیروزی الزاما به معنای پیشروی در میدان نیست که البته آن هم مهم و دارای اولویت است؛ گاهی پیروزی یعنی وادار کردن طرف مقابل به این نتیجه که ادامه مسیر، دیگر ارزش هزینه‌ای را که باید بپردازد ندارد. برای ایران، این دقیقا همان نقطه‌ای است که بازدارندگی نظامی باید به دستاورد سیاسی و سپس به امنیت پایدار تبدیل شود.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات