قبیله عشق - صفحه 13

برچسب ها
مهدی روحیه خوبی داشت و سه ضلع را در زندگی خود دنبال می‌کرد؛ ورزش، جنگ و مذهب. یعنی ورزشی‌ها را وارد امور جنگ می‌کرد، جنگ را به ورزش می‌برد و مذهبی‌ها را وارد ورزش می‌کرد. در مسجد و محل، تیم فوتبال درست کرده و از طرفی در تیم‌های فوتبال، هیئت ایجاد می‌کرد...
کد خبر: ۳۵۷۰۴۸    تاریخ انتشار : ۱۴۰۲/۱۲/۱۰

کد خبر: ۳۵۶۸۶۳    تاریخ انتشار : ۱۴۰۲/۱۲/۰۷

کد خبر: ۳۵۶۴۸۹    تاریخ انتشار : ۱۴۰۲/۱۱/۲۹

کد خبر: ۳۵۶۳۳۵    تاریخ انتشار : ۱۴۰۲/۱۱/۲۴

حسن خیلی علاقه‌مند بود که به مناطق جنگی بیاید و در جبهه‌های حق علیه باطل شرکت کند و همیشه می‌گفت: «من دوست دارم با صدام بجنگم.» پدر ایشان نقل می‌کند: «مدتی بود که از مسیر گلزار شهدا رد نمی‌شد و از راهی دیگر می‌رفت. یک روز من متوجه شدم بهش گفتم: چرا مسیرت را عوض می‌کنی و از راه دیگری می‌روی؟ آیا با کسی مشکلی داری؟»...
کد خبر: ۳۵۶۱۴۶    تاریخ انتشار : ۱۴۰۲/۱۱/۱۸

کد خبر: ۳۵۶۰۰۶    تاریخ انتشار : ۱۴۰۲/۱۱/۱۵

کد خبر: ۳۵۵۷۲۶    تاریخ انتشار : ۱۴۰۲/۱۱/۰۹

حاج مهدی هرگاه که از جبهه به مرخصی می‌آمد، پیش از آنکه به منزل برود، یکسره به گلزار شهدا می‌رفت و مزار شهدا را شست‌وشو می‌داد و ساعتی را با آنها خلوت می‌کرد. مهدی به خانواده شهدا نیز بسیار علاقه داشت و مسائل کاری شهدا را خوب پیگیری می‌کرد. در عملیات «والفجر مقدماتی» شهیدی در کانال عراقی‌ها افتاده بود. مهدی در زیر آتش دشمن، شهید را بر دوش گذاشته و حدود دو، سه کیلومتر راه را تا مقر طی کرده بود. در حالی که با حوصله، لباس‌های خونی‌اش را تمیز می‌کرد؛‌ می‌گفت: ‌«اگر شهید را به عقب نیاورده بودم، به دست عراقی‌ها می‌افتاد و باعث نگرانی خانواده‌اش می‌شد.»
کد خبر: ۳۵۵۵۵۲    تاریخ انتشار : ۱۴۰۲/۱۱/۰۲

کد خبر: ۳۵۵۴۹۶    تاریخ انتشار : ۱۴۰۲/۱۱/۰۱

کد خبر: ۳۵۵۲۸۹    تاریخ انتشار : ۱۴۰۲/۱۰/۲۵