پس از امضای تفاهمنامه اولیه بین ایالات متحده آمریکا و ایران بر سر پایان جنگ و فراهم آوردن شرایطی برای برگزاری گفتوگوهای آتی، دونالد ترامپ و کابینهاش بهشدت مورد سرزنش رژیم صهیونیستی و لابیها و رسانههایش در آمریکا قرار گرفتند. ترامپ که وعدههای زیادی همچون تغییر رژیم در ایران، تصاحب نفت ایران یا نابودی توان نظامی ایران را بارها داده بود، در نهایت مجبور به پذیرش ۱۴ بندی شد که بر مبنای آن، بسیاری از متحدان و منتقدان او در داخل آمریکا وی را شکستخورده این جنگ مینامند.
به نظر میرسد توقف جنگ و بازگشت به میز مذاکره یک مخالف سرسخت دارد و آن، رژیم صهیونیستی است، و البته شخص نخستوزیر، یعنی بنیامین نتانیاهو و حزبش که برای انتخابات بعدی کنست آماده میشوند. آنها نتوانستهاند تا اینجای کار وعدههای خود، درباره جنگ با ایران را به سرانجام برسانند، و حالا مجبور هستند که طبق تفاهم ایران و آمریکا، جنگ با لبنان را نیز به پایان برسانند، ظاهرا این ترامپ است که برای آنها تصمیم میگیرد و آنها نیز باید اطاعت کنند. این دقیقاً چیزی نیست که صهیونیستها به آن عادت داشته باشند. آنها در سالهای گذشته نشان دادهاند که میتوانند هر جنایتی انجام دهند و از دست هیچ کشور و سازمانی در مقابل آنها کاری بر نیاید. درست در شب اعلام رسمی توافق بود که نتانیاهو با حمله به بیروت موجب افزایش تنش در بین طرفین شد.
برخلاف نتانیاهو، به نظر میرسد ترامپ دیگر علاقهای به ادامه جنگ با ایران نداشته باشد و هر جور که شده میخواهد از این مهلکه فرار کند. ترامپ در نشست سران گروه هفت اعلام میکند که ایران میتواند غنیسازی را ادامه دهد، موشکهای بالستیک داشته باشد و همچنین ذیل توافق، پولهای بلوکهشدهاش آزاد شود. از سوی دیگر ترامپ و ونس، طبق گفتهها، فشار بسیاری به نتانیاهو برای پایان دادن به تهاجم به لبنان آوردهاند. اینها تمام خطوط قرمز رژیم صهیونیستی است که آمریکا درحال گذر از آنهاست.
سطور بالا خلاصه گمانهزنیها و روایت غالب رسانهها و بنگاههای خبری غربی از اختلاف ترامپ و نتانیاهو است. البته مشخص است که این دو در این لحظه با هم اختلافاتی دارند و بسیاری از رسانهها این مسئله را همچون یک نقطه کانونی در تاریخ روابط آمریکا و رژیم تفسیر میکنند؛ نقطهای که دیگر رژیم صهیونیستی نه یک متحد، بلکه به باری بر دوش آمریکا تبدیل شده است و باید منتظر بود که در مورد ایران، آمریکا منافع خود را بر رژیم صهیونیستی ترجیح بدهد. این سخن میتواند تا حدی درست باشد اگر یک بازه چندنسلی و بلندمدت را در نظر بگیریم. نشانههای واقعی از این امر وجود دارد که با تغییر نسل و تغییر نگاه عموم مردم آمریکا و جهان به رژیم صهیونیستی، بهخصوص پس از هفت اکتبر، فضای سیاسی آمریکا نیز به سمت تغییر رفته است.
اما درباره رابطه کابینه ترامپ و رژیم صهیونیستی یا حتی برای یک بازه میانمدت، سادهلوحانه است که فکر کنیم رژیم و آمریکا تعارض منافع جدی در بحث ایران دارند. واقعیت آن است که روابط آمریکا و رژیم یک رابطه ساده بر اساس چند فرد بانفوذ در این حزب یا آن گروه نیست که بتوان آن را با یک جنگ و نبرد تغییر داد. نفوذ و رابطه رژیم و آمریکا امری نهادمند است. این روابط دهههاست که ساخته شده است و نمیتوان انتظار داشت که یکشبه از بین برود.
اما بد نیست که نگاهی به چند تجربه تاریخی هم درباره اختلافات هیئت حاکمه آمریکا و رژیم صهیونیستی داشته باشیم. سال گذشته و پس از انتخاب ترامپ، او اسرائیل را در لیست سفرهایش به خاورمیانه جای نداد. در آن زمان، بسیاری گمانهزنی میکردند که نتانیاهو و ترامپ بر سر مسئله ایران و حوثیها با هم دچار مشکلات عمدهای شدهاند و، چون در آن زمان هنوز افرادی به شعار «اول آمریکا»ی ترامپ باور داشتند، وی را فردی میدانستند که ممکن است بخواهد نتانیاهو را سر جایش بنشاند. اما مدت کوتاهی بعد از همین اختلافات بود که ترامپ چراغ سبز حمله به ایران را به نتانیاهو داد.
نباید از یاد ببریم که در اسفندماه آمریکا فقط به دلیل فشار رژیم وارد جنگ با ایران شد. پس ترامپ حاضر است چنین هزینهای را برای شروع جنگ بدهد، تنها برای آنکه منافع این اسراییل را تأمین کند؛ حال چگونه باید انتظار داشت که در پایان جنگ و امضای تفاهمنامه، منافع رژیم صهیونیستی را نادیده بگیرد؟
البته حالا هم که فضای اعتراض به مذاکرات از سوی صهیونیستها باز است، باید دانست که وضعیت بیشباهت به دوران برجام و اوباما نیست. شخص نتانیاهو برجام و توافق هستهای را یک فاجعه میخواند و ادعا میکرد که دولت اوباما به آنها خیانت کرده است. از طرفی کابینه اوباما هم به نظر میرسید که آنها به اسرائیل و خواستههای آنها بیتوجه هستند، اما کمتر از یک ماه بعد، دولت اوباما بزرگترین کمک نظامی تاریخ آمریکا به رژیم صهیونیستی را به ارزش ۳۸ میلیارد دلار اعطا کرد. این دقیقاً در پاسخ به نگرانیهای این رژیم از برجام بود.
اما صهیونیستها، مانند بسیاری از عناصر یک جامعه، در مقابل سازمانها و نهادها دارای دو دستور کار عمده هستند که در این مورد بهخصوص، یعنی لابی صهیونیستی و ایالات متحده، از هر دو به صورت همزمان استفاده میکنند؛ اعتراضی که در بالا به آن اشاره شد و دوم روش ترک. ترک به معنای آنکه اسرائیلیها برنامه کمکهای مالی و حمایتهای رسانهای را در احزاب و گروههای دیگر فعال میکنند؛ یعنی در واقع همان زمان که آنها به دولت اوباما اعتراض میکردند که منجر به دریافت کمک مالی شد، در حال خرج کردن پولهایشان برای به قدرت رساندن دونالد ترامپ به عنوان مخالف سرسخت برجام بودند که در هر دو زمینه هم موفق شدند. این دقیقاً مصداق این مسئله است که رابطه این دو کشور، رابطهای بهشدت نهادمند است.
هرچند حالا که نگاهی سطحی به رسانههای صهیونیستی میاندازیم، عموم مردم و سیاستمداران آنها میگویند که آمریکا ما را تنها گذاشته است و به ما خیانت شده است. بخشی از این رفتار به دلیل آن است که اساساً صهیونیستها همیشه میخواهند خود را قربانی نشان دهند و از همین موضوع برای توجیه اعمالشان استفاده کنند. از طرف دیگر هم قرار است به دولت ترامپ برای گرفتن امتیازات فشار بیاورند.
بسیاری از سیاستمداران آمریکا، اعم از نمایندگان کنگره و مدیران رده بالای فدرال، نه تنها منافعشان به اسرائیل گره خورده است، بلکه از نظر فکری و معنوی نیز اعتقاد راسخ و قلبی به حفاظت از منافع رژیم صهیونیستی دارند و دور ترامپ پر است از چنین افرادی. در چنین شرایطی یا آنها نظرات و خطوط قرمز خود را در روند مذاکرات به شخص ترامپ تحمیل میکنند یا آنکه کل بازی را به هم خواهند زد.