فیلمهای ورزشی در سینمای جهان همواره ابزاری برای تزریق روحیه انگیزشی، وطندوستی، هویتبخشی به نسل جدید و تحکیم اتحاد ملی بوده است. با این حال، بررسی کارنامه سینما و تلویزیون ایران نشان میدهد، این ظرفیت عظیم، نهتنها نادیده گرفته شده، بلکه دچار یک وارونگی کارکردی عجیب شده است.
نگاهی کمی به تاریخ هنر هفتم در ایران، از لاغری مفرط این ژانر پرده برمیدارد. در تمام دوران سینمای ایران، تنها حدود ۶۰ فیلم سینمایی، مستند و تلویزیونی و فقط ۱۴ مجموعه تلویزیونی با محوریت یا حاشیه ورزش تولید شده است. این رقم در مقایسه با تولید سالانه حدود ۱۰۰ فیلم در کشور بسیار ناچیز است؛ بهویژه وقتی بدانیم هالیوود تنها در یک سال، بیش از ۱۰ فیلم ورزشی مستقیم و پرمخاطب روانه بازار میکند. از منظر کیفی نیز، آثار ایرانی اغلب بین دو لبه قیچی حرکت کردهاند: یا مانند فیلمفارسیهای گذشته و برخی کمدیهای سخیف اخیر، زیر خط فقر فنی و محتوایی بودهاند یا در صورت داشتن ساختار حرفهای، به ورطه سینمای یأسآفرین و ضدقهرمان سقوط کردهاند. در این میان، تنها سینمای مستند با آثاری، چون «صفر تا سکو» و «بوکس برای صلح» توانسته است کارنامهای جدیتر و ستایشآمیزتر از خود به جا بگذارد.
هالیوود از ریتم و ضرباهنگ ورزش برای خلق شور و ثروتافزایی مادی و معنوی استفاده میکند، اما در ایران، پیروزیها سانسور و شکستها برجسته میشوند. برای نمونه فیلم «غلامرضا تختی»، اسطوره و نماد جوانمردی ایران را به جای تبلور افتخار، در مسیر ناکامی، تاریکی و فروپاشی به تصویر میکشد. یا فیلم «سونامی» از میان تمام افتخارات تکواندوی ایران، بر موقعیت تلخ عدم رویارویی با نماینده رژیم صهیونیستی دست میگذارد و آن را نه یک ایستادگی عقیدتی، بلکه مایه بدبختی و انزوای ورزشکار جلوه میدهد. در آثاری، چون «عرق سرد» و «آفساید» نیز ورزش صرفاً بهانهای است برای ورود به بیانیههای فمینیستی، تقابلهای ایدئولوژیک و نمایش ویرانی زندگی شخصی قهرمانان، بدون آنکه عرق میهنی یا جذابیت یک درام ورزشی خلق شود.
یکی از نوادر که تاحدودی حس فتح، مبارزه و وطن دوستی در بستر یک درام ورزشی را برجسته کرده، فیلم «پرویز» است. این فیلم با تمرکز بر مقطعی از زندگی مرحوم پرویز دهداری از اسطورههای فوتبال ایران، یک پیروزی ملی را تجسیم کرده است.
در قاب تلویزیون نیز، به جز موارد استثنایی و فرهنگمدار مانند فصل سوم سریال «پایتخت» و تا حدی مجموعه «یاغی»، مابقی تولیدات نقشی در بازتولید غرور ملی نداشتهاند. سینمای ایران در حالی به سانسور افتخارات ورزشی روی آورده که کشور در دهه اخیر به اوج درخشش خود در میادین بینالمللی رسیده است؛ از صعودهای متوالی فوتبال به جام جهانی تا جهانی شدن والیبال و مدالآوری زنان.