صفحه نخست >>  عمومی >> ویژه ها
تاریخ انتشار : ۲۵ تير ۱۴۰۵ - ۰۹:۰۲  ، 
کد خبر : ۳۹۳۷۶۷
مروری بر یادداشت روزنامه‌های پنجشنبه ۲۵ تیرماه ۱۴۰۵

آژانس یا اتاق جنگ آمریکا؟!

ده‌ها سند حکایت از آن دارند که آژانس اطلاعات مربوط به تاسیسات اتمی، دانشمندان هسته‌ای و مراکز نظامی کشورمان را که براساس قوانین آژانس «‌اطلاعات سرّی و طبقه‌بندی‌شده» است، در اختیار آمریکا و رژیم صهیونیستی قرار می‌داده است و شهادت دانشمندان هسته‌ای و حمله به تاسیسات هسته‌ای کشورمان با استفاده از این اطلاعات صورت گرفته است.

یاد

آژانس یا اتاق جنگ آمریکا؟!

حسین شریعتمداری

فقط یک نیم‌نگاه به آدرس محلی که در این یادداشت آمده است بیندازید! آیا عوامل نشان‌دار آمریکا و اسرائيل را نمی‌بینید که در آن لانه کرده‌اند و نام و نشان دانشمندان و فرماندهان شهیدمان را برای ترور و آدرس مراکز حساس هسته‌ای و نظامی ایران را برای بمباران در اختیار دشمن قرار می‌دهند؟! ابتدای این نوشته را از آخر شروع می‌کنیم. بخوانید!
۱-  در بند یک از ماده ۱۰ معاهده منع گسترش سلاح‌های هسته‌ای (NP‌T‌) آمده است: 
«‌هر دولتی باید حق داشته باشد در اجرای حاکمیت ملی خود در صورتی که احساس کند موارد فوق‌العاده‌ای در رابطه با موضوعات این پیمان، منافع حیاتی کشورش را به مخاطره انداخته است، از پیمان خارج شود. در این صورت باید سه ماه پیش از خروج، به تمام همپیمانان و شورای امنیت سازمان ملل متحد اطلاع دهد. در چنین اطلاعیه‌ای باید موارد فوق‌العاده‌ای که از نظر آن کشور منافع حیاتی‌اش را به مخاطره انداخته نیز ذکر شود‌». حالا فقط به چند نمونه مستند زیر توجه کنید! آیا به این نتیجه نمی‌رسید که ادامه حضور ما در NPT ساده‌اندیشی محض و برباد دادن منافع ملی و امنیت کشورمان است؟!
۲- روز سه‌شنبه، ترامپ در مصاحبه با فاکس‌نیوز به اقدام وحشیانه‌ای اعتراف کرد که علاوه ‌بر جنایت جنگی، نقض آشکار مفاد N‌P‌T نیز هست. ترامپ می‌گوید: «اگر من مراکز هسته‌ای ایران را با سلاح هسته‌ای هدف نگرفته بودم، آنها ظرف دو هفته سلاح خود را تکمیل کرده بودند. من جلوی این اتفاق را گرفتم‌»! یعنی اعتراف می‌کند که در جنگ با ایران از سلاح هسته‌ای استفاده کرده است. این ادعای ترامپ می‌تواند از نوع بلوف‌های متداول او با هدف تهدید به استفاده از سلاح هسته‌ای باشد‌(!) و یا از سلاح هسته‌ای تاکتیکی با اورانیوم رقیق استفاده کرده باشد که پیش از این بوش پسر در افغانستان و عراق از آن استفاده کرده بود. در هر دو صورت اقدام وی، اولاً؛ به صراحت در معاهده منع گسترش سلاح‌های هسته‌ای، ممنوع اعلام شده است و ثانیاً؛ حمله به تاسیسات هسته‌ای یک کشور عضو N‌P‌T نقض آشکار مفاد این پیمان است. 
۳- آژانس بین‌المللی انرژی اتمی (IAEA‌) که وظیفه حمایت و دفاع از تاسیسات هسته‌ای صلح‌آمیز کشورهای عضو این پیمان را بر عهده دارد، حتی یک کلمه نیز در محکومیت حملات آمریکا و رژیم صهیونیستی به تاسیسات اتمی و یا ترور دانشمندان هسته‌ای کشورمان بر زبان و قلم نیاورده است! چرا؟! پیش از این بارها به اسنادی اشاره کرده‌ایم که به وضوح نشان می‌دهند آژانس برخلاف آنچه ادعا می‌شود، یک سازمان بین‌المللی نیست، بلکه سازوکاری برگرفته از دیکته‌های آمریکا دارد. گفتنی است بعد از حمله تلافی‌جویانه ایران به یکی از پایگاه‌های نظامی آمریکا در امارات که در نزدیکی تاسیسات هسته‌ای «براکه» امارات قرار داشت، رافائل گروسی مدیرکل آژانس، حمله به این تاسیسات هسته‌ای را محکوم کرد و در یک پیام رسمی بر «‌لزوم رعایت هفت رکن بنیادین ایمنی هسته‌ای تاکید کرد‌»! و این در حالی بود که حمله ایران به یک پایگاه نظامی آمریکا صورت پذیرفته بود و نه نیروگاه هسته‌ای براکه و حال آنکه آمریکا به تاسیسات هسته‌ای ایران حمله کرده و بارها بر انجام این حملات تاکید کرده بود ولی آژانس حاضر به محکوم کردن آن نشده بود و نشده است! 
۴- پیش از این به نمونه‌هایی از اقدامات و اظهارات نه‌فقط غیر‌قانونی بلکه مشکوک رافائل گروسی، مدیرکل آژانس بین‌المللی انرژی اتمی اشاره داشته‌ایم که از وابستگی او به رژیم صهیونیستی حکایت می‌کرد. اما، امروزه با دستیابی حیرت‌انگیز و تحسین‌برانگیز سربازان گمنام امام زمان‌(عج) به ده‌ها میلیون سند سری و محرمانه از رژیم صهیونیستی کمترین تردیدی باقی نمانده است که گروسی مامور موساد است و اما، شرح یکایک اسناد پیشین به درازا می‌کشد و خوانندگان محترم می‌توانند برای اطلاع از اسناد یاد شده به یادداشت ۲۰ خرداد ۱۴۰۴ کیهان با عنوان «گروسی عامل موساد است، به کشور راهش ندهید!‌» مراجعه کنند. خدای مهربان بر درجات برادر عزیز و دانشمندمان شهید دکتر علی لاریجانی بیفزاید که بعد از انتشار اسناد یادشده گفت «‌به حساب گروسی خواهیم رسید‌».
۵- ده‌ها سند حکایت از آن دارند که آژانس اطلاعات مربوط به تاسیسات اتمی، دانشمندان هسته‌ای و مراکز نظامی کشورمان را که براساس قوانین آژانس «‌اطلاعات سرّی و طبقه‌بندی‌شده» است، در اختیار آمریکا و رژیم صهیونیستی قرار می‌داده است و شهادت دانشمندان هسته‌ای و حمله به تاسیسات هسته‌ای کشورمان با استفاده از این اطلاعات صورت گرفته است. اطلاعات سری و محرمانه‌ای که دست و دل‌بازانه در اختیار بازرسان آژانس قرار گرفته بود! اگر در این خصوص کمترین تردیدی دارید، برای نمونه به اسنادی که در پی خواهد آمد توجه کنید. 
الف: سال ۲۰۱۲، «جی کارنی» سخنگوی وقت کاخ سفید در جریان یک کنفرانس خبری گفت: «ما چشم داریم و می‌توانیم برنامه ایران را زیر نظر بگیریم.» و هنگامی که از او می‌پرسند؛ منظور شما از این «چشم‌ها» چیست؟ می‌گوید: «بازرسان آژانس‌، آنها اطلاعات مربوط به مراکز هسته‌ای و نظامی ایران را در اختیار ما قرار می‌دهند‌»!
ب: «جاشوا رونر» استاد دانشگاه و نویسنده وابسته به اندیشکده بروکینگز می‌گوید: «حضور بازرسان آژانس در ایران فرصتی طلایی برای کسب اطلاعات از دیگر حوزه‌های علمی و صنعتی ایران نیز هست»!
ج: «آنتونی بلینکن »، وزیر خارجه دولت جو بایدن سه هفته بعد از جنگ رمضان در مصاحبه‌ای می‌گوید: «‌تصمیم ترامپ برای خروج از برجام اشتباه بزرگی بود‌» و تاکید می‌کند که: ‌«اگر ترامپ از برجام خارج نشده بود، اکنون آدرس و مشخصات اهداف نظامی بیشتری از ایران را برای بمباران در اختیار داشتیم»!
د: «اسکات ریتر» بازرس سابق سازمان ملل و تحلیلگر امنیتی آمریکایی، پس از جنگ 12روزه در مصاحبه‌ای با «پرس تی‌وی» صراحتاً گروسی را مسئول خون شهدای هسته‌ای ایران دانسته و تاکید می‌کند: «اطلاعات حساس فنی و مکانی که از طریق بازرسی‌های آژانس به‌دست آمده بود مستقیماً در عملیات ترور نخبگان ایرانی مورد استفاده قرار گرفته است‌»!
۶- نمونه‌ها و اسناد غیر‌قابل انکار یادشده که فقط مشتی از خروارها و اندکی از بسیارهاست به وضوح نشان می‌دهند که آژانس برخلاف آنچه ادعا می‌شود، یک سازمان مستقل بین‌المللی نیست بلکه یکی از اهرم‌های تحت مدیریت و اتاق جنگ آمریکاست که طی بیست و چند سال گذشته ماموریت جاسوسی از مراکز هسته‌ای و نظامی و شناسایی دانشمندان هسته‌ای کشورمان را بر عهده داشته و دارد. آیا با وجود این همه اسناد غیر‌قابل انکار، می‌توان در ضرورت خروج ایران از این معاهده کمترین تردیدی داشت؟! و آیا عضویت ایران اسلامی در NPT مصداق بند یک از ماده ۱۰ این پیمان نیست که در صدر این یادداشت به آن اشاره شده است؟! آیا شهادت دانشمندان هسته‌ای و بمباران مراکز نظامی و هسته‌ای کشورمان بخشی از منافع و حاکمیت ملی کشورمان نیست که با عضویتمان در معاهده منع گسترش سلاح‌های هسته‌ای -NPT- به مخاطره افتاده است؟‌ اگر چنین است که هست، ادامه عضویتمان در این معاهده چگونه قابل توجیه است؟!

یاد

آیت‌الله سیدمجتبی خامنه‌ای عصاره فضایل امامین انقلاب 

سیدعبدالله متولیان

وقتی پیام سحرگاه ۱۹ تیر منتشر شد، لرزه بر اندام باطل افتاد، اما این یک صاعقه ناگهانی نبود. از اسفند ۱۴۰۴ که حضرت آیت‌الله سیدمجتبی حسینی خامنه‌ای بار امانت را بر دوش گرفتند، تا آن سحرگاه دارالذکر، دقیقاً چهار ماه طول کشید تا امت اسلام بفهمد با چه پدیده‌ای روبه‌روست. چهار ماهی که در آن، هر پیام، یک لایه از این حقیقت غرورانگیز را آشکار کرد که: «امامین انقلاب، در قامت امام سیدمجتبی جوان شده‌اند.» بازخوانی این زنجیره، نه تحلیل یک پیام، که رمزگشایی از تولد یک مکتب جدید در رهبری انقلاب است. 
حلقه اول: قبض امانت و تولد عرفان حماسی (اسفند ۱۴۰۴): اولین پیام رهبر جدید، مرثیه‌ای در فراق پدر و اعلام پذیرش رسالت بود. کمتر کسی آن روز دقت کرد که ادبیات این پیام، بازتولید همان نگاه قدسی امام خمینی سلام‌الله علیه به «تکلیف» است. آنجا که امام راحل، رهبری را «بار سنگین امانت» می‌خواند، اما سیدمجتبی با چه تعابیری وارد میدان شد؟ با همان ادبیات عارفانه‌ای که سیاست را از مسجد و محراب جدا نمی‌کند. این پیام نخست، بذر «عهد انتقام» را کاشت؛ بذر «شهادت به مثابه ارث حضرت زهرا (س)» که بعد‌ها در تیرماه به ثمر نشست. 
حلقه دوم: نقشه راه نوروزی و تدبیر امام خامنه‌ای: پیام نوروزی، میدان نمایش «حکمت» بود. امام خامنه‌ای سال‌ها مفهوم «جنگ روایت» را تئوریزه کرده بود. اکنون رهبر جدید در نخستین نوروز رهبری‌اش، نه‌تنها آن گفتمان را ادامه داد، بلکه با رمزگشایی از سناریوی «دوقطبی‌سازی» دشمن، نشان داد که مهندسی معکوس نقشه دشمن را بلد است. این همان لحظه‌ای بود که ملت فهمید «تحلیل» در این رهبری، نه تقلید، که نَفَس گرم امام شهید است. 
حلقه سوم: ۱۴ خرداد و فریاد برائتِ نو: در سالگرد ارتحال امام راحل، بسیاری منتظر یک تجلیل تشریفاتی بودند. اما آنچه رخ داد، بازآفرینی «فریاد برائت» با زبان امروزی بود. امام سوم در آن پیام، همان کاری را با «ائتلاف اشرار اپستینی- صهیونی- وهابی» کرد که حضرت روح‌الله با «شیطان بزرگ» کرد: بی‌آبروسازی جهانی جبهه باطل. این پیام، پلی شد میان عرفانِ پیام اول و حماسه‌ای که در تیرماه به اوج رسید. 
حلقه چهارم: تفاهمنامه، اوج تدبیر در عین صلابت: موافقت با امضای تفاهمنامه، آزمون بزرگ «حکمت انقلابی» بود؛ همان خط ممیزی که امام خامنه‌ای ترسیم کرده بود: «نه به سازش، اعتماد به مسئولان، نقش مردم در رصد تعهدات مسئولان.» رهبر جدید در این پیام نشان داد که «شجاعت خمینی» و «بصیرت خامنه‌ای» را توأمان دارد: هم دروازه را برای آزمون دیپلماسی نبست، و هم چنان با اعتماد به ملت پیش رفت که نقض تفاهمنامه توسط ترامپ، نه تنها باعث فروپاشی روانی جامعه نشد، که تبدیل به برانگیختگی اجتماعی و سوخت «انتقام حتمی» شد؛ و حالا حلقه نهایی: طلوع عصاره (۱۸ تیر ۱۴۰۵): اکنون می‌فهمیم که پیام ۱۸ تیر، یک شَتَک ناگهانی نبود؛ میوه رسیده همان چهار حلقه است. آن «عهد انتقام» که فریاد زدند، ریشه در عرفان اسفند ۱۴۰۴ دارد. آن افشای «فهرست جنایتکاران»، ثمره تحلیلی است که در پیام‌های پیشین کاشته شد. آن «اتصال شهادت به ظهور» که نوآوری منحصر‌به‌فرد امام سیدمجتبی است، محصول شجاعتی است که در ۱۴ خرداد و در موافقت با تفاهمنامه، بار‌ها آزمون خود را پس داده بود. این یعنی عصاره بودن، نه در یک جمله، که در یک فرایند زمانی اثبات شد. قلم، همان قلم «فریاد برائت»، «فریاد استقامت» و «منشور روحانیت» امام خمینی است. 
دشمنان بدانند و دوستان آگاه باشند: آنچه در این ۱۲۰ روز رخ داد، عبور از «دوران گذار» و ورود به «عصر تثبیت تمدنی» بود. جوان ایرانی که در اسفند ۱۴۰۴ با نگرانی به آینده می‌نگریست، امروز در تیر ۱۴۰۵ می‌بیند که رهبرش، نه فقط ادامه‌دهنده راه خمینی و خامنه‌ای، که عصاره فضائل آنان و مؤسس مکتبی است که در آن، حماسه، حکمت و مهدویت به هم گره خورده‌اند. این زنجیره چهارحلقه‌ای، سند زنده‌ای است بر این حقیقت که: «خمینی جوان شده، تا خامنه‌ای دیگری بر اثبات کارآمدی نظام ولایت فقیه بسازد و تسهیل‌گر حرکت به سوی ظهور باشد. این است رمز بعثت سوم.

یاد

فریب در طرح مذاکره

حمید روشنائی

جناب آقای متکی وزیر اسبق خارجه در مصاحبه تلویزیونی مطلبی گفتند که قابل توجه و بررسی است. ایشان گفتند: «اسلام آباد یک پلن و یک طرح کلی فریب و رکب زدن بود توسط آمریکایی ها. آمریکایی ها یک هدف داشتند و آن اینکه می توانند دو سه روزه تمام کنند و به آن می رسند و آن اینکه تمام کنند جمهوری اسلامی ایران را. نتوانستند و الان هم دست بردار نیستند. نه بدنبال مذاکره هستند و نه به دنبال پیغام و پسغام هستند و می خواهند تمام بکنند.» ایشان در پاسخ به سئوال مجری که پرسید: «الان در تدارک جنگ دیگری هستند؟» پاسخ دادند: «به هر طریقی می خواهند به آن هدف برسند ( منظور نابودی جمهوری اسلامی ایران است ) هر طریقی که برایشان مقدور است. جنگ موردی، جنگ مقطعی، جنگ کوتاه مدت. مذاکره کنندگان ما توجه داشته باشند که اگر نرسیده اند به این نقطه که مذاکره یک فریب بود، جلسه بگذارند تا کسانی که باور دارند برایشان استدلال کنند.»
صحبت های ایشان چند اصل دارد: ۱- طرح مذاکره حتما فریب است. یعنی یک اصل پذیرفته شده است که نیازی به دادن دلیل ندارد و مذاکره کنندگان اگر باور ندارند بیایند تا خصوصی به آنها گفته شود. ۲- آمریکایی ها بدنبال نابودی جمهوری اسلامی هستند. چه در گذشته و چه در حال حاضر و این هم نیاز به دلیل ندارد. بنابراین هر حرکتی از طرف آنها صورت بگیرد بیانگر این مطلب است و این هم توضیحی ندارد. ۳- کلا آمریکایی ها بدنبال جنگ هستند و فقط شکل آن تغییر می کند و این هم ارتباطی به درخواست مذاکره ندارد و دلیلی براین ارتباط وجود ندارد. ۴- ایشان مسئله را مطرح کردند ( مذاکره فریب است ) و نیازی به دادن دلیل نمی بینند برای بینندگان تلویزیون و به نوعی ابهام و شک را پراکنده اند و پاسخی هم به بیننده که چرا چنین امر مهمی را نمی شکافند، نمی دهند. فقط مذاکره کنندگان که از قضا دوستان ایشان هستند و اتفاقا جناب قالیباف را که رئیس مجلسی هستند که ایشان عضو کمیسیون امنیت ملی آن است، به جلسه خصوصی برای بیان دلائل خود دعوت شده اند.
اما آیا طرح مذاکره می تواند فریب باشد؟ بله ممکن است. همانگونه که تاکنون آمریکا در وسط دو مرحله مذاکره با کشورمان، آن را برهم زده و نشان داده که در حین مذاکره به فکر حمله بوده است. ولی سئوال مهم تر اینکه آیا طرح برگزاری جلسه اسلام آباد می توانست فریب باشد؟ باید این را بررسی کرد.
فریب در سیاست خارجی به استفاده آگاهانه از اطلاعات نادرست، پنهان‌کاری یا ایجاد برداشت غلط برای تأثیرگذاری بر رفتار، تصمیم یا محاسبات یک دولت، سازمان یا بازیگر خارجی، گفته می‌شود. هدف از آن، معمولاً کسب مزیت سیاسی، نظامی یا اقتصادی بدون توسل مستقیم به زور است البته در هنگام جنگ هم از این شیوه استفاده می شود. اکنون از خود بپرسیم آیا مذاکرات در اسلام آباد هیچگونه از این شرایط را داشته است؟ در حالی که نیروی نظامی ایران کاملا هشیار و منتظر برای ادامه جنگ بوده و مذاکره کنندگان ما نیز با کمال بی اعتمادی بدلیل رفتار قبلی آمریکایی ها، وارد اتاق مذاکره شدند، جایی برای فریب گذاشته اند؟!
باید متذکر شویم که فریب در کوتاه‌مدت ممکن است مزیت ایجاد کند اما می‌تواند هزینه‌هایی مانند از بین رفتن اعتبار، کاهش اعتماد بین‌المللی و دشوارتر شدن همکاری‌های آینده را نیز به همراه داشته باشد. آمریکایی ها ۲ بار میز مذاکره را برهم زده اند و نتیجه آن یک جنگ سخت شده است، اکنون که شرایط خاصی برای آنها با توجه به برگزاری جام جهانی فوتبال، انتخابات پارلمانی نوامبر و کاهش شدید ذخایر نفت، بوجود آمده، آیا احساس نیاز نمی کنند که بایستی به صورت جدی دست به گفتگو بزنند؟!
فرض براین می گیریم که جناب متکی درست می فرمایند و آمریکایی ها بدنبال فریب هستند. سئوال این است که نیروهای نظامی ما و یا نظام سیاسی ما در خواب به سر می برند که آنها بتوانند فریب خود را به کرسی بنشانند؟! در حالی که چشم های بسیاری چه در داخل ایران و چه در خارج از آن به اسلام آباد دوخته شده است و هر بند از توافق نامه توسط دوستان آقای متکی مورد رصد قرار می گیرد، جایی برای فریب خوردن می گذارد!؟
در تاریخ چند مورد وجود دارد که طرف های مذاکره کننده در حال فریب بوده اند. به جزء در جنگ های داخلی کشورها که دولت ها و یا گروه های مخالف سعی در فریب یکدیگر دارند، انعقاد پیمان مونیخ ۱۹۳۸ بین آلمان هیتلری و فرانسه و انگلیس مثال خوبی است زیرا در آن زمان هیتلر بدنبال کشور گشایی بود و همزمان تعهد به محدودیت خود می داد. در حالی که چندماه بعد به چکسلواکی حمله کرد و آن را اشغال نمود. خوب است شرایط کشورهای اروپایی را در این پیمان، بررسی کنیم و آن را با وضعیت خودمان مقایسه نماییم.
پیشنهاد به جناب متکی این است که اگر دلائل متقنی برای فریب در طرح مذاکره توسط آمریکایی ها دارند و می خواهند که مردم از آن مطلع شوند، دلائل آن را هم ذکر کنند تا خدای نکرده شبهه ای بوجود نیاید که جوابی برای آن نباشد.

یاد

قربانگاه منافع ملی

سیدمصطفی هاشمی‌طبا
خطیبی در هفته گذشته گفته است ما برای انتقام امام شهیدمان حاضریم منافع ملی خود را قربانی کنیم (نقل به مضمون).
در نگاه نخست به نظر می‌رسد این عبارت اوج عشق و فداکاری به رهبر شهیدمان باشد اما اگر کمی درنگ شود و گویندگانی این‌چنین مورد تحلیل قرار گیرند، می‌بینیم که موضوع صرفا یک مسابقه کلامی در میان صاحبان صدا برای پیشی‌جستن از دیگران است و نه عشق و ارادت خاص. از سویی کلمات برای خود بار معانی مختلف دارند و آنان که از درک این معانی غافل‌اند، طبعا سخنانشان فاقد معنی عمیق است و در گذر زمان فقط به سخن سطحی و پیش‌دستانه اکتفا کرده‌اند.

بد نیست اندکی به دو واژه انتقام و منافع ملی بیندیشیم. در اینکه باید از عاملان و آمران جنایت انتقام گرفت حرفی نیست، اما اگر به سطح انتقام در کف آن بیندیشیم، بلافاصله انتقام فردی مطرح می‌شود که از آن باکی نیست و حداقلی است که می‌تواند عملی شود و اگر به دست انسان صورت نگیرد، در قاموس خلقت به‌هرحال گریزی از آن نیست. مگر دیگر جنایتکاران تاریخ به‌سادگی از دست انتقام فرار کرده‌اند؟ به همه آنان بیندیشیم، چه آنانی که مثل آریل شارون قصاب صبرا و شتیلا در مجمعی از نرم‌تنان دست و پا زد و به درک واصل شد و چه اسحق رابین که به دست خودی‌ها ترور شد و چه شامیر و گلدامایر و در آینده دیگران که به فنا می‌روند اما آیا این نوع انتقام پاسخ به خون شهیدان‌مان است. اگر سطح انتقام را در این حد ببینیم، این امری است که خواهی نخواهی وقوع خواهد یافت. حال می‌خواهیم منافع ملی‌مان را در این امر بدیهی قربانی کنیم. این نوع نگرش هم حاکی از سبقت در کلام از دیگران است و هم ناشی از عدم درک منافع ملی که رهبر شهیدمان به خاطر آن شهید شدند. شاید باید گفته شود که به خاطر منافع ملی باید انتقام بگیریم و نه آنکه منافع ملی را برای انتقام قربانی کنیم.

آیا گوینده به منافع ملی اندیشیده است؟ در رأس منافع ملی ما فرهنگ اسلامی- ایرانی قرار دارد. منافع ملی ما وجود، استمرار و تقویت این فرهنگ است. آیا می‌خواهیم برای آنچه کف انتقام می‌نامیم، این بخش از منافع ملی‌مان را قربانی کنیم.

بخش عظیمی از این مجاهدت‌ها و تلاش‌های رهبر شهیدمان بر ارتقای این نفع ملی استوار بود و در این راه تلاش‌های فراوانی را به منصه ظهور رساندند.

از جمله منافع ملی‌مان سرزمین ایران است که صدها هزار شهید به خاطر وجب به وجب این خاک شربت شهادت نوشیدند. اگر سرزمین ایران قربانی شود، آیا از جمهوری اسلامی که رهبر شهیدمان بر تناورشدن این درخت پایمردی کردند، چیزی باقی می‌ماند.

منافع ملی‌مان مردم ایران هستند که نمونه ایثار و فرهیختگی و شعور آنان چه در انقلاب، چه در دفاع مقدس و چه در جریان تجاوزات اخیر آمریکایی-صهیونی و آخرین آن در بدرقه بی‌نظیر رهبر شهیدمان تجلی یافت. آیا این منافع ملی قابل قربانی‌شدن است؟ مگر نه اینکه حفظ دماء مسلمین بر همگان و از جمله حاکمیت واجب است؟ منافع ملی‌مان ذخایر طبیعی خداداد کشورمان اعم از زیرزمینی یا روزمینی هستند؛ آیا می‌خواهیم آنها را به خاطر کف انتقام از دست بدهیم. می‌ماند اینکه افراد چرا چنین صلاحیتی را در خود می‌بینند که از جانب ملت صحبت می‌کنند. چه کسی این صلاحیت را به ایشان داده که در همه مسائل بزرگ کشور نظر بدهند و جرئت به حراج گذاردن منافع ملی را با توهم به خود بدهند؛ به علاوه مگر کشور فاقد رهبر است که خود را مافوق رهبری می‌دانند. آری، ما باید به خاطر منافع ملی به انتقام بپردازیم. حاصل انقلاب، تمدن اسلامی است که شبه‌تمدن‌های پوسیده و متجاوز را بر جای می‌نشاند. انتقام ما باید ایران قوی و سرافرازی و الگوبودن باشد، والا تنها دنبال کف انتقام رفتن که خواهی نخواهی پس از چندی خودبه‌خود نیز اتفاق می‌افتد. رفتن، بی‌اعتنایی به انقلاب، تمدن اسلامی، سیره ائمه (ع)، پایداری چند هزار سال ایران و آموزه‌های اسلامی است. می‌ماند یک حرف که آنها که منافع ایران را به قربانگاه می‌برند، آیا از منافع خود یعنی جیفه‌ای که به لطف انقلاب برای خود دست و پا کرده‌اند  می‌توانند بگریزند.

اگر خیلی بر حرف خود پافشاری دارند، مایملک خود را به انقلاب و در راه انتقام تقدیم کنند به شرط آنکه نگویند در اسلام داشتن مسکن وسیع و مرکب راهوار مستحب است و برای خانواده فداکاری کرده و آنها را نمی‌توانیم ببخشیم. همین انقلابیون منتقم سازش‌ناپذیر همواره بر این پافشاری می‌کنند که دولت باید معیشت مردم را ارتقا داده و سفره‌های آنان را رنگین کند. اگر یک روز گاز قطع شود یا برق از دست برود یا قطعی آب اتفاق افتد یا فلان پل مواصلاتی تخریب شود، بلافاصله دولت را هدف قرار می‌دهند. گویی دولت (به معنی دولت و نه حاکمیت) چراغ جادویی دارد که بلافاصله هر آنچه از جنگ حاصل می‌شود را یکباره می‌تواند به‌جای خود برگرداند. ایشان و دوستانشان رفاه در عین جنگ را می‌خواهند. هرگز در مورد عواقب جنگ نظری نمی‌دهند و شاید اصلا چرخه تولید-‌مصرف و بدیهیات اقتصاد زندگی مردم را نمی‌دانند یا نمی‌خواهند بدانند. صحبت‌ها و رهنمودهای رهبر شهیدمان مقاومت و خط مقاومت است و در آن تردیدی وجود ندارد اما همگان باید به این امر واقف باشند که ادامه مقاومت و درگیری با جرثومه‌های فساد آمریکایی-‌صهیونی تخریب و محرومیت و کمبود و مشکلات اقتصادی و اجتماعی را در بر دارد. ایشان و آقایان هم‌فکر باید مردم را برای این محرومیت‌ها و مشکلات و کمبودها و نارسایی‌ها چه در زمینه زیربناها مثل آب و برق و گاز و انرژی و چه در مورد کالاهای عینی چون خوراک و نان و محصولات کشاورزی و کالای صنعتی و تورم‌های سه‌رقمی و کاهش ارزش پول آماده کنند.

حقیقتا سبک زندگی در کشورمان و اسراف و تبذیر در ابعاد مختلف و وابستگی‌هایی مثل وجود اینترنت در ابعاد زندگی مانند بانک‌ها، ادارات با جنگ و درگیری تناسبی ندارد و اگر واقعا معتقد به مقاومت (و نه تهاجم) هستیم، هم دولت، هم حکمرانی، هم خطبا و هم افرادی مانند مداحان میکروفن‌به‌دست در تغییر سبک زندگی مردم و عادت به زندگی ریاضت‌وار همراه محرومیت تلاش خود را انجام دهند و آیه شریفه و اعدو لهم مااستطَعتم را آویزه گوش قرار دهند و نه آنکه شعار جنگ و انتقام سر دهند و آیه را چنین بخوانند و اسرفولهم مااستطَعتم. خیلی واضح است که تداوم فرهنگ جنگ‌خواهانه مشکلات اجتماعی و اقتصادی فراوانی فراروی مردم قرار می‌دهد و حتی اگر این دوست گرامی از خانه و مرکوب مستحبی نگذرد، بالمآل از دستان او فرار خواهد کرد. فراموش نکنیم انتقام را برای منافع ملی انجام می‌دهیم و نه آنکه منافع ملی را قربانی انتقام کنیم.

یاد

آقای خاتمی! این صلح همه صلح‌ها را بر باد می‌دهد

 
محمد زعیم‌زاده
 

اخیراً متنی از آقای سید محمد خاتمی درباره شرایط کشور منتشر شده که دو معنا در آن پررنگ‌تر است؛ نخست دعوت حاکمان و سیاست‌مداران و گروه‌های داخلی به صلح‌طلبی و دوم هشدار درباره بی‌تدبیری و فرصت‌سوزی. معنای صلح چیست؟ در دنیایی که ترامپ مدعی دریافت نوبل صلح و عربستان عضو شورای حقوق بشر سازمان ملل است، احتمالاً تفاسیر زیادی از صلح وجود دارد. وقتی قاتل چند هزار ایرانی مدعی می‌شود پروژه‌اش صلح است و آمده جنگ‌ها را خاتمه بدهد باید کمی در استفاده از این واژه دقت بیشتری کرد. آقای خاتمی تلاش دارد مسئولان کشور را به سمت صلح‌طلبی هدایت کند، اما کدام صلح؟ صلح از آن واژه‌هایی است که مشترک لفظی است، مثل جامعه مدنی که در زمان ریاست‌جمهوری آقای خاتمی بارها از زبان او تکرار شد و آخر هم معلوم نشد مرادش از جامعه مدنی چیست؟ 8 سال جماعتی از نظرگاه افلاطونی تا هگل و گرامشی و هابرماس و... به خط شدند تا معنای جامعه مدنی را توضیح دهند و دست آخر یکی گفت منظور آقای خاتمی همان جامعه مدینه النبی زمان پیامبر(ص) است!

حالا صلح اینجا به معنای چیست؟ ترامپ چندین‌بار در ایام جنگ از صلح سخن گفت و بلافاصله آن را مترادف با تسلیم ملت ایران برشمرد، آیا منظور آقای خاتمی هم همین است. ان‌شاءالله این‌طور نیست. آیا صلح به معنای پایان دشمنی آمریکا با ایران است؟ این هم بعید است؛ چون آقای خاتمی احتمالاً می‌داند فردی که ملت ایران را شرور و خبیث و کلاه‌بردار می‌داند دشمنی را با ایران تحت هیچ‌شرایطی رها نمی‌کند. آیا منظور آقای خاتمی از صلح پایان یک درگیری مقطعی است؟ ممکن است.

مغز استدلال آقای خاتمی از اینجا به بعد این است که گویی در جنگ و نزاعی که دوباره رخ‌داده ایران مقصر است. گویی صلحی پایدار و عمیق در دسترس بوده که ایران از سر لجاجت و ماجراجویی می‌خواهد آن را به هم بزند. این گزاره علاوه بر اینکه یک خطای شناختی بزرگ است یک پاس گل مهم به ترامپ و نتانیاهو هم حساب می‌شود. فرض کنیم معنای سوم از صلح که بالا مطرح شد مدنظر آقای خاتمی است. آیا تفاهم‌نامه اسلام‌آباد که ایران آن را امضا کرد همان صلح مدنظر در معنای سوم نبود؟ این تفاهم چگونه نقض شد؟ چه کسی از آن خارج شد؟ آیا ترامپ از همان روز اول بند 1 تفاهم‌نامه را نقض نکرد؟ آیا آمریکا زیر میز اعمال حاکمیت ایران در تنگه هرمز نزد؟ آیا آمریکا معافیت‌های نفتی ایران را لغو نکرد؟ آیا ترامپ دوباره محاصره دریایی را برنگرداند؟ آقای خاتمی چرا می‌خواهد با ناراستی و طرح گزاره‌های غیردقیق القا کند ایران طرف جنگ‌طلب و به‌هم‌زننده توافق بوده است؟ آیا باید تفاهمی را که به شکل یک‌طرفه نقض شده و طرف مقابل به هیچ‌بخشی از آن پایبند نیست، یک‌طرفه ادامه داد؟

آقای خاتمی در جایی از بحث می‌گوید: «جداکردن قطعاتی از تاریخ از زمینه‌ها و زمانه و شرایط آن و بهره‌گیری برای توجیه روش‌ها خسارت‌بار و خطرآفرین است.» طنز تلخ اینجاست که خودش به‌سرعت بحث صلح امام حسن(ع) را مطرح می‌کند و می‌گوید در نامه‌ای به رهبر شهید از شرایط آن دوران و دعوت به صلح گفته!

خاتمی متأسفانه خون‌خواهی را نه به‌عنوان ایده‌ای برای تولید بازدارندگی ملت و افزایش هزینه‌های دشمن در جنایت‌های بعدی، بلکه به‌عنوان یک مسئله عاطفی و حسی ساده‌سازی می‌کند. او در بخشی دیگری از متن، طیفی از مردم و سیاسیون را نه اسرائیلی و هم دل با آنها، بلکه در عمل ادامه‌دهنده راه اسرائیل می‌داند. این را که این جمله با انسجام ملی و مردم‌سالاری دینی و... چه نسبتی دارد فعلاً کاری نداریم؛ اما آیا با همین روش نمی‌توان درباره سخنان خود آقای خاتمی صحبت کرد و او را ادامه‌دهنده راه اسرائیل دانست؟

اینکه آقای خاتمی با تاریخ اسلام چه می‌کند یا چه بلایی بر سر مفاهیمی مثل صلح و... می‌آورد مهم است؛ اما مهم‌تر از آن خطری است که این‌جور ساده‌سازی‌ها به بار می‌آورند؛ در خوش‌بینانه‌ترین حالت آقای خاتمی و مشاورانش افراد دلسوزی هستند که در ایستارهای استدلالی 20 سال قبل مانده‌اند و فهمی که از مناسبات جدید دنیا دارند ماقبل مسائل کنونی جمهوری اسلامی و ایران است. ساده‌سازی‌هایی که این حرف‌های با روکش عقلانیت و... می‌کنند تقریباً در حد ساده‌سازی‌هایی است که معمولاً جناح رقیب آقای خاتمی انجام می‌داد؛ چیزی از جنس تولید شغل با یک میلیون تومان یا آن سخنرانی‌های مشهور درباره فراماسونری و... در حالت بدبینانه هم استدلال‌هایی از این جنس که آقای خاتمی تولید کرده است و جمهوری اسلامی را عملاً به جنگ‌طلبی متهم کرده، می‌تواند با هدف تولید نارضایتی در بین مردم و ایجاد شکاف بین طیف‌هایی از مردم و حاکمیت تفسیر شود که بهتر است بدبین نباشیم.

البته احتمال سومی هم وجود دارد؛ تحلیل این متن نشان می‌دهد بخش‌های مهمی از آن در پاسخ به سخنرانی آقای سیدعلی خمینی است که در قم ایراد شد. کاش آقای خاتمی و دوستان اصلاح‌طلب تولید استدلال از طرف بیت امام برای جمهوری اسلامی و هم‌افقی نوادگان امام عزیز با رهبری سوم را به شکل تهدید نبینند و آن را فرصتی برای ایجاد انسجام بیشتر در کشور قلمداد کنند. واقعاً در شرایطی هستیم که باید عینک‌های جناحی را برداریم و چشم‌نگران منافع ملی باشیم.

یاد

روایتی تاریخی از شکل‌گیری و توسعه ساختارهای سیاست خارجی واشنگتن توسط لیندسی گراهام و شرکای کثیف‌تر از خودش

تجسم عریان توسعه‌طلبی آمریکایی در قرن ۲۱

جواد نوائیان رودسری

خبر مرگ مرموز لیندسی گراهام، سناتور آمریکایی و سیاستمدار مشهور ضد ایرانی که در کارنامه‌ سیاسی خود، حمایت از جنگ‌های دامنه‌دار، نسل‌کشی‌های متعدد و مرگ میلیون‌ها انسان بی‌گناه را داشت، روز ۲۰ تیرماه روی خروجی شبکه‌ها و پایگاه‌های خبری قرار گرفت. واکنش‌ها به مرگ او، دست‌کم در رسانه‌های فارسی‌زبان داخلی، عموماً حول محور نقش گراهام در هجوم به ایران، حمایت از جریان ورشکسته پهلوی و پشتیبانی از سیاست‌ «تغییر رژیم» دور می‌زد؛ اما کمتر کسی به این واقعیت توجه داشت که گراهام به‌عنوان بخشی از جریان تاریخی «نئوکان‌ها» که از دهه ۱۹۶۰ نقشی محوری در سیاست خارجی ایالات متحده داشته‌اند، در واقع نماد اصلی و چهره واقعی چیزی است که ما باید از آمریکا و تعامل آن با جهان امروز در نظر داشته ‌باشیم. در واقع گراهام تابلو جریان فعالی بود که با مرگ وی در سیاست‌های کاخ سفید متوقف نمی‌شود. او چهره رسوای نگاه آمریکایی به جهان بود؛ نگاهی که دنیا را دهکده‌ای با کدخدایی آمریکا تصور می‌کند و زور و قدرت را به‌عنوان ابزارهای تأمین مشروعیت مورد تأکید قرار می‌دهد. لیندسی گراهام عضو گروهی موسوم به «سه تفنگدار» بود. او، مک‌کین و لیبرمن که اعضای این گروه را تشکیل می‌دادند، امروز دیگر وجود خارجی ندارند؛ اما ساختارهای فکری آن‌ها و نوع نگاه ناشی از دیدگاه نئوکانی در تفکر سیاسی‌شان، بخشی مهم و اساسی از الگوهای رفتاری آمریکا در مناسبات جهانی‌اش را ترسیم می‌کند. به بهانه مرگ لیندسی گراهام و در نوشتار پیش‌ رو، به تاریخ مختصر این دیدگاه در قالب مرور فعالیت‌های سیاسی «سه تفنگدار» پرداخته‌ایم.

میراث خونین سیاست خارجی آمریکا

اتحاد سه سناتور تأثیرگذار آمریکایی -جان مک‌کین، جو لیبرمن و لیندسی گراهام- که به «سه تفنگدار» معروف شدند، چیزی فراتر از یک دوستی سیاسی بود. این سه نفر نماد بارز جریان نومحافظه‌کاری در سیاست خارجی آمریکا بودند که پس از حملات ۱۱ سپتامبر با پوشش «جنگ علیه تروریسم» دست به توسعه‌طلبی بی‌سابقه‌ای در غرب آسیا و شمال آفریقا زد؛ جریانی که میراث آن جز ویرانی، کشتار جمعی، بی‌ثباتی منطقه‌ای و نسل‌کشی‌های بی‌سابقه در مناطقی مانند غزه نبوده‌ است. پایگاه تحلیلی «میدل ایست مانیتور» در گزارشی تحلیلی به این نکته اذعان دارد که سیاست‌های توسعه‌طلبانه‌ای که این سناتورها تبلیغ می‌کردند، نه تنها امنیت آمریکا را تأمین نکرد؛ بلکه موج جدیدی از تروریسم و بی‌ثباتی را در مناطق مختلف جهان به ‌وجود آورد.
ژنرال «دیوید پترائوس»، فرمانده سابق نیروهای آمریکایی در عراق، به این سه نفر لقب «سه تفنگدار» را داد؛ لقبی که به سرعت در فضای رسانه‌ای جا افتاد و تثبیت شد. البته خود پترائوس نیز بخشی از همان دستگاه نظامی‌گری بود که از راهبرد «افزایش نیرو» در عراق حمایت می‌کرد. روزنامه «نیویورک تایمز» در گزارشی مفصل از سفرهای مشترک «سه تفنگدار» به مناطق مختلف جنگی روایت می‌کند که آن‌ها چگونه با حضور در این مناطق، پیوندی ناگسستنی میان سیاست‌های توسعه‌طلبانه دولت آمریکا و منافع شخصی‌شان ایجاد کرده ‌بودند. سه تفنگدار که هر یک به‌ نوبه خود نقشی کلیدی در شکل‌دهی به سیاست‌های مداخله‌جویانه آمریکا داشتند، نه تنها نمایندگان مجلس سنا؛ بلکه معمار بخشی از راهبرد امپریالیستی واشنگتن در قرن بیست‌ویکم بودند.

جان مک‌کین: تبدیل جنگ به «برند سیاسی»

جان مک‌کین، سناتور جمهوری‌خواه ایالت آریزونا و نامزد ریاست‌جمهوری ۲۰۰۸، از جمله سرسخت‌ترین حامیان جنگ عراق بود. به گزارش خبرگزاری «آسوشیتدپرس»، مک‌کین در سال ۲۰۰۷ و در بحبوحه افزایش تلفات نیروهای آمریکایی در عراق، به‌عنوان یکی از اصلی‌ترین مدافعان راهبرد «افزایش نیرو» در کنار جورج بوش و دیوید پترائوس ایستاد و این راهبرد را «موفق» خواند. پایگاه خبری «پولیتیکو» نیز در گزارشی مفصل نوشته است مک‌کین در آن زمان صریحاً اعلام کرد آینده نامزدی ریاست‌جمهوری‌اش به موفقیت این جنگ گره خورده و اگر نتواند مردم آمریکا را در مورد موفقیت این سیاست قانع کند، یک بازنده خواهد بود!
مک‌کین جنگ عراق را محور اصلی کمپین انتخاباتی خود قرار داد و رقیبان دموکراتش را به تسلیم شدن و وادادگی در برابر دشمن متهم کرد؛ این موضوعی است که روزنامه «واشنگتن پست» در یک گزارش مفصل و تحلیلی درباره شرایط آن دوران، بر آن تأکید دارد؛ اما آنچه در پس این اظهارات وجود داشت، نه دفاع از امنیت ملی؛ بلکه تداوم سیاست‌های توسعه‌طلبانه بوش بود. مک‌کین با حمایت از اشغال عراق، زمینه‌ساز مرگ صدها هزار غیرنظامی عراقی و ویرانی زیرساخت‌های این کشور شد. به گزارش سازمان ملل متحد، جنگ عراق تا سال ۲۰۱۱ بیش از ۲۰۰ هزار غیرنظامی عراقی را به کام مرگ کشاند و میلیون‌ها نفر را آواره کرد.
گروهی از کارشناسان بین‌المللی معتقدند جنگ عراق نخستین شکست امپراتوری آمریکا در قرن بیست‌ویکم بود. نومحافظه‌کارانی مانند مک‌کین بر این باور بودند که آمریکا می‌تواند با قدرت نظامی بی‌نظیرش، هر کشور و منطقه‌ای را در جهان، به دلخواه خود بازسازی کند. این خودبزرگ‌بینی نه‌تنها به شکست راهبردی در عراق انجامید؛ بلکه آن‌گونه که مرکز مطالعات استراتژیک و بین‌المللی (CSIS) در گزارشی مفصل به آن اشاره می‌کند، زمینه‌ساز ظهور داعش و سایر گروه‌های تروریستی در منطقه شد. مک‌کین در سال ۲۰۱۸ بر اثر سرطان درگذشت؛ اما میراث ویرانگر او همچنان در غرب آسیا باقی است. خبرگزاری «رویترز» در گزارش مرگ مک‌کین نوشت: وی همواره به سیاست‌های توسعه‌طلبانه خود افتخار می‌کرد؛ اما ملت‌های منطقه او را با خاطرات دهشتناک، مرگ، خون‌ریزی و آوارگی به یاد خواهند آورد.

جو لیبرمن؛ دموکراتی که جمهوری‌خواه بود!

جو لیبرمن، سناتور دموکرات (و بعداً مستقل) ایالت کنتیکت، دومین عضو این سه‌گانه بود. به گزارش شبکه «سی‌ان‌ان» لیبرمن که در سال ۲۰۰۰ نامزد معاونت ریاست‌جمهوری شد و در کنار «ال‌گور» قرار گرفت، با حمایت از جنگ عراق و سیاست‌های مداخله‌جویانه، از بسیاری از جمهوری‌خواهان، تندروتر عمل کرد. روزنامه «نیویورک تایمز» در گزارشی از سوابق لیبرمن نوشت که او به‌عنوان «دموکراتی با گرایش‌های جمهوری‌خواهانه» شناخته می‌شود.
وی از حامیان اصلی ایجاد «منطقه نظامی» در غرب آسیا و حمایت بی‌قیدوشرط از رژیم صهیونیستی بود. لیبرمن با مک‌کین و گراهام، سفرهای بسیاری به مناطق جنگی داشت و همواره بر ضرورت حضور نظامی آمریکا برای برقراری آنچه ادعا می‌کرد دموکراسی است، تأکید داشت؛ اما واقعیت این بود که حضور نظامی نه فقط دموکراسی را برای ملت‌های تحت هجوم به ارمغان نیاورد؛ بلکه موجب تشدید و توسعه مهارنشدنی ناآرامی، کشتار و استعمار نوین در مناطقی بود که آمریکا به دلایل گوناگون به مداخله نظامی در آن‌ها دست می‌زد. به‌ گفته تحلیلگران مرکز «بروکینگز»، سیاست‌های توسعه‌طلبانه آمریکا در غرب آسیا؛ مانند حمایت از تل‌آویو، در راستای «تسلط بر منابع انرژی و کنترل ژئوپلیتیک منطقه» طراحی شده بود. نشریه «فارن افرز» نیز در تحلیلی عمیق از سیاست‌های لیبرمن و هم‌پیمانانش، آن‌ها را «معماران راهبرد تغییر رژیم در خاورمیانه» نامیده‌ است. لیبرمن در سال ۲۰۲۴ درگذشت؛ اما اتحاد او با مک‌کین و گراهام، چهره واقعی سیاست خارجی آمریکا را در دو دهه اخیر به تصویر می‌کشد. خبرگزاری «آسوشیتدپرس» در گزارش مرگ او نوشت که لیبرمن یکی از تأثیرگذارترین سناتورهای تاریخ آمریکا در حوزه سیاست خارجی بوده، هرچند ملت‌های عربی و اسلامی او را به‌عنوان حامی اصلی سیاست‌های امپریالیستی واشنگتن به یاد خواهند آورد.

لیندسی گراهام، بازمانده خون‌خوار

لیندسی گراهام، سناتور جمهوری‌خواه ایالت کارولینای جنوبی، آخرین بازمانده سه تفنگدار بود که چند روز پیش، مرگ به سراغش آمد. خبرگزاری «رویترز» در یک گزارش، او را «تندروترین عضو سه تفنگدار در حوزه سیاست خارجی» توصیف می‌کند. جورج گالووی، سیاستمدار بریتانیایی در گفت‌وگو با شبکه «اسکای نیوز» پس از مرگ گراهام گفت: «او مسئول خون میلیون‌ها انسان است».
این اظهارنظر بازتاب گسترده‌ای در رسانه‌های جهان پیدا کرد. گراهام طی جنگ غزه، از معدود سناتورهای آمریکایی بود که آشکارا خواستار نابودی کامل غزه و حتی استفاده از سلاح هسته‌ای در این منطقه، توسط رژیم صهیونیستی شد. به گزارش پایگاه خبری «هیل»، گراهام در یکی از اظهارات جنجالی خود گفت «اسرائیل باید هر کاری که می‌خواهد» در غزه انجام دهد و این جنگ را «جنگی مذهبی» توصیف کرد که در آن «همه چیز مجاز است». روزنامه «جروزالم پست» نیز در گزارشی نوشت گراهام پیشنهاد کرده‌ بود رژیم صهیونیستی برای پایان دادن به جنگ، یک بمب هسته‌ای روی غزه بیندازد، غافل از اینکه چنین اقدامی، به ‌گفته تحلیلگران مرکز مطالعات راهبردی و بین‌المللی، اراضی اشغالی فلسطین را «برای همیشه غیرقابل سکونت می‌کرد».
او بارها اتهام «نسل‌کشی» علیه رژیم اشغالگر قدس را رد کرد و در گفت‌وگویی با شبکه «سی‌ان‌ان» گفت: «اسرائیل توانایی نسل‌کشی را دارد؛ اما چنین نکرده است» و سپس افزوده‌ بود: «اگر آمریکا حمایت از اسرائیل را قطع کند، خدا نیز حمایت از آمریکا را قطع خواهد کرد[!!]». گراهام فاجعه انسانی در غزه را «عملیات مشروع دفاع از خود» می‌نامید. وی در بحبوحه این جنگ نابرابر هشدار داد اگر دیوان کیفری بین‌المللی (ICC) نتانیاهو را بازداشت کند، «[آن‌گاه] نوبت ما (آمریکایی‌ها) خواهد بود»؛ این اظهارنظر که بازتاب گسترده‌ای داشت، نوعی اقرار صریح به دخالت مستقیم واشنگتن در جنایات جنگی غزه تلقی شد. تحلیلگران مرکز «کارنگی» این سخنان را «تلاشی برای توجیه جنایات جنگی آمریکا در جهان» ارزیابی کردند.
گراهام از حامیان اصلی تهاجم به عراق در سال ۲۰۰۳ بود و بارها از اشغال نظامی این کشور دفاع کرد. به گزارش پایگاه خبری «پولیتیکو» او در یکی از سخنرانی‌های خود در سنا، جنگ عراق را «ضرورتی برای امنیت جهانی» خواند.
گراهام همچنین در تشدید فشارها بر ایران و تهدید به اقدام نظامی علیه کشور ما نقش کلیدی داشت. به گزارش شبکه «فاکس نیوز» گراهام در مصاحبه‌ای خواستار تصرف جزیره خارک؛ یکی از مراکز مهم صادرات نفت ایران شد و مدعی بود: «ارتش آمریکا در نبرد ایوو جیما پیروز شد و می‌تواند خارک را نیز تصرف کند[!!]».
جنگ در افغانستان که به گزارش سازمان ملل متحد تا سال ۲۰۲۱ ده‌ها هزار کشته (از غیرنظامیان) بر جا گذاشت هم از جمله جنگ‌هایی بود که گراهام بی‌چون ‌و چرا از آن حمایت کرد. او همچنین جنگ در لیبی را که به گزارش «گاردین» منجر به مرگ بیش از ۳۰ هزار نفر و بی‌ثباتی دائمی این کشور شد، «اقدامی بشردوستانه» نامید. روزنامه «واشنگتن پست» در گزارشی طولانی به نقش گراهام در تشدید جنگ‌ها در منطقه غرب آسیا پرداخته و او را «معمار اصلی سیاست جنگ‌طلبی در سنا» معرفی کرده‌ است.

نماد توسعه‌طلبی به سبک نئوکانی

سه تفنگدار، نمایندگان جریان نومحافظه‌کاری (نئوکان‌ها) در سیاست خارجی آمریکا بودند. طبق آنچه که گزارش مرکز مطالعات استراتژیک و بین‌المللی به آن اذعان دارد، این جریان با اتکا به «تنها ابرقدرت بودن» آمریکا پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، سیاست یک‌جانبه‌گرایی، پیش‌دستی نظامی و تغییر رژیم را در دستور کار خود قرار داد. نشریه «فارن افرز» نیز در تحلیلی عمیق از جریان نومحافظه‌کاران آمریکایی نوشته‌ است آن‌ها معتقد بودند آمریکا می‌تواند با توسل به زور، نظم نوین جهانی را بر اساس منافع خود بازتعریف کند؛ اما این سیاست، آن‌گونه که روزنامه «گاردین» در گزارشی با عنوان «امپراتوری ایالات متحده: ظهور و سقوط» به آن اشاره کرده، در عمل به «شکست امپراتوری جدید آمریکا» انجامیده‌ است. تحلیلگران مرکز «کمبریج» جنگ عراق را «نمونه‌ای از خودبزرگ‌بینی آمریکا» خواندند که در آن اشتباهات مکرر، موجب فروپاشی قدرت منطقه‌ای آمریکا شد. پایگاه تحلیلی «میدل ایست مانیتور» نیز در گزارشی به بررسی پیامدهای جنگ‌های آمریکا در غرب آسیا پرداخته و نوشته است این جنگ‌ها نه‌تنها امنیت آمریکا را تأمین نکرد؛ بلکه موج جدیدی از تروریسم، بی‌ثباتی و آوارگی را به‌ وجود آورد. بر اساس تحلیل منتشر شده در مجله «دان» (Daon) در سال ۲۰۰۵، سیاست‌های نومحافظه‌کارانه آمریکا مطابق اصل «تلاش برای سر خم کردن جهان به اراده آمریکا و بازسازی آن بر اساس منافع یک ابرقدرت» تعریف شده‌ بود. این رویکرد، ریشه در «روحیه مرزی» (Frontier Mentality) دولتمردان آمریکا دارد که در قرن نوزدهم و با نسل‌کشی بومیان سرخ‌پوست این کشور آغاز شد و اکنون در سطح جهانی به مرحله اجرا درآمده‌ است.

میراث سه تفنگدار: ویرانی در سایه دوستی

سه تفنگدار نماد نوعی سیاست‌گذاری امپریالیستی در تاریخ آمریکا بودند؛ اما مبدع آن محسوب نمی‌شدند. این سه، مانند بسیاری دیگر از سیاستمداران آمریکایی، مسحور قدرت نظامی ناشی از چپاول دیگر ملت‌ها بودند. در منطق آن‌ها زور می‌توانست مشروعیت بیاورد؛ همان چیزی که در تاریخ با نام «قانون جنگل» قابل مطالعه است. به زعم آن‌ها، زورمند حتی نیاز به تظاهرهای متمدنانه هم ندارد، بگذار همه دنیا از او متنفر باشند؛ خب، که چه؟! این غلبه نظامی و تسلط ناشی از زور است که همه جهانیان را به تمکین وامی‌دارد! چنین دیدگاه چنگیزی و هیتلری، البته برای قرن‌ها در قامت همه دیکتاتورهای تاریخ و چهره‌های منفور دوران حیات بشر جلوه‌گر بوده‌؛ اما در روزگار ما، بی‌تردید این آمریکاست که بار اظهار این تفکر را به دوش می‌کشد. راز حمایت واشنگتن از تل‌آویو را باید در همین رویکرد جست‌وجو کرد. روژه گارودی در کتاب «تاریخ یک ارتداد»، رژیم صهیونیستی را ارزان‌ترین عامل برای اجرای سیاست‌های منطقه‌ای کاخ سفید در غرب آسیا می‌داند؛ بخشی از امپریالیسم آمریکایی که در منطقه غرب آسیا جا خوش کرده و خاکریز تقابل با قدرت ناشی از بیداری شرق است. تفکر آمریکایی، مانند آنچه در ارزش‌های مورد تأکید سه تفنگدار می‌توان دید، غلبه بر منطقه نفوذ را برنمی‌تابد. پیوندهای موهوم عقیدتی، رفتارهای هیستریک و جنون‌آمیز در میان صهیونیست‌ها و جنگ‌های دائمی با همسایگان و توسعه تروریسم دولتی، همه بخشی از برنامه حفاظت از منافع امپریالیسم در منطقه غرب آسیاست. به ‌گفته جورج گالووی در گفت‌وگو با شبکه «اسکای نیوز»: «گراهام (به‌عنوان نماد بارز تفکر سه تفنگدار) نه درک درستی از فیزیک داشت، نه از علم ، نه از هواشناسی و نه از هیچ چیز دیگر! اما به ‌طرز وحشتناکی از دشمنان اسرائیل متنفر بود و آن‌ها را دشمنان آمریکا جلوه می‌داد». روزنامه «واشنگتن پست» در گزارشی به سفرهای مشترک سه تفنگدار و دیدار آن‌ها با سرکردگان رژیم صهیونیستی پرداخته و نوشته است این سه نفر، مهم‌ترین لابی صهیونیستی در کنگره آمریکا را تشکیل می‌دادند. این نفرت و جنگ‌طلبی، در حالی زیر پوشش «دفاع از دموکراسی» ارائه می‌شد که دست‌اندرکار نسل‌کشی، آوارگی و فقر میلیون‌ها انسان در غزه، عراق، افغانستان، لیبی، یمن و دیگر نقاط دنیا بود.

نماد استعمار نوین

سه تفنگدار، بیش از هر چیز دیگر، نماد واقعی «استعمار نوین» آمریکایی در قرن بیست‌ویکم هستند. آن‌ها با تکیه بر قدرت نظامی و پوشش رسانه‌ای، جنایات جنگی را به‌عنوان «مأموریت‌هایی برای صلح‌» قالب‌بندی کردند و با حمایت از رژیم صهیونیستی، زمینه‌ساز یکی از بزرگ‌ترین نسل‌کشی‌های تاریخ معاصر در غزه شدند، آن‌گونه که سازمان ملل متحد در گزارش‌های متعدد خود به آن اذعان کرده است.با مرگ گراهام، این سه‌گانه به پایان رسید؛ اما میراثی که به دنبال تثبیت آن بودند؛ یعنی سیاست توسعه‌طلبی، یک‌جانبه‌گرایی و مداخله نظامی، مانند گذشته همچنان در ساختار سیاسی و نظامی آمریکا جاری است؛ چنان‌که پایگاه تحلیلی «میدل ایست مانیتور» در گزارشی پس از مرگ گراهام نوشت مرگ او وقفه‌ای در اجرای سیاست‌های خارجی آمریکا ایجاد نخواهد کرد؛ چراکه افراد دیگری با همان ایدئولوژی، جای او را خواهند گرفت و کار وی را ادامه خواهند داد و آش همان آش و کاسه، همان کاسه خواهد بود. با این حال، سه تفنگدار در حافظه تاریخی ملت‌ها؛ به ویژه مردم غرب آسیا، نه به‌عنوان «مدافعان دموکراسی»؛ بلکه به‌عنوان «معماران ویرانی» ثبت خواهند شد؛ کسانی که با خون انسان‌ها، به دنبال تثبیت و تحکیم پایه‌های هژمونی آمریکا در قرن بیست‌ویکم بودند. روزنامه «گاردین» در گزارشی از پیامدهای جنگ‌های آمریکا در غرب آسیا، این سه نفر را «نماد واقعی استعمارگری آمریکایی در قرن بیست و یکم» معرفی کرده ‌است؛ عنوانی که بیش از هر توصیف دیگری، حقیقت عملکرد آن‌ها را بازتاب می‌دهد.

یاد

«درمان؛ گروگان گرانی و بی عملی» 

 وحید تفریحی 

«اواخر پارسال کف هزىنه هاى درمان سرطان ۱۵۰ مىلىون تومان بود اما الان به حدود ۳۰۰ مىلىون تومان رسىده، بىمه ها هم که همکارى نمى کنند و مردم مجبورند خودشان اقدام به تهىه لوازم جراحى کنند؛ شراىط براى مردم واقعا سخت شده، کارى کنىد!»؛ ىک مکالمه ساده ولى دردناک. در شراىطى که سفره خانوارها هر روز کوچک‌تر مى‌شود و فشار معىشت از نان و اجاره تا پوشاک و آموزش را درنوردىده، حوزه درمان به ىکى از سنگىن‌ترىن و نگران‌کننده‌ترىن هزىنه‌هاى زندگى مردم تبدىل شده است؛ هزىنه‌اى که نه فقط افزاىش ىافته، بلکه براى بسىارى از خانواده‌ها به وضعىت غىرقابل تحمل رسىده است. درد اصلى هم فقط گرانى دارو و خدمات نىست؛ مسئله اىن است که زنجىره درمان، از بىمه تا بىمارستان و از شرکت‌هاى تأمىن‌کننده تا بىمار، در حال انتقال بارِ ناکارآمدى از ىک حلقه به حلقه دىگر است و در نهاىت، اىن مردم هستند که زىر اىن فشار خم مى‌شوند. نمونه روشن اىن وضعىت را مى‌توان در درمان بىماران خاص، به‌وىژه بىماران سرطانى دىد؛ بىمارانى که اساساً در ىکى از سخت‌ترىن و پرهزىنه‌ترىن مسىرهاى درمانى قرار دارند. طبق آنچه از ىک مرکز خىرىه و تخصصى درمان سرطان در مشهد گفته شده، حداقل هزىنه درمان سرطان که سال گذشته حدود ۱۵۰ مىلىون تومان بوده، اکنون به حدود ۳۰۰ مىلىون تومان رسىده است؛ آن هم نه به‌عنوان رقم نهاىى، بلکه به‌عنوان کف هزىنه‌ها. ىعنى خانواده‌اى که دىروز براى درمان، امىدى شکننده داشت، امروز باىد با عددى روبه‌رو شود که از توان بسىارى از مردم، حتى طبقه متوسط، خارج است. اما ماجرا فقط رشد نجومى هزىنه‌ها نىست. ىکى از نشانه‌هاى بحران، بدعهدى و تأخىر برخى بىمه‌ها در اىفاى تعهدات است؛ مسئله‌اى که مراکز درمانى را ناچار کرده در برخى موارد قراردادهاى خود را لغو کنند ىا دامنه همکارى‌شان را محدود سازند. نتىجه چىست؟ انتقال مستقىم فشار به دوش بىمار. بىمارانى که باىد در سخت‌ترىن روزهاى زندگى‌شان دغدغه درمان داشته باشند، حالا باىد مدام دنبال اىن باشند که بىمه چه بخشى را مى‌پذىرد، کدام خدمت آزاد حساب مى‌شود، چه داروىى خارج از پوشش است و هزىنه نهاىى از کجا باىد تأمىن شود؟ فشار تازه‌اى هم به اىن معادله اضافه شده است؛ پىشتر بىمار، به‌وىژه بىمار سرطانى، وقتى به مرکز درمانى مراجعه مى‌کرد، دست‌کم انتظار داشت ملزومات اصلى درمان در همان مرکز تأمىن شود؛ اما امروز در برخى موارد، فهرستى بلندبالا از سوزن و سرم و لوازم مصرفى و اقلام تخصصى به بىمار داده مى‌شود تا خودش تهىه کند و به بىمارستان بىاورد. اىن ىعنى بىمار دىگر فقط بىمار نىست؛ او همزمان باىد نقش تأمىن‌کننده، پىگىر ادارى، حسابدار و حتى خرىدار تجهىزات درمان را هم بازى کند. وقتى بىمار درگىر بىمارى‌اى مثل سرطان است، هر روز تأخىر، هر رىال اضافه و هر مجوز معطل‌مانده، مى‌تواند به درد و فرساىش بىشتر منتهى شود. خانواده‌اى که باىد انرژى‌اش را صرف مراقبت، آرامش و همراهى با بىمار کند، ناچار مى‌شود وقت و توان خود را در صف‌هاى بىمه، داروخانه، شرکت‌هاى پخش و صندوق بىمارستان خرج کند. طبىعى است که بخشى از اىن بحران رىشه در تورم عمومى و فشارهاى اقتصادى دارد، اما نمى‌توان همه تقصىر را گردن گرانى انداخت. آنچه امروز دىده مى‌شود، علاوه بر تورم، حاصل ضعف در مدىرىت منابع، تأخىر در پرداخت مطالبات، ناهماهنگى مىان بىمه‌ها و مراکز درمانى و نبود سازوکارهاى پاىدار براى حماىت از بىماران خاص و صعب‌العلاج است. اگر اىن گره‌ها باز نشود، هر افزاىش قىمتى در دارو و تجهىزات، چند برابر در زندگى مردم بازتاب پىدا مى‌کند. براى عبور از اىن وضعىت، تدبىر عاجل لازم است؛ نه از جنس وعده‌هاى کلى، بلکه از جنس تصمىم‌هاى عملى و زمان‌دار. نخست، پرداخت مطالبات بىمه‌ها به مراکز درمانى باىد در اولوىت فورى قرار گىرد. هىچ نظام درمانى با بدهى انباشته و پرداخت‌هاى معوق نمى‌تواند پاىدار بماند.
دوم، پوشش بیمه‌اى بىماران خاص و صعب‌العلاج باىد واقعى‌تر و گسترده‌تر شود. سوم، لازم است براى اقلام مصرفى و تجهىزات ضرورى درمان، به‌وىژه در حوزه‌هاى پرهزىنه مانند سرطان، سازوکار خرىد متمرکز ىا ىارانه مستقىم طراحى شود تا بىمار در نقش تأمىن‌کننده ظاهر نشود. چهارم، دولت و نهادهاى بىمه‌گر باىد به‌صورت شفاف اعلام کنند کدام خدمات، داروها و ملزومات تحت پوشش است و چه مواردى خارج از آن قرار دارد. ابهام، خودِ ىک هزىنه پنهان است. پنجم، براى بىماران خاص، مسىرهاى سرىع و اختصاصى تعرىف شود تا گرفتار بوروکراسى عمومى نشوند. بىمارى مثل سرطان با فرم و مهر و امضا درمان نمى‌شود و در نهاىت، باىد پذىرفت که درمان، کالاى لوکس نىست.
وقتى معىشت مردم زىر فشار است، هر افزاىش بى‌قاعده در هزىنه درمان مى‌تواند ىک خانواده را به مرز فروپاشى برساند. امروز اگر براى سامان دادن به اىن حوزه اقدام نشود، فردا با انبوهى از مشکلات روبه‌رو خواهىم بود و آن‌وقت، هزىنه بى‌عملى از امروز هم سنگىن‌تر خواهد بود.

یاد

روایت جالب سی‌ان‌ان از برتری راهبردی ایران از تنگه هرمز تا شکست محاسبات کاخ سفید

ترامپ از ایران بازی‌ خورد

مهدی حسنی

دور جدیدی از تجاوز آمریکا به ایران عزیز و پاسخ‌های توفانی نیروهای مسلح کشورمان به کشورک‌های میزبان پایگاه‌های نظامی ـ تروریستی آمریکا آغاز شده و سرنوشت تفاهمنامه‌ای که مدت عمل آمریکا به آن به یک ماه هم نرسید، در هاله‌ای از ابهام قرار دارد. 
در این وضعیت، بسیاری از تحلیل‌ها تلاش دارند پرده از بازی ایران در میدان برای این وضعیت و اوضاع رئیس دولت تروریست آمریکا بردارند. در میان تمام تحلیل‌ها، گزارش شبکه تلویزیونی سی‌ان‌ان از این وضعیت جالب توجه است و تصریح دارد ایران مشغول بازی‌ دادن ترامپ با الگویی است که خود وی تصور می‌کرد در آن استاد است. 
به باور شبکه آمریکایی، او در حالی ایران را بابت زیر پا گذاشتن معاهده سرزنش کرد که اصولاً بررسی سوابق خودش نشان می‌دهد اتفاقاً این ترامپ است که به هیج توافقی پایبند نیست: «به نظر می‌رسد ایران دارد دونالد ترامپ را با همان قواعد خودش بازی می‌دهد. 
او روز سه‌شنبه گلایه کرد نمی‌توان به جمهوری اسلامی اعتماد کرد تا به یک توافق پایبند بماند و حاکمان ایران را بابت اقدامی سرزنش کرد که خود بارها به عنوان یکی از شیوه‌های شاخصش به کار گرفته است. رئیس‌جمهور آمریکا درباره تفاهمنامه‌ای که برای مدتی کوتاه جنگ را متوقف کرده بود، به فاکس‌نیوز گفت: «کار تمام شده بود اما بعد زیرش زدند. 
آنها همیشه زیر قول‌شان می‌زنند». با توجه به عادت ترامپ به خروج از چندین توافق بین‌المللی، از جمله توافق اقلیمی پاریس، آن هم ۲ بار، به نظر نمی‌رسد او متوجه کنایه نهفته در انتقاد خودش باشد. برخی منتقدان حتی وضعیت دشوار کنونی آمریکا را نتیجه تصمیم ترامپ در دوره نخست ریاست‌جمهوری‌اش می‌دانند؛ زمانی که توافق دوران اوباما موسوم به برجام برای محدود کردن برنامه هسته‌ای ایران را کنار گذاشت». 
به عقیده سی‌ان‌ان، ایران فن بدل دیگری نیز به استاد معامله‌گری(!) زد و گزارش تصریح می‌کند این فن بدل به موضوع عوارض در تنگه هرمز مربوط است: «ساعاتی بعد، ترامپ که آشکارا کلافه بود، تهدید کرد برای کشتی‌هایی که از تنگه هرمز عبور می‌کنند، عوارض مورد نظر خودش ـ ۲۰ درصد ـ را وضع خواهد کرد. 
ایران نیز با پیشنهادی آمیخته به طعنه وارد میدان شد و قیمتی بهتر از نویسنده کتاب «هنر معامله» ارائه داد! 
وزیر امور خارجه ایران در شبکه اجتماعی ایکس نوشت «رئیس‌جمهور آمریکا کاملاً حق دارد» و استدلال کرد ترامپ با این سخنان، موضع تهران درباره دریافت هزینه برای عبور از این آبراه حیاتی را مشروعیت بخشید. عباس عراقچی سپس با لحنی نیش‌دار افزود: «البته ۲۰ درصد خیلی زیاد است. ما منصف خواهیم بود». ترامپ حالا درمی‌یابد ایران در چانه‌زنی سرسخت است و برداشت خودش را از مفاد تفاهمنامه دارد. او هنوز هم به‌روشنی برای آمریکایی‌ها توضیح نداده، چرا جنگی را دوباره شعله‌ور کرد که بارها گفته بود در آن پیروز شده است». 
به باور این شبکه، ایران با چیدن یک استراتژی بسیار هوشمندانه و بهره‌گیری از مزیت‌های خود، اکنون در تلاش است آمریکا را بیشتر به کرنش وادارد: «تفاهمنامه از هم فروپاشیده، زیرا ایران برای دفاع از مهم‌ترین دستاورد خود در جنگ وارد عمل شد: کنترل مؤثر تنگه هرمز. این تحول بار دیگر واقعیتی تلخ را برای ایالات متحده آشکار کرد: با وجود همه تهدیدهای ترامپ و قدرت نظامی آمریکا، همچنان این تهران است که پویایی‌های این رویارویی را تعیین می‌کند. معادله‌ای که از ابتدا جنگ را شکل داده بود، بدون تغییر باقی مانده است: جمهوری اسلامی با بهره‌گیری از موقعیت جغرافیایی و درکی هوشیارانه از محدودیت‌های قدرت خود، در برابر ابرقدرت مانور می‌دهد و آن را پشت سر می‌گذارد». 
به باور سی‌ان‌ان، برداشت ایران از ابتدا از تفاهمنامه آن بود که حقوق تهران در هرمز مورد تاکید قرار گرفته و اگر ایران برای استیفای حقوق خود اقدام نمی‌کرد، عجیب بود و این مشکل تیم ناشی آمریکایی بود که درک نکرد ایران حتماً اهرم تنگه را رها نخواهد کرد: «آزمون تازه اراده‌ها تا حدی از شتاب دولت آمریکا برای مذاکره بر سر تفاهمنامه‌ای ناشی شد که زبان آن دقیق و روشن نبود. 
به نظر می‌رسد مذاکره‌کنندگان معاملات املاکی ترامپ، به رهبری جیمز دیوید ونس، معاون رئیس‌جمهور، نکته‌ای را از نظر دور داشتند که منتقدان آشناتر با تاریخ و دیپلماسی فوراً دریافتند: ایران از این متن برای به دست آوردن اهرم‌های تازه استفاده خواهد کرد. 
برای مثال، در این توافق از تهران خواسته شده بود به مدت ۶۰ روز برای عبور آزادانه و امن کشتی‌های تجاری از تنگه «ترتیبات لازم را فراهم کند». همچنین با عمان همکاری کند تا «مدیریت آینده و خدمات دریایی» در هرمز تعریف شود. در ظاهر، این همان چیزی را در اختیار آمریکا می‌گذارد که می‌خواهد: بازگشت فعالیت عادی تنگه! اما تهران این بندها را تأییدی بر کنترل خود بر این آبراه پس از دستیابی به یک توافق دائم می‌داند. بنابراین چندان شگفت‌آور نیست که اکنون برای شکل دادن به وضعیت موجود جدید تلاش کند». 
به اعتقاد این شبکه، در شرایطی که ایران هنوز هم به آسانی ترافیک عبوری از تنگه را کنترل می‌کند و توانایی انسداد کامل آن را هر گاه اراده کند دارد، مضحک است اگر تصور شود در صورت بازگشت جنگ، محاصره یا تهاجم نظامی به اهداف جدید، تغییری در محاسبات ایران ایجاد خواهد شد: «برای نمونه، آیا دلیلی وجود دارد که باور کنیم حمله به اهداف ایرانی و بازگرداندن محاصره دریایی از سوی ترامپ، این بار بیش از گذشته در تغییر محاسبات مقامات ایران موفق خواهد بود؟ 
در نهایت، ایران تنها با چند موشک و پهپاد توانست بار دیگر هرمز را ببندد». بنا به اعلام سی‌ان‌ان، در شرایطی که ایران قصدی برای بازتنظیم محاسبات خود ندارد و دست برتر را دارد، از فشار به بازار انرژی رضایت دارد و ممکن است فشار بر بازار آمریکا را هم تشدید کند، سوال مهم برای ترامپ این است که چطور خودش را از این باتلاق بیرون بکشد: «ترامپ همچنان باید به پرسشی پاسخ دهد که نزدیک ۵ ماه است بی‌نتیجه با آن دست‌وپنجه نرم می‌کند: چگونه می‌تواند از این جنگ خارج شود؟»

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات