صفحه نخست >>  عمومی >> ویژه ها
تاریخ انتشار : ۱۰ مرداد ۱۴۰۵ - ۰۹:۰۵  ، 
کد خبر : ۳۹۴۴۲۹
مروری بر یادداشت روزنامه‌های شنبه ۱۰ مردادماه ‍۱۴۰۵

اوکراین در مسیر شرارت و فلاکت

انهدام پایگاه‌های محل حضور تیم‌های فنی و سامانه‌های پدافندی ضد پهپاد اوکراینی در کشور‌های عربی که با تلفات سنگین همراه بود، بی‌اعتباری ادعای سازندگان و خطرپذیری این حضور کاسبکارانه و احمقانه را برملا ساخت و نقشه طراحان آن را بر باد فنا داد. 

یاد

مجازات ترامپ و نتانیاهو اعدام و مصادره اموال است

دکتر علی بهادری جهرمی
ارتکاب جرایم گسترده‌ای همچون قتل، تجاوز نظامی، تهدید به نسل‌کشی، جنایات جنگی و جنایت علیه بشریت از سوی جنایتکاران بین‌المللی شناخته شده‌ امروزه یعنی ترامپ و نتانیاهو با همکاری ارکان نظامی، امنیتی، اقتصادی و رسانه‌ای همکارشان از یک‌سو قابلیت بحث و بررسی در نظام حقوق بین‌الملل از منظر عناوین مجرمانه و مراجع صالح بوده و از سوی دیگر نیز با توجه به ارتکاب جرایم امنیتی از سوی ایشان در سرزمین عزیزمان، مطابق مواد 3 و 5 قانون مجازات اسلامی در صلاحیت محاکم داخلی خواهد بود.
اما یکی از سؤالاتی که در این خصوص مستمر مطرح می‌شود عناوین مجرمانه داخلی قابل انتساب به این مجرمین است. بدیهی است با توجه به گستردگی حجم جنایات این تروریست‌های بین‌المللی، مصادیق متعددی از عناوین مجرمانه از قتل و جرایم علیه تمامیت جسمی گرفته تا تخریب و تحریق و توهین و بسیاری از جرایم ناظر به اقدام علیه امنیت ملی در کنار جرایم و مجازات‌های موضوع قانون «مقابله با نقض حقوق بشر و اقدامات ماجراجویانه و تروریستی آمریکا در منطقه» در پرونده حقوقی این جنایتکاران قابل مستندسازی و احصاست. اما از باب لزوم روشن شدن اصلی‌ترین عناوین مجرمانه که باید در مراحل تحقیق و تعقیب و محاکمه مورد توجه قرار گیرد، ضروری است نسبت به انتخاب عنوان متناسب با حجم مفاسد و جنایات این افراد توجه ویژه‌ای صورت گیرد.
از این منظر همان‌گونه که انتظار معقول و مشروع از نهادهای حقوقی و قضائی بین‌المللی آن است که بتوانند مانع و برخورد‌کننده با تروریست‌های بین‌المللی و جنایتکاران جنگی باشند، از نهادهای حقوقی و قضائی داخلی هم انتظار می‌رود با این مجرمین متناسب با گستردگی و شدت جرایم آنها برخورد قانونی نمایند. خصوصاً آنکه این مجرمین با به شهادت رساندن رهبر و رئيس ‌رسمی کشورمان و حملات نظامی گسترده به عموم مردم کشور، مرتکب بالاترین جرایم متصور در نظام حقوقی شده‌اند. باید توجه داشت علاوه ‌بر نگاه بین‌المللی، نگاه فقهی و اعتقادی و نگاه حقوق عمومی، از منظر کیفری نیز حتی حرکت به سمت انجام چنین اقداماتی بدون حصول به نتیجه نیز آن‌چنان مقبوح بوده که در ‌ماده 515 قانون مجازات اسلامی صرف سوء قصد به جان رهبر و هر یک از رؤسای قوای سه‌گانه و مراجع بزرگ تقلید را بدون حصول نتیجه نیز جرم‌انگاری کرده و تا حد عنوان مجرمانه‌ محارب و اعدام را نیز برای آن متصور دانسته است.
اما نسبت به سایر جرایم این مجرمین علیه بشریت و ناقض جدی صلح و امنیت بین‌المللی، مشابه‌ترین عنوان مجرمانه داخلی به جنایت ایشان «افساد فی‌الارض» موضوع ماده 286 قانون مجازات اسلامی است که «هرکس» را که «به طور گسترده، مرتکب جنایت علیه تمامیت جسمانی افراد، جرائم علیه امنیت داخلی یا خارجی کشور، نشر اکاذیب، اخلال در نظام اقتصادی کشور، احراق و تخریب، پخش مواد سمی و میکروبی و خطرناک یا دایر کردن مراکز فساد و فحشا یا معاونت در آنها گردد به‌گونه‌ای که موجب اخلال شدید در نظم عمومی کشور، ناامنی یا ورود خسارت عمده به تمامیت جسمانی افراد یا اموال عمومی و خصوصی، یا سبب اشاعه فساد یا فحشا در حد وسیع گردد» را «مفسد فی‌الارض» محسوب و در نهایت نیز او را «به اعدام محکوم» می‌داند.
شاید میزان اثری که تجاوز نظامی ایالات متحده و اقدامات وحشیانه ارتش تروریستی ایالات متحده و رژیم تروریستی در جنگ 12روزه و جنگ رمضان روی «امنیت داخلی و خارجی کشور»، «اخلال شدید در نظم عمومی کشور»، «ناامنی» و «ورود خسارت عمده به تمامیت جسمانی افراد و اموال عمومی و خصوصی» گذاشته با هیچ اقدام دیگری در طول تاریخ انقلاب اسلامی و از زمان تصویب قانون مجازات اسلامی قابل مقایسه نبوده و بدون شک این جنایت گسترده مصداق اجلا و اعلای جرم افساد فی الارض و اقدام گسترده علیه امنیت ملی بوده و مجازاتی جز اعدام برای مرتکبان آن متصور نخواهد بود. هرچند اقدامات گذشته این مجرمین در ایجاد اخلال در نظام اقتصادی کشور و اقدامات گسترده علیه امنیت ملی نیز ظرفیت‌های نسبتاً مشابهی برای رسیدگی به جرایم این مجرمین ایجاد کرده بود. نکته مهم آنکه همان‌گونه که در نص ماده یاد شده تصریح شده است، معاونین در ارتکاب این رفتارها نیز مرتکب همان جرم افساد فی الارض قلمداد می‌شوند.
اما ظرفیت قانونی مهمی که با توجه به آثار مناسب مجازات «مصادره اموال» برای برخورد با چنین مجرمینی و مورد هجمه قراردادن شبکه جنایتکار آن‌ها، در کنار مجازات اعدام وجود دارد، ظرفیت جرایم موضوع قانون «تشدید مجازات جاسوسی و همکاری با رژیم صهیونیستی و کشورهای متخاصم علیه امنیت و منافع ملی» است. مطابق نص مواد مختلف قانون که در سال 1404 و پس از جنگ 12 روزه به منظور پیشگیری از وقوع جرم و جلوگیری از تکرار چنین جنایاتی به تصویب رسید، از جمله ماده 1 این قانون «هرگونه اقدام عملياتي براي رژيم صهيونيستي يا دولت‌هاي متخاصم از جمله دولت ايالات متحده آمريكا... برخلاف امنيت كشور» را با رعایت شرایط قانون «مستوجب مصادره كليه اموال و مجازات اعدام» نموده است.
تبصره۳ ماده ۱ این قانون نیز اشعار می‌دارد: «مراد از (اقدام عملياتي) موضوع اين ماده اقداماتی است که بتواند امنیت کشور را به خطر اندازد از جمله اقداماتی با قابلیت کشتار، تخریب اماکن یا اموال عمومی یا خصوصی، ایجاد رعب و وحشت عمومی، اخلال در شبکه‌های ارتباطی، سامانه‌های اطلاعاتی یا زیرساخت‌های کشور» بدیهی است همان‌گونه که ماده ۱۴۳ قانون مجازات اسلامی به درستی میان «شخص حقیقی» و «شخص حقوقی» مجرم تفکیک قائل شده است، ضروری است با تفکیک شخص حقیقی رئیس‌جمهور مجرم ایالات متحده، نخست‌وزیر فاسد رژیم صهیونیستی و سایر همکاران آن‌ها که در پیشبرد اهداف آنها علیه امنیت ملی کشورمان با ایشان همکاری نظامی یا غیرنظامی داشته‌اند، ضمن توجه مجزا به مسئولیت کیفری دولت‌های متخاصم، اشخاص حقیقی همکار این دولت‌ها که در عناوین مختلف جاسوس، کارمند، افسر نظامی یا امنیتی، وزیر جنگ یا نخست‌وزیر و رئیس‌جمهور به هر نحو در حال همکاری با این دولت‌ها هستند را نیز به عنوان مشمولین قانون اخیرالتصویب مجرم قلمداد نمود و مطابق قسمت اخیر ماده ۱۴۳ قانون مجازات اسلامی نیز «مسئولیت کیفری اشخاص حقوقی مانع مسئولیت اشخاص حقیقی مرتکب جرم» نخواهد بود.
در نتیجه، اقدامات صورت گرفته از سوی شخصیت حقیقی شخص رئیس دولت ایالات متحده، نخست‌وزیر رژیم نامشروع صهیونیستی و سایر ارکان همکار ایشان در این زمینه همچون وزرای جنگ، فرماندهان نیروهای مسلح و ارتش و حتی کلیه کسانی که مطابق ماده 2 این قانون «هرگونه اقدام امنيتي، نظامي، اقتصادي، مالي، فناورانه و يا هرگونه مساعدت مستقيم و غيرمستقيم» در این زمینه داشته باشند نیز مشمول همین حکم بوده و به مجازات اعدام و مصادره کل اموال محکوم خواهند شد.
بند (الف) ماده 3 همین قانون نیز هرگونه همكاري و مساعدت در اقداماتی از جمله «تأمين، انتقال،... به كارگيري و يا هرگونه بهره‌برداري از هرگونه سلاح»، بند (ب) این ماده نیز اقداماتی همچون «تأمين، انتقال، هرگونه معامله،... به‌كارگيري و يا هرگونه بهره‌برداري از ريزپرنده‌ها» و بند (پ) نیز «هرگونه جنگ رايانيكي (سايبري)، حملات رايانيكي (سايبري)، اخلال در شبكه‌هاي ارتباطي، سامانه‌هاي اطلاعاتي يا زيرساخت‌هاي حياتي كشور و خرابكاري در تأسيسات يا اماكن عمومي يا خصوصي» را «به قصد همكاري با رژيم صهيونيستي يا دولت‌هاي متخاصم» به مجازات «مصادره كليه اموال» و «اعدام» محکوم کرده است. از این منظر همکاران و معاونین در انجام هرگونه اقدام مذکور در این قانون نیز به همین مجازات محکوم خواهند شد.
لازم به ذکر است مواد ۷ و ۸ قانون اخیر التصویب نیز برای اثرگذاری بهتر قانون و جلوگیری از اطاله‌ دادرسی رسیدگی به جرائم موضوع این قانون را در تمام مراحل دادرسی «خارج از نوبت» اعلام کرده و «شعب ویژه دادگاه انقلاب که رئیس قوه قضائیه تعیین می‌کند» را با مواعد قانونی کوتاه‌تری نسبت به مواعد عادی دادرسی به عنوان مرجع صالح مشخص کرده است.
در این راستا هرچند بدیهی است وقتی قانونگذار همکاران با دول متخاصم در سطوح پایین‌تر را به اعدام و مصادره اموال محکوم می‌داند، به طریق اولی قطعا همین مجازات را برای همکاران سطح عالی و اصلی این دولت‌ها نیز متناسب دانسته است که در صورت وجود صلاحیت رسیدگی در محاکم داخلی(مشابه وضعیت موجود به‌خاطر ارتکاب جرایم امنیتی در محدوده سرزمینی کشورمان) امکان محاکمه این مسئولین اصلی نیز ایجاد شده است. با این وجود مناسب است برای جلوگیری از شبهه‌آفرینی در تسری قانون جدیدالتصویب به ایشان، مجلس شورای اسلامی نیز در یک مصوبه استفساریه صحت این تفسیر را نیز تصویب نماید.

یاد

اوکراین در مسیر شرارت و فلاکت

رسول سنائی‌راد

کشور اوکراین، سال‌ها است درگیر جنگی فرسایشی با روسیه شده که برآمده از طمع پیوستن به ناتو از راه پادویی و بهره‌گیری از شکاف بین روسیه و دولت‌های غربی می‌باشد. 
البته دولت‌های غربی هم با سیاست‌بازی و نگاهی کاسبکارانه و حداکثر نژادپرستانه به حمایت از اوکراین در برابر روسیه پرداخته و تسلیحات و مهمات جنگی قدیمی و اضافی خود را روانه اوکراین کرده‌اند تا در روند وابسته‌سازی ارتش این کشور به غرب و همچنین سرگرم‌سازی و فرسایش قدرت رقیب راهبردی خود یعنی روسیه با عاملی نیابتی مثل اوکراین مصرف شود. 
در این میان، به قدرت رسیدن ترامپ در امریکا و چالش‌های ناشی از سیاست‌های او مثل کاهش کمک‌های امریکا به ناتو و تلاش برای پایان دادن به جنگ اوکراین- روسیه، اوکراین را در مخمصه چگونگی جنگی قرار داده که کاملاً متکی به حمایت و پشتیبانی دولت‌های غربی شروع شده و ادامه یافته است. 
حملات امریکا و رژیم صهیونیستی به ایران که موجب شده است جنگ اوکراین اولویت خود را برای دریافت سلاح‌های امریکایی به‌صورت مستقیم یا غیرمستقیم از طریق کشور‌های عضو ناتو از دست بدهد، به وحشت و نگرانی دولت غرب‌گرای اوکراین دامن زده و آن را برای انطباق با شرایط جدید و حتی فرصت‌سازی از آن به دست و پا انداخته است. 
تلاش اوکراین برای نزدیک‌شدن به کشور‌های عربی درگیر در جنگ و تبلیغ سامانه‌های پدافندی ضد پهپادی و حتی اعزام تیم‌های فنی نظامی به این کشور‌ها برای مقابله با تهاجم پهپاد‌های ایرانی، سابقه سیاهی از فرصت‌طلبی برای باند نازی‌های حاکم بر اوکراین رقم زد و اشراری که ایران را متهم به ارسال سلاح برای روسیه می‌کردند، در جبهه امریکایی- صهیونیستی حضور یافته و به طمع سرکیسه کردن کشور‌های عربی، خوش‌خدمتی به امریکا را شریک جنایت علیه ایران شدند. 
ز
اما کاسبان به‌فلاکت‌افتاده حاکم بر اوکراین که گویا معتاد طمع‌ورزی و اشتباهات راهبردی شده‌اند و برای دستیابی به اهداف توهمی دست به هر ریسکی می‌زنند، در شرایطی که امریکایی‌ها در جنگ علیه ایران با چالش‌های اساسی مواجه هستند، در روز‌های گذشته دست به چند شرارت برای خوش‌خدمتی به امریکا زدند که در آستانه سفر زلنسکی، رئیس‌جمهور آنها، به امریکا و دیدار با ترامپ انجام شد. این اقدامات شرورانه عبارت بودند از:
۱- حمله به یک کشتی تجاری ایرانی در آب‌های خزر با توجیه اشتباه گرفتن با کشتی روسی 
۲- حمله به پایگاه‌های نظامی عربستان سعودی و یک ترمینال بندری و تجاری در مصر 
۳- انجام دور جدیدی از حملات سنگین پهپادی علیه روسیه
جالب اینکه زلنسکی در سفر به امریکا و دیدار با ترامپ پشت در‌های بسته که قبل از دیدار سرکرده رژیم صهیونیستی انجام شد، هیچ کنفرانس خبری نداشت و البته پیش از آن، فلاکت و درماندگی اوکراین در جنگ با روسیه را با تأکید بر کمبود مهمات سامانه‌های پدافندی اعلام داشته بود. 
به نظر می‌رسد دولت غرب‌گرای حاکم بر اوکراین با تصور خوش‌خدمتی به ترامپ و نتانیاهو، خطر چند عملیات را برای اعلام آمادگی ایفای نقش در عرصه انجام عملیات پرچم‌های دروغین و همچنین عملیات نیابتی مستقیم و پادویی برای امریکا و رژیم صهیونیستی پذیرفته تا توجه ترامپ و نتانیاهو را جلب کرده و زمینه تغییر در وضعیت فرسایشی جنگ خود با روسیه را فراهم آورد. 
عدم دیدار زلنسکی با نتانیاهو با وجود فرصت و اشتیاق و ذوق‌زدگی معمول برای این دیدارها، نشانه دیگری برای ردگم کردن در شرارت نیابتی برای عملیات پرچم‌های دروغین به حساب می‌آید که پیش از این، صهیونیست‌ها انحصار آن را در منطقه داشتند. این عملیات اوکراین علیه عربستان و مصر، زمینه عملیات مشترک امریکا و عربستان را علیه نیرو‌های حشدالشعبی عراق فراهم کرد و تردید در مصری‌ها علیه مقاومت اسلامی را برانگیخت که البته سود آن را امریکا و اسرائیل جنایتکار می‌برند. اوکراینی‌ها عملیات آشکار در خزر را به بهانه اشتباه و دنبال‌نکردن توسعه تنش توجیه کردند، اما توجیه آنها برای حمله به مصر و عربستان سعودی چه خواهد بود؟ که علاوه بر خسارت به این دو کشور، زمینه حملات جنایتکارانه امریکا علیه عراق را هم فراهم کرده است. شاید برای امریکا و اسرائیل پذیرفتنی باشد، اما آن روز که لو برود و ابعاد خبیثانه آن آشکار شود، سابقه‌ای سیاه برای اوکراین و تمامی حامیان خارجی آن خواهد بود و سند اثبات ماهیت نازیستی آنها به حساب آمده و در تاریخ خواهد ماند.

یاد

طوفان تنش؛ از هرمز تا سوئز

صلاح الدین خدیو

در روزهای آغازین جنگ اخیر و انسداد تنگه هرمز برخی ناظران آن را با جنگ بر سر  ملی کردن کانال سوئز  توسط ناصر با انگلیس و فرانسه و اسرائیل مقایسه می‌کردند. شگفت‌انگیز این جاست که اکنون ترکش‌های جنگ کنونی به خود کانال سوئز  هم رسیده است.
حمله پهپادی اخیر به یک تانکر حامل گاز در آب‌های مصر، تصویری نگران‌کننده از گسترش دامنه درگیری‌های منطقه و تهدید مسیرهای انتقال انرژی به نمایش گذاشت. گرچه هنوز آمر یا عامل این حمله به‌طور قطعی مشخص نیست، اما اگر در چارچوب منازعه جاری منطقه‌ای تفسیر شود، یک پیام مهم در خود دارد: پس از تنگه هرمز و باب‌المندب، اکنون حتی مسیرهای جایگزین انتقال انرژی نیز ممکن است در معرض ناامنی قرار گیرند.
به زبان دیگر، پیام آن این است که اگر عربستان و دیگر کشورهای صادرکننده انرژی بخواهند برای دور زدن تنگه هرمز به مسیر باب‌المندب متوسل شوند، این مسیر نیز می‌تواند ناامن شود؛ و اگر به جای آن، مسیر کانال سوئز و خط لوله سومد را انتخاب کنند، امکان تهدید این مسیرها نیز وجود دارد.
پیام احتمالی مذکور، ترجمه یک منطق استراتژیک است: صادرات انرژی یا باید برای همه جریان داشته باشد یا برای هیچ‌کس. یعنی نه‌تنها استفاده از مسیرهای جایگزین هرمز تضمین‌شده نیست، بلکه جایگزین‌های این مسیرها نیز ممکن است در معرض تهدید قرار گیرند.
خط لوله سوئز ـ مدیترانه، یا SUMED، یکی از مهم‌ترین مسیرهای انتقال نفت در مصر است که دریای سرخ را به ساحل مدیترانه متصل می‌کند و در کنار کانال سوئز، نقشی مهم در انتقال انرژی از خلیج فارس به بازارهای اروپایی دارد.
پرسش مهم این است که چرا در بحبوحه بحران جاری، مسیرهای پیرامون کانال سوئز و سومد نیز به بخشی از معادله امنیت انرژی تبدیل شده‌اند؟
یک احتمال این است که تهران پس از آخرین دور مذاکرات و تبادل پیام‌ها از طریق عمان، به این جمع‌بندی رسیده باشد که طرف مقابل حاضر به انعطاف معنادار درباره تنگه هرمز نیست؛ موضوعی که از نگاه ایران با امنیت ملی گره خورده و آن را یکی از مهم‌ترین ابزارهای بازدارندگی در برابر تکرار جنگ در آینده می‌داند.
با این پیشفرض، می‌توان گفت ایران خود را برای یک رویارویی طولانی بر سر آینده امنیت هرمز آماده کرده و حاضر نیست به‌سادگی از ابزارهای فشار خود عقب‌نشینی کند.
از این منظر، حملات اخیر به اهداف آمریکایی در منطقه و همچنین حمله به شناورهای مرتبط با انرژی را می‌توان بخشی از تلاش برای تغییر محاسبات و ادراک طرف مقابل دانست؛ یعنی ارسال این پیام که ادامه فشار نظامی، هزینه‌هایی فراتر از میدان اصلی جنگ خواهد داشت.
بحران پنج‌ماهه کنونی، عملاً بیش از آنکه صرفاً یک نبرد نظامی باشد، به نبردی فرسایشی برای تغییر محاسبات رقیب تبدیل شده است. تشدید پلکانی و کنترل‌شده تنش، در چنین شرایطی، می‌تواند بخشی از راهبرد طرفین باشد.
اما خطر اصلی دقیقاً همین‌جاست: اگر یکی از طرفین بر اثر اشتباه محاسباتی از یک خط قرمز مهم عبور کند، چه اتفاقی خواهد افتاد؟
به نظر می‌رسد بحران اکنون به یک نقطه سرنوشت‌ساز رسیده است؛ دوراهی دشواری که در آن یکی از طرفین باید عقب‌نشینی معناداری نشان دهد: یا ایران از بیم یک جنگ تمام‌عیار در محاسبات خود انعطاف نشان دهد، یا طرف مقابل از هراس تشدید بحران انرژی و جهش قیمت نفت، از برخی مطالبات خود کوتاه بیاید.
با این حال، احتمال وقوع چنین مصالحه‌ای چندان بالا به نظر نمی‌رسد. در نتیجه، خطر آن وجود دارد که این بن‌بست راهبردی در نهایت به سمت جنگی گسترده‌تر و حتی فراگیر در منطقه سوق پیدا کند.
در این میان، موضع عربستان و اسرائیل می‌تواند تعیین‌کننده باشد. ریاض با تهدیدی مستقیم علیه امنیت اقتصادی و صادرات انرژی خود روبه‌روست و اسرائیل نیز ممکن است این بحران را فرصتی برای تضعیف بیشتر رقیب اصلی خود بداند.
اگر همسویی بازیگران منطقه‌ای و برخی کشورهای اروپایی به یک وحدت عمل راهبردی منجر شود، ترامپ نیز ممکن است فرصت رهایی از بن‌بست کنونی را، حتی با پذیرش خطر تشدید جنگ، از دست ندهد.
ایران و منطقه اکنون با یکی از سرنوشت‌سازترین لحظات تاریخ معاصر خود روبه‌رو هستند؛ لحظه‌ای که در آن، مرز میان بازدارندگی و تشدید کنترل‌ناپذیر بحران، بیش از هر زمان دیگری باریک شده است.

یاد

چگونه عربستان در بازارهای جهانی نفت از ایران پیشی گرفت

علی شمس اردکانی

اخیرا به پایمردی کمیسیون انرژی اتاق بازرگانی، صنایع و معادن ایران همراه بیش از صد نفر از کارشناسان انرژی کشور به تماشای فیلم مقایسه صنایع نفت ایران و عربستان سعودی نشستیم. این فیلم را هر ایرانی باید چند بار ببیند تا همگان بدانیم که از زمان ملی‌شدن صنعت نفت چه کلاه گشادی با ناروایی‌های بوروکراتیک ناشی از حرف‌هایی شبیه مواضع پایداری‌ها بر ایران و ایرانی‌ها رفته است. افشارنیک، تهیه کننده این مستند، نیکوسنجشی بین عملکرد آرامکو، شرکت نفت عربستان و شرکت ملی نفت ایران کرده است.

او در این مستند ارزنده نه‌فقط بین این دو شرکت نفت اشاره‌شده و بین دو کشور همسایه داوری کرده است، بلکه به مقایسه نقش‌های سیاسی حاکمیتی نیز پرداخته است؛ چندان که مرا به یاد مرحوم ابوالفضل لسانی، سیاست‌مدار زمان ملی‌شدن نفت ایران انداخت. ایشان در کتاب «نفت طلای سیاه یا بلای سیاه» انذار می‌داد که بهای نفت ملی‌شده باید مایه توسعه همه‌جانبه و قدرت کشور شود. با همین رویکرد، در سال 1329 در صدر قانون ملی‌شدن نفت نوشته شد: «به نام سعادت ملت ایران»، ولی در عمل جز بازی بوروکراتیک، دلالی اسلحه و اخیرا رانت‌های نفتی، از ملی‌شدن صنعت نفت سعادتی به ملت ایران نرسید که هیچ، امروزه شاهدیم که دشمن متجاوز، زیرساخت‌های کشور را که تنها محل صحیح هزینه‌کردن درآمدهای نفتی بوده، بمباران و تخریب می‌کند‌. اصلا باید پرسید‌ چرا ما به این وضع ‌افتاده‌ایم که وهابی‌های سعودی به ریش ما بخندند و روزانه هشت میلیون بشکه نفت صادر کنند و همه بهای آن را هم دریافت کنند و مثل ما پول نفتشان نصیب رانت‌خواران خائن به وطن هم نمی‌شود؟ در حالی که اقتصاد کشور ما در تورم‌های بالای ۵۰ درصد دست و پا می‌زند، یعنی قدرت خرید و انتخاب زندگی برای مردم عادی سالانه حداقل نصف می‌شود، بیش از این نسبت هم از توان ملی در همه زمینه‌ها و از‌جمله تقویت توان دفاعی کاسته می‌شود. این پرسش هست که چرا آرامکوی عربستان‌ یکی از شرکت‌های موجه جهان است، ولی ندانم‌کاری امثال پایداری‌ها موجب می‌شود که حتی ساختمان شرکت ملی نفت ایران در قلب لندن را برای جریمه کاسبی‌های نکرده در صادرات گاز، به یغما ببرند. مستند‌ نشان می‌دهد که آرامکو از ابتدا شرایط محیط زیست در عربستان، حقوق کارمندان و کارشناسان نفت و به‌طور کلی منافع ملی عربستان را بیش از نفت ملی‌شده ایران رعایت می‌کرده است و می‌کند. فاجعه هدرسوزی روزانه ۴۰ میلیون مترمکعب گاز نفتی خود گویای عملکرد نهادهای نفتی است که توان حفاظت از منافع ملی را که ندارند هیچ، از اموال خود نیز نمی‌توانند بهره کافی ببرند. گویی وظیفه نفت و گاز ملی انجام خیریه‌های تخیلی دولتی است. اینجانب در سال 1354 در یک نشریه دانشجویی در خارج از کشور در نقد سیاست‌های هزینه‌کردن درآمدهای نفتی دولت شاه که خود را رهبر جنبش اوپک و صادرکنندگان نفت در تصحیح قیمت‌های نفت می‌دانست، نوشته بودم: «شاه در کسب درآمد نفت کج‌راهه می‌رود و نباید هژمونی دلار در برابر صادرات نفت را بپذیرد. در آن زمان کاستی منابع مالی آمریکا بر اثر جنگ‌های تجاوزکارانه مانند تجاوز به ویتنام موجب شده بود نیکسون، رئیس‌جمهور وقت ایالات متحده، با به ‌دست ‌آوردن دلارهای نفتی توانست آمریکا را از ورشکستگی در مبادلات بین‌المللی برهاند. نیکسون قرارداد برتن وودز را‌ که تضمین پرداخت طلا در مقابل بدهی‌های دلار را پذیرفته بود، با پول صادرات نفت ایران، عربستان و به‌طور کلی درآمد نفت کشورهای عضو اوپک که در آمریکا سپرده‌گذاری می‌شد، جایگزین کند».

در آن زمان چپ‌گرایان از این رویکرد آمریکا به حیرانی سیاسی افتاده بودند و در برابر جایگزینی پترودلار (تحویل یک انس طلا در برابر هر ۳۵ دلار بدهی آمریکا) هیچ عکس‌العملی نشان ندادند. چرایی عقب‌افتادن ایران از عربستان در بازارهای جهانی انرژی را هم ندانستیم.

یاد

ضرورت خروج از منطقه خاکستری

مسعود پیرهادی
گاهی بزرگ‌ترین خطای راهبردی یک نظام سیاسی، انتخاب جنگ یا صلح نیست؛ بلکه ناتوانی در تعیین نسبت خود با این دو است. ملت‌ها از جنگ زخم می‌خورند، اما از بلاتکلیفی، فرسوده می‌شوند. وضعیت «نه صلح، نه جنگ» همان برزخی است که در آن، مردم هزینه‌های جنگ را می‌پردازند، بی‌آنکه از فضیلت‌های صلح بهره‌مند شوند و حاکمیت نیز محدودیت‌های میدان نبرد را تحمل می‌کند، بی‌آنکه بتواند از ظرفیت‌های بسیج عمومی و اقتضائات شرایط ویژه استفاده کند.

تعلیق ممتد و سرگردانی، هرگز فضیلت نبوده است. جامعه‌ای که ماه‌ها و سال‌ها در وضعیت تعلیق نگه داشته شود، به‌تدریج قدرت تصمیم، امید و تحرک خود را از دست می‌دهد.
امروز نیز یکی از مهم‌ترین مخاطرات پیش روی کشورها، عادی‌سازی شرایط استثنایی است. گاه از بیم آنکه مردم از اعلام رسمی وضعیت جنگی نگران شوند، ترجیح داده می‌شود جامعه در یک وضعیت خاکستری باقی بماند؛ وضعیتی که در آن، تهدید دائمی است، نااطمینانی فراگیر است، سرمایه‌گذار مردد است، خانواده‌ها نگران‌اند و دستگاه‌های اجرایی نیز نمی‌دانند باید با منطق زمان جنگ عمل کنند یا با قواعد دوران صلح.
نتیجه چنین وضعیتی، چیزی جز جمع شدن معایب هر دو جهان نیست؛ از یک‌سو، محدودیت‌های ناشی از تهدیدهای مستمر، مناسبات اقتصادی و اجتماعی را تحت تأثیر قرار می‌دهد و از سوی دیگر، چون رسما در شرایط جنگی تعریف نشده‌ایم، امکان بازآرایی متناسب ساختارها، توزیع مسئولیت‌ها و مطالبه مشارکت عمومی نیز فراهم نمی‌شود. به تعبیر دیگر، مردم هزینه جنگ را می‌پردازند، اما از امتیازات و اقتضائات آن بهره‌مند نمی‌شوند و در عین حال، طعم آرامش و رونق صلح را نیز نمی‌چشند.
حاکمیت، پیش از آنکه مسئول تأمین امنیت باشد، مسئول تولید «شفافیت» است. مردمی که بدانند در چه وضعیتی قرار دارند، بهتر می‌توانند با دشواری‌ها کنار بیایند. تجربه‌های تاریخی نیز نشان داده است که ملت‌ها در برابر حقیقت، مقاوم‌تر از ابهام‌اند.
البته سخن از ضرورت تعیین تکلیف، به‌معنای دعوت به جنگ‌طلبی نیست. هیچ عاقلی جنگ را مطلوب نمی‌داند و قرآن کریم نیز می‌فرماید: «وَإِنْ جَنَحُوا لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَهَا» اما همان قرآن، مؤمنان را از سستی و دعوت به صلحی که عزت آنان را مخدوش کند نیز برحذر می‌دارد: «فَلَا تَهِنُوا وَتَدْعُوا إِلَى السَّلْمِ وَأَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ» هنر حکمرانی، نه در انتخاب احساسی جنگ یا صلح، بلکه در تشخیص دقیق زمان هر یک و مهم‌تر از آن، در اجتناب از ماندن طولانی‌مدت در منطقه خاکستری میان این دو است.
کشوری که در معرض تهدید مستمر قرار دارد، باید شجاعت گفت‌وگو با مردم را داشته باشد. اگر شرایط، شرایط جنگی است، باید با مردم صادقانه سخن گفت، سازوکارهای متناسب را فعال کرد و مسئولیت‌ها را بازتعریف نمود. اگر هم امکان صلحی پایدار و عزتمند فراهم است، باید همه ظرفیت‌ها را برای بهره‌برداری از فرصت‌های آن به‌کار گرفت. آنچه خطرناک است، اقامت دائمی در برزخ است؛ برزخی که در آن، نه می‌توان نفس راحت کشید و نه می‌توان برای طوفان آماده شد.
 ملت‌ها بیش از آنکه به آرامش نیاز داشته باشند، به «اطمینان» نیاز دارند؛ اطمینان از اینکه حاکمان، واقعیت را می‌بینند، آن را با مردم در میان می‌گذارند و برای آینده، تصمیمی روشن گرفته‌اند. شاید یکی از مهم‌ترین ضرورت‌های امروز، همین باشد: خروج از وضعیت «نه صلح، نه جنگ» و بازگشت به فضیلتی که قرآن و عقل و تجربه تاریخی بر آن اتفاق دارند؛ فضیلتِ شفافیت. زیرا هیچ ملتی با ابهام، تمدن نساخته است.

یاد

ایران؛ سرای امید، رواق دارالذکر

مجتبی خاتونی

این روزها هر راهی می‌روم به او می‌رسم! هر راهرویی به «دارالذکر» و هر خیابانی به «کشوردوست» ختم می‌شود! با خود تکرار می‌کنم اگر «خامنه‌ای» یک «حس» بود، یک «کلمه» یا یک «زاویه دید»؛ چه می‌توانست باشد؟ یعنی چه چیزی به غیر از «امید»! هیچ! او «امید» بود در ناب‌ترین و اصیل‌ترین شکلش و حالا، او در کوچه و خیابان، در آن روستای محروم مرزی، در آن کافه جوان‌پسند بالای شهر و حتی در مکالمات روزمره در بازار مایحتاج معاش، نو به نو در حال تکرار و تکثیر است!

امروز حتی در رادیکال‌ترین گرایش‌ها و زاویه‌دارترین نگرش‌ها به جمهوری اسلامی ایران، سخن از نمی‌شود و نمی‌توانیم نیست(جز آنجا که پروژه سیاسی این گونه تعریف شده باشد) و این همان خامنه‌ای است! چیزی که هست، صحبت از کم و کیف است و مجال آن نیز دوباره به برکت نگاه فراخ همان آقای «امیدوار»، فراهم!

در مقابل اما اگر قرار باشد یک عبارت را به عنوان «هشدار» از مجموعه بیانات و مکتوبات رهبر شهید انقلاب استخراج کنیم آن «ناامیدی» است! آنجا که «ابروهای آقا» بالا می‌رفت، آن «چشم‌های نافذ» گِرد می‌شد، حجم و لحن صدا تغییر می‌کرد و حتی گاهی با تَشر، یادآور می‌شد که «حق ناامیدی نداریم...». حالا اما شیطان مجسم شده و لشکر کشیده تا «ایران»؛ این «سرای امید» را که خامنه‌ای شهید با خون دل حفظ کرد و به ما سپرد؛ ویران کند و پیش از هر چیز، روی همان نقطه حساس، حساب باز کرده؛ امید!

شیطان نیک می‌داند که امید، آخرین و اصلی‌ترین سنگری است که این دژ مستحکم الهی را زنده نگاه داشته و حالا دوباره با بازگشت «امر رسانه» به «تنظیمات کارخانه» به ویژه در ساحت اجتماعی آن، به «تولید انبوه حس ناامیدی» روی آورده و در این راستا، از کوچک‌ترین دستاویزی نخواهد گذشت؛ خواه ناکارآمدی‌ها و اختلافات سیاسی داخلی باشد یا یک ناکامی طبیعی در جنگی به این بزرگی!

قصه «ما» اما متفاوت است؛ ما ثمره امید را به چشم خود دیده‌ایم؛ ما نتیجه اعتماد امام شهیدمان به جوانان را در برقراری «موازنه نظامی» با «ابرقدرت شرور و شیطانی» عصر حاضر زیسته‌ایم! ما خود مثال نقض زنده آیات شیطانی «نمی‌شود و نمی‌توانیم» هستیم و باطل‌السحر عوامل پیدا و پنهان امپریالیسم آمریکایی در کشور خود!

حالا مکالمات «منِ سیاست‌زده از ۸۸ تا امروز» با نوجوان باهوش اما زخمی از رسانه در مراودات روزمره، به یک نقطه وحدت رسیده است؛ به یک اصل مشترک! یک بار، یک جا، به دلایلی مشخص، «شده است»، پس «باز هم می‌شود...» این همان امیدی است که آن روح ملکوتی آرمیده در سایه‌سار رضوان، در گوش ما چون اذان خواند و حالا اگر جایی سؤال شود که تا به‌حال ناامید شده‌ای؟ خواهیم گفت: در مکتب خامنه‌ای ناامیدی نداریم؛ نمی‌شود، نمی‌توانیم، نداریم... و اگر پرسید خامنه‌ای را کجا می‌توانم ملاقات کنم، شاید پاسخ این باشد؛ ایران؛ سرای امید، رواق دارالذکر... .

یاد

مخالف‌نما

سورنا جوکار

دیدار رهبر شهید انقلاب با شاعران پیشینه‌ای طولانی دارد و سابقه آن به دوران ریاست‌جمهوری ایشان بازمی‌گردد. رهبر شهید از گذشته در حلقه‌های دوستانه و محافل ادبی مشهد رفت‌وآمد داشتند؛ این امر هم به واسطه طبع شاعری و ادیب‌بودن ایشان و هم به دلیل رفاقتشان با شاعران و ارتباط نزدیک با اهل ذوق، ادب، فرهنگ و هنر مشهد بود. در دوره‌ای که ایشان مسئولیت اجرایی بر عهده گرفتند و رئیس‌جمهور شدند، طبیعتاً این رفت‌وآمد‌ها دشوار و جلسات متوقف شد؛ اما سعی کردند این نشست‌ها را به‌صورت خودمانی و دوستانه تداوم بخشند. این روند به دوران رهبری ایشان نیز پیوند خورد و جلسات به‌تدریج نظم و رسمیت بیشتری یافت. در اوایل، این دیدار‌ها بسیار ساده در محوطه بیت رهبری و در اتاق کوچکی در حسینیه، به‌صورت کاملاً دوستانه و درحالی‌که حاضران روی زمین می‌نشستند، برگزار می‌شد که تصاویر و ویدئو‌های آن نیز موجود است. اما از سال ۱۳۸۲ یا ۱۳۸۳، به دلیل استقبال گسترده و بازتاب‌های رسانه‌ای، تصمیم گرفتند به این جلسه رسمیت بخشیده و سازوکاری برای آن تعریف کنند تا فرصت شعرخوانی برای تعداد بیشتری از شاعران فراهم شود. تقریباً از سال ۱۳۸۳ به بعد، این جلسات به‌صورت مستند (شامل فیلم، صوت، عکس و متن) در پایگاه‌های اطلاع‌رسانی مانند «Khamenei.ir» و «Leader.ir» و سایر رسانه‌های فعال در این حوزه ثبت و منتشر شده است. 

پس از مدتی، این دیدار به نقطه عطف جلسات ادبی کشور تبدیل شد؛ به‌گونه‌ای که تمامی شاعران و ادیبان منتظر فرصتی برای حضور و شعرخوانی در آن بودند. ازسوی‌دیگر، این جلسه برای جبهه مقابل و مخالفان نظام نیز اهمیت داشت تا مواضع و منویات رهبری را در خلال صحبت‌هایشان دریافت کنند. رفتار و کردار شخصیتی همچون رهبر شهید، آیت‌الله خامنه‌ای در سطح جهانی تأثیرگذار است و مخالفان، برخلاف برخی از ما که شاید کمتر به جزئیات توجه می‌کنیم، تمامی ابعاد رفتاری ایشان را برای تصمیم‌گیری‌ها و تقابل با نظام به‌دقت رصد می‌کنند. این موضوع نشان‌دهنده اهمیت بالای این جلسه است. 

سازوکار دعوت به این شکل بود که مرکز آفرینش‌های ادبی حوزه هنری، اشعار برجسته سال، برگزیدگان جشنواره‌ها و مؤلفان کتاب‌های موفق را رصد کرده و بر اساس این ارزیابی‌ها، بهترین شاعران را برای حضور و شعرخوانی دعوت می‌کردند. این دیدار‌ها همواره با فضایی شاد، غیررسمی، خودمانی و دوستانه برگزار می‌شد و علی‌رغم حضور دوربین‌ها و تجهیزات تصویربرداری، به دلیل روحیات شخص مقام معظم رهبری، این صمیمیت همچنان حفظ می‌شد. 

طبیعتاً حضور و شعرخوانی در محضر چنین شخصیتی از دو منظر برای همگان جذاب بود: نخست، دیدار نزدیک با ایشان که آرزوی بسیاری از افراد بود؛ و دوم، فراهم‌شدن فرصتی برای دیده‌شدن و معرفی از طریق رسانه‌ها که می‌توانست مشوقی برای ادامه حیات هنری افراد باشد. کمااینکه بسیاری از شاعران مطرح امروز، کسانی هستند که نامشان از همان جلسات بر سر زبان‌ها افتاد. در این میان تفاوتی هم وجود نداشت؛ چه شاعران هم‌سو با نظام و چه کسانی که در آن ایام ارتباط چندانی با گفتمان انقلاب نداشتند و چه‌بسا بعد‌ها مسیرشان کاملاً جدا شد. به‌ندرت به یاد دارم کسی دعوت حضور در این جلسه را رد کرده باشد؛ حتی در میان مخالفان نظام نیز تعداد کسانی که دعوت شده و نپذیرفته باشند، شاید به انگشتان دست هم نرسد. در مجموع، به دلیل جایگاه مقام معظم رهبری، نشاط حاکم بر فضا، شنیدن اشعار فاخر و فرصت دیده‌شدن، این جلسه بسیار خاص و پراهمیت بود و توسط دوست و دشمن دنبال می‌شد. 

دراین‌بین، حالا شما صحبت جناب آقای جنتی را در نظر بگیرید که می‌گویند کسی صرفاً به‌خاطر عدم حضور و نپذیرفتن دعوت آن جلسه از یک جریان حذف شده است. این صحبت کاملاً کذب است. اگر شما جریانی را قبول نداشته باشید، طبیعتاً در هیچ‌کدام از ساحت‌ها و چهارچوب‌های آن جریان نیز ورود پیدا نمی‌کنید. به‌عنوان‌مثال، منِ شاعر که علاقه‌مند به جریان شعر انقلاب، جمهوری اسلامی ایران، «رهبر شهید» و رهبر حاضر و در مجموع، کلیت ساختار نظام جمهوری اسلامی هستم، طبیعتاً از سوی جریانات مخالف نظام به جلسه‌ای دعوت نمی‌شوم و حضورم در محافلشان برای آن‌ها جذابیتی ندارد؛ حتی اگر در صورت دعوت، بخواهم در آن جلسات صرفاً شعر عاشقانه بخوانم. آن‌ها ترجیح می‌دهند شاعری را دعوت کنند و از او شعر عاشقانه بشنوند که موافق منویات خودشان و به‌اصطلاح «خودی» باشد. این یک مسئله کاملاً مشخص و واضح است. کسی هم اعتراضی ندارد. 

من علاقه‌ای به جریانات روشنفکری ندارم و از ابتدای فعالیتم و روزی که تکلیفم را با خودم روشن کردم که می‌خواهم در کدام جبهه باشم، در هیچ‌یک از جلسات آن‌ها شرکت نکرده‌ام؛ چراکه دوست نداشتم بخشی از این جریان باشم. در نتیجه، آن‌ها هم از من دعوت نمی‌کنند و ازآنجاکه رفت‌وآمدی به جلساتشان ندارم، طبیعتاً برای علاقه‌مندان به آن جریان و کسانی که آن طیف فکری را دنبال می‌کنند، آدم ناشناخته‌ای خواهم بود. 

بگذارید مثالی بزنم: من تاکنون در جلسات هیئت‌مدیره «اتحادیه آهن‌فروشان» شرکت نکرده‌ام و ارتباطی هم با آن‌ها ندارم. آیا منطقی است که بگویم آن‌ها مرا از مناسبات خود حذف کرده‌اند و به من حق جلسه نمی‌دهند؟ به‌اصطلاح مقدمه برنده‌شدن در قرعه‌کشی بانک، افتتاح حساب است. عکس این قضیه هم صادق است، نمی‌شود شما هم بخواهید علیه جریانی کار کنید و هم انتظار داشته باشید از سوی آن‌ها مورد لطف قرار بگیرید. 

البته خلاف این اتفاق گاهی رخ‌داده است. جناب آقای جنتی شاعر توانمندی است؛ این موضوع قابل‌انکار نیست؛ اما پیش از آنکه در جلسه دیدار رهبری شعر بخوانند و حواشی ایجاد کنند (که البته در خود آن جلسه حاشیه‌ای ایجاد نشد، بلکه ایشان بعداً ادعا کردند که اجازه نداده بودند شعر ممنوعه‌ام را بخوانم و با من برخورد شد)، سعی کردند برای خودشان برندسازی کنند. 

من از منظر شعری با آقای جنتی مخالفتی ندارم، منتها خودشان از این جریان فاصله گرفتند. دوست داشتند مخالف‌نما باشند تا از این طریق خود را مطرح کنند. خب طبیعتاً وقتی شما خود را از این قشر نمی‌دانید، بهره‌ای هم از آن نمی‌برید. نکته اینجاست که ایشان دقیقاً بعد از همان جلسه و شعرخوانی، در جشنواره‌های بسیار زیادی شرکت کردند و برگزیده شدند؛ جشنواره‌هایی که متولی برگزاری آن‌ها همین سازمان‌ها و نهاد‌های حکومتی جمهوری اسلامی بودند. از جشنواره‌های مذهبی و دفاع مقدس گرفته تا جشنواره «سوختگان وصل» به دبیری آقای سعید حدادیان. ایشان در جمهوری اسلامی کتاب چاپ کردند. اگر این‌ها بهره‌مندی نیست، پس چیست؟ همه این اتفاقات و شهرت‌ها برای آقای جنتی بعد از آن جلسه رقم خورد. شاید مدنظرشان این است که من باید هر کاری دلم می‌خواست انجام می‌دادم، ناسزا می‌گفتم و در مقابل، عزیزان انقلابی و جریانات حکومتی هم ماه‌به‌ماه حقوقی از باب تشکر به من پرداخت می‌کردند! 

اگر منظورشان این است که خب چنین اتفاقی نمی‌افتد؛ اما این ادعا هم که کسی صرفاً به‌خاطر عدم حضور در آن جلسات حذف شده باشد، کذب محض است. هیچ مثالی برای آن وجود ندارد که شما بتوانید فردی را پیدا کنید که بگوید من فلان شغل، ثروت یا جایگاه را داشتم، اما به‌محض اینکه گفتم به این جلسه نمی‌آیم، مرا کنار گذاشتند. بلکه آقای جنتی شهرتش را مدیون حضور در آن جلسه و مخالفت با نظام است، پس حکومت برای او منفعت دارد. 

البته باید گفت آقای جنتی هم به آن معنا شاعری نبودند که دغدغه انقلاب اسلامی داشته باشند؛ بلکه شاعر بااستعدادی بودند که در جشنواره‌ها شرکت می‌کردند. دلیل بررسی‌شدن اشعار ایشان و حضورشان در جلسه رهبری هم این بود که در آن سال‌ها، برگزیده شدن در جشنواره شعر فجر یکی از ملاک‌هایی بود که باعث می‌شد اشعار شما بررسی شود و شانس بیشتری برای حضور یا احتمالاً شعرخوانی پیدا کنید. 

آقای جنتی در جشنواره فجر برگزیده شده بودند؛ جشنواره‌ای که برگزارکننده آن وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی است. یعنی شما از داخل همین ساختار بالا آمده‌اید، خودتان شعر فرستاده‌اید و این اجازه را به شورای انتخاب و داوری داده‌اید که اشعارتان را بررسی کنند. شما این مسئله را پذیرفته و به این چهارچوب تن داده‌اید. حالا یا دارید خلاف واقع می‌گویید و می‌خواهید گذشته خود را کتمان کنید - که امکان‌پذیر نیست، چون آن مسیر را طی کرده‌اید. - یا می‌خواهید بگویید من با این هدف و برنامه سال‌ها شعر گفتم و در جشنواره‌ها شرکت کردم تا به این جلسه دعوت شوم و آنجا حرف خودم را بزنم! که باید به چنین کسی گفت عمر را تلف کرده‌ای، چون راه‌های دیگری هم بوده است‌. 

همچنین شعر آقای جنتی، به آن معنا اعتراضی نبود. این اثر، شعر سالم و خوبی است، اما اعتراض سیاسی خاصی در آن دیده نمی‌شود. به جز آن یک بیتی که از پای‌بست خانه، خان و امثالهم صحبت می‌کند اگر به شعرش دقت کنید، متوجه خواهید شد که رویکرد ایشان در این شعر اقتصادی است. تا جایی که من از سال‌ها پیش ایشان را می‌شناسم و با هم سلام‌وعلیک داشتیم، همواره دغدغه اقتصاد و معیشت در صحبت‌ها، نوشته‌ها و صفحات شخصی‌شان در اینستاگرام، یوتیوب و فیس‌بوک مشهود بوده است. در همین گفت‌وگوی اخیرشان نیز مدام به این موضوع اشاره می‌کنند که منِ بچه ورامین با خودروی ساینا به فلان منطقه در بالاشهر تهران رفته‌ام. 

این موارد نشان می‌دهد که دغدغه ایشان اساساً سیاسی نیست، بلکه ریشه در مسائل مالی و اقتصادی دارد. نکته دیگری که باید به آن توجه کرد این است که اگر ساختار بیت و حوزه هنری با آن شعر مشکلی داشت، اساساً آن شعر در سایت «Khamenei.ir» قرار نمی‌گرفت و منتشر نمی‌شد؛ بنابراین، هیچ مشکلی در این زمینه وجود نداشته است؛ کمااینکه در همان جلسه نیز شاهد واکنش مثبت حضرت آقا بودید و حتی آقای قزوه از ایشان تشکر کردند و گفتند خاطره خوشی به جا گذاشتید. متأسفانه، در آن سال‌ها مسئله دیگری هم مد شده بود؛ بسیاری از شاعران، حتی شاعران ناشناسی که در خارج از دفتر شعر خودشان کسی آن‌ها را نمی‌شناخت، ادعا می‌کردند: «ما دعوت شدیم، اما نرفتیم!» هدفشان این بود که با این ادعا برای خود اعتباری بخرند. یا بودند کسانی که می‌گفتند ما دعوت شدیم قبول نکردیم؛ اما بعداً از استانداری یا فلان نهاد تماس گرفتند و تهدید کردند که اگر نروید برایتان بد می‌شود. آیا خنده‌دار نیست؟ این ادعا‌ها صرفاً برای این بود که کلاهی از این نمد برای خود ببافند که البته نتیجه نگرفتند و در همان حد هم ماندند و تمام شدند. 

این در حالی است که ما در همان جلسات، شعر‌های بسیار اعتراضی‌تر، سیاسی‌تر و کوبنده‌تری شنیده‌ایم. 

به‌عنوان‌مثال، آقای عبدالرضا موسوی که در دهه هشتاد شاعر جوانی بود، دو بار در جلسه دیدار حضور داشت و هر بار شعری خواند که به لحاظ ادبی بسیار استخوان‌دار اما معترضانه، عصبانی، صریح، بی‌ادبانه و گزنده بود و مستقیماً شخص رهبری را مورد خطاب قرار می‌داد، اما با هیچ‌گونه بی‌احترامی یا برخورد تندی مواجه نشدند. آن شعر‌ها هنوز هم در سایت مقام معظم رهبری موجود است. یکی از شعر‌های عبدالرضا درباره مظاهر مصفا و در اعتراض به اخراجش از دانشگاه تهران به دستور رئیس دانشگاه بود و «رهبر شهید» در پایان همان جلسه به خود آن شاعر فرمودند: «من با آقای مصفا دوستم، رفت‌وآمد داریم و ایشان به دفتر ما می‌آیند.» یا شعر اعتراضی آقای علی معلم که خواندند: «دریغ است از ولی امّا ولی تنهاست بی‌مردم». همچنین شعر‌های نقادانه بسیار دیگری مثل شعر‌هایی که از آقای حسین خزایی، آقای سعید بیابانکی و دیگر دوستان در آن جلسه شنیدیم. هیچ‌گاه کسی به‌خاطر این شعر‌ها حرفی نزد و برخوردی با آن‌ها صورت نگرفت. 

اما درباره این ادعا که آقای جنتی می‌گویند «این شعر ممنوعه بود و اجازه ندادند بخوانم»، باید بگویم چنین چیزی صحت ندارد. روال کار به این شکل است که هر شاعر چهار یا پنج مورد از بهترین شعر‌هایش را می‌فرستد. شورای داوری آن‌ها را بررسی می‌کند و شعری را که بالاترین نمره را بیاورد، برای قرائت پیشنهاد می‌دهد. گاهی ملاحظاتی هم وجود دارد؛ مثلاً ترجیح این است که خانم‌ها معمولاً در این جلسات خیلی شعر عاشقانه نخوانند تا سوءبرداشتی نشود، یا این که شعری در مدح رهبری خوانده نشود. یا در شعر به شخص خاصی بی‌احترامی نشود. بالاخره آن جلسه اقتضائاتی دارد. خلاصه این که داوران از میان اشعار ارسالی، اثری را که به لحاظ ادبی برتر است انتخاب می‌کنند. وقتی می‌گویند فلان شعر را نخوانید و شعر دیگری را بخوانید، به معنای ممنوعیت آن شعر خاص نیست؛ بلکه صرفاً به این معناست که آن شعر امتیاز کمتری کسب کرده و داوران معتقدند شعر دیگرتان قوی‌تر است. 

در شاعر بودن آقای جنتی و اینکه ایشان انسان مستعد و توانمندی در حوزه ادبیات است، هیچ شکی نداریم؛ اما باید به این نکته توجه کرد که هیچ متنی فراتر از نقد نیست. حسین جنتی نیز در چهارچوب همان ادبیات خودش، قابل‌نقد است و شاعرِ خوب بودن به این معنا نیست که نقدی به شعر و تفکر او وارد نباشد. اگر بدون در نظر گرفتن حواشی سیاسی، اخلاقی و سایر مسائل به بررسی آثار ایشان بپردازیم، با شاعر مستعدی روبه‌رو هستیم که البته مانند هر شاعر دیگری، می‌توان آثارش را در بوته نقد قرار داد. آیا می‌توانیم آقای جنتی را نقد کنیم؟ بله، قطعاً می‌توانیم. آیا شعر آقای حسین جنتی ایراد دارد؟ بله، ایراد دارد؛ اساساً چه کسی هست که آثارش بی‌ایراد باشد؟ ما حتی به اشعار حافظ، سعدی و خیام نیز نقد وارد می‌کنیم. طبیعتاً شعر و سخن آدمی‌زاد از این قاعده مستثنی نیست. 

اما در پاسخ به این پرسش که چرا چنین اتفاقاتی رخ می‌دهد و این حواشی ایجاد می‌شود، اگر بخواهم از منظری کلان و ریشه‌ای به موضوع نگاه کنم، باید بگویم که انسان همواره به دنبال دیده‌شدن و جلب‌توجه است. به قول یکی از بزرگان، انسان «مرغ محبت» است. این محبت و توجه ممکن است به شیوه‌های گوناگونی به انسان برسد؛ گاهی محبت مادرانه است، گاهی همسری یا پدرانه و گاهی نیز محبت و توجه مخاطب است. 

همین که شما مرا تأیید کنید، چند کلمه محبت‌آمیز بگویید و به من توجه کنید، این حسِ تمایل به دیده‌شدن را در من ارضا می‌کند که برای هر کسی خوشایند است. حال، این تمایل به دیده‌شدن، در بستر‌های متفاوتی بروز پیدا می‌کند. مثلاً یک شاعر آیینی دوست دارد بهترین شعر‌های آیینی را در هیئت‌ها یا در دیدار با رهبری بخواند تا از این طریق دیده شود و تمام تلاش خود را برای تحقق این امر به کار می‌گیرد. کسی که دغدغه‌اش سیاسی است، وارد فضای سیاست می‌شود و فردی با دغدغه اقتصادی، به فضا‌های دیگر گرایش می‌یابد. 
آقای حسین جنتی نیز از این قاعده مستثنی نیستند و طبیعتاً دوست دارند دیده شوند. منتها گاهی اوقات وقتی افراد حواسشان به کنش‌های خود نباشد، به انصاف و رعایت اخلاق توجه نکنند و از شیطنت‌های رسانه‌ای غافل شوند، ممکن است به‌سادگی در دام بیفتند و دم به تله غفلت بدهند. 

امروزه کارکرد رسانه‌ها برای صاحبانشان، ایجاد درآمد است. آن‌ها به دنبال کسانی می‌گردند که بتوانند این کار را برایشان انجام دهند و تبدیل به ابزار شوند؛ یعنی افرادی که توانایی جلب‌توجه داشته باشند. در روزگار ما، برای امثال عادل فردوسی‌پور، علی دایی و یا فلان بازیگر، خواننده و مداح، اخلاقیات مسئله اصلی نیست؛ بلکه جلب‌توجه و دیده‌شدن برای ارتزاق و درآمدزایی در اولویت است. 

آن‌چه برای من روشن است، دغدغه آقای جنتی، یک دغدغه اصیل سیاسی نیست، بلکه کاملاً اقتصادی، معیشتی و مالی است. شاهد این مدعا آن است که در همان روزگاری که ایشان در جشنواره‌ها شرکت می‌کردند برایشان بسیار مهم بود که چرا برگزیده نشده‌اند؛ بیانیه می‌دادند، اعتراض می‌کردند و مدعی می‌شدند که حقشان ضایع شده و از اینکه جایزه را از دست داده بودند، بسیار ناراحت می‌شدند. 

من شما را به صحبت‌های اخیر خود آقای جنتی در همان نشست چندنفره‌شان در آن برنامه کذا ارجاع می‌دهم. ایشان می‌گویند: «عده‌ای ثروتمندند و عده‌ای دیگر ‌می‌روند و پرچم تکان می‌دهند؛ من دلم نمی‌خواهد جزء هیچ‌کدام از این‌ها باشم.» من می‌گویم بسیار خب، شما جزء این‌ها نیستی، اما دقیقاً جزء کدام دسته هستی که دلت نمی‌خواهد هیچ کاری برای کشورت انجام دهی؟ اساساً فایده کسی مثل شما برای این کشور چیست؟ آیا در برابر حملات آمریکا به ایران واکنشی نشان داده‌اید؟ آن ایرانی که شما خودت را حفظ کرده‌ای تا برایش کار کنی کجاست؟ اگر دغدغه ایران را دارید، چرا هیچ واکنشی نمی‌بینیم؟ پس فایده این‌همه صحبت کردن شما برای مردم چیست؟ وقتی به عمق ماجرا نگاه می‌کنیم، می‌بینیم که ایشان صرفاً دغدغه‌های شخصی خود را دارند. اگر شرایط مالی کمی برایشان فراهم شود و دست‌وبالشان بازتر گردد، بسیاری از این تب و تاب‌های اعتراضی‌شان می‌خوابد. 

یاد

تحلیلی درباره فاصله میان پیروزی راهبردی و ادراک عمومی آن در ایران

پیروزی را باید روایت کرد

محمد رستم پور

153 روز پس از تجاوز همه‌جانبه آمریکا و رژیم صهیونیستی به ایران می‌گذرد؛ در حالی که دشمن در تمام اهدافش ناکام مانده و عملا نه صلحی پایدار محقق شده و هدف‌گیری شهرهای مختلف کشور از طریق بمباران‌های هوایی به درگیری‌های پراکنده و نامنظم به‌ویژه در جنوب با هدف بازگشایی آزادانه تنگه هرمز تبدیل شده و نه ایران حاضر است پا پس بکشد و نه آمریکا می‌پذیرد شکست فاجعه‌بار خود در مقابل جمهوری اسلامی را بپذیرد. هر روز که می‌گذرد، رسانه‌ یا اندیشکده‌ای غربی از باتلاق و مخصمه‌ای که ترامپ در یک جنگ غیرضرور برای خود ترتیب داده، می‌نویسد و ضمن برشمردن همه گزینه‌های آمریکا بدین واقعیت مهیب تصریح می‌کند که هیچ راه خروج آبرومندانه‌ای برای آمریکا وجود ندارد. با این حال، طعم و حلاوت پیروزی، آن هم به شکلی حیرت‌انگیز که کمتر کسی آن را پیش‌بینی نمی‌کرد، در ادراک و کام ایرانیان در اندازه و میزانی که به وقوع پیوسته، به بار نیامده است. صرف نظر از اینکه ایرانیان هنوز فکر می‌کنند کار تمام نشده، آمریکا با استفاده از عمومی‌ترین قواعد جنگ روانی در پی آن است این مهم رخ ندهد. سانسور آمار تلفات نظامیان در موشک‌باران پایگاه‌های آمریکا از سوی ایران، القای اختلاف میان مسؤولان ایرانی در مواجهه با آمریکا، تکرار نتیجه‌مندی عملیات‌ها با تمرکز بر حذف فرماندهان، دستکاری در بازارها با هدف تعدیل قیمت‌ انرژی و تلاش برای تصویرسازی از جمهوری اسلامی به عنوان تهدیدکننده صلح جهانی، از جمله این موارد است. در این سوی جبهه، فشار اقتصادی فرساینده و دعواهای حیدری - نعمتی میان سیاسیون و اهالی رسانه و برخی ناکارآمدی‌ها که امنیت ذهنی مردم را به هم می‌ریزد، از شکل‌گیری یک کلیشه پیروزی جلوگیری می‌کند. به تعبیر دیگر، روایت پیروزی تنها در بیان و زبان یا حتی با عدد و رقم ساخته نمی‌شود. آنچه می‌تواند آن حماسه و شکوه اعجاب‌انگیز نیروهای مسلح در مدیریت و راهبری جنگ و مقاومت مثال‌زدنی مردم به‌ویژه آسیب‌دیدگان جنگ را به اهرمی برای پیروزی‌های بزرگ‌تر تبدیل کند، در گام اول آن است که افکار عمومی بداند و درک کند خود چه رخداد بزرگی را رقم زده‌ است. مسلم است این روایت بارها و بارها گفته و نقل شده اما آنچه امروز لازم است گذر از ابرروایت‌ها و رفتن تا عمق ماجراهایی است که شناخت عمومی نسبت بدان‌ها وجود دارد. روایت یکایک شهدا و ماجرای هر یک از فداکاری‌ها همچنان دست‌نخورده و بکر باقی مانده و متأسفانه باید گفت به شکل ناشیانه‌ای از آن عبور شده است. با این حال، همه چیز، روایت شهدا نیست. آنچه لازم است، تبیین مقاومتی است که همه ایرانی‌ها، حتی آنان که یک ساعت نیز در تجمعات شرکت نکرده‌اند، انجام داده‌اند. توضیح و تشریح زندگی سختِ بر اثر جنگ و تحریم و در عین حال، رسم و شیوه کشورداری به‌ویژه در حوزه تأمینی و خدماتی، همچنان می‌تواند سوژه بسیاری از روایت‌ها باشد. خرده‌روایت‌ها در کنار تنوع‌بخشی به زاویه دیدها باید تا اندازه‌ای گسترده و عمیق شود که همگان خود را در این پیروزی شریک ببینند و بدانند. در این میان، دولت نیز باید شرح آنچه را برای بسیاری بدیهی به نظر می‌رسد، جدی بگیرد. برای مثال، تأمین آب شیرین روستاهای سیریک که بر اثر بمباران دشمن دون دچار اختلال شد یا نحوه بازسازی پل «بی 1» کرج که 13 فروردین امسال هدف دشمن قرار گرفت، سوژه‌های به مراتب فراگیرانه‌تری هستند تا توضیح نقشه بعد آمریکا در حوزه نظامی. تردیدی نیست روایت به تنهایی نمی‌تواند اقناع حاصل و پیروزی را در ذهن تثبیت کند. در جنگ ترکیبی، غذا و اقتصاد و نظامی‌گری و دیپلماسی و تربیت فرزند همگی عرصه‌های نبردی هستند که دشمن فعالانه میان آنها جابه‌جا می‌شود و چه بسا لحظه‌ای هم هیچ‌یک از آنها را کنار نمی‌گذارد. اتفاقا همین موضوع می‌تواند به ادراک بهتر پیروزی در ذهن کمک کند. دشمن تعداد و عرصه نبرد را بالا برده و در همه آنها شکست خورده؛ در یکی کمتر و در یکی بیشتر. واکنش شایسته به این جنگ ترکیبی، روایت ترکیبی همه این عرصه‌هاست، نه اینکه در پی آن باشیم در یک عرصه خود را پیروز مطلق تصویر کنیم و در عرصه دیگر، مانند اقتصاد که اتفاقا پرسش و تردید بیشتری در آن در جریان است، سکوت کنیم. آنچه پیروزی شگفت‌آور ایران در عرصه نظامی را تحت‌الشعاع قرار داده، وضعیت غیرقابل‌ دفاع اقتصاد و معیشت است.
برای آنکه این وضعیت را نه با هدف توجیه، بلکه با هدف اقناع به منظور ادراک بیشتر، روایت کنیم، نیازی نیست مرتبا پیروزی در عرصه نظامی را پررنگ کنیم. اگر دشمن تاب‌آوری ایرانیان را هدف گرفته و در پی فرسایش ذهنی مقاومت است تا تسلیم و سازش به اسم صلح و عقلانیت به یک مطالبه عمومی تبدیل شود، باید از همان جایی که زخم سر باز کرده و چرکین شده گفت و برای آن چاره یافت. احاله افکار عمومی در برابر سؤالات مشخصی که از قیمت‌ها یا کمبودها می‌پرسد، به قدرت نظامی و شکست راهبردی آمریکا در نابودی توان موشکی و هسته‌ای ایران، اتفاقا زمینه‌سازی برای آن تکنیک دشمن است که میان عناصر قدرت‌ساز کشور و مسائل روزمره مردم دوگانه می‌سازد. دشمن دریافته می‌تواند تنها با فشار بر پشت جبهه، سلاح برّان خط مقدم را کُند کند و از این رو در تلاش است نقطه برتری را زمینه بدبختی تصویر و ترسیم کند و آن تبیین و توضیحی که مرتبا به اسم جنگ ترکیبی، از ناکارآمدی در تأمین معیشت می‌گذرد و به موشک و توان نظامی اشاره می‌کند، بیش از هر چیز، نقطه قدرت را در گام نخست به چیزی که به زیست روزمره ربطی ندارد و در گام دوم، به مسأله‌ای که در تضاد با رفاه و صلح است، تبدیل می‌کند. 10 مرداد 6 سال پیش، رهبر شهید انقلاب در تبیینی ساده فرمودند «می‌گویند «اگر می‌خواهید تحریم برطرف شود، در مقابل آمریکا کوتاه بیایید»؛ خلاصه‌ حرف این است که باید کوتاه بیایید در مقابل آمریکا، باید ایستادگی نکنید... این جریان تحریف است. البته من به شما عرض کنم بله! بعضی‌ها تحت تأثیر قرار می‌گیرند و همان مطلبی را که آنها می‌گویند تکرار می‌کنند؛ چه در مورد ضعف‌های کشور که 10 برابر می‌شود، چه در مورد کم نشان دادن و کوچک نشان دادن نقاط قوت‌ و پیشرفت‌های کشور، چه در مورد آدرس غلط دادن. خب! این در بعضی‌ها اثر می‌کند اما در اکثر مردم، در غالب ملت ایران اثر نمی‌کند. [غالب مردم] شناخته‌اند آمریکا را، شناخته‌اند دشمن را، می‌دانند اینها دروغ می‌گویند، می‌دانند اینها مغرضانه حرف می‌زنند؛ پس جریان تحریف هم به نتایج مورد نظر آنها نرسیده. من به شما بگویم اگر جریان تحریف شکست بخورد، جریان تحریم قطعا شکست خواهد خورد، زیرا عرصه، عرصه‌ جنگ اراده‌هاست؛ وقتی جریان تحریف شکست خورد و اراده‌ ملت ایران همچنان قوی و مستحکم باقی ماند، قطعا بر اراده‌ دشمن فائق می‌آید و پیروز خواهد شد». برای شکست دادن جریان تحریف، باید جنگ ترکیبی را باور کرد و مهم‌تر از آن، ترکیب انواع روش‌ها و شیوه‌های جنگ را به‌درستی فهمید.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات